مهندسی استیصال

مهندسی استیصال: ایران‌اینترنشنال چگونه تجاوز خارجی و بمباران ایران را عادی‌سازی می‌کند؟ | محمد اسکندری نسب

07 09 2026 12:22

News Code : 267997554

View Count : 236

محمد اسکندری نسب، دبیر بخش مطالعات عشایری موسسه و دانشجوی دکتری جامعه‌شناسی توسعه اجتماعی دانشگاه تهران

 

وقتی دود و غبار انفجار در آسمان شهر را فرامی‌گیرد و بوی تند گوگرد و باروت جای هوای تازه را می‌گیرد، وقتی سخن از ویرانی زیرساخت‌ها، جان‌باختن هموطنان و ازدست‌رفتن امکان‌های زیستن در میان است، دشوارترین بخش ماجرا تماشای کسانی است که از هزاران کیلومتر آن‌سوتر، برای فرودآمدن بمب‌ها کف می‌زنند و ویرانی زادگاه خود را جشن می‌گیرند. چطور ممکن است یک جامعه‌ به نقطه‌ای برسد که بخشی از آن، نابودی خیابان‌ها، مدارس، پالایشگاه‌ها و فضای زیست مشترک خود را به نظاره بنشیند و حتی خواستار تداوم آن شود؟ این دگرگونی هولناک، یک‌شبه و خودبه‌خود رخ نداده است؛ این فرآیند محصول یک کارزار رسانه‌ای و روانی حساب‌شده است که ناهید صیام‌دوست،[1] ، استادیار مطالعات رسانه در دانشگاه تگزاس در آستین، در مقاله‌ای با عنوان «پخش پارازیت» (Spreading Static) در نشریه The New York Review of Books به کالبدشکافی آن پرداخته است.[2]

روایت صیام‌دوست از برزخ روزهای جنگ و ناآرامی آغاز می‌شود؛ روزهایی که در آن آمارهای متناقض جان‌باختگان از سوی مراجع مختلف اعلام می‌شد و در میان بهت و اندوه عمومی، یک شبکه تلویزیونی مستقر در لندن به نام «ایران اینترنشنال» بی‌وقفه در تلاش برای جاانداختن ایده‌ای ویرانگر بود: اینکه هیچ راهی برای نجات وجود ندارد مگر ویرانی همه‌چیز از بیرون، و هیچ آینده‌ای متصور نیست مگر از مسیر سرنگونی با اتکا به مداخله نظامی خارجی.

ایران اینترنشنال که از سال ۲۰۱۷ فعالیت خود را آغاز کرد، با سرمایه‌ای هنگفت پا به میدان گذاشت. گزارش‌های بین‌المللی، از جمله نوشته روزنامه گاردین، از پیوند مالی اولیه این شبکه با محافل سعودی پرده برداشتند؛ اگرچه مدیران شبکه همواره هرگونه وابستگی را رد کرده‌اند. این عقبه مالی به شبکه این امکان داد تا به خبرنگاران، دستمزدهایی تا بیش از دو برابر دیگر رسانه‌ها مانند بی‌بی‌سی فارسی یا صدای آمریکا پیشنهاد دهد و نیروهایی را به خدمت بگیرد که روزگاری در مطبوعات داخل کشور قلم می‌زدند و سرد و گرم کار خبر را چشیده بودند. اما تسلط حرفه‌ای کادر خبری و استودیوهای مدرن، روکشی معتبر بر خط‌مشی سیاسی تندی کشید که از همان آغاز، چندپارگی سرزمینی ایران را هدف قرار داده بود؛ شبکه‌ای که در مقاطعی حتی به سازمان مجاهدین خلق (منافقین)  نیز آنتن داد؛ همان سازمانی که ساختاری بسته و فرقه‌ای دارد و به سبب همراهی با صدام حسین در سال‌های جنگ تحمیلی هشت ساله، همواره در حافظه جمعی ایرانیان به‌شدت منفور بوده است.

