نگرانی مردم تهران از فرسایش روابط اجتماعی

نگرانی مردم تهران از فرسایش روابط اجتماعی

حسین ایمانی جاجرمی

رئیس موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران

 

در یک گزارش نظر سنجی که در شهریور سال 1396 از مردم تهران در باره مشکلات این شهر از سوی پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی انجام شده، سوای آلودگی هوا و ترافیک که بیش از 93% پاسخ گویان آن را حادترین مسائل شهر می دانند و البته جای شگفتی هم ندارد، زیرا این دو مشکل سالهاست که گریبان پایتخت را گرفته و و به سبب بی اثری اقدامات مقعطی، آن را رها نمی کنند، در رده دوم اهمیت به مساله ای اشاره رفته است که تاکنون کمتر در میان پاسخ های پاسخ گویان به این دسته از نظر سنجی ها دیده شده است و آن «بی تفاوتی مردم نسبت به یکدیگر» است که مورد اشاره 77.5 % پاسخ گویان بوده است. از همین رو چندان دور از انتظار نیست که در رده بعدی مسائل تهران، به جرم و جنایت با 58.6% و نا امنی در هنگام تردد در شهر هم با 46.4% اشاره شده باشد، زیرا به نظر می رسد میان این دسته از مسائل پیوندهایی برقرار باشد. اگر خواسته باشیم به زبان جامعه شناسی این مسائل را توضیح دهیم باید گفت که ظاهرا چرخ های اجتماعی خوب نمی چرخد و خیر و برکت چندانی تولید نمی کند و جامعه دچار مساله ای شده است که در متون جامعه شناسی از آن با عنوان «فرسایش سرمایه اجتماعی» نام برده می شود.

فرسایش سرمایه اجتماعی به وضعیتی اشاره می کند که در آن از موجودی «سرمایه اجتماعی متصل کننده »که افرادو گروه های ناآشنا را در سپهر جامعه به هم متصل و مرتبط می کند، کاسته شده و افراد درون حلقه های درونی تر و خصوصی تر روابط یا گونه «سرمایه اجتماعی محدود کننده» فرو می غلطند.  به زبانی دیگر وضعیتی که در آن از ضخامت اعتماد به عنوان یک عنصر مهم از سرمایه اجتماعی کاسته شده و جز پوسته ای ظاهری از آن باقی نمانده است. حال چرا توجه به این تغییرات و فروکاستن ها اهمیت دارد؟ سببش این است که رفتارهای مهم و غیر پولی جامعه مانند احترام به حقوق دیگران، رعایت اخلاق، کمک به هم نوع و وفاداری به پیمان و عهد، زمانی رواج و رونق دارند که اعتماد میان اعضای جامعه و میان اعضای جامعه و سازمان های عمومی از نوع ضخیم باشد و جامعه از موجودی کافی سرمایه اجتماعی متصل کننده، دست کم 65% به بالا برخوردار باشد. چیرگی سرمایه اجتماعی محدود کننده بر سپهر اجتماعی سبب می شود تا امکان برقراری روابط فرا گروهی میان افراد و سازمان ها بشدت کاسته شود و در این وضعیت بسیاری از سازمان های اجتماعی مانند احزاب، شرکت ها، سمن ها، انجمن ها و مانند این ها توانایی خود را برای کار و فعالیت و اثر گذاری از دست می دهند و تولید کالاهایی عمومی چون امنیت و دمکراسی به شدت کاهش می یابد. به جای اعتماد، رفاقت و یاری گری در میان نا آشنایان، سوءظن و ستیزه های کور حاکم می شود و به تعبیر شاعر بزرگ خراسانی، اخوان ثالث، سرها سخت در گریبان فرو می رود و کسی این بار حتی به اکراه هم دست از بغل برای محبت بیرون نمی آورد. این وضعیت حاکمیت سرمای سخت سوزان بی اعتمادی و بی اعتنایی برای هر جامعه ای هشدار دهنده و خطرناک است زیرا جامعه را نمی توان فقط با پول و زور اداره کرد و سپهر اجتماعی قابل تقلیل به اقتصاد و سیاست نیست، حوزه هایی که آن ها هم وابسته به فضیلت های مدنی هستند. به عبارت دیگر بدون وجود جامعه ای با موجودی کافی سرمایه اجتماعی، چرخ های اقتصادو سیاست هم قفل شده و نخواهند چرخید.

