بخش‌های پایانی پایتخت، طنزی ایرانی یا درام دلهره؟

بخش‌های پایانی پایتخت، طنزی ایرانی یا درام دلهره؟

بخش‌های پایانی پایتخت، طنزی ایرانی یا درام دلهره؟
محمد مهدی فتوره‌چی*

در اندیشه‌ی نگارش نقدی جامع به سریال پربیننده پایتخت بودم که سکانس‌های پر از دلهره و اضطراب و غیرقابل پیش‌بینی این مجموعه‌ی طنز در هفدهمین قسمتش ناگزیرم کرد با تمرکز بر حوادث، صحنه و گفتگوهای این بخش مرقومه‌ی زیر را بنگارم. برای این یادداشت می‌توان عناوین و تیترهای بسیاری را بدون تامل زیادی برگزید؛ از جمله از “سریال کمدی تا درام دلهره”، ” به وقت پایتخت”، “پایتخت، طنز یا تلخ نامه”، ” طنز و حقوق مخاطب”، ” پایتخت 5، سوء استفاده از اعتماد مخاطب”، ” آن سوی دیگر طنز”، و یا “وقتی طنز، چهره درام دلهره به خود می‌گیرد”، “وقتی موسسه فرهنگی رسانه‌ای اوج حامی سریال طنز می‌شود”، و…….
سخن خود را با گفته‌ای از جان درایدن، شاعر، منتقد ادبی، نمایشنامه نویس انگلیسی ( 1631-1700) آغاز می‌کنم؛ وی در مقاله‌ی” هنر طنز”، طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکتی تند و سریع شمشیر تشبیه می‌کند؛ بگونه‌ای که دوباره سر در جای خود قرار گیرد (بی آن که کسی متوجه قطع سر شود!). از آنجا که قسمت هفدهم سریال پایتخت در پی حصول اطمینان نسبی از اعتماد مخاطب به پیگیری شوق‌مندانه‌ی داستان در خاک سوریه، فرصت‌شناسانه به دنبال طرح خطر و مساله بسیار جدی نفوذ و گسترش داعش در منطقه و کشور پرداخته است و با فاصله گرفتن از موقعیت‌های شوخی و طنزآلود، یک سره لایه‌های آشکار و پنهان حوادث و وقایع اتفاق افتاده و محتمل را واکاوی و ناباورانه، بی‌پرده و مستقیم، بی‌توجه به عواطف و روحیات مخاطب کودک و نوجوان، آشکار و بازنمایی می‌کند برخی از بینندگان و حتی کارشناسان بر این باور غلطیدند که نویسنده و کارگردان خُبره و مخاطب‌شناس، تحت تاثیر سیاست‌های نوشته و نانوشته رسانه‌ای، آگاهانه و یا ناآگاهانه به گونه‌ی ناآشنا و نامتعارفی از طنز روی آورده‌اند که در هیچ یک از انواع طنز جایگاه و مصداقی ندارد و تنها می‌توان به چنین طنز متفاوت محیرالعقولی در سال تاکید بر تولید کالای بومی (بخوانید محتوا) “طنز ایرانی” نام داد. شاید برای ورود به بحث لازم باشد با تعریفی از طنز زبان گشود؛ در تعریف کلاسیک این مفهوم، طَنز، هنری است که عدم تناسبات در عرصه‌های مختلف اجتماعی را که در ظاهر متناسب به نظر می‌رسند، نشان می‌دهد و مشاهده‌ی این نابهنجاری‌ها و نامناسبات، خود مایه خنده می‌شود؛ و هنر طنزپرداز، کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی‌شناختی عدم تناسب‌ها در داستان و سناریویی است. از این منظر شخصیت‌های خوب پردازش شده‌ی سریال پایتخت در به تصویر کشیدن اغراق‌آمیز بی‌تناسبی‌های در روابط و مواجهات انسانی در جامعه و نیز انعکاس برخی ویژگی‌ها، روحیات و خلقیات مثبت و مذموم ما ایرانیان بنا بر اظهار نظر کارشناسان موفق ظاهر شده است تا جایی که در تمامی مجموعه‌های این سریال در حد مطلوب و گاهی فراتر از انتظار می‌توان مصادقی از انواع تکنیک‌های طنز و موقعیت‌های خنده‌آور را به نظاره نشست؛ از کمدی شخصیت (حرکات ناخودآگاه، غیر متعارف و انعطاف‌ناپذیری بویژه در شخصیت نقی معمولی…) با تاکید بر تیپ‌سازی متفاوت و ستودنی تا کمدی کلام (بازی با کلمات بویژه ادبیات تجلی شده در شخصیت ارسطو) و به طور خاص در مجموعه‌ی پنجم آن، بازنمایی موقعیت‌های واقعی، تلخ و رئال گذشته و حال جامعه که معمولا در سریال‌های طنز تلویزیونی تا کنون کمتر سناریو‌نویس و کارگردانی تا این اندازه بدین تکنیک تمایلی نشان داده است و شاید از همین روست که رهبر معظم نظام هم در ملاقات چند سال قبل با سیروس مقدم این سریال را “طنزی کاملا درست و بدون کپی‌کاری” و در واقع طنزی ایرانی برشمردند.