در آستانه بحران‌های اخیر، حجم و گستره حمایت مالی از این بنگاه خبری، به خوبی آشکارتر شد، آنچنان‌که روزنامه فایننشال تایمز گزارش داد از سوی سهامداران ناشناس خود، معافیت بدهی ۶۵۰ میلیون پوندی دریافت کرد. چنین تزریق مالی بی‌سابقه‌ای، دقیقاً برای برنامه‌های خرج شد که  تنها کارکردشان، آماده‌سازی روانی جامعه برای پذیرش اقدام نظامی آمریکا و اسرائیل علیه زیرساخت‌های ایران بود.

یکی از محوری‌ترین شگردهای این شبکه، دستکاری آماری و تصویرسازی کاذب از خواست مردم است. در اوج تجمعات و ناآرامی‌های خونین دی‌ماه 1404، بررسی تجربی مزدک آذر، پژوهشگر مقیم سوئد، بر روی ۴۵۰۰ ویدئوی منتشر‌شده از اعتراضات توسط کاربران در فضای مجازی نشان داد که شعارهای هواداری از خاندان پهلوی، تنها در ۱۷ درصد از آنها مشهود بوده است؛ اما ایران اینترنشنال در اقدامی آشکارا برنامه‌ریزی‌شده، ۸۱ درصد از ویدئوهای پخش‌شده از این اعتراضات را به نشانه‌ها، پرچم‌ها و شعارهایی اختصاص داد که رویکردی سلطنت‌طلبانه داشتند. در واقع شبکه می‌خواست به مخاطبان داخلی و ناظران غربی بقبولاند که کل جامعه ایران تسلیم یک گزینه آلترناتیو خاص شده و مردم ایران در انتظار واگذاری کشور به رضا پهلوی است.

دستورکار تحریف واقعیت در این تلویزیون، به بازتولید خشونت کلامی و عادی‌سازی بمباران و انهدام سرزمینی نیز انجامید. آنها حمله به ایران را «عملیات امریکا و اسرائیل در حمایت از مردم ایران» تعبیر می‌کردند. پیش از این تریبون خود را به تندروترین چهره‌های غربی سپرند و سخنان سناتورهای جنگ‌طلبی مانند لیندزی گراهام و تام کاتن که خواستار حمله به زیرساخت‌های انرژی ایران و «بازگرداندن کشور به آغوش جهان متمدن» بودند، پیوسته بازپخش می‌شد. وقتی پهلوی در اجلاس امنیتی پولیتیکو، با حمایت مالی شرکت اسلحه‌سازی لاکهید مارتین، از دولت ترامپ می‌خواست «کار را تمام کند»، این سخنان در صدر اخبار شبکه قرار می‌گرفت. مجریان و کارشناسان خبری آن حتی آتش‌بس‌ را غیرقابل‌دفاع نشان می‌دادند و رسماً اعلام می‌کردند که هرگونه مذاکره بی‌فایده است و تنها راه، نابودی ساختار موجود است. در شبکه‌های اجتماعی نیز خبرنگاران ارشد این شبکه، از اقدامات مهلکی مانند حملات شدید تمجید می‌کردند و حتی ترامپ را به حمله اتمی به ایران (نسخه مشابه ترومن) تشویق می‌کردند. غافل از آنکه هزینه این ویرانی‌ها، ریختن خون ۱۲۰ دانش‌آموز در میناب و خاکسترشدن زیرساخت‌های اقتصادی و محیط زیست کشور بود.

* خط خبری شبکه ماهواره‌ای ایران‌اینترنشنال (6 فروردین 1404)

هم‌راستا با این خط‌مشی، ماشین تخریب در فضای مجازی به راه افتاد تا هر صدای مخالف گزینه جنگ و تجاوز نظامی را خفه کند. پژوهش‌های آزمایشگاه سیتیزن در دانشگاه تورنتو و روزنامه هاآرتص نشان داد که چگونه حساب‌های جعلی، فناوری‌های هوش مصنوعی و ارتش سایبری مجاهدین خلق در آلبانی با هزاران ربات، فضای مجازی را قبضه کردند. پروژه‌هایی مانند «ایران دیس‌اینفو» که از سوی وزارت امور خارجه آمریکا تأمین مالی می‌شوند، روزنامه‌نگاران و تحلیلگران منتقد مداخله نظامی را هدف قرار می‌دهند. برچسب‌زنی به مخالفان جنگ چنان شدت گرفت که هر تحلیلگر مستقلی در خارج از کشور جرئت نمی‌کرد از گزینه صلح یا دیپلماسی دفاع کند، تا مبادا متهم به لابی‌گری شود. هدف این بود که «راه سوم»، یعنی نقد جدی و درونی ساختار سیاسی توأم با مخالفت قاطع با حمله خارجی به‌کلی ناممکن شود و اپوزوسیون ایران را به سمت رایکالیزم سیاسی سوق دهد.

