میزگردی در باب سبک زندگی و گسترش تجمل‌گرایی

میز گردی با چند تن از پژوهشگران علوم اجتماعی و ارتباطات[۱]

در باب سبک زندگی و گسترش تجمل گرایی

*این مصاحبه بوسیله‌ی آقای دکتر علاقه‌مند، آقای دکتر سهرابی و آقای عجم برای نشریه آرمان انجام شده است و پیش‌تر در این نشریه به چاپ رسیده است.

خانم دکتر آهنگر برای آغاز سخن لطفا مفهوم سرمایه اجتماعی را توضیح دهید ؟

مفهوم سرمایه اجتماعی از یک سری عوامل از جمله تحصیلات، حلقه های حمایتی افراد، قدرت، ثروت، خانواده سالم و میزان اعتمادی که فرد به خودش و یا به جامعه دارد شکل گرفته که آن را سرمایه اجتماعی می گویند . قدرتمندی در هر یک از این عوامل می تواند باعث افزایش سایر عوامل نیز بشود؛ به طور مثال، افزایش تحصیلات، ثروت و اعتماد را برای فرد به ارمغان آورد و یا خانواده درستکار، موجب جلب اعتماد سایر افراد می گردد ویا خانواده پر جمعیت در مواقع لزوم، حمایت های لازم را انجام داده و باعث افزایش تحصیلات، ثروت و قدرت نیز می شود. یا مثلا در جامعه ما، هر چقدر ثروت فرد بیشتر می شود، اعتماد افراد به او بیشتر می شود. در حوزه تحصیلات هم همین طور است؛ مثل سیل مدرک گرایی که امروزه در جامعه با آن مواجه ایم. اجازه بدهید در این باره به چند مورد اشاره کنم: برای نمونه در یک مورد، در زمان عقد اولین قرارداد کاری با موسسه ای، دوستی معتقد بود اگر با یک ماشین مدل بالا به محل قرار داد برویم احتمال انعقاد قرارداد بیشتر می شود و یا یکی از دوستانم که پزشکی محجبه و چادری بود می گفت زمانی که با چادر در کلینیکی طبابت و معاینه می کرده برخی از بیماران فکر می کردند که وی بیسواد است و لذا ایشان می گفت سعی می کند در زمان معاینه از اصطلاحات خاص علمی و لاتین استفاده کند تا بیمار به این نتیجه برسد که او به اندازه کافی با سواد هست! و البته مواردی از این دست بسیارند.

به اعتقاد بنده این سیر تفاخر و توجه به ظواهر مادی از زمانی شروع شد که ارتباط ما با اروپا گسترش یافت. در دوره قاجاریه، اولین اعزام ها با هدف تحصیلات عالی به خارج از کشور اتفاق افتاد و با بازگشت تحصیلکردگان از کشورهای اروپایی و آمریکایی، فرهنگ آنان نیز با غرور و تفاخر وارد کشور شد. در آن زمان، بسیاری از پزشکان متخصص غرب دیده که دارای مهارت و دانش علمی مطلوبی شده بودند با تشخیص درست بیماری ها و تجویز دارو های لازم برای بیماران گویی معجزه می کردند و آنان نیز بتدریج به این افراد، ایمان می آوردند و بی تردید چون این پزشکان، با فرهنگ اروپایی مانوس شده بودند در پوشش خود ازکت و شلوار استفاده می کردند؛ موهای خود را همچون اروپاییان پارافین و روغن های خاص می زدند و به همراه همسران شیک پوش و بعضا خارجی خود در مجالس و محافل ظاهر می شدند و رفتار های خارج از عرف مذهبی از خود بروز می دادند و لذا در مدت زمان کوتاهی، نوع پوشش فرهنگ غربی توسط این ناجیان حوزه پزشکی در کشور به مثابه یک سبک متعالی و با کلاس در عمل تبلیغ شد و طرفدارانی پیدا کرد.

در زمان جنگ، در کشور همواره یک اصالت کل گرا و یک روحیه جمعی وجود داشت که باعث می شد همه به خاطر وطن و هم وطنانشان به جبهه رفته و تا مرز شهادت پیش می رفتند؛ مردانی بودند که چندین فرزند خردسال داشتند، وبا این بینش راهی جنگ می شدند که اگر شهید شوند نگرانی زیادی نخواهند داشت چون خانواده هایشان در جامعه ای امن زندگی خواهند کرد و اطمینان داشتند که آشنایان، دلسوزانه مسئولیت آنها را بر عهده می گیرند. ولی بعد از جنگ، فضا دگرگون شد؛ اصالت فردی به اصالت جمعی ترجیح داده شد؛ بنا به دلایل مختلف از جمله وفور ترجمه و تالیف کتاب هایی در جامعه که این موضوع را به فرد القاء می کند؛ این که «اگر شما ثروتمند نیستید، مقصر خودتان هستید؛ چون به پول و ثروت فکر نکرده اید و…». در واقع، امروزه این بینش در بین مردم رواج یافته که ثروتمند بودن، نشانه ای از هوش و ذکاوت فرد است و فرد به واسطه هوش و استعداد اقتصادی خود ثروتمند می شود و جامعه هیچ نقش و مسئولیتی در قبال فرد ندارد؛ همچین تلقین می شود که فرد فقیر، آدم کم هوش و استعدادی است که یاد نگرفته چگونه کسب پول و قدرت کند. در اینجاست که ژست سرمایه داری متجلی می شود؛ زیرا ثروتمندان به عنوان افرادی باهوش قلمداد شده که توانسته اند با کمک تفکر و هوش و استعداد خود ثروتمند شوند. شیوع این تفکر، مقارن است با گسترش شرکت های هرمی و پایه گذاری اولیه برخی اختلاس ها در دستگاه های دولتی.

این ژست یا عامیانه بگوییم پز سرمایه داری متأسفانه امروزه در حال فراگیر شدن هست. البته هنوز جامعه حافظه خوبی دارد و به این حدیث شریف از امام علی (ع) عنایت دارد که اگر خانه ای را آباد دیدید ببینید چه خانه هایی خراب شده است!“. درواقع، هنوز بیشتر مردم بر این باورند که کسی به راحتی ثروتمند نمی شود؛ مگر آنکه راهی را به خطا رفته باشد. امروزه نفرت از این سبک زندگی، بتدریج در افراد جامعه و بویژه در طبقه پایین در حال شکل گرفتن است؛ به طوری که اخیرا وقتی پورشه ای در تهران تصادف کرد و راکب آن فوت شد در صفحه شخصی آن فرد پیام های بسیاری که حکایت از این تنفر داشت نقش بست.

در حوزه آموزش هم این تفکر به نوع دیگری شکل گرفت تا عده ای از قافله ثروتمند شدن عقب نمانند؛ ببینید امروزه تعدد مراکز آموزشی چه بلایی بر سر کشور آورده است! دانشگاه های پولی زیادی ایجاد و موجب شده جمعیت زیادی از افراد تحصیل کرده سر خورده شکل بگیرد که فقط به داشتن مدرکی می بالند و دور نیست زمانی که سرمایه داران فرصت طلب، دانشگاهیان و سرمایه های فکری و فرهنگی جامعه را در بنگاه ها و شرکت های خود تحقیر آمیز به کار گیرند.

این نظام سرمایه داری و تجمل گرایی در آینده نزدیک همه عرصه های فکری و فرهنگی را تحت تسلط خود قرار خواهد داد. در سال۸۶ در دوره دکتری حدود ۲۵۰۰ نفر دانشجو پذیرفته شد در حالی که سال بعد با توجه به متمرکز شدن آزمون دکتری این میزان به ۱۰۰۰۰ نفر بالغ شد. علاقمندان به ادامه تحصیل در مقطع دکتری، با انگیزه هیئت علمی شدن تلاش و هزینه می کنند نه آنکه کارشناسی ساده در سازمانی باقی بمانند واین قطعا ازهم اکنون تبدیل به یک بحران شده است. واقعا این میزان فارغ التحصیلان مقطع دکتری در کجا باید نقش آفرینی کنند؟!

دکتر جامه بزرگی شما در این ارتباط از منظر فلسفی اظهار نظری بفرمایید

اجازه بدهید من در مورد اصالت فرد و جمع فارغ از اینکه اینجا اصالت دقیقا به چه معنا است توضیح مختصری بدهم؛ یک ایده ای وجود دارد که البته بنده در آن مداقه کرده ام و آن اصالت ربط است! مرحوم علامه طباطبایی(ره) می فرمایند انسان را مجموعه روابطی که دارد می سازد. من از دریچه ارتباطاتی که دارم نشان می دهم که چیستم و کیستم. من با کدام من خود در ارتباطم؟ من واقعی یا منی که من از خود تصور دارم یا منی که دیگران از من متصور هستند؟ اگر ارتباط شما با من واقعی تان نباشد اصولا سخن از اصالت فرد اشتباه است. چون این فرد، فرد خیالی و پوشالی است. همینطور جمع؟ من با کدام جامعه در ارتباطم؟ در هر دو صورت، آن چیزی که اصالت دارد، ربط است. اینها ممکن است به اصالت من مرتبط بشوند یا نشوند ! من باید ببینم که فرد و جامعه در معنای واقعی خودش چه مفهومی دارد.

در این خصوص، سقراط ایده مهمی دارد: خودت را بشناس . این خیلی مهم است. یعنی من واقعی را بازشناسی کنیم. از دل این سخن می توان فهمید که اصل زندگی کسب فضیلت است. افلاطون این ایده را باز می کند و ایده ی زیبایی شناختی را نیز در آن بسط می دهد. می بینید که از نظر سقراط علم، ثروت و زیبایی فضیلت هستند و نه قدرت و این خیلی متفاوت است با آنچه که متأسفانه در جامعه با آن مواجه ایم . نوع نگاه به علم و ثروت بسیار مهم است. شما می توانید در آنچه من آن را حکمت قرآنی می نامم این موضوع را بهتر دنبال کنید. خداوند در قرآن علم و ثروت را فضل الهی در بسط رزق خود برای یک عده معرفی و بنا بر مصالحی داده است. این موضوع چند مساله اخلاقی را به دنبال دارد. اول وظیفه صاحب علم و ثروت را در قبال خدا، خودش و جامعه. اینکه تفاخر نکند، از خود نداند، حق سائل و محروم را از مال خود فراموش نکند و … سایر مسائل که مجال پرداختن به آن نیست. دوم وظیفه دیگران را در قبال سعی و تلاش خود برای کسب روزی و ثروت، حسد نورزیدن و نا امید نبودن از رحمت خدا و….. قرآن به صراحت می فرماید لا تنس نصیبک من الدنیا آن مقدار از زیبایی ها و ثروت های دنیا که نصیب تو است را فراموش نکن به دست بیاور؛ زیرا این ها لوازم حفظ کرامت و شرافت و عامل پایداری دین تو است. بنابراین نباید زیبایی طلبی و ثروت را در اسلام و از نگاه فلسفی به دیده منفی دید. زمانی این بد است که بشود تکاثر، بشود زخرف، تبرج و زینت متفاخرانه. این ادبیاتی که قرآن در مورد قارون به کار می برد.

بر همین اساس هم، دو نوع تجمل گرایی مثبت و منفی در ادبیات قرآن کریم داریم. تجمل گرایی مثبت به این معنی که قل من حرم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق. چه کسی زینت ها و زیبایی را که خداوند رزق فرموده را حرام کرده است؟ در حالی خداوند دارای صفات جمال است و خود نیز جمیل است و جمال را دوست می دارد. پس آن مقدار از ثروت و زیبایی هایی که لوزام وجودی شخص است اشکالی ندارد. اما یک وقت این می شود تکاثر، می شود تفاخر، خود نمایی، تکبر، اسراف، تبذیر اینها را خدا منع کرده است.

اما حال سوال می شود چرا و به چه دلایلی جامعه امروز ما دچار تجمل گرایی منفی شده است؟ پاسخ به این سوال نیازمند تأمل بسیار است اما من به یک نکته اشاره می کنم.

نیچه اظهار نظر عمیقی دارد؛ نیچه در نوشته های خود از حمله یک هیولا به وجود انسان خبر می دهد. حمله نیست انگاری به اصالت انسان است! نیست انگاری چه زمانی حمله ور می شود؟ زمانی که شما تهی از معنای زندگی شوید یا سنگ محک ارزش ها را از دست بدهید. زمانی که آن معنای زندگی که برای شما ترسیم شده بود یا ارزش هایی که روزی باور شما بود جایگاه خود را از دست بدهد و هیچ کدام از این ها شخص را ارضا نکند، و شخص به نوعی دچار نا امیدی و بدگمانی به وجود هر ارزش و باور و ملاکی باشد که زندگی را بر مبنای آنها معنا کند و پایه ریزی کند. آنگاه مسائل و مشکلات به شما حمله ور می شود. آنگاه شما می بینید که زندگی چقدر غیرقابل تحمل است. فرد ضعیف شده و تهی شده از باور ها و ارزش ها وقتی نمی تواند با مسائل و مشکلات زندگی مواجهه کند؛ خوب حالا چه می کند؛ یا باید خود را فراموش کند یا مساله را. این ایده می شود نیست انگاری! اراده او برای حل مشکل به سرپوش گذاشتن بر مشکل منعطف می شود. خب نشانه های این نیست انگاری از نظر نیچه چیست؟ از خودکشی گرفته تا مصرف الکل و استعمال انواع مخدر تا غوطه خوردن در شهوات که لحظه ای در این دنیا و درگیر مشکلات آن نباشد. حتی علم زدگی، موسیقی، عرفان های کاذب و ….. نشانه هایی از نیست انگاری است. یکی دیگر از این مصادیق هم تجمل گرایی است.

وقتی من به سوی تجمل گرایی می روم یعنی نیست انگاری را باور دارم؛ یعنی من الان از این شخصیتی ضعیفی که دارم حالم به هم می خورد. من دارم بر چیزی سرپوش می گذارم. من می خواهم با تفاخر، تبرج و زخرفات دنیوی مواجهه خودم با زندگی، بی هدفی، مرگ، قیامت، روز حساب و … را که روزی باور دینی من بود و ملاک ارزش گذاری های من بود را سرپوش بگذارم. این من نیستم که نتیجه فضیلت های مادی و معنوی ام را نشان می دهم بلکه من توسط این ماشین لوکس، این نوع برند لباس و موبایل و …. خودم را معرفی می کنم. وقتی وارد مترو می شوید و می بینید که همه دارند آهنگ گوش می کنند، یعنی بیشترآن افراد حتما مشکلی دارند؛ یعنی از خودشان بیگانه اند و نتوانسته اند مسائلشان را با خود حل بکنند؛ یا مثلاً در مجالس مهمانی و در محافل دوستان، تفاخر به فلان مدل موبایل، ماشین، خانه و … نشان از این دارد که این مساله فرعی (که البته شبه مساله است) این قدرت نمایی دنیوی برای پوشاندن ضعف بزرگ دیگری است به نام بی معنایی زندگی.

اتفاقا در آموزه های اسلامی، نیست انگاری داریم ولی از جنبه مثبت آن؛ از امام صادق (ع) حدیثی داریم که آرامش شما در این است که فراموش کنید بدی هایی که به شما می شود و خوبی هایی که به دیگران کردید. متاسفانه بسیاری از ما نمی توانیم این موارد را فراموش کنیم. همیشه در خاطرات گذشته و خواطر آینده سیر می کنیم و حال را ازدست می دهیم؛ حال که از دست رفت، نمی شود زندگی درستی داشت. جوانان وقتی این تجملات را در عده ای می بینند دچار یک نوع سرخوردگی و ناامیدی از یک سو و از سوی دیگر نوعی توهم در آینده زیستن و ترسیم یک زندگی پر از تجمل می شوند. و همین باعث برخی دیگر از مشکلات و آسیب های اجتماعی می شود.

مرحوم علامه طباطبایی اولین بار ایده ربط را مطرح کرده است. ایشان در تفسیر المیزان در آیه ۲۰۰ سوره آل عمران بحث ربط را گسترش داده و می نویسند آن چیزی که اصالت دارد ربط است، اگر ربط درست در جامعه ایجاد کنیم، آن جامعه، جامعه مطلوبی است. ربط یعنی قانون زندگی؛ یعنی ارزش ها و ملاک های تعامل با دیگران. این نباشد شبه ارزش ها جا باز می کنند و روابط، دیگر بر مبنای ارزش های انسانی نیست بلکه بر مبنای ارزش های مادی و قدرت طلبی است.

اگر افرد دنبال سود و منافع خود باشند و دنبال ساختن اصالت های اعتباری خودشان؛ در واقع فکر می کنند که اصیل هستند، درحالی که اعتباری هستند. مرحوم علامه (ره)بر این اعتقاد بودند که اتفاقا قیامت، ظهور و بروز همین ربط ها است و خسران بر سر همین ربط هایی است که من ساختم. خود اصیل و ارزش های اصیل را وانهاده دل به من خود ساخته بستم.

آقای دکتر، رسانه های نوین تا چه اندازه در تغییر سبک زندگی ما و بویژه تجمل گرایی موثر است؟

دکترفتورچی :

اجازه بدهید برای ورود به بحث در خصوص روحیه تجمل گرایی و اشرافی گری هم وطنانمان مقدمه ای را بیان کنم؛ در یک مطالعه اسنادی که اخیرا انجام شده در برخی از سفرنامه هایی که از سوی غربی ها در مورد فرهنگ ایرانیان در یک قرن پیش نگاشته شده به وجود روحیه تجمل گرایی ایرانیان اشاره شده است که این ویژگی به احتمال قوی بر می گردد به وجود روحیه تفاخر و فخر فروشی کسانی که در معرض حکومت های شاهنشاهی و نظام پادشاهی به این عادات خو گرفته بودند و برخی در پی آن بودند که با چنین رفتاری خود را به طبقه خاص و ممتاز یا اشرافی آن زمان نزدیک تر کنند تا اعتبار خود را افزایش دهند. در عمل، همواره در دوران پیش از قاجار یک طبقه برتر و مرفه وجود داشته(ارباب و خاندان سلطنتی) ویک طبقه پایین دست ( رعیت و کارگر). با آغاز دوره قاجار و رواج داد و ستد با بیگانگان عده ای که بیشتر از طبقه مرفع و اعیان جامعه بودند به تجارت روی آوردند و به همراه کالاهای خارجی، فرهنگ آنان نیز در جامع گسترش یافت. بتدریج عده ای از فرزندان طبقات محروم با فراهم شدن زمینه های سواد آموزی و همراهی با کاروان های بازرگانی که به خارج از مرزها سفر می کردند (به عنوان عمله) در حالی که به جایگاه طبقه متمول جامعه و اشراف غبطه می خوردند در پی داد و ستد و خرده فروشی و تحصیل سرمایه به تجارت و بازرگانی روی آورده تا از طریق درآمد قابل توجه آن، خود را به طبقه اشراف و ممتاز جامعه نزدیک تر کنند و لذا میل به برتری طلبی و ممتاز بودن در نتیجه چنین تقابلی در جامعه گسترش یافت. لذا این روحیه یا میل کمال طلبی مادی که امروزه در این جامعه وجود دارد در غرب و کشورهای توسعه یافته دیده نمی شود و نگران کننده تر این که امروزه، تظاهر به سرمایه داری هم یکی از آفات مبتلا به جامعه ماست که مظاهر آن را هر روزه در خیابان ها و حتی در شبکه های اجتماعی مجازی هم می توان دید. متاسفانه امروزه وضعیت فرهنگی شهرک های اطراف تهران و کرج بویژه به لحاظ پوشش و آرایش تفاوت چندانی با شمال شهر تهران ندارد؛ در عصر حاضر به نظر می رسد که در ظرف زمان بسیار کوتاهی آخرین مدهای آرایشی و پوششی از طریق رسانه های نوین، بویژه شبکه های رنگارنگ ماهواره ای و وب سایت های اینترنت و گروه های خاص شبکه ای اقتباس شده و در خیابان های شمال و جنوب شهر های بزرگ و کوچک عروسک وار به نمایش در می آید؛ لذا تظاهر به تجملی گرایی این روزها اگر از طریق تصاحب خودروهای گران قیمت و خانه های لوکس برای طبقه ضعیف و پایین دست میسر نباشد از طریق تغییر چهره و پوشش به سبک طبقه ممتازی که با آخرین مدهای غربی، خود را می سازند بسادگی برای هر دختر و پسر نوجوان و جوانی از هر طبقه ای فراهم هست.

از مصادیق دیگر این ویژگی که با روحیه هویت گریزی ایرانیان هم ارتباط پیدا می کند افزایش میل به فرزند آوری دانشجویان ایرانی و نه مهاجران، در کشورهای توسعه یافته و پیشرفته برای کسب پاسپورت خارجی و مباهات این عده به داشتن فرزندانی با ملیت و نام بیگانه است تا بیش از هم وطنان مرفع مقیم در کشور، ممتاز و متفاوت باشند! اینگونه رفتار هم همچون اقتباس فوری پوشش غربی بیشتر از سوی طبقات متوسط جامعه دیده می شود، تا در زمان نبود سرمایه ای برای متمایز و برجسته شدن، از طریق تغییر نماد ها و نشانه های هویتی خود و ترجیحا در نسل آتی این وجه تمایز برجسته شود. متاسفانه گاهی دیده می شود که حتی برخی کارکنان دولتی شاغل در نهاد های سیاسی و فرهنگی خارج کشور برای فرهنگ پذیر شدن هر چه زودتر ومطلوب تر فرزندانشان در کشورهای غربی، آنان را به آموزشگاه های کشور محل اقامت گسیل می دارند تا با تسلط بر نه زبان، بلکه لهجه بیگانه از این منظر نیز خود را با طبقه ممتاز متمول و غرب زده جامعه همگون سازند! گویی تمایز و تجمل دو همزاد جدایی ناپذیر نسل سرگردان امروز و دهه های ۷۰ به بعد شده است!

تجمل گرایی گاهی از طریق کسب مدرک عالی دانشگاهی و یا عنوان برجسته و با پرستیژی چون دکتر یا مهندس متجلی می شود. به هر حال اگر کسی بخواهد به دنبال کسب فضیلت واقعی برای افزایش اعتبارش برود در عمل دشوار های زیادی را باید تحمل کند و ساده تر این که از پشتوانه سرمایه مادی استفاده کند که این هم برای هرکسی فراهم نیست، لذا فرد با کسب یک مدرک دانشگاهی و گاهی با تلاشی اندک به مقصود خود می رسد تا به ظاهر در در طبقات بالای اجتماعی قرار گیرد و لذا این شیوه گرفتن مدرک تحصیلی در خیلی از مواقع برای کسب فضیلتی ممدوح نیست.

البته باید نقش های گروه های مرجع در جامعه را هم در این راستا درنظر بگیریم؛ زیرا در عمل خیلی از آسیب های احتمالی از ناحیه همین گروه ها است و البته نقش گروه های همسال یا همآل در گرایش به تجمل گرایی و تغییر سبک زندگی اساسی و تعیین کننده است.

چشم و هم چشمی هایی که در بین دوستان و آشنایان و بویژه در میان خانم ها وجود دارد و حتی گاهی در جامعه آکادمیک هم در شکل رتبه گرایی مشاهده می شود از عوامل تاثیر گذار دیگری است که متأسفانه به سرعت هم در حال افزایش بوده و معلوم نیست که برخی از این تغییر رتبه های علمی زودهنگام با توسل به چه رویه های نادرست و غیر علمی انجام می شود! عامل مهم بعدی هم به امور تبلیغات و نقش تلویزیون باز می گردد که در آن با منطق زیبا شناسانه ای معمولا از بهترین تیپ و شخصیت ها بهره گیری می شود و در واقع اسباب و اثاثیه لوکس و تجملی در زمینه کالاهای مورد نظر در بیشتر آگهی ها و یا تیزرهای تبلیغاتی خود نمایی می کند و به مخاطب این پیام را می دهد که فردی که دارای چنین شیوه و سبک زندگی است باید این کالا و یا جنس تبلیغ شده را هم برگزیند؛ به عبارت دیگر اینگونه تبلیغ ها با زبان بی زبانی به مخاطب می گوید که رفاه و آسایش و ممتاز بودن در سایه استفاده از چنین وسائل تزیینی و جدید ممکن می شود.

به هر حال، برای تببین این مساله لازم است یک تعریف مشخصی از تجمل ومصادیق آن ارائه کرد زیرا به نظر می رسد که فهم یکسان و درستی در میان آحاد مردم در این ارتباط وجود ندارد؛ زیرا بر حسب عرف و سطح برخورداری هر جامعه می تواند این مفهوم را به نحو خاصی تعبیر کرد. به عنوان مثال، داشتن ماشین بنز در آلمان نشانه ای از تجمل گرایی نیست در حالی که در یک کشور در حال توسعه این وسیله، نمادی از زندگی اشرافی و یا نشانه ای از سبک زندگی اشرافی وتجمل طلبی تلقی می شود. امروزه یک خانواده فرهنگی یا فرهنگ دوست باید حداقل ۲۰ تا ۳۰ درصد درآمد خود را صرف خرید کالاهای فرهنگی و یا فراگیری علم و دانش و یادگیری نماید در حالی که آمارها نشان می دهد بیش از این مقدار از سرانه یک خانواده صرف خرید تجملات و نوجویی های مصرفی و جاه طلبانه می شود که باید نگران بود و نگران کننده تر آن که یک محصول و کالای فرهنگی دربرخی خانه ها و ادارات این کشور صرفا به مثابه یک کالای تزیینی و تجملی خریداری و همچون یک جنس عتیقه و گرانبها نگاهداری و در ویترین هایی در رنگ ها ی مختلفی به نمایش درمی آید که بسیار تاسف بار است.

دکترآهنگر :

نکته ای را درمورد گروه های مرجع باید اضافه کنم؛ این گروه ها معمولا دارای سرمایه اجتماعی بالایی هستند و اعتماد توده های مردم به ایشان زیاد است و الگوی بسیاری از افراد هستند. در گذشته اساتید دانشگاه و برخی از علما و مجتهدان گروه مرجع به شمار می آمدند و مردم در مسائلی به آنها مراجعه می کردند و از آنها الگو و درس زندگی می گرفتند؛ ولی بعد از شیوع تجمل گرایی ورشد سرمایه داری در جامعه، در عمل، بسیاری از مردم بویژه نوجوانان و جوانان، سرمایه دارها، ستاره های سینما و ستاره های ورزشی را به عنوان گروه های مرجع خود برگزیدند.

امروزه برخی از این نماد های سرمایه داری را می توان در پیرامون خود بوضوح مشاهده کرد از جمله درعروسی های پر خرج و تفاخرآمیز، درشیوه تامین سیسمونی کودک، در زمان تهیه و نمایش جهیزیه و تعیین مهریه های نا متعارف و بالا. ومتاسفانه شواهد نشان می دهد که حتی افراد واقع در طبقات متوسط جامعه نیز با استفاده از نمادهایی چون اینگونه عروسی ها ی پر خرج و چشم فریب پز سرمایه داری می دهند و خود را در ظاهر به طبقه اغنیا و بالای جامعه پیوند داده تا شاید احساس خود برتر بینی را در گذری از زمان تجربه کنند.

نسل جوان، امروزه بر خلاف نسل های گذشته به جای الگو گیری از نخبگان و روشنفکران جامعه به سرمایه داران مراجعه می کنند تا شیوه کسب ثروت و شهرت را از آنان بیاموزند! و البته آموزه های مندرج در برخی از کتاب های پر فروش موجود در بازار هم تحت عنوان هایی چون راه های موفقیت و نیل به خوشبختی و کامیابی، لازمه تحصیل سعادت و راحتی را در کسب ثروت بیشترمعرفی می کند. تجربه زیسته بنده هم حاکی است که مرزهای اخلاقی با هدف ثروتمند شدن از بین می رود و این از مصائب امروزی جامعه ماست.

نقش زنان در ایجاد این سیستم سرمایه داری چیست ؟

دکترآهنگر

متاسفانه نقش زنان هم در این نظام کاملا برجسته است و در واقع، این قشر، نقش کلیدی دارند از همین روست که هردختری این روزها دنبال شوهر ثروتمند یا عنوان دار می گردد و در مراسم خواستگاری پیش از هر سوالی از توانایی اقتصادی و جایگاه اجتماعی پسر سئوالاتی مطرح می شود؟ برای زن مهم است که همسر آینده اش او را به طبقه بالاتر اجتماعی ارتقا دهد و لذا گاهی همسر فلان دکتر بودن هم اعتبار می آفریند! لازم است از طریق جلب نظر و تشویق گروه های مرجع هنری و ورزشی، برخی عادات و رفتار های غربی مآبانه و تجمل گرایانه تعدیل شود که اساسا این خواسته با ذات شهرت و ستاره گری در تضاد است زیرا این هنر پیشگان و یا ستارگان ورزشی و … حیات خود را در تجلی گری ها و نو به نو شدن های پی در پی می بینند.

تشکر از وقتی که در اختیار نشریه قرار دادید.



دکتر محمد مهدی فتوره چی( پژوهشگر ارتباطات و مدیر گروه مطالعات رسانه و فرهنگ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران)

دکتر اعظم آهنگر سلابنی( پژوهشگر علوم اجتماعی و کارشناس گروه مطا لعات شهری موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران)

دکتر محمدجعفر جامه بزرگی(پژوهشگر و مدرس فلسفه)

 

{phocadownload view=file|id=171|target=s}