خلقیات ما ایرانیان و توسعه نیافتگی‌مان

خلقیات ما ایرانیان و توسعه نیافتگی مان

خالد جاذبی

دانش آموخته کارشناسی ارشد مطالعات توسعه

در نوشتار فوق تلاش خواهد شد تا ضمن نشان دادن تفاوت های اساسی میان جامعه شرقی- ایرانی خودمان و جوامع مغرب زمین در بعد اخلاقی و خصوصیات فردی، فرهنگی و اجتماعی به دنبال پیدا کردن دلایل توسعه نیافتگی جامعه اولی و توسعه یافتگی جوامع دومی خواهیم بود.

توسعه و توسعه یافتگی امری است که قدمت آن به تولّد اولین انسان بر روی زمین برمی گردد و از همان زمان های اولیه انسانها در فکر آن بوده اند که برای راحتی و آسایش خود طبیعت را تغییر دهند و از آن به نفع خود بهره برداری کنند. آنها هرچند در بسیاری از جنبه ها در نیل به این هدف موفق بودند اما آهنگ کار آنها از آهنگ طبیعت جاندار پیروی می کرد و این سرعت رسیدن به نقطه مطلوب را برای آنها کند می کرد. در آن زمان تفاوت آنچنانی میان جوامع مختلف وجود نداشت که بتوان بر این اساس برخی از جوامع را نسبت به دیگر جوامع برتری و الویت داد و بشود گفت آنها گوی سبقت را در این زمینه از دیگر جوامع ربوده اند. در نتیجه جوامع کم و بیش در یک سطح قرار داشتند.

از حدود ۵-۶ قرن پیش این حالت سکونی و ایستایی از میان رفت و حرکتی در بین جوامع مختلف شکل گرفت که باعث ایجاد دسته بندی های متعددی در بین کشورهای مختلف جهان گردید و هر روزه نیز شکاف میان این دسته بندی ها عمیق تر می شود.

درباره دلایل شکل گیری این دسته بندی در جوامع جدید دو رویکرد اساسی در نظریات توسعه راجع به دلایل عقب ماندگی یک کشور وجود دارد؛ در رویکرد اولی دلیل توسعه نیافتگی یک جامعه را به روابط جهانی و نابرابرانه ی میان آنها بر می گردانند و در رویکرد دومی بیشتر به دنبال پیدا کردن علل داخلی و درونی برای توسعه نیافتگی یک جامعه می گردند. رویکرد اولی تحت عنوان «وابستگی» و رویکرد دومی نیز تحت عنوان «نوسازی» در حوزه مطالعات توسعه شناخته شده است.

در رابطه با این دو رویکرد در مورد دلایل عقب ماندگی ایران نیز دو دیدگاه اساسی وجود دارد:

گروه نخست متأثر از متفکران مکتب وابستگی به نقش عوامل خارجی در عقب ماندگی ایران اشاره دارند و حملات اعراب و پیدایش اسلام، حمله ترکان آسیای میانه و مغول ها و سلطه غرب در چند صد سال اخیر را دلیل عقب ماندگی ایران می دانند.

گروه دوم متأثر از متفکران مکتب نوسازی به عوامل داخلی و درونی یک جامعه به عنوان موانع توسعه یافتگی نگاه می کنند. این گروه عوامل ذهنی و شخصیتی ایرانیان را به عنوان موانع توسعه یافتگی آن ذکر می کنند.

حال با توجه به توضیحات مطروحه اگر بخواهیم با توجه به این دو دیدگاه از دلایل توسعه نیافتگی جامعه ایرانی بحث کنیم در رابطه با دیدگاه متفکران مکتب وابستگی باید گفت که هیچ کس نمی تواند منکر این شود که جنگ های مداوم و غارت دائمی اموال کشور ما از جانب بیگانگان بر وضعیت فعلی ما بی تاثیر بوده است؛ اما نمی توان تمام تقصیر عقب ماندگی و توسعه نیافتگی کشور ایران و دلیل توسعه یافتگی غرب را نتیجه وجود این پیوند نابرابر دانست. بدون شک پیش زمینه های تاریخی، درونی و ساختاری هر یک از این دو قطب نقش بسیار پررنگ تری از این عوامل خارجی داشته اند. همانطور که دکتر محمود سریع القلم نیز در این باره بیان کرده است که: هفتاد درصد توسعه یافتگی به توانائیها، برنامه ریزی ها، انسجام و عقلانیت داخل مربوط می شود و سی درصد به اتصالات جهانی. اگر درون منسجم نباشد، از بیرون نمی توان بهره برداری کرد. کشورهایی از روند جهانی شدن بهتر استفاده کرده اند که از درون سامان سیاسی و اقتصادی داشته اند. توسعه انسان ویژه ای را می طلبد، نمی توان هم توسعه را خواست و هم نامنظم بود. توسعه یافتگی به ذهن علمی و شخصیت کاری و انسان مسؤلیت پذیر و قاعده پذیر نیازمند است (سریع القلم،۱۳۸۶ :۱۵).