اما چرا این بمباران تبلیغاتی و روانی توانست در ذهن بخشی از مخاطبان رسوخ کند؟ صیام‌دوست پاسخ را در یک مفهوم کلیدی می‌یابد: «استیصال». این واژه وضعیت نسلی را توصیف می‌کند که خود را در محاصره بن‌بست‌ها می‌بیند؛ از یک‌سو زیر بار کمرشکن تحریم‌های حداکثری، تورم فزاینده و مشکلات ساختاری، و از دیگر سوی با کم‌فروغی بارقه‌های امید و دشواری تحرک اقتصادی، به تنگنا افتاده‌اند. استیصال یعنی ناتوان‌شدن در برابر شرایط و ندیدن هیچ افقی در پیش رو. شبکه ایران اینترنشنال درست روی همین زخم دست گذاشت. این شبکه درد، سوگواری و استیصال شهروندان را به ابزار تفرقه و رادیکالیزم تبدیل کرد.

در این میان، محدودیت‌های رسانه‌ای در داخل کشور و کاهش ‌اعتماد به اخبار رسمی، این خلأ را عمیق‌تر کرد. گرچه در سال‌های اخیر تلویزیون‌های اینترنتی مستقل با برنامه‌های گفت‌وگومحور و نقادانه‌ای تلاش کردند با دعوت از کارشناسان و دانشگاهیان فضایی برای بحث واقعی درباره جنگ و آینده کشور بسازند؛ اما برد محدود این پلتفرم‌ها در مقایسه با نفوذ ماهواره‌ای اینترنشنال که با میلیون‌ها بیننده و سرمایه‌های کلان اداره می‌شود، نابرابر است.

مهر به ایران و پذیرفتن سرنوشت آن، دقیقاً از مراقبت از امکان‌های باقی‌مانده آغاز می‌شود؛ مراقبت از فضاهایی که ما را با وجود همه تفاوت‌ها کنار یکدیگر نگه می‌دارد. جریان سیاسی سلطنت‌طلب و بنگاه رسانه‌ای همسویش که برای ویرانی وطن کف می‌زند و تخریب زیرساخت‌های ملی را آزادی جا می‌زند، پرواضح است که بیش از هر چیز در پی سلب این امکان‌هاست. بازخوانی انتقادی این پروپاگاندا، نخستین گام برای بازپس‌گیری عقلانیت ملی و دفاع از حق زیست در وطنی است که نباید اجازه داد دود شود و به هوا برود.

 

 

ترجمه متن اصلی مقاله ناهید صیام‌دوست:

در اواسط فوریه، به دلیل سرمای زمستانی، به مدت دو روز در فرودگاه براندنبورگ برلین سرگردان شدم. یک ماه از حوادث تلخ اعتراضات 18 و 19 دی‌ماه می‌گذشت؛ در برزخِ یک هتل فرودگاهی، غرق خواندن و تماشای گزارش‌های مربوط به این اعتراضات شدم و تلاش می‌کردم آمارهای متناقضِ ارائه‌شده از سوی سازمان‌های مختلف درباره شمار جان‌باختگان را تحلیل و هضم کنم؛ از ۳,۱۱۷ نفری که رسماً توسط دولت ایران تأیید شده بود، تا ۷,۰۰۷ نفری که توسط «خبرگزاری هرانا» (با بودجه دولت آمریکا) گزارش شد، تا ۳۰ هزار نفر مجله تایم و حتی ارقام بالاتری که در برخی از رسانه‌های دیاسپورا (خارج از کشور) مطرح می‌شد.

