ياد داشت ها

حاشیه ای شدن موضوع سالمندی در ایران؛ از گفتمان‌های علمی تا گفتمان‌های سیاستی

شیوا پروایی[۱]

انفجار جمعیت دهه­ شصت بود که منجر به جوانی جمعیت ایران شد به ­طوری که امروز جامعه­‌ای با ده­‌ها میلیون نفر جوان داریم. بر طبق نتایج مرکز آمار ایران، بیش از چهل میلیون نفر از جمعیت کشور، زیر ۳۰ سال هستند. درنتیجه همین جوانی جمعیت، در دهه‌های اخیر مسائل جوانان مانند اشتغال، آموزش، ازدواج، تغییرات ارزشی-نگرشی، و آسیب­های اجتماعی جوانان، از جمله اولویت اصلی سیاست­گذاران و حتی محققان علوم اجتماعی شده است درحالی­که موضوع سالمندی، چندان دغدغه جامعه علمی و سیاسی کشور نبوده و گویی به فراموشی سیاستی دچار شده است. مسائل جوانان نیز چنان متکثر و گاه بدون پاسخ مانده که دیگر مجالی برای پرداختن به مسائل سالمندان باقی نگذاشته است. لذا به نظر می­‌رسد اکنون «سالمندان» در جامعه ایرانی، به یک «گروه­ حاشیه‌­ای» بدل شده‌­اند درحالی که این گروه‌ از نظر جمعیت، تعداد قابل توجهی را تشکیل می‌دهند[۲] و نزدیک به ۸ میلیون نفر از جمعیت کشور (حدود ده درصد) را شامل می­‌شوند اما صدای سالمندان در ساحت­های مختلف شنیده نمی­‌شود چه در ساحت سیاست­گذاری چه در ساحت آکادمیک، و حتی در مواردی پروبلماتیک بودن شرایط زندگی آنها انکار می­‌شود.

جامعه ایرانی، به چنان جامعه پر مسئله­‌ای تبدیل شده است که در میان انبوه مسائل مختلفی که در سال­های اخیر با آن دست به گریبان بوده، گویی مسئله سالمندی از یادها رفته و در حاشیه مانده است؛ به­‌نحوی که حتی اگر یک دانشجوی جامعه­‌شناسی، پدیده سالمندی را به عنوان موضوع تز دکتری خود انتخاب نماید، در فضای متخصصان جامعه­‌شناس با این سوال مواجه می­شود که «در بین این همه مسئله حل نشده در ایران، چرا سالمندی!؟؟؟» و قصه نیز از همینجا آغاز می­‌شود؛ قصه­‌ای که روایت­گر حاشیه­‌ای بودن موضوع سالمندی حتی در بین متخصصان جامعه­‌شناسی ایران است که در انبوه مسائل گروه­‌های دیگر اجتماعی، گرفتار شده‌­اند و شاید زمان لازم برای پرداختن به این مسئله اجتماعی جدید را نداشت‌­اند و این موضوع را به محققان دیگر حوزه­‌ها سپرده‌­اند[۳]. حال آنکه، یکی از رسالت­‌های جامعه­‌شناسان انگشت گذاشتن بر مسائل گروه­‌های حاشیه‌­ای و پابلیک کردن چنین موضوعاتی در گفتمان عمومی و به­ ویژه گفتمان علمی، در راستای ارتقاء کیفیت سیاست­گذاری­‌ها و خارج کردن آنها از طرد سیاستی و علمی است. رسالت جامعه‌­شناس پروبلماتیک کردن چنین موضوعات و روایت صداهای نشنیده از این گروه­‌هاست. باید صدای این گروه­ حاشیه‌­ای شد. باید از امروز شنید، اندیشید و به فرداها نسپرد.