فرهنگ عامه ما ایرانیان تأثیر مستقیم و مهمی روی توسعه نیافتگی و عقب ماندگی ما ایرانیان داشته است. همین فرهنگ و خلقیات و رفتارهای ما ایرانیان می تواند دلیلی بر وجود آن بی قانونی موجود در طول تاریخ کشور ما باشد که هیچ گاه به این مسأله اعتراض جدی نکرده و همواره پذیرای اوامر حاکمان بوده است. این رفتارهای خاص فرهنگی ما حتی در دنیای امروزین نیز که مردمان جهان کم و بیش به این سمت می روند که نوعی عقلانیت را بر کنش هایشان حاکم کنند در کنش های احساسی و ماقبل مدرنی ما دیده می شود. به همین دلیل با اعتقاد پشت چراغ قرمز نمی ایستیم؛ دیر رفتن به جلسات برای ما مهم نیست؛ جواب تلفن کسانی را می دهیم که سمت مهمی دارند؛ پرچم کشورهای خارجی را به پشت ماشینمان می چسبانیم؛ احترام به رأی دیگران موضوعی جدیدی در بافت فرهنگی ما نیست؛ وقتی اشتباه می کنیم عذرخواهی نمی کنیم؛ نسبت به عملکردها و دستاوردهای خود غرور خارج از تناسب داریم؛ هیچ کس را قبول نداریم و … (همان ۱۳۸۶: ۲۲)

در اینجا به ۱۱ مورد باوری و رفتاری ما ایرانیان که نقش عمده ای در توسعه نیافتگی ما داشته اند خواهیم پرداخت:

۱٫ جامعه ایران، جامعه ای است ذهن گرا. ذهن گرا بودن ایرانیان اقتضا می کند که به علم بودن فرهنگ باور نداشته باشند، علمی بودن بدین معنا است که مردم آنقدر به علم و کارآمدی آن باور کنند که برای هر پدیده ای علتی وجود دارد که با روش علمی قابل تحلیل است. فرهنگ ما ایرانیان فاقد مبنای استدلالی لازم و کافی است. تمدن و فرهنگی در جامعه ماندنی است و مروج و حامی تحقق جامعه ای مدنی که فضای سیاسی، اجتماعی و فکری آن بر استدلال و منطق استوار باشد و حل مشکلات با مشارکت عمومی و تأمل و تساهل انجام پذیرد.

۲٫ بی اعتنایی به نظم و قانون. فرهنگ عامه طی صد سال گذشته نه تنها توجه به قانون را به عنوان یکی از عناصر اصلی توسعه سیاسی و فرهنگی فاقد بوده، بلکه عناصر دیگری را هم که به نحوی از انحاء از مشتقات توجه به قانون بوده اند، نادیده می گیرد. در جامعه بایستی مراکز و مراجع رسمی، معیارها، شاخص ها و هنجارهای قانونی وجود داشته باشند تا جامعه با حساب و کتاب اداره شود.

ولی جامعه ای که در آن دولت به قانون بی توجه است و به اصطلاح وراقانونی است، مردم سرشت ضدقانونی دولت را می پذیرند، درونی می کنند و در روابط اجتماعی به کار می گیرند.

۳٫ فقدان روحیه تساهل و تسامح. در جامعه ای که اجماع نظر میان دست اندرکاران و شهروندان وجود داشته باشد، روابط افراد، گروهها و نهاد های سیاسی و اجتماعی بر اساس رقابتی سالم و نه مطلق انجام می گیرد. بدین معنی که هرچه رقیب الف به دست می آورد، لزوماً به مفهوم این نیست که رقیب ب هم به همان میزان از دست می دهد. اگر تساهل را به مثابه یک اقدام عقلایی و ارادی بدانیم، در شرایط تساهل آمیز، آدمی می تواند اعتقادی به سخنان دیگران نداشته باشد و یا با آنها موافق نباشد ولی آماده باشد از حق دیگران برای ابراز عقایدشان تا پای جان دفاع نماید. این اصل را تنها در جوامع مدنی می توان مشاهده کرد.