برای فهمیدن روایت‌هایی که احساس می‌کردم دارند در حال شکل‌گیری هستند، دوباره پس از مدتها، ساعت‌ها به تماشای شبکه «ایران‌اینترنشنال» نشستم. این شبکه ماهواره‌ای مستقر در لندن که در میان ایرانیان صرفاً با نام «اینترنشنال» شناخته می‌شود، به ادعای برخی پربیننده‌ترین شبکه در ایران است.[3] در طول آن دو روز در برلین، من میخکوب نشسته بودم و می‌دیدم که چگونه مجریان و کارشناسان با تمام توان، خواستار تغییر حکومت به شکل مهندسی‌شده از خارج از ایران و واگذاری کشور به ولیعهد پیشین، رضا پهلوی بودند. این شبکه پیام‌های صوتی بینندگانی را پخش می‌کرد که با پهلوی بیعت می‌کردند و مکرراً تجمعات سلطنت‌طلبان در وین، لس‌آنجلس و پاریس را پوشش می‌داد؛ جایی که راهپیمایان پرچم شیر و خورشیدِ پادشاهی ایران و پرچم‌های آبی و سفیدِ اسرائیل را به اهتزاز درمی‌آوردند و فریاد می‌زدند: «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده». این کلیپ‌ها با اظهارات پهلوی، آمیخته می‌شد که معترضان را تشویق می‌کرد تا تسلیم نشوند و می‌گفت که زمان آزادی آن‌ها «نزدیک است». اینترنشنال همچنین پیام‌های دلخراشی از مردم داخل ایران پخش می‌کرد که داستان‌های کشته‌شدگان اعتراضات ژانویه (دیماه) را روایت می‌کردند؛ اما به نظر می‌رسید این روایت‌ها با هدف نشان دادن حمایت عمومی از درخواست‌های این شبکه برای مداخله خارجی و سرنگونی سریع نظام سیاسی ایران پخش می‌شدند.

هیچ رسانه‌ای به اندازه «ایران‌اینترنشنال» در ترویج کمپین سرنگونی حکومت[4] تلاش نکرده است. این شبکه که در سال ۲۰۱۷ تأسیس شد، غالباً این‌گونه تلقی می‌شود که با بودجه یک سرمایه‌گذار سعودی مرتبط با ولیعهد محمد بن سلمان راه‌اندازی شده است[5] (هرچند ایران‌اینترنشنال دریافت بودجه از دولت عربستان سعودی یا هرگونه ارتباط با بن سلمان را تکذیب می‌کند). از همان ابتدا، این شبکه تزلزل حاکمیت ایران را پیگیری می‌کرد. در سال‌های اولیه، این شبکه حتی به مارکسیست‌های اسلام‌گرا، سازمان مجاهدین خلق تریبون داد؛ یک گروه اپوزیسیون سازمان‌یافته که اکنون در آلبانی مستقر است و به دلیل ساختار فرقه ‌مانند و همکاری‌اش با صدام حسین در جنگ ایران و عراق، به شدت منفور است. با وجود چنین انتخاب‌های بحث‌برانگیزی، این شبکه جدید به سرعت توجهات را به خود جلب کرد و به دلیل ارائه روایت رقیب در برابر رسانه‌های حاکمیتی ایران بر سر زبان‌ها افتاد. این شبکه با برجسته کردن ناآرامی‌های اجتماعی و سیاسی، حضور مخالفان و پخش تصاویر گرفته‌شده با گوشی‌های هوشمند از اعتراضات، در کنار روایت‌های شهروندان عادی درباره «برخوردهای خشن حکومت» در جریان اعتراضات، فعالیت خود را گسترش داد.

همچنین این شبکه رویکردی مثبت و جانبدارانه به دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا در پیش گرفت و اغلب سفرها و سخنرانی‌های او را پوشش می‌داد. هنگامی که در سال ۲۰۱۸، او از توافق [برجام] دولت اوباما با نظام (مبنی بر کاهش تحریم‌های اقتصادی در ازای محدودیت غنی‌سازی اورانیوم) خارج شد و توییت با حروف بزرگ در تهدید ایران به انزوای اقتصادی و نظامی منتشر می‌کرد، اینترنشنال مواضع او را بازتاب داد. این شبکه بر ضدیت خود با حمایت ایران از حماس و حزب‌الله، نمادی از «شرور منطقه‌ای» ایران، پافشاری ‌می‌کرد و شروع به پخش بیانیه بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل کرد که در آن تاکید داشت توافق هسته‌ای که مورد تحسین مفسران لیبرال بوده و آن را یک راه‌حل دیپلماتیک برای کنترل تنش‌ می‌دانستند، از همان ابتدا اشتباه بوده است.

