تلویزیون و پدیده مجری -سلبریتی‌های دو ساحتی و طرح یک پرسش

از زمان رسانه ای شدن تصاویرآزاده نامداری در رسانه های مختلف و ارائه نقد و نظرهای کارشناسی و غیرو، مدت زیادی نمی گذرد؛ ولیکن با فاصله گرفتن از زمان وقوع خبر ومتعاقب بحث و بررسی های متعدد و دریافت دیدگاه های مختلف منتقدان و اصحاب رسانه، شاید بتوان در این مقطع از منظر دیگری به این موضوع جنجال برانگیز و علل بروز چنین تغییر نگرش تامل برانگیزانه یک چهره تلویزیونی نام آشنا پرداخت.

در باره چرایی وقوع چنین اتفاقاتی و چگونگی شکل گیری از این قبیل رخدادها در گذشته نه چندان دورتر، کارشناسان حوزه های مختلف هر یک از منظر خود گاهی به نقش رسانه ملی در ستاره سازی و یا ستاره سوزی مجری پیشگان تلویزیون پرداخته اند؛ متاسفانه در مواردی در قضاوت ها و تحلیل های ارائه شده شاهد کج اندیشی و سطحی نگری هایی بودیم و البته برخی از اصحاب رسانه از جمله این نشریه وزین هم برآن شد تا با رجوع به روانشناسان و جامعه شناسان به طور مبنایی تر وبا جامع نگری بیشتر در همه پیش فرض های ممکن به موضوع بپردازند؛ از این رو در ادامه، صاحب این قلم هم به نوبه خود و بضاعتش تلاش خواهد کرد با مرور برخاطرات و دورنماها یی که در اذهان ازپدیده سلبریتیزاسیون در تلویزیون نقش می بندد در حد بضاغت، تامل و کاووشی در مساله کند.