اکثر ما ایرانیان در برخورد با افکار و اندیشه دیگران آنها را به دو گروه خودی و بیگانه تقسیم می کنیم؛ همه چیز یا سفید است یا سیاه.

۴٫ ترس از دولت. تصویری که ما ایرانیان از دستگاه حکومتی داریم، تصویری است ترسناک و پرهیبت. دولت از نظر مردم به شیر نر خونخواره ای تبدیل شده که نه تنها به جامعه مدنی مجال نمی دهد، بلکه حتی کوچکترین مخالفت جدی را نیز تحمل نمی کند.

۵. تخیلی بودن تفکر. انسانهای تخیلی بر اساس واقعیات اظهار نظر، برنامه ریزی و کلاً رفتار و عمل نمی کنند. عموماً، مردم خاورمیانه به دلیل ساختار اجتماعی موجود، با آرزوها زندگی می کنند، بیشتر در گذشته سیر می کنند تا به فکر شکل دادن به آینده باشند و کمتر برپایه ی واقعیات تجزیه و تحلیل می کنند.

   تخیل مخرب است زیرا انسان را از ساختن، پرداختن، بنا کردن، اصلاح و تصحیح باز می دارد. تخیل یعنی بهره گیری وسیع از تعصب، احساسات و ذهنیت های گرد و غبار گرفته، به طوری که انسان تحت الشعاع قرار گیرد و جغرافیای زمان و سخن را فراموش کند.

۶٫ سلیقه ای بودن تفکر. منظور ازسلیقهایبودن تفکر این است که هر کس معیارهای خاص خود را در استنباط و استنتاج داشته باشد. اگر قواعدی روشن و ضمناً در حال رشد و تحول میان افراد وجود داشته باشد، ارتباط و معاشرت میان آنها را قاعده مند و معقول می کند. زمانی که افراد تجربیات جمعی و مشترک نداشته باشند اندیشه ها و تفکرات جمعی نیز نخواهند داشت. نظم اجتماعی می تواند افراد و شهروندان را به اصول و قواعدی روشن و شفاف پایبند نماید.

   تاریخ ایران به اندازه ای منقطع است که انباشت تفکر و قاعده مندی در آن ضعیف است. در هر دوره ای قواعدی حاکم می شود و سپس از میان می رود. نسل بعدی ارتباطی میان قواعد خود و قواعد نسل قبلی احساس نمی کند.

۷٫ ضعف در دستیابی به اجماع نظر. اجماع نظر تابع اعتماد و قاعده مندی روابط می باشد. تفکراتی که با استدلال و تجربه میان عده ای نهادینه شده باشد، زمینه رشد و تحول را نیز دارد.

   تفکر فردی با تفکر فردگرا بسیار متفاوت است. در اوّلی، فرد می اندیشد، از دیگران می آموزد، با دیگران مشورت می کند و به نظرات خود اعتماد و اطمینان دارد. [اما] در تفکّر فرد گرا، شخص حاضر به یادگیری از دیگران نیست و در اندیشه خودمحور است و استنتاجات خویش را نهایی تلقّی می کند. در جامعه ای که تفکّر فردگرا عمومیت داشته باشد، اجماع نظر به خوبی قابل دسترسی است.

۸٫ ضعف در ابهام با برخورد. لغت «شاید» مقدس ترین لغت متدلوژیک در تحقیقات علوم انسانی کاربردی می باشد. جامعه ای پیشرفت می کند که با اصل ابهام تمرین کند. ابهام مفهومی است که در سطوح فکری افراد قابل شناسایی است: شاید، ممکن است، احتمالاً، حدس می زنم، تصوّر می کنم، احتمال قوی وجود دارد، حدس قوی می زنم و نمی دانم در مقابل الفاظی مانند حتماً، یقیناً، بطور یقین، بدون تردید، بدون شک و صد در صد قرار می گیرد. فقدان ابهام یعنی فقدان کنجکاوی علمی و اجتماعی.

۹. ضعف در توجه به زمان. زمان در شرایطی مورد توجه همگان قرار می گیرد که تغییر و تحوّل و بهبود اصل باشد و زندگی یک مقوله ی جدّی به شمار آید. در خاورمیانه و ایران ضمن اینکه بسیاری از افراد علاقمندند از محصولات توسعه یافتگی استفاده کنند ولی به قالبی که محصولات در آن به وجود آمده بی توجّه و بی علاقه هستند یا اصلاً اعتقادی ندارند. تغییر مخاطره آمیز است. علاقه به وضع موجود و حفظ وضع موجود، ضدّ تغییر است و زمان و کیفیت زندگی را بی معنا می کند. جامعه ای که روحیّه ی تغییر ندارد، تفاوتی هم بین ساعت هشت و هشت و یک دقیقه قائل نخواهد بود. تحوّل مراتب می طلبد و زمان بندی می خواهد.