مردم ایران با وجود کنترل شدید امواج ماهواره‌ای، می‌توانند به شبکه‌های خارجی مانند «اینترنشنال» دسترسی داشته باشند؛ حتی زمانی که حاکمیت در گیرنده‌های شبکه‌های ماهواره‌ای اختلال ایجاد می‌کند، اقدامی که ایرانیان به آن «پارازیت» می‌گویند، مردم اغلب فرکانس‌های دیگری برای دریافت سیگنال‌های شبکه‌های ماهواره‌ای پیدا می‌کنند.[6] در دهه‌های گذشته، با توجه به چالش‌ها و محدودیت‌های نظارتی بر فعالیت رسانه‌های مستقل در داخل کشور، چنین شبکه‌های فارسی‌زبانی، شامل شبکه خبری فارسی صدای آمریکا، بی‌بی‌سی فارسی و تلویزیون من‌وتو تا پیش از تعطیلی اخیرش، نقطه اتکای آنها در شرایط انحصار اطلاعاتی رسانه‌های داخلی بوده‌اند. مخاطرات و پیامدهای این انحصار، در ماه‌های اخیر به خوبی آشکار شد: به عنوان مثال، در اوج اعتراضات دی‌ماه، مزدک آذر، پژوهشگر مستقر در سوئد، ۴۵۰۰ ویدیو از تظاهرات را بررسی کرد و نشان داد که شعارهای طرفدار پهلوی تنها در ۱۷ درصد از آن‌ها وجود داشته، در حالی که ۸۱ درصد از ویدیوهای اعتراضی پخش‌شده از شبکه ایران‌اینترنشنال، حاوی نشانه‌هایی از حامیان پهلوی، مانند پرچم‌های سلطنت‌طلبان و شعارهای «جاوید شاه» بود.[7] به عبارت دیگر، این شبکه به مخاطبان خود این تصور را القا کرد که تقریباً همه ایرانیان خواهان احیای نظام پادشاهی هستند.

این نوع پوشش خبری به طیف بسیار گسترده‌تری از اطلاعات نادرست آنلاین دامن می‌زند که به قطبی‌شدن ایرانیان در سراسر جهان که تاحد افراطی و گمراه‌کننده‌ای کمک کرده است. اگرچه آمار دقیقی برای سنجش احساسات طرفداری از جنگ در میان ایرانیان داخل یا خارج از کشور وجود ندارد، اما بخش قابل توجه و بسیار پر سر و صدا از میان جامعه دیاسپورا (ایرانیان خارج از کشور) علناً خواستار جنگی علیه سرزمین مادری خود شدند که در ۲۸ فوریه (9 اسفند) آغاز شد. پهلوی البته یکی از آن‌ها بود که دو هفته قبل از آن در کنفرانس امنیتی مونیخ حاضر شد (یعنی در ۲۴ تا ۲۶ بهمن ۱۴۰۴) تا خواستار حمله آمریکا شود. در ماه‌های پس از آن، حامیان او تجمعات منظمی را در شهرهای بزرگ سراسر آمریکا، کانادا، استرالیا و اروپا برگزار کردند که در آن در خیابان‌ها می‌رقصیدند و فریاد می‌زدند «متشکریم ترامپ» و «متشکریم بی‌بی».[8]

