نقش سواد رسانه‌ای درکمپین‌های سیاسی و انتخاب آگاهانه

نقش سواد رسانه‌ای درکمپین‌های سیاسی و انتخاب آگاهانه

نقش سواد رسانه‌ای در کمپین‌های سیاسی و انتخاب آگاهانه
(با نظر به الگوی 5گانه لاسول)
محمدمهدی فتوره‌چی
مدیر گروه رسانه و فرهنگ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی

بار دیگر مردم ما باید با حضور و مشارکت آگاهانه خود در واپسین روزهای اردیبهشت سال جاری در انتخاب رئیس جمهور و اعضای شورای شهر نقش آفرینی کرده و بدین ترتیب صحنه‌های پر شور و شعور دیگری در تاریخ پر فراز و نشیب کشور خلق کنند. به نظر می‌رسد که بررسی انتخابات برگزار شده در دوره‌های پیشین به ویژه در انتخابات مجلس شورای اسلامی و شورای شهر بیشتر، تاکید رسانه ملی بر تهییج‌گری و ترغیب به مشارکت حداکثری و یا افزایش میزان حضور مردم در پای صندوق‌ها متمرکز بوده و این مهم، بیش از ارائه آموزه‌هایی در راستای انتخاب اصلح کاندیداها بوده است. از همین رو در این یادداشت، سعی خواهد شد تا ضمن تاکید بر اهمیت سواد رسانه‌ای در انتخاب کاندید ریاست جمهوری یا کاندیداهای اصلح شورای شهر و …. برخی مزیت‌ها و محاسن اتکاء به قواعد چنین راهبردی برای تحقق رسالتی اجتماعی و سیاسی بر شمارد تا رای دهندگان متعهد و مسئول با اتکاء به تفکر انتقادی، دیگر بار انتخاب عالمانه و دوراندیشانه‌ای را رقم بزنند؛ بلکه فرصت عرضِ اندام و مانور معدود اصحاب زر و زور و تزویر را از فرصت طلبان اعتماد سوز سلب کنند؛ و بدین‌سان و با مشارکت سیاسی دیگری در این ورطه حساس، گام بلندی در راستای تحقق مردم سالاری دینی برداشته شود. از آنجا که تحصیل و برخورداری از سواد رسانه‌ای منجر به بکارگیری مفهوم دیگری از سواد با نام سواد انتخاباتی می‌شود و این مهم، رای‌دهندگان را به انتخاب اصلح کاندیداها رهنمون می‌کند، در ادامه و مقدمه این یادداشت ضمن ارائه تعریفی اجمالی این سواد، نقش آن را در مطالعه و بررسی همه جانبه صحنه انتخابات و گزینش فرد یا افراد اصلح مورد کنکاش قرار خواهیم داد.
در یک تعریف اجمالی می‌توان سواد رسانه‌ای را توانایی دسترسی، تحلیل، ارزیابی، پردازش و نقد پیام یا برنامه‌ای رسانه‌ای بر شمرد. و با الهام از این تعریف می‌توان اذعان کرد که سواد انتخاباتی یعنی دانش و توانایی رای‌دهنده درکسب اطلاع جامع از کاندیداهای حاضر در صحنه سیاسی، توانایی ارزیابی، تحلیل و نقد عملکرد گذشته و اظهارات و برنامه‌های ارایه شده و در نهایت حمایت عالمانه و همه جانبه در کلام و رفتار از کاندید یا کاندیداهایی که از صلاحیت لازم برای تصاحب کرسی و یا منصب سیاسی و اجتماعی برخوردارند. حال با اشاره به نظریه و الگوی 5گانه هارولد لاسول و تعمیم آن به حوزه تبلیغات سیاسی، در خواهیم یافت که این مبنای نظری چگونه می‌تواند چراغ راهی در مسیر انتخاب درست و مسئولانه شهروندان در عرصه انتخابات پیش رو و حتی هرعرصه دیگر تعیین‌کننده اداری، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و… باشد. لاسول بر این نکته تاکید می‌ورزد که در انتقال پیام باید همواره توجه داشت به این الگو که چه کسی با استفاده از چه ابزار یا رسانه‌ای در صدد رساندن چه پیام و محتوایی به چه مخاطبانی است و از انتقال پیام به مخاطبان خود در پی دریافت چه نوع تاثیر و یا اثراتی است.
در همین راستا باید خاطر نشان کرد منبع یا فردی که قرار است به مثابه فرد مورد وثوق از سوی مردم گزینش شود باید برای اثبات شایستگی و اعتبار خود همانطور که در اصل 115 قانون اساسی در خصوص رئیس جمهور اشاره شده است مدیر و مدبر بوده، دارای حسن سابقه در امانت داری و رعایت حدود و موازین اخلاقی باشد و علاوه بر ویژگی‌های یاد شده بی‌تردید امروزه همانطور که رهبران فکری و روشنفکران جامعه بر آن تاکید می‌ورزند در هر عرصه انتخابگری از جمله انتخاب اعضای شورای شهر داشتن تخصص مرتبط و پیشینه و عملکرد سیاسی و اجرایی، میزان تعهد کاندیدا به حفظ و پاسداشت ارزش‌ها، سلامت و نیز سعه صدر وی در مناظرات و مواجهات فکری و عقیدتی می‌تواند به عنوان شاخص‌های دیگر ارزیابی صلاحیتش، مد نظر رای‌دهندگان قرار گیرد. ناگفته پیداست که چنین شخصی قادر خواهد بود حمایت رهبران سیاسی و فکری جامعه و یا احزابی و انجمن‌های حرفه‌ای و تخصصی را جلب کرده و حتی فراتر از آن، از سوی تشکلات و جناح‌های سیاسی گزینش و مورد حمایت واقع شود تا بدین طریق پایه‌های دموکراسی در جامعه نیز با مداخله و حمایت حزبی استوار گردد. چه خوب گفته است هانس کلزن، حقوقدان اتریشی( 1920) که دموکراسی که از میلیون‌ها رای‌دهنده بدون مشارکت و حمایت حزبی شکل گرفته باشد به بار نخواهد نشست. لذا اگر چه در پرتو شکل‌گیری جهان مجازی به موازات جهان واقعی، احزاب، هم همچون رسانه‌های چاپی جذابیت گذشته خود را از دست داده‌اند با این حال، هنوز هم در کشورهای توسعه یافته احزاب فعال نقش اساسی را در معرفی کاندیداهای اصلح ایفا کرده و در کشورهای در حال توسعه و گذاری چون ما نیز در مقاطعی همچون انتخابات دوره پیشین مجلس شورای اسلامی نقش تعیین کننده‌ای داشته و خواهد داشت.
در وهله بعد مطابق الگو یا اصل دوم( توجه به پیام و محتوا) لاسول باید به گفتار و نوشتار و طرح و برنامه کاندیدا نیک نگریست و در این مهم غور کرد که محتوای سخن وی تا چه اندازه با عقلانیت و منطق و امکانات و وظایف قانونی وی مطابقت دارد و یا به عبارتی ادعاها و چشم‌اندازهایش تا چه میزان در حیطه اختیارات منصب مورد نظرش می‌باشد. بی‌تردید فرد دارای بینش و فهم سیاسی یا سواد انتخاباتی، بسادگی تحت تاثیر برنامه‌های بلندپروازانه و تحقق‌ناپذیر کاندیدایی نشده و پیوسته آن‌ها را با ظرفیت، استعداد و قابلیت عملیاتی شدن برنامه‌های پیشنهادی مورد سنجش و تحلیل قرار می‌دهد.
همزمان با تامل در پیام و قابلیت تحقق برنامه‌های پیشنهادی، فرد آگاه و دارای بینش و سواد رسانه‌ای یا انتخاباتی نیک می‌نگرد که کاندیداها برای ابلاغ و انتشار پیام و برنامه‌های خود از چه ابزار رسانه‌ای و محملی و به چه شیوه و اندازه‌ای از آنها بهره می‌گیرند. آیا تعهد و اخلاق مانع وی در سوء استفاده از رسانه‌ای خاص( رسانه هوادار یا متعلق به جریان فکری و حزبی اش) و یا انتشار هر مطلب و نسبت خلاف آداب و عُرف و شرع خواهد شد. آیا کاندیدای متعهد و وطن پرست راضی خواهد شد از هر تریبون و رسانه مغرض و معاندی پیام و مواضع خود را به مخاطبانش منعکس و یا به تبلیغات زود هنگام به بهانه‌های واهی و از جمله بهره‌گیری از فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی مبادرت کند! آیا کاندیدایی که به حکم تکلیف و یا دعوت انجمن و حزبی به صحنه انتخاباتی وارد شده روا خواهد داشت چند صد میلیون تومان صرف تبلیغاتی چاپی و رسانه‌ای خود کند! آیا وی به هر قیمتی بر می‌تابد تا از هر رسانه‌ای دیده یا شنیده شود! یقینا طرح سئوالاتی از این دست مقدمه‌ای است بر تفکری نقادانه و کنشی درخور و در نهایت، اجتناب از گرایش نامطلوب و ناثوابی که به مصلحت و صلاح جامعه نخواهد بود.
مطابق الگوی بعدی، لاسول تاکید دارد بر اینکه در انتشار و ابلاغ پیام باید مخاطبان آن نیز مد نظر قرار گیرند و لذا با اتکای به این اصل علاوه بر اینکه از سویی کاندیداها باید به ویژگی‌های روحی و فرهنگی جامعه مخاطب آشنایی کامل داشته باشند، در مقابل نیز، کنشگر آگاه و برخوردار از دانش و بینش رسانه‌ای نیز به سادگی خود را در معرض هر پیام و برنامه‌ی منبع فاقد وجاهت و اعتبار کافی قرار نداده و بر این واقعیت آگاهی دارد که تبلیغات سیاسی همانگونه که پراتکانیس اذعان کرده” همواره با فریبکاری هوشمندانه به اجرا درآمده است”، لذا همواره این امکان وجود دارد که برخی از کاندیداها خود را بیش از واقعیت امر موجه و معتبر قلمداد کرده و لذا در گردونه رقابت‌های نزدیک، این مخاطبان آگاه هستند که با بینش و مداقه و تفکر، رویه‌های مذموم و کنش‌های غیر اخلاقی و …ایشان را بدرستی تشخیص داده و وقت خود را بیشتر صرف مطالعه و بررسی صلاحیت و برنامه‌های کاندیداهای مورد تایید رهبران فکری و افراد مورد وثوق و نهادهای معتبر و موجه کرده و بیش از آنکه تحت تاثیر شعارهای احساسی و عوام فریبانه کاندیداها قرار گیرد توجه خویش را بیشتر معطوف برنامه و شعارهای عقلانی وی می‌کنند.
و در مرحله آخر( الگوی چه تاثیری یا اصل تاثیر) مخاطب آگاه و هشیار ضمن مرور و رصد پیوسته فعالیت و مبارزات انتخاباتی کاندیداها به تاثیر و بازخورد پیام‌های منعکس و منتشر شده از سوی ایشان نظر افکنده و دیدگاه‌ها و نقدهای مربوطه اظهار شده از سوی فعالان و کارشناسان سیاسی را با دقت از نظر می‌گذارند تا با قیاس با برنامه‌های رقبا به درک و تحلیل عمیق‌تر و بهتری از پیام‌های تبلیغاتی دست یازد و علاوه برآن، مخاطب آگاه و فعال پیامدهای مثبت و منفی اظهارات، بیانیه‌ها، وعکس العمل‌های کاندیداها را نیز بدقت بررسی و تحلیل می‌کند تا بدین ترتیب به عنوان یک فرد با سواد و آگاه و مخاطبی فعال به وظیفه خطیر خود در انتخابات سرنوشت ساز دیگری به شایستگی عمل کرده باشد.