برای نخستین بار توجه به اهمیت کاهش سرمایه اجتماعی برای کارکردهای مطلوب جامعه با انتشار کتاب «بولینگ یک نفره» رابرت پاتنام در سال 2001 اتفاق افتاد. ورزش بولینگ دچار تناقض عجیبی شده بود و از قضا سرکنگبین صفرا فزوده بود، از یک سو بر تعداد ورزشکاران بولینگ کار افزوده می شد از سوی دیگر کسب و کار کلوپ های بولینگ در حال ورشکستگی بود. تحلیل های اقتصادی راه به جایی نمی برد و در نهایت مطالعات اجتماعی نشان داد که مساله از تغییر اجتماعی مهمی ناشی می شود و آن این است که در گذشته آمریکایی ها در قالب گروه های دوستان بولینگ بازی می کردند و پس از بازی سری هم به رستوران و کافه زده و خوراکی و نوشیدنی سفارش می دادند که در جمع مزه می دهد و البته سود را برای صنعت-ورز ش بولینگ به ارمغان می آورد،  اما چند سالی است که رفاقت ها از هم پاشیده و دیگر چندان از رفقای بولینگ باز خبری نیست. آمریکایی ها تنهایی و تکی بولینگ بازی می کنند و پس از اتمام کارشان، سر را به زیر انداخته و خلوت و تنهایی خود پناه می برند. کسادی رستوران ها و کافه های باشگاه های بولینگ یعنی کاهش سودآوری این ورزش و ورشکستگی آن. برای پاتنام این اتفاق پرسش بزرگی را رقم زد. آیا در دیگر سپهرهای جامعه هم چنین تغییری اتفاق افتاده است؟ جایگزینی رفاقت، شراکت و کار داوطلبانه به فرد گرایی و تک روی و خود محوری و پیامدهای مخرب آن برای اقتصاد، سیاست و فرهنگ؟ او حجم عظیمی از داده های اجتماعی در حوزه های مختلف مانند عضویت و فعالیت در  انجمن اولیا و مربیان، کلیسا ها و احزاب سیاسی را مورد بررسی قرار داد و آشکار ساخت که رفتار آمریکایی ها بشدت تغییر کرده است. او نشان داد که چگونه مردم آمریکا به شدت از یکدیگر دور شده و چگونه ساختارهای اجتماعی از هم پاشیده می شوند. کار بزرگ پاتنام زنگ هشدار را برای بسیاری در آمریکا و پس از آن در بسیاری از نقاط دنیا به صدا درآورد و توجهات را به صدماتی جلب کرد که به سلامت جسمانی و مدنی از ناحیه کاهش سرمایه اجتماعی وارد می آید. برای پاتنام به عنوان یک نئو توکویلی حفظ و پایداری آن چه که الکسی دو توکویل، جامعه شناس مشهور فرانسوی در 1836 به عنوان راز پیشرفت و کامیابی آمریکای جوان کشف کرده بود، یعنی «زندگی انجمنی»، اهمیت زیادی داشت و با انتشار کتاب «بولینگ یک نفره» موفق شد صدای خود را به گوش سیاست مداران، دانشگاهیان و حتی مردم عادی برساند و هشدارها را آگاهان دریافتند.

متاسفانه ما برخلاف رابرت پاتنام از ذخیره غنی داده های اجتماعی در حوزه های مختلف برخودار نیستیم تا بتوانیم تحولات جامعه ایران را در گذر سال ها و دهه ها رصد کنیم. آن چه داریم مجموعه پراکنده ای از داده هاست که در گوشه هایی  و به سبب فرصت ها یا خوش فکری هایی زمانی تولید شده و پس از آن به سبب ترس یا کج سلیقگی، سال ها متوقف مانده است. برای مثال شاید بتوان کار علی اسدی را در 1353 با عنوان  گزارش گرایش های فرهنگی و نگرش های اجتماعی در ایران به عنوان نخستین تلاش برای شناخت دقیق و عینی وضعیت و تحولات اجتماعی جامعه ایران یاد کرد. نکته عجیب و تامل برانگیز این است که این گزارش با وجود داده های مهم که به نوعی هشدار در باب مسائل جامعه ایران بود، خوانده و دیده نشد و صداهایش ناشنیده ماند (اشاره به کتابی که اخیرا عبدی و گودرزی با بهره گیری از داده های علی اسدی منتشر کرده اند و اشاره به همین مساله بی توجهی سیاست گذاران و برنامه ریزان وقت به داده های  گزارش  مذکور دارند).

در هر حال جای خوشوقتی دارد که «گزارش ملی سرمایه اجتماعی» در سال 1394 از سوی وزارت کشور و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی پس از وقفه ای حدودا 13 ساله از زمان انتشار نخستین گزارشی این چنین، تهیه و انتشار یافته است. برای آن که نگاه واقع بینانه به وضعیت داشته باشیم می توان داده های این گزارش مرور کرد. داده های گزارش مذکور نشان می دهند سرمایه اجتماعی چندان وضعیت مطلوبی در جامعه ندارد. کمتر از 10 درصد پاسخ­گویان در سطوح خرد و کلان، به میزان سرمایه اجتماعی (بالا) پاسخ مثبت داده­اند و بیش از 90 درصد مجموع پاسخ دهنده­ها در این دو سطح، به میزان کم و متوسط سرمایه اجتماعی رآی داده­اند. حتی در سرمایه اجتماعی سطح میانی نیز که میزان سرمایه اجتماعی (بالا)، از دو سطح خرد و کلان بیشتر است تنها  12 درصد مجموع سرمایه (اجتماعی) را در برگرفته است. مجموعه این سه سطح سرمایه که با هم سرمایه اجتماعی کشوری را نشان می­دهند، بیانگر این مطلب است که میزان بالای سرمایه اجتماعی تنها شامل 6 درصد مجموع سرمایه می­شود و 93 درصد مجموع سرمایه اجتماعی به درصدهای کم و متوسط تعلق دارد.

یکی از دلایل اضمحلال و تلاشی سرمایه اجتماعی در ایران را می­توان در فرسایش اعتماد عمومی و اعتمادهای تعمیم یافته و سازمانی جستجو کرد. 60 درصد میزان اعتماد عمومی کشور به اعتماد سطح کم تعلق دارد و تنها 9 درصد جمعیت مورد مطالعه، اعتماد عمومی بالایی را در جامعه نشان داده­اند. اگرچه غلظت اعتماد سازمانی و اعتماد تعمیم یافته، میزان­های متوسط را در برمی­گیرد، اما می­توان انتظار داشت این اعتمادها نیز بیشتر جنبه صوری و نه اعتقادی داشته باشد بدین خاطر که این اعتماد نسبی تبلوری در اعتماد عمومی نشان نداده است. البته تمامی این داده ها با مقداری احتمال و خطا همراه هستند با این حال آن ها این ارزش را دارند که به عنوان نشانه های هشدار مورد توجه سیاست گذاران و برنامه ریزان قرار گیرند و سیاست ها و برنامه هایی برای غنی سازی اجتماع و برقراری پیوندهای از دست رفته میان مردم صورت گیرد. بی گمان افزودن بر فضاهای عمومی و هزینه کردن برای آنها و اعتماد مقامات به مردم از گام های ضروری هستند که باید در این جهت برداشت.