تقریباً برای همه ایرانیان، از جمله خود من، این شکاف به‌وضوح ملموس بود. از زمان اعتراضات ژانویه، برخی از دوستان و خانواده خودم در اقدامی غیرمنتظره، خواستار بمباران کشورشان شدند و هر کسی که با آن‌ها مخالفت کند، به جانبداری از جمهوری اسلامی متهم می‌کنند. برای بسیاری، به نظر می‌رسد هیچ «راه سومی»، یعنی مخالفت قاطعانه هم با مداخله خارجی و هم نقد جدی نظام ج.ا.ا، قابل تصور نیست. یکی از دوستان من در تهران که معلم سابق مدرسه است، از سوگواری برای ۱۲۰ دانش‌آموز مینابی کشته‌شده در روز اول جنگ، امتناع کرد. در پیام‌هایی که در ماه مارس رد و بدل کردیم، او پرسید: «چه کسی یک مدرسه را در کنار یک مجتمع نظامی می‌سازد؟ مقصر حکومت است» یکی از بستگانم در تهران تقریباً در همان زمان یک پیام صوتی برایم فرستاد که در آن صدایش می‌لرزید و درنهایت بغضش ترکید: «حتی اگر لازم باشد من بمیرم تا این حکومت برود، کاشکی این‌طور بشود.» اگرچه این مسئله گیج‌کننده به نظر می‌رسید، اما شاید ترامپ زمانی که در اوایل آوریل در یک کنفرانس مطبوعاتی در کاخ سفید گفت از «تعداد زیادی» از ایرانیان شنیده که از او خواسته‌اند «لطفاً به بمباران ادامه دهید»، دروغ نمی‌گفت.

هنگامی که آمریکا و ایران در ۸ آوریل (19 فروردین) با آتش‌بس موافقت کردند، رسانه‌های خارج از کشور، اعتراضات ایرانیانی را پخش کردند که در مخالفت با این مذاکرات مقابل سفارت‌های آمریکا در سراسر جهان تجمع کرده بودند. ایران‌اینترنشنال پیام‌های صوتی افراد داخل کشور را پخش ‌می‌کرد که از ناتمام ماندن جنگ ابراز تأسف کرده و از بقای نظام، ابراز ترس و وحشت می‌کردند. یک تماس‌گیرنده از مشهد التماس می‌کرد: « به هر طریقی جمهوری اسلامی باید برود. بیایید افراد ارزشمندی را که جان خود را برای آزادی ما دادند فراموش نکنیم». یکی از مجریان اینترنشنال در شبکه ایکس (توییتر) نوشت: «ترامپ یا ترومن‌پلاس؟ شاید این راه‌حل نهایی برای شکست شیطان باشد».[9] او این پست را پس از واکنش‌های شدید، حذف کرد؛ اما در برنامه‌های خود همچنان استدلال می‌کرد که جنگ باید تا رسیدن به هدفش [سرنگونی نظام] ادامه یابد.

با روشن‌تر شدن آمار تلفات غیرنظامیان و وسعت ویرانی‌های زیرساختی و زیست‌محیطی در ایران، شور بالای طرفداران جنگ، هم در تلویزیون‌ها و هم در شبکه‌های اجتماعی، کمی فروکش کرد. اما شبکه اینترنشنال همچنان بر موضع تغییر حکومت پافشاری می‌کند و اظهارات سناتورهای جنگ‌طلب، لیندزی گراهام و تام کاتن را پخش می‌کند که استدلال می‌کردند آمریکا باید به زیرساخت‌های انرژی ایران حمله کند تا نظام را «خلع سلاح» کرده و کشور را آغوش «به جهان متمدن» بازگرداند. در ماه می (۲۲ اردیبهشت)، این شبکه اظهارات پهلوی را در اجلاس امنیتی پولیتیکو (کنفرانسی با حمایت مالی شرکت اسلحه‌سازی لاکهید مارتین) به شدت پوشش داد؛ جایی که او از ترامپ خواست تا «کار را تمام کند». در همان ماه، مراد ویسی، مجری شناخته‌شده برنامه «سیاست»، یکی از برنامه‌های خود را با این جمله به پایان برد: «آن روز نزدیک است که حکومت اشغالگرِ جنایتکار و فاسد جمهوری اسلامی سرنگون شود»؛ [نقل‌قول مستقیم] این اشاره‌ای است به این ادعای حامیان پهلوی که ج.ا با ایدئولوژی اسلام‌گرایانه خود، اصالتاً نژادی ایرانی ندارد و با وجود حمله آمریکا به اطراف تنگه هرمز در اواخر همان ماه، اینترنشنال آتش‌بس شکننده را به گونه‌ای به تصویر کشید که گویی در تمام این مدت این اقدام دپیلماتیک قابل دفاع نبوده است. ویسی با تکرار سخنان پهلوی استدلال کرد: «مذاکرات و تلاش‌ها برای تغییر رفتار جمهوری اسلامی نتیجه نخواهد داد؛ این حکومت باید سرنگون شود».

ایران‌اینترنشنال اولین پروژه رسانه‌ای نیست که خط تغییر حکومت را ترویج می‌کند. از اوایل دهه ۲۰۱۰، سازمان مجاهدین خلق که به گفته مسعود خدابنده[10]، سرتیم سابق حفاظت رجوی، از عربستان سعودی بودجه دریافت کرده[11] و طبق گفته اعضای سابق آن[12]، یک «مزرعه رباتِ» هزارنفره[13] را از پایگاه خود در آلبانی اداره می‌کند. در سال ۲۰۱۶، اپراتورهای آن، هشتگ‌های #IranRegimeChange و #FreeIran را برای ترویج محتوای مخالف جمهوری اسلامی[14] از طریق حساب‌های کاربری جعلی برجسته می‌کنند؛ حساب‌هایی که طوری طراحی شده‌اند تا شبیه به ایرانیان عادی به نظر برسند.[15]بین سال‌های ۲۰۱۷ و ۲۰۱۸، یکی از این شخصیت‌های ساختگی (جعلی) سازمان مجاهدین خلق، با نام «حشمت علوی»، بیش از ۷۰ هزار دنبال‌کننده در توییتر جمع کرد و ده‌ها مقاله در نشریات معتبری چون فوربس، دِ هیل و سایر رسانه‌های عمدتاً متمایل به راست منتشر کرد[16]که در آن‌ها جمهوری اسلامی را محکوم کرده و مجاهدین خلق را «مهمترین گروه اپوزیسیون» ایران می‌نامید. دولت اول ترامپ در توجیه خروج از توافق هسته‌ای، به یکی از مقالات علوی [همین شخصیت جعلی] استناد کرد که ادعا می‌کرد توافق هسته‌ای اوباما، ایران را قادر به افزایش هزینه‌های نظامی خود کرده است. تازه سال بعد بود که نشریه اینترسپت فاش کرد «علوی» در واقع یک تیم از عوامل این سازمان است.

شاید افکار عمومی ایران، به طور خاص در برابر دستکاری اطلاعاتی آسیب‌پذیر بود. شرایط زندگی در کشور، از جمله نارضایتی سیاسی و فساد اقتصادی، نارضایتی‌های عمیقی را موجب شده است و رسانه‌های دولتی خبر یا اطلاعات معتبر چندانی ارائه نمی‌دهند. یک برنامه خبری پربیننده تلویزیونی که به دلیل زمان پخشش «۲۰:۳۰» [از شبکه 2 صداوسیما] نامیده می‌شود،  حتی متهمان و مجرمان فرضی، از جمله یک دختر هجده‌ساله که تنها تخلفش انتشار ویدیوهایی از رقص خودش در اینستاگرام بود را مقابل دوربین می‌آورد تا آن‌ها را در برنامه‌ای زنده به ابراز ندامت از اقداماتشان وادارد؛ این رویه آنقدر مرسوم است که منتقدان خبرنگاران دخیل در آن را اصطلاحاً «بازجو-خبرنگار» می‌نامند. رسانه‌های دولتی [صداوسیما] بینندگان خود را به دلایل پیش‌پاافتاده‌تری از دست داده‌اند: برای مثال قواعد شرعی که این شبکه‌ها را از نمایش سازهای موسیقی منع می‌کند؛ به این معنی که آن‌ها نمی‌توانند کنسرت‌های پاپ را پخش کنند که عامه مردم در ایران آن‌ها را دنبال‌ می‌کنند. جای تعجب نیست که برخی از آنها، هرگز یا به ندرت رسانه‌های دولتی جمهوری اسلامی را تماشا می‌کنند.[17]

پیش از گسترش پخش برنامه‌های رسانه‌های خارج از کشور، ایرانیان گزینه‌های کمی برای جایگزینی داشتند. ج.ا.ا مانع از فعالیت شبکه‌های تلویزیونی مستقل شده است؛ هنگامی که مهدی کروبی، سیاستمدار اصلاح‌طلب، در سال ۲۰۰۵ تلاش کرد یکی از آن‌ها را تأسیس کند، از دریافت مجوز محروم شد.[18] از اواخر دهه ۱۹۹۰، نصب دیش‌های ماهواره روی پشت