درست است که بنا به تعبیری، طنز فاخر باید موجبات زنده کردن تجربه‌های هشیار و ناهشیار مشترک مخاطبان را فراهم کند و در آنان حس آشنا پنداری با شخصیت‌ها و موقعیت‌ها را برانگیزد (همچون خلق شخصیتی چون نقی که خلقیات و روحیات ما ایرانیان (و نه بر خلاف برخی منتقدان صرفا مردم شمال را) با تمام لجاجت‌ها، خودشیفتگی‌ها، خودسری‌ها، حماقت‌ها، رقابت‌های ساده‌لوحانه، تخریب دیگری‌ها، خودبزرگ‌بینی‌ها، تحریک حس حسادت دیگران و ….بازنمایی می‌کند) و شکی هم نیست که طنز مطلوب باید تفکربرانگیز بوده و ماهیت پیچیده و چند لایه‌ای داشته باشد تا همچون تیغ جراحی لایه‌های فرهنگی جوامع و مسائل دیر فهم جامعه‌ای را بشکافد تا در پس موقعیت‌های خنده، مخاطب را به قبح و زشتی اعمال و رفتارهای فرد و جامعه‌ای آگاه سازد. البته درباره‌ی طنز هم گفته‌اند “خنده کردن آه آه است و هم گریه کردن قاه قاه”! تعبیری که بسیاری از مخاطبان و هم وطنان ما بخش دوم آن را به هیچ روی بر نمی‌تابند و یا دست کم تا این زمان مصداقی از آن در حافظه و ذهن خویش نداشته و اگر داشته بر اشکال و فرم‌های مضحک گریه بوده است تا موقعیتی که از شدت ترس و دلهره (بر اساس شواهد و بیاناتی دوستانی) مخاطب کودک و نابالغ را به گریه‌ای و یا حتی ترس و بیمی هراس‌آور و واقعی سوق دهد!
قسمت هفدهم سریال پایتخت اگر چه بخوبی در بیدار کردن حس واقع شدن مخاطب در موقعیت‌های دلهره و ترس در منطقه‌ی تحت نفوذ و استیلای جنگجویان وحشی داعش موفق بود و بینندگان را به تاملی عمیق و دردناک هدایت کرد تا نیک دریابند که اوقات شادی و طرب‌انگیز امروز حاصل جانفشانی‌ها و از خود گذشتگان مردان غیوری است که فلسفه‌ی حضورشان در عراق و سوریه گاها از سوی برخی از هم‌وطنان در سال‌های اخیر مورد تردید قرار می‌گرفت با این حال، به نظر می‌رسد که نویسنده و یا حامیان و تامین کنندگان هزینه‌های ساخت و تولید این مجموعه پرمخاطب ترجیح داده‌اند در ادامه‌ی وقایع و حوادث نخستین رویارویی با داعش و استقبال نسبی بینندگان از صحنه‌های اکشن و درگیری، در این نوبت در مواجه‌ی دیگری با گذشتن از مرز طنز و نادیده گرفتن حقوق مخاطب (بدون هشدار و تعیین رده‌ی سنی) نه تنها از تکنیک ترس و دلهره در بازیگر برای ایجاد خنده (همچون صحنه‌های قدم زدن هارولد لوید بر روی تخته در ارتفاع) که این بار در رویکردی جدید و کاملا متفاوت و غیرمعمول با ساخت صحنه‌هایی پر از هیجان، تنش و اضطراب و ترس، بی‌توجه به روحیات حساس مخاطب و بویژه کودکانی که درک درست و کاملی از حقایق تاریخی ندارند، آنان را تا جایی با حقیقت درگیر می‌کند که دیگر وی از مود و موقعیت طنز و خنده خارج شده و گویا خود را در مقابل فیلمی دراماتیک و کاملا دلهره‌آور می‌یابد؛ موقعیتی که می‌توان آن را پارادوکسیکال و متناقض تعبیر کرد تا جایی که مخاطبی که انتظار دیدن موقعیت خنده آور و شنیدن کلام طنزآمیز دارد با احساس هم‌ذات‌پنداری با بازیگران و دیالوگ‌هایی که واقعی به نظر رسیده و دیگر رنگ و بوی طنز ندارد به یک باره به تفکری عمیق فرو رفته و این بار بر خلاف مواجه‌ی نخست بازیگران با داعشی‌ها حتی در موقعیت بین خنده و گریه معلق نمانده و خود را تمام عیار در مقابل صحنه و سکانس‌هایی می‌یابد بسیار خشن و بی‌رحم که واکنشی به جز تاثر و تاسف به همراه ندارد و برای تاثیرگذاری هر چه بیش‌تر هم، نویسنده و عوامل تدوین ترجیح دادند حتی در سکانس پایانی، همچون فیلم و سریال‌های ژانر وحشت و پلیسی داستان را در فضایی سرشار از ترس و تشویش به پایان ببرند تا موقعیت طنزآلودی آخرین سکانس هم از گزندگی درک واقعیت نکاهد!