۱۰٫ ضعف در مواجه ی فکری. این آفت از آفات جدی کشور ماست. افراد با اندیشه ها و تلقیات موجود خود ابدی و قطعی برخورد می کنند و علیرغم تعارفات زیادی که شاید در هیچ کجای دیگر جهان وجود نداشته باشد، به سختی می توانند به تعدیل، تلطیف و تغییر آنها بپردازند، افراد ناخودآگاه با کسانی که مثل آنها فکر نمی کنند مشکل معاشرتی پیدا می کنند و تفاوتهای فکری به سرعت به اختلافات شخصی تبدیل می شود. تاریخ ایران آکنده از نمونه هایی است که به این اصل مخرب اشاره دارد.

۱۱٫ انتخاب میان کنترل اندیشه و مدیریت اندیشه. منظور از این اصل این است که آیا در یک جامعه در سطح خانواده، مدرسه، رسانه ها و فضای اجتماعی- سیاسی، اندیشه ها و تفکّرات بیشتر کنترل می شود و هدایت شده است یا مدیریت می شود. دو رهیافت کنترل فکر یا مدیریت فکر، عواقب متفاوتی برای مردم و نظام اجتماعی دارند. مدیریت فکر در خانواده، سیاست ملّی و آموزش نوعی کار هنری است و از سکّوی اعتماد و اطمینان و قدرت و توانایی است. برعکس، کنترل دیگران یا کنترل فکر دیگران ریشه ی بی اعتمادی، بحران مشروعیّت، بدبینی، ضعف و خود بزرگ بینی است. مورد دوم در تاریخ طولانی استبداد در ایران، اثرات جدی و عمیقی بر ژن مردم این مرز و بوم گذاشته است (ازغندی، ۱۳۷۶:صص ۴۰۸ ۴۰۴ و سریع القلم، ۱۳۷۷: صص۸۰ ۷۳).

در زمینه ی خلقیات و رفتارهای ما ایرانیان و رسیدن به توسعه باید سعی کنیم کنش ها و رفتارهایمان در یک چاچوب عقلانی و منطقی صورت پذیرد و تجدید نظری را در امور رفتاری و خلقیاتی مان که در یازده اصلی که در این نوشتار مطرح شد انجام دهیم. واقعیت این است که نمی توان از جامعه ای با خصوصیات سنتی ذهن گرایی، بی اعتنایی به قانون، فاقد روحیه تساهل و تسامح، هراسان از دولت، تخیل گرا، سلیقه گرا، فاقد اجماع نظر، مطلق گرا، بی توجه به زمان، بی توجه به منطق و استدلال و فاقد تمایز میان کنترل و مدیریت اندیشه انتظار رسیدن به توسعه و پیشرفت را داشت.

نمی توان انتظار داشت که کشور ما به رشد و توسعه یافتگی دست یابد، بدون اینکه تغییرات اساسی ای در بسیاری از قالب ها، از عوامل ساختاری و کلان گرفته تا جزئی ترین و ریزترین رفتارهای ما صورت نگیرد. آنچه باعث توسعه غرب در چند سده ی اخیر گردید انجام نوعی رفورم و حتی گاهی اوقات انقلاب در بسیاری از مسائل فرهنگی و اجتماعی و رفتاری آنها بوده است که در نوشتار فوق روی ضعف بعد خلقیاتی و رفتاری مردمان ایران زمین تاکید شد و در نوشتارهای بعدی ۳ اصل دیگر (فقدان عقلانیت، بی قانونی و شیوه تولید آسیایی در توسعه نیافتگی کشور ایران) را مورد بحث قرار خواهیم داد.

منابع:

  • ازغندی، علیرضا (۱۳۷۶). جامعه مدنی و خلقیات ما ایرانیان. تهران: سازمان مدارک فرهنگی انقلاب اسلامی
  • سریع القلم، محمود (۱۳۷۷). آفات متدلوژیک تفکّر در ایران. مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی شماره ۱۳۳و۱۳۴
  • سریع القلم، محمود (۱۳۸۶). عقلانیت و آینده توسعه یافتگی ایران. چاپ پنجم. تهران: مرکز پژوهشهای علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
  •  {phocadownload view=file|id=89|target=s}
  • * یادداشت مذکور نظرنویسنده آن است و بیانگر موضع رسمی موسسه نیست.