لازم به ذکر است که در حوزه جامعه‌­شناسی سالمندی، با نوعی تأخر مطالعات اجتماعی سالمندی نسبت به دیگر حوزه­‌های جامعه‌­شناسی (مانند جامعه­‌شناسی شهری، جامعه‌­شناسی سیاسی، جامعه­‌شناسی توسعه) روبرو هستیم. در فضای آکادمیک ایران به پدیده سالمندی از دیدگاه­‌ها و رویکردهای مختلف زیست‌­شناختی، سلامت و پزشکی، روان­شناختی، جمعیت­‌شناختی، و رفاه و توانبخشی به­‌طور مبسوط پرداخته شده است اما جامعه­‌شناسان گویی از این قافله پژوهشی، جا مانده­‌اند و میدان را به متخصصان در دیگر رشته­‌ا سپرده‌­اند و اکنون کار به جایی رسیده است که جامعه­‌شناسی ایران دچار فقر شناختی شدید نسبت به این پدیده نوظهور، چندبعدی و متکثر در جامعه ایرانی شده است. درک رایج درباره پدیده سالمندی تحت تأثیر دیدگاه پزشکی و سلامت، و رویکرد روان­شناختی شکل گرفته و کمتر متأثر از دیدگاه جامعه­‌شناختی بوده و عملاً مطالعات جامعه‌­شناختی سالمندی دچار فقر نظری در این حوزه است.

اما حاشیه­‌سازی سالمندان فقط محدود به جامعه علمی نیست. آن‌ها نه تنها ابژه خوبی برای جامعه‌­شناسان نبوده‌­اند بلکه فراتر از آن، در ساحت سیاست­گذاری اجتماعی نیز ابژه مهمی قلمداد نشده‌­اند و به ­همین دلیل در حاشیه باقی مانده­‌اند. نباید این نکته را از یاد برد که ماهیت سالمندی و ویژگی­‌های فردی سالمندان، عاملان مشکلات این دوره زندگی آنها نیستند، بلکه ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی موجود نیز سهم زیادی در ایجاد مشکلات و یا کاهش آن برای این دسته از افراد دارد و می‌­تواند در وضعیت کیفیت زندگی و رفاه سالمندان و هم‌چنین در کم و کیف تجربه سالمندی و موقعیت سالمندان در جامعه بسیار تعیین‌­کننده باشد.

امروز پدیده سالمندی متاثر از تغییرات اقتصادی و اجتماعی به امری پروبلماتیک تبدیل شده است. از طرفی، سیاست‌های اقتصادی ناکارآمد، خصوصی­‌سازی خدمات اجتماعی مانند تجاری‌­شدن و کالایی‌­شدن سلامت، عدم وجود نظام جامع تامین‌ اجتماعی، کالاانگاری بازنشستگی، و ضعف حمایت­‌های اجتماعی-اقتصادی دولت، موجب شده تا زیست سالمندان به­ خصوص سالمندان طبقات فرودست، دشوار گردد و بسیاری از سالمندان طبقات پایین­‌دست اجتماعی، در دوره زندگی سالمندی همچنان مجبور باشند که با سیاستی معاش‌­گونه، نیروی کار خسته و نحیف خود را بفروشند. از طرف دیگر، پیامدهای اقتصادی- اجتماعی سالمندی جمعیت و فشار بر تامین اجتماعی و بحرانی­ شدن وضعیت صندوق­‌های بازنشستگی به صدا درآمده و موجب شکل­­‌گیری اعتراضات گروه­‌های مختلف مانند بازنشستگان صندوق بازنشستگی کشوری، بازنشستگان صندوق فولاد، و صندوق تامین اجتماعی نیروهای مسلح شده است. هر چند علی­رغم وجود این اعتراضات در سال­‌های گذشته و امسال، صدای اعتراضات این بازنشستگان در عرصه عمومی و رسانه‌­ها بازنمایی نمی‌­شود!؟