و حال اگر چه هر یک از مخاطبان و کارشناسان برداشت و تحلیل‌های متفاوتی از این مجموعه و بویژه قسمت هفدهم آن داشته‌اند با توجه به نقطه نظرات مندرج در سطور بالا و بویژه شکل‌گیری ژانر متفاوتی از طنز تلخ و گزنده و اجتناب از هر گونه اظهار نظر غیر کارشناسی در موضوعات تخصصی، چند سئوال اساسی را می‌توان از کارشناسان هنری، حقوقی و سیاستگذاران رسانه‌ی ملی بدین شرح مطرح کرد:
– کارشناسان طنز و هنرهای نمایشی بگویند که آیا نویسنده و کارگردان سریال‌های طنز می‌توانند در رویکردی نوین تا این اندازه از درون مایه‌های طنز فاصله گرفته و حقایق و واقعیات تلخ و گزنده دوره‌ای از تاریخ را با ُحسن استفاده و یا سوء استفاده از اعتماد مخاطبان به مجموعه‌ای بازگو نمایند؟
– کارشناسان حقوق و رسانه بگویند که آیا مجموعه ساز و کارگردانی حق دارد پس از کسب اعتماد لازم از پیگیری مخاطب، وی را یک َسره از موقعیت طنز و خنده به موقعیت دراماتیک و دلهره‌آور و نفس‌گیر شبه رئال هدایت کند؟
– روانشناسان کودک و نوجوان بگویند که آیا دیدن چنین مجموعه‌های طنز نوآورانه‌ای که با صحنه‌های دلهره‌آور و غیرمتعارف همراه است تا چه اندازه می‌تواند در روحیه و ذهن خردسالانی که قدرت تمیز واقعیت از مجاز را ندارند تاثیرات مخرب بگذارد؟
– و مدیران و عوامل ممیزی سیما بگویند به فرض قبول چنین رویکرد و ژانری از سریال کمدی و طنز در سبد برنامه‌های مجاز آن نهاد، آیا نباید قبل از پخش قسمت‌های دلهره‌آور و شبه‌ناک برای مخاطبان، نوار درج رده‌ی سنی مجاز مشخص و یا به نحوی مدیریت پخش، دست کم هشدارهایی به والدین بدهند؟
در خاتمه‌ی این مقال باید اذعان کرد که فراموش نکرده‌ایم که فرصت‌های خنده و شادی و امنیتی که امروز از آن بهره‌مندیم مدیون ایثار جان بر کفانی است که برای دورنگاهداشتن اهریمن و سفاکان داعشی از مام میهن در عراق و سوریه سینه‌ی خود را سپر تیرهای دشمن متوهم و وحشی کردند و با این وجود، نگارنده بر این اعتقاد است که برای یادآوری جان فشانی‌ها و وقایع و حوادث تلخ نفوذ و استیلای موقتی آنان در برخی سرزمین‌های همسایه و هر موضوع و مساله‌ی جدی دیگری شایسته است بیشتر از شیوه روایت‌گری در قالب انواع دیگر ژانرهای نمایشی از جمله حادثه‌ای، درام، تاریخی، جنایی، تراژدی و ….بهره گرفت، همانگونه که حاتمی‌کیا در فیلم درخشان و حرفه ای “به وقت شام” بخوبی از تلفیق اقسام آن به زیبایی بهره گیری کرده است و اگر بنا بر هر سیاستی تصمیم بر استفاده از ژانر کمدی و طنز شد، نباید از اعتماد مخاطب سوء استفاده کرد و به جای تجربه موقعیت‌های مضحک و شادی بخش به بهانه و انگیزه انتقال پیامی هر چند مهم و ضروری، وی را تا اعماق موقعیت‌های تراژیک و دلهره‌آور سوق داده و رها کرد!

*دکترای علوم اطلاعات و ارتباطات و مدیر گروه مطالعات رسانه و فرهنگ موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی
*یادداشت مذکور نظر نویسنده آن است و بیانگر موضع رسمی موسسه نیست.