اگر چه سینما و تلویزیون همواره به عنوان یکی از تاثیرگذارترین رسانه همگانی درشهره سازی افراد و شخصیت های هنری و ورزشی از ابتدای پیدایش آن نقش آفرینی کردند، ولیکن بی تردید با صنعتی شدن جوامع، وکاهش زمان اوقات فراغت شهروندان برای گذران اوقاتی در خارج از خانه ، تلویزیون، این جعبه جادویی در جوامع توسعه یافته صنعتی و یا در حال توسعه ای چون ما بسرعت توانست سهم قابل توجهی از زمان استراحت خانواده ها را اشغال کند و از همین نقطه، مجریان برنامه های مختلف، بویژه سرگرم کننده، اهمیت و جایگاه ویژه ای نزد مخاطبان پیدا کردند. از آنجایی که ورود به عرصه سینما و بازیگری و کسب شهرت در سینمای متعهد، واقع گرا و معناگرای پس از انقلاب برای شیفتگان جوان هنرپیشگی امری دشوار و مستلزم برخورداری از قابلیت های ویژه و تخصص( و یا فرا ارتباط) بود و پیش از این مجریانی موفق شده بودند از طریق این غول خجالتی(اصطلاح مک لوهان) و در پی اجرای گاهی یک برنامه موفق به سینما راه یافته و به سوپر استارهای پر فروغی مبدل شوند(از جمله شهاب حسینی، رضا عطاران، محمد رضا فروتن، مهتاب کرامتی، مصطفی زمانی، حمید گودرزی و ….)؛ در این میان، معدود شیفتگان صاحب کلام و صدا، و حُسن جمال و…هم در رقابت پیدا و پنهان سینما و تلویزیون بر آن شدند تا از طریق این غول شهرت ساز در نبود فرصت های هنرپیشگی مورد انتظار در تئاتر و سینما، شانس خود را محک زده و گاه برخی فرصت طلبان شهرت جوبا تظاهر به باورهای دینی و بی اهتمامی به نهادینه کردن ارزش ها و هنجارهای متعارف رسانه ملی با مختصر آزمونی که حتما رعایت ظواهر و پوشش عمده ترین صلاحیت ها قلمداد می شود از فیلترها گذشته و روی آنتن روند تا با اجراهایی که زمینه ساز شهره گی آنان بود هفت خان سلبریتی شدن را در پی خودنمایی های جاه طلبانه و عوام پسندانه طی کنند. این شوق و شور مستانه در زمانه گسترش فناوری های نوین ارتباطی بویژه شبکه های اجتماعی که امکان دیده شدن و تعامل نزدیک ترمجریان را با مخاطبان و شیفتگانشان فراهم می کرد شتابی مضاعف گرفت تا شاید عده ای صلاحیت و شایستگی های خود را در رقابت با چهره های نام آور و سوپر استار های سینما به اثبات رسانند و طرفداران بیشتری را بویژه در پیام رسان اینستاگرام به خود جلب کنند! بدیهی است که برای هر چه بیشتر دیده شدن و افزایش فالوورها باید گاهی از اسرار مگو و حیات خلوت زندگی شخصی گفت و صفحاتی به هزار طرح و اطوار نمود و هر روز به رنگی درآمد و قصه ای ساز کرد تا از عهده جلب نظرآحاد مخاطبان با هر بینش و سلیقه و اعتقادی برآمد و گاهی تا مرز افشاگری های ناثواب و یا افشای اسراری برای دریافت لایک بیشتر و نیزتامین محتوای رسانه های حریص و کنجکاو زرد و قرمز پیش رفت تا در رقابت با مجری پیشگان دیگر و یا ستاره گان جوان وپر فروغ عرصه سینما، حرف تازه ای برای بازگو کردن ساز کرد! اگر چه این نخستین باری نبوده و نخواهد بود که مجری پیشه ای از عرش شهره گی و نام آوری به فرش فراموش شده گی سقوط می کند تا تلنگرمان زند که ” آسمان این جهان ما و منی است و عاقبت این نردبان افتادنی است”! و لذا این عفریطه هزار صوت و رنگ سحرآمیز(تلویزیون) هر از گاهی در سنوات گذشته و ادوار مختلف نیز به بهانه واهی یا واقعی از سر زیاده گویی، سیاسی کاری، افشای اسرار مگو و…. چهره های محبوب وحتی متعهدی را را(از جمله فرزاد حسنی، رضا رشید پور، محمد رضا شهیدی فر، ژیلا صادقی، سید جواد یحیوی و….) از اوج عزت برای همیشه به زیر کشانده و یا کوتاه زمانی از صحنه مجری گری محو کرده و یا موقتا برخی را در محاق گذاشته است؛ ولیکن آخرین مجری که روش بسیار متفاوت تری را برگزید و حکایت رفتارش بیش از هر زمان و هرفرد دیگری بر سر زبان ها افتاد؛ و به طور فراگیری به مدد شبکه های اجتماعی رسانه ای شد علت سیاسی و صنفی و …. نداشت و اندوهبارتر آنکه این بار مجری پیشه ای، فرهنگ و ارزش های دینی و هنجارمند جامعه ای را در ورای سرزمین مادری خویش که پیوسته به آن و هنجارهایش در اجراهایش مباهات می کرد بدور ازنظارت های اجتماعی مخاطبانش به سُخره گرفت و اسف بارتر آنکه بر این گمان باطل غلطید که می توان واقعیت را بگونه دیگری در اذهان هم وطنان متحیرش بازتاب دهد که این خطا از منظری، بزرگتر از غفلت تامل برانگیزش بود! از این رو به نظر می رسد که تحلیلگران در این کشمکش آشکار و پنهان آنچه که بر حسب شواهد هر از گاهی از سوی یک مجری دو ساحتی شده(نه ساحت روح و بدن بلکه ساحت خلوت و جلوت) در چنین نظام تربیتی بر ساخت شده فرهنگی، لگد مال و به بازی گرفته می شود ظواهر دین و التجاء به نمادهای ارزشی و متعالی پوششی چادر(به مثابه حجاب برتر) است که گویا نزد بانوی مجری پیشه ی آداب دان و آراسته ای ما به سان ابزار موجه مانایی بر آنتن است تا با وام گرفتن پی در پی از واژه های مقدس و ژست های متمدنانه به تقرب و نفوذ بیشتر در ذهن و قلب مخاطبان منفعل و ساده دل دست یازد؛ فرهنگ متعارفی که گاه از سوی معدود مجریان برنامه های فرهنگی و سرگرم کننده با اتکای به ظواهر شرعی و سخنان نخ نما، مرصع و مزورانه مشاهده می شود؛ در حالیکه بعضا در حیات خصوصی شان، در فضای مجازی بُعد دیگری از شخصیت ایشان را ناظر و خوانشگر هستیم!و لذا به استناد اینگونه شواهد است که صاحب نظران حوزه فرهنگ و جامعه شناسی، این روزها داد از عُرفی شدن دین و بیم دین گریزی نوجوانان و جوانان در اثربروز پی در پی چنین رفتارهای دو گانه چهره های مشهورهنری (و صد البته برخی رجل سیاسی و دینی) می زنند و آینده نگران کننده ای را برای نسل های امروز و فردا پیش بینی می کنند.

بی شک باید ریشه های شکل گیری چنین پدیده ای را نه صرفا در نهاد رسانه بلکه پیش از آن در نهاد خانواده و نهاد های آموزشی جستجو کرد؛ یا دردو ساحتی شدن فرهنگ پذیری نسل های پرورش یافته پس از انقلاب و حتی درچند گانگی یا چند پاره گی نظام تربیتی( بویژه از این رو که در برخی خانواده ها، والدینی در امر پرورش دینی و اخلاقی فرزندانشان از رویه های یکسان تربیتی تبعیت نمی کنند) در نهادهای مختلف جست؛ پرسش مهم فرا روی ما امروزه این است که فرزندان ما چگونه می توانند در چنین آشفته بازاری که هرنهاد تربیتی اعم از خانواده و یا مدرسه و … با براهین و ادله ای متاع خود را عرضه می کنند دست به گزینشگری زنند! بواقع در این عصر سرگردانی و وانفسای بشری و در کشاکش دریافت ها وکنش های شناختی و عاطفی، چگونه کودک و نوجوانی می تواند به باورهای اعتقادی اش سامان دهد و تمایلات رفتاری مطلوبی از خود بروز دهد! آموزه های تبلیغی و شیوه های تربیتی اولیاء و نهادهای پرورشی در این عصر و زمان چه عصاره شگرف و هویت سوزی در وجود جوانان ما تزریق کرده است که او در گذر زمان و یا با تغییر موقیعت جغرافیایی بی مهابا و بر چشم بر هم زدنی فرهنگ پذیری را بر عقلانیت دینی و اعتقادات مذهبی اش ترجیح داده تا جایی که گوی سبقت را درانجام رفتارهای غیر دینی در سرزمینی دیگر از بیگانگان دین گریز می رباید؟

شاید پاسخ به این پرسش های اساسی را بتوان در منابع هنجارگذار اجتماعی (ملکیان، 1396)جست؛ آنجا که عناصر اخلاق، حقوق، مناسک و شعائر دینی، آداب و رسوم و عادات جامعه، زیبایی شناسی و مصلحت اندیشی هریک در عرصه و مقطعی از حیات اجتماعی انسان، ما را تحت تاثیر قرار می دهد و فرهنگ پذیری و یا جامعه پذیری را بدور از نظارت های اجتماعی هم وطنان، تسهیل، تشدید و یا تضعیف می کند و بدین طریق بن مایه های شخصیت و هویتمان را شکل و قوام می دهد. با این رویکرد و در یک ارزیابی کلی و از منظر مخاطبان هم وطن، بروز چنین رفتارهای دو گانه و مزورانه ای از سوی یک مجری متظاهر به پوشش و اخلاق اسلامی، بی تردید مغایر عنصر اخلاق و اخلاق مداری تعبیر شده، وازبعد التزام به مناسک و شعائردینی، برای مدعیان و مبلغان ارزشی ها اسلامی، رفتاری هنجارشکنانه و وریاکارانه تلقی می گردد که به هیچ روی با آداب و رسوم و عادات جامعه دین مدار (بویژه متعارف در سازمان رسمی و ارزشی سیما) سازگاری ندارد؛ و ازسوی دیگر، از منظراین مجری غافل و شهرت جو نیز به عنوان جوان پرورش یافته در یک نظام تربیتی دو ساحتی پارادوکسیکال برای چهره شدن و دستیابی به شهرتی زودگذر شاید بتوان سایه عنصر مصلحت اندیشی (ریاکارانه ) وی و چه بسا مجریان و حتی مبلغان دیگری را درگذشته و آینده درک ، و عامل مهمی در تغییر سبک تفکر و زندگی و راه ستاره گی و سلبریتی شدن آنان فهم کرد.

* یادداشت مذکور نظر نویسنده آن است و بیانگر موضع رسمی موسسه نیست.