در این میان، تغییرات فوق در تضارب با تغییرات متعدد در سبک زندگی خانواده­ ایرانی موجب شده تا چتر حمایتی خانواده­‌ها دیگر بر سالمندان گسترده نماند و تجربه سالمندی را انزواگونه سازد. زندگی آپارتمان­‌نشینی در خانه­‌های ۶۰ تا ۸۰ متری در کلان­شهرها، مجالی برای خانواده هسته­‌ای جهت حمایت از سالمندان باقی نمی­‌گذارد. لذا در بسیاری از خانواده‌­های امروز در شرایطی که زن و مرد هر دو شاغل هستند، در زندگی آپارتمانی شهری، نه جایی برای نگهداری سالمندان دارند، نه وقت آن را؛ تامین هزینه نگهداری از سالمند نیز می­‌تواند عامل بازدارنده دیگری برای مراقبت از سالمندان باشد که گریبان­‌گیر بسیاری از خانواده‌­های طبقات فرودست است به­ نحوی که طی سال­های اخیر پدیده «سالمندان سر راهی» ظهور و گسترش پیدا کرده است؛ دیگر فقط کودکان سر راهی نداریم بلکه شاهد «رهاشدگی سالمندان» در گوشه­ خیابان، بیمارستان­‌ها و مراکز حمایتی نیز هستیم؛ دیگر فقط کودکان کار نداریم بلکه سالمندان نیز به خیابان پناه آورده‌­اند: «سالمندان کار».

در پایان، پیرامون پیامدهای سالمندی جامعه ایرانی در آینده بایستی افزود: با توجه به اینکه سالمندان ایرانی در ۳۵ سال آتی، تقریباً همان جمعیت جوانی هستند که در شرایط فعلی مشکلات اشتغال، مسکن و ازدواج آنها چالش‌­هایی را پیش­روی جامعه، سیاست­گذاران و خانواده­‌ها گذاشته است؛ در چند دهه آتی با ۵ برابر شدن جمعیت سالمندان ایران، چالش­‌های اقتصادی و اجتماعی جدید و فزاینده­ای پیش­روی جامعه ایرانی قرار خواهد گرفت. برای مثال مشکل بیکاری، طولانی­ شدن دوره تحصیلات و درنتیجه تاخیر در ورود به مشاغل دارای درآمد، کاهش ازدواج و طولانی­ شدن دوره تجرد جوانان، افزایش طلاق، حاکم شدن الگوهای خانوادگی بدون فرزند یا کم فرزند، موجب می­‌گردد اگرچه سالمندان آینده در برخی شاخص­‌ها و ویژگی­‌ها مانند میزان باسوادی و نابرابری جنسیتی و غیره، وضعیت بهتری نسبت به سالمندان کنونی داشته باشند، ولی از لحاظ حمایت‌های اجتماعی غیررسمی (عمدتاً حمایت­‌های خانوادگی و خویشاوندی) نسبت به سالمندان کنونی از ‌وضعیت مطلوبی برخوردار نخواهند بود. همچنین به دلیل تحولات اقتصادی و اجتماعی دو دهه اخیر، گسترش اشکال جدیدی از سالمندی و شکل­‌گیری گروه­‌هایی از «سالمندان تنها و بی­فرزند»، «سالمندان بی­‌سرپرست»، «دختران سالمند تنها»، «سالمندان فقیر»، و «سالمندان رهاشده و بی­خانمان» بسیار محتمل خواهد بود. بنابراین در شرایط فعلی اگر سیاست­‌های مناسب و موثری اتخاذ نشود، در آینده، مسائل سالمندان منجر به تهدید و چالش­‌های اقتصادی-اجتماعی جدی هم برای دولت و هم برای خانواده‌­ها، خواهد شد. درنهایت، این ضرورت وجود دارد که متخصصان و محققان علوم اجتماعی و کنشگران عرصه سیاست­گذاری، لایه‌­های پروبلماتیک پدیده سالمندی را کشف کرده و به جامعه علمی ارائه دهند.


[۱]  دانشجوی دکتری جامعه­‌شناسی مسائل اجتماعی ایران، دانشگاه تهران.

[۲]  اگر افراد بالای ۶۰سال را سالمند بنامیم (تعریف تقویمی از سالمندی).

[۳]  صحت این ادعا از میزان اندک مطالعات جامعه­‌شناختی سالمندی قابل برداشت است.

*این مطلب پیش‌تر در هفته‌نامه آتیه‌نو منتشر شده است.

*یادداشت مذکور نظر نویسنده آن است و بیانگر موضع رسمی موسسه نیست.

برچسب ها

نوشته های مشابه

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن