درنگی در فلسفه سونامی مدرک گرایی عادت واره اجتماعی، عوامل فرهنگی-اقتصادی یا علل دیگر؟!

درنگی در فلسفه سونامی مدرک گرایی

عادت واره اجتماعی، عوامل فرهنگی-اقتصادی یا علل دیگر؟!

محمد مهدی فتوره چی[1]

فلسفه شکل گیری

با پایان یافتن جنگ تحمیلی و بازگشت تدریجی آرامش به جامعه و با آغاز عصر سازندگی، بیش از هر زمان دیگر، در میان رزمندگان و ایثارگران بازگشته از جنگ، شوق دست یابی به تحصیلات عالی برای کسب تخصص و خدمتگزاری در عرصه سازندگی سیر شتابانی گرفت و البته کم هم نبودند رزمندگان جامانده از تحصیلی که با بهره گیری از سهمیه ای، شانس خود را برای کسب علمی، مدرکی و یا تخصصی آزمودند و بسیاری از ایشان بلادرنگ یا در پی آزمون های چند باره نه چندان دشوار، در رشته های مورد علاقه خود مشغول به تحصیل شدند و طولی نکشید که رزمندگان مخلص و بی تیتر و عنوان دیروز، در دوران سازندگی، صاحب عناوین پر طمطراق و بعضا دور از انتظار دکتر و مهندس شدند و خیلی زود در دستگاه های دولتی به استخدام در آمده و آنانی که شاغل بودند به سرعت به رده های بالاتر شغلی ارتقا پیدا کردند و بسیاری بر مناصب فریبنده مدیریتی تکیه زدند؛ بویژه آن که این عده بر حسب سوابق گذشته، علاوه بر تعهد از تخصص های متنوع و مورد نیاز دستگاه ها نیز سود می جستند. شاید این مرحله، نقطه عطفی برای گرایش به اخذ مدرک در بین رزمندگان، ایثارگران و آزادگانی باشد که عطش خدمتگزاری مطلوب تر در دوره سازندگی، آنان را بی تاب می ساخت و البته کم هم نبودند جاماندگان از قافله که در هیاهوی عصر مدرنیسم با هدف پر کردن خلا های اقتصادی زندگی شان به کسب مدرک بالاتر می اندیشیدند؛ کسانی که بضاعت کافی یا دست کم جهد علمی لازم را نداشته و مدرک دانشگاهی، تنها ابزاری بود برای اشتغال در جایگاهی مطلوب تر با مزایایی خوبتر! در چنین شرایط و اوضاعی طبیعی بود که همکاران فاقد سوابق رزمندگی و… شاغل در دستگاه های دولتی و شهروندان جویای کار نیز عزم خود را برای رقابت با آنان جزم کرده تا از قافله به اصطلاح علم جویان عقب نمانند! و این مقدمه، شاید آغازی بود بر اوج گیری تب مدرک گرایی در کشور!

با روی کار آمدن دوره اصلاحات و ترجیح شایسته سالاری، فن سالاران و متخصصان و مدیران با سابقه نیز برای کسب مناصب دولتی و یا بعضا حفظ پست های واگذار شده امیدوار به تصاحب عنوان هایی وسوسه بر انگیز شدند و شاید از آن دوران بود که با فزونی گرفتن اهمیت تخصص و مدارک دانشگاهی، تعهد و شایستگی های اخلاقی و حرفه ای به تدریج در سازمان های دولتی رنگ باخت. ولیکن این گمانه زنی شاید تنها بخشی از علل این همه شور وشوق به کسب مدارک دانشگاهی ناشی از شرایط خاص اجتماعی و فرهنگی دوران گذار از دوره جنگ به دوره تثبیت و سازندگی باشد؛ لذا بی تردید، از این منظر، شاید نتوان حداقل در خاورمیانه کشور مشابهی را نام برد!

در سالیان اخیر معضل یا پدیده مدرک گرایی که گاهی از آن به سونامی هم یاد می شود نه تنها مبتلا به شهروندان و روستا نشینان ایرانی، بلکه گریبان بسیاری از کشورهای در حال توسعه ای چون ترکیه، پاکستان، لبنان، سوره و حتی عراق و افغانستان را نیز گرفته است تا جایی که خیل فارغ التحصیلان دانشگاهی جویای کار در این کشورها موجبات نگرانی روزمره بسیاری از دولتمردان و کارشناسان اجتماعی شده که بررسی آن در این مقال نمی گنجد؛ ولیکن به نظر می رسد که این پدیده که در کشور ما دوران نوجوانی خود را طی می کند به همان اندازه که عامل اقتصاد در شکل گیری آن دخیل است می تواند متاثر از فرهنگ و یا فقر فرهنگی نیز باشد.

نقش فرهنگ در گسترش این پدیده

شواهد و قرائن و مطالعه فرهنگ عمومی و رفتار ایرانیان در طی قرون گذشته نشان می دهد که ایران در مقایسه با کشورهای منطقه و بویژه خاورمیانه همواره در پی حفظ جایگاه و برتری های فرهنگی و علمی خود بوده و دست کم برخی مشتاقانه و مجدانه در طلب کسب علم و تحصیل معارف اسلامی پرداخته تا جایی که اسوه و اسطوره ای شدند ماندگار برای نسل های بعد؛ ولیکن متاسفانه در دو دهه گذشته آنگونه که تجربه شد، امر تحصیل علوم و معرفت برای تزکیه و تعلیم و خدمت بهتر به جامعه، جای خود را نزد جماعتی به تحصیل مدرک، رتبه و عنوان داد تا شاید در عصری که اطلاعات نام گرفته کسی از کاروان پرشتاب روان شده برای تسخیر قله های دانایی بازنماند! که گویا شرط شهروندی در این مقطع، تنها داشتن سواد نیست بلکه تظاهر به با سوادی از طریق کسب عنوان دهان پرکنی است تا در این شهر آشوب، نیک تر مورد پذیرش جامعه مخاطب قرار گیرند.

در اینجا سخن از پاسخگویی صرف به نیاز خودشکوفایی و رشد شخصی بر اساس هرم مازلو نیست( که بر اساس آن هر فردی پس از تامین نیازهای اساسی زیستی در پی تامین نیازهای روانی پیچیده تری است که تنها پس از برآورده شدن نیازهای اولیه، نقش بازی می کند)؛ بلکه سخن از کژکارکردی جامعه و نابهنجاری هایی است که بیش از آن که فرد در پی معنویت و اخلاق، خلاقیت، مهارت و حل مشکلات جامعه برآید در جستجوی کسب احترام و افزایش اعتبار و حیثیت خود است تا عزت نفس حاصله ناشی از عنوان های علمی به اعتماد به نفس بیشتر او منجر شده و موفقیت شغلی و…. نهایتا جلب احترام دیگران را به نظاره بنشیند. و گویا این نیاز طبیعی در این عصر و زمان از مسیر اعتدال خارج شده و در قالب خودنمایی یا خود دگرنمایی از طریق مدارک علمی بی تابی می کند تا خود را به مثابه نمودی از سبک فرهنگی دوران گذار به جوانان و حتی میانسالان تحمیل کند. اسف بارتر آنکه گاهی در این مسیر، مدرک جویانی حتی نیازهای کاستی( نیازهای جسمانی، اجتماعی و امنیتی) خود و خانواده اشان را در تمنای کسب اعتبار و منزلت اجتماعی(به جای اعتبار علمی) با هر انگیزه ای به خطر انداخته و بخش قابل توجهی از درآمد خویش را مصروف تحصیلات عالیه در دورترین شهرها و بعضا کشورهای کمتر توسعه یافته دانشجوپذیر می کنند تا از گردونه پرشتاب مدرک جویان عقب نمانند و البته در این بین کم نیستند طالبان ترقی جو یا بهتر بگویم رقابت جویی که در پی نضج گرفتن یک نیاز اجتماعی و تعلق بیشتر سازمانی و گروهی، سلامت جسم وروان، امنیت، شغل و حتی خانواده خود را به خطر می اندازند تا این گوهر ناب آرامش بخش را دیر یازود به چنگ آورندتا مرهمی شود بر همه کاستی های فرهنگی، عقده ها و ناملایمات عرصه تنگ کن اقتصادی ! بی شک در کشاکش تامین نیازهای اولیه و ثانویه آنچه مغفول می ماند کیفیت آموزش و تولیدات علمی دانشگاهی است؛ بویژه آنکه دانشگاه های غیر دولتی و تجاری شده که در سال های اخیر چون قارچ در هر کوی و برزنی سربرآورده اند بیشتر از آنکه بقای خود را در گروی تولیدات کیفی بدانند برای بقا و ماندگاری و یا رقابت علمی به کمیت بسنده کرده تا بدین طریق چراغ نیم سوی خود را همواره با پذیرش سهل گیرانه دانشجو روشن نگاه دارند.

و اما نتایج مطالعات و تحقیقات انجام گرفته در کشور گویای این واقعیت است که حدود 85 درصد متقاضیان تحصیلات عالی در کشور با انگیزه کسب مدرک به این دوره های آموزشی روی آورده اند تا بلکه ارتقای موقعیت سازمانی و جایگاه شغلی بهتری را برای آنان تضمین کند، درآمدشان را افزون و یا منزلت اجتماعی شان را ارتقا بخشد و البته از جمله عوامل دیگری که بر اساس اسناد تاریخی و سفرنامه های جهانگردان غربی ریشه در فرهنگ و خلقیات ما ایرانیان داشته و در مدرک جویی تاثیرگذار، می توان به اجمال در ادامه به آنها اشاره کرد از جمله: وجود روحیه خود خواهی و خود مداری( که شاید ناشی از پیشینه غرورآفرین تاریخی و نقش فرهنگ ساز کشور در منطقه و جهان باشد)؛ تنبلی و راحتی ( که در قرون گذشته در نتیجه تاثیر پذیری از نظام های پادشاهی بوده و در عصر حاضر نیز می توان رگه های این خصلت را در رغبت به پشت میز نشینی و یا در شیوع اصطلاح عامیانه ترجیح نان نازک در قبال پول کلفت در گقتمان های روزمره جست)؛ حسادت و چشم هم چشمی ( که جنبه منفی توسعه فردی به شمار می آید و یا حتی غبطه به موقعیت دیگران که از منظر دینی و ارزشی ممدوح شمرده می شود)؛ ارزشگذاری اغراق گونه در تعاملات اجتماعی از جمله محیط کار، درخواست اشتغال و ازدواج؛ و نیز نقش راهبردی و آرایه ای القاب و کنیه ها در ادوار تاریخی این سرزمین( از جمله القابی چون میرزا (خان)، خان، سلطنه، سرکار علیه و…). این موارد، بی تردید در گرایش روزافزون جوانان به برخورداری از تیتر و عنوان های وجاهت بخش موثر بوده است تا جایی که امروزه این عناوین فریبنده از ابتدای نقش پذیری در بازی های کودکان( درتصاحب مشاغل اجتماعی) و یا زبان گشودن آنان به آرزو های آینده شغلی شان با اشاره به تیترهای دکتری، مهندسی و خلبانی قابل مشاهده است!

آیا مدرک گرایی یک عادت واره فرهنگی است؟

عادت واره بنا بر تعبیر پیر بوردیو(2008) سرمایه ای نمادین و غیر ارادی یا اسطوره ای یا همان عادت واره خوش فرمی است که همیشه با میدان سازگار است و هیچگاه سر ناسازگاری ندارد و ما را تشویق به سازگاری با وضع موجود می کند؛ در نتیجه تشخیص درست حقیقت را برای ما دشوار می کند و چه بسا ما را در دام توهم خویش گرفتار سازد( لبیبی،1388: 33). از این منظر به نظر می رسد که مدرک گرایی و یا عناوین برخاسته از کسب مدارک عالیه، نزد بخش قابل توجهی از متقاضیان تحصیلات دانشگاهی، جنبه نمادین به خود گرفته و گویا بسیاری را بی آن که هدف و مقصودی اندیشه کنند به سوی مراکز آموزشی روان کرده است و بدین ترتیب ، گم کرده راه های سردرگم را ناخواسته مجبور به سازگاری و هم آوایی با دیگران می کند و این عادت واره که سبک و سیاق فرهنگی به خود گرفته، هر آئینه می رود تا در جامعه ریشه دوانده و در ساختار آن نهادینه گردد تا جایی که امروزه حتی طلاب حوزه های علمیه نیز با انگیزه های مختلفی از احساس مسئولیت دینی برای ایفای نقش اجتماعی و فرهنگی بیشتر گرفته تا فهم بهتر اقشار تحصیلکرده، یا فراهم شدن فرصت های اقتصادی برای تامین مخارج زندگی و چه بسا به قصد قدرت طلبی و افزایش احتمال تصاحب مناصب و پست های دولتی به ادامه تحصیل در مقاطع مختلف دانشگاهی روی آورده و البته شواهد امر نشان می دهد که در رقابت با دانشجویان دیگر بواسطه برخورداری از ذهنی آماده و فراگیر و قابلیت های مباحثه، دست کم در بیشتر رشته های حوزه علوم انسانی خوش درخشیده اند! و لذا برخی از آنان حتی رمز موفقیت بیشتر خود را در ترک ابا و عمامه دیده و کم نبودند طلبه های موفقی که در کشاکش کنشگری موثر تر برای جذب در مراکز دانشگاهی دامن از مواهب و برکات تحصیلات حوزوی برچیدند تا شاید بیشتر از سوی جامعه علمی در کسوت هیات علمی و غیرو مورد استقبال قرار گیرند!

البته سابقه تاریخی گویای این واقعیت است که رغبت عادت وار گونه جوانان به تحصیلات عالیه با هدف کسب مدرک از شاخصه های سردرگمی دوره گذار بوده و در مرحله توسعه یافتگی جامعه رنگ خواهد باخت؛ و از همین روست که در کشورهای مترقی اروپایی، امروزه رغبت چندانی به اخذ مدارک دانشگاهی دیده نمی شود؛ زیرا اعتقاد و فرهنگ حاکم در این جوامع منعکس کننده این واقعیت است که در رقابت نزدیک و نفس گیر سرمایه داران، آنچه که بیشتر تعیین کننده و شاخص گزینشگری و موجب تغییر و اصلاح رویه های کاری و یا بهبود کالا و خدمات است، نبوغ، خلاقیت و نوآوری مبتنی بر تجربه است و نه مدرک ممتاز دانشگاهی و لذا در این کشورها، هیچ مدیر و یا کارفرمایی به متقاضیان شغل دارای مدارک عالی خوشآمد نمی گوید مگر آن که در گذشته، مدت زمان مشخصی را در شرکت یا موسسه ای، دانش فراگرفته خود را با تجربه لازم حرفه ای پیوند نداده باشد و از این رو کم نیستند متقاضیان فارغ التحصیلی که برای این مهم حتی در صدد پرداخت حق کارآموزی به شرکت های معتبر هم بر می آیند تا شانس خود را برای فرصت های استخدامی افزایش دهند!

عوامل پیدا و پنهان دیگر

بی تردید به غیر از عوامل فرهنگی و اقتصادی عوامل دیگری هم در این میان قابل ذکرند که برخی ساختاری و ناشی از کژکارکردی نهاد های متولی و دولتی است که هر یک مستلزم تحلیلی مستقل است؛ و در اینجا تنها برخی از این موارد اجمالا خاطر نشان می گردد از جمله: رایگان و یا ارزان بودن تحصیلات دانشگاهی و ورود افراد کم انگیزه ای که تنها به اعتلای صوری جایگاه فرهنگی و منزلتی خود می اندیشند (همچون زنان خانه دار و یا دخترانی که در آستانه گذر از دوره پر اظطراب جوانی هستند)؛ ساختار بورکراتیک و قوانین فرمالیته استخدامی که به جای تجربه، و ترجیح مهارت های فنی و حرفه ای و شایسته سالاری بر مدارک بالاتر تاکید می ورزد( در فرانسه دارندگان مدارک فنی و تخصصی شانس بیشتری برای اشتغال دارند در حالی که در کشور ما دارندگان مدارک بالاتر شانس بیشتری برای جذب در دستگاه ها بویژه در بخش دولتی دارند)؛ و موارد عدیده دیگری که دراین مقال نمی گنجد.

چاره اندیشی

اگر کسی مدعی شود که این معضل رو به گسترش تنیده در آحاد جامعه را می توان با نسخه و دستورالعملی در مدت کوتاهی مرتفع کرد بی تردید خود را فریب داده است؛ ولیکن می توان استراتژی هایی را در چند سطح و حوزه برشمرد تا حداقل از شیوع بیشتر و افسار گسیخته این پدیدهکه همچون موجی سونامی گون جامعه را فرا گرفته است جلوگیری کرد تا جامعه با محاسبه هزینه-فرصت و داده و ستانده و یا به کار انداختن سازو کار خود اصلاحی جلوی تب مدرک گرایی را در آستانه ورود به دوره توسعه یافتگی بگیرد! از جمله مهم ترین آنها می توان به موارد ذیل اشاره کرد:

– اصلاح باورهای غلط فرهنگی و اجتماعی مبنی بر این که مدرک تحصیلی به خودی خود اصالت دارد و کسب آن یک ارزش است و در این ارتباط حتما مداخله نهاد های فرهنگی و آموزشی بویژه خانواده، مدرسه و صدا و سیما بسیار تاثیر گذار است؛

– اصلاح سیاست های استخدامی و اشتغالی و لزوم بازنگری بر نحوه ارزشیابی های شغلی و ضرورت تاکید بر مهارت های تجربی و حرفه ای متقاضیان؛

-اصلاح نظام آموزشی در تمامی سطوح و تاکید بر ارزشگذاری های کیفی در آموزش به جای کمی گرایی؛

و اهتمام به گسترش مهارت های فنی- حرفه ای پیش از ورود به دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی به منظور ترسیم هر چه بهتر آینده شغلی و اتخاذ تدابیری برای راه اندازی رشته های حرفه ای متناسب با بازارکار در سطح کارشناسی ارشد (همچون دوره های ارشد حرفه ای یا مستر پروفسیونل در فرانسه که حتی با وجود عدم امکان ادامه در مقطع دکتری متقاضیان آن بیشتر از دوره های کارشناسی ارشد غیر حرفه ای می باشند).

سخن و پیشنهاد آخری که هر شهروندی باید در آن تامل کند تا به بیراه نرود، بر محور دیدگاه پاتریشیا تامسون استوار است؛ وی عرصه کنشگری را در سه حوزه یا میدان هنری، میدان دانشگاه و میدان تلویزیون تقسیم بندی می کند و بر این اعتقاد است که در میدان هنری، تالیفات و تولیدات علمی بیش از تحصیلات ارزش دارد در حالی که در میدان دانشگاه این تحصیلات و مراتب دانشگاهی است که دارای ارزشی بیش از تالیفات است.

در نتیجه لازم است متقاضیان تحصیلات عالیه پیش از آغاز تحصیل در مقاطع بالاتر به این مهم اندیشه کنند که آیا در پی نقش آفرینی و تولید علمی سودمند و نافع به حال جامعه اند-که بی تردید در آن خیر و برکت است- و یا بدنبال تحصیل مدرکی تزئینی که با صرف وقت و هزینه گزاف بدست می آید و بسیاری از فرصت های هنرورزی و شکوفایی را از فرد ربوده و در ورطه میدان دانشگاهی حیران و سرگردان و بی سرانجام مطلوب، به حال خود وا می گذارد. و کلام آخر این که علم واقعی و نافع، آنگونه که مولوی بیان می دارد دو پر و بال دارد که انسان را به پرواز در می آورد و بی شک کسب دانشی که با گمان و سودجویی مادی و منزلتی بدست آید همچون مرغی یک بال است که نه ما را به پرواز در می آورد و اگر ما را هم در آسمان علم رها کنند سرنوشتی جز سقوط و نیستی نخواهیم داشت و این مقصود را در این ابیات مولانا چه زیبا سروده است:

علم را دو پر گمان را يك پر است
ناقص آمد ظن به پرواز ابترست
مرغِ يك پر زود افتد سرنگون
باز برپرّد دو گامى يا فزون
افت و خيزان مى رود مرغ گمان
با يكى پر براميد آشيان
چون ز ظن وارفت علمش رو نمود
شد دو پر آن فرع يك پر پرگشود
با دو پر بر مى پرد چون جبرييل
بى گمان و بى مگر بى قال و قيل

منابع:

گرنفل، مایکل(2008)، مفاهیم کلیدی بوردیو، ترجمه محمد مهدی لبیبی، نشر افکار: تهران.

 http://www.shareh.com/persian/magazine/naqd_n/31-32/16.htm

http://www.anthropology.ir



دکترای علوم ارتباطات و اطلاعات و مدیر گروه مطالعات رسانه و فرهنگ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران

mfaturehchi@ ut.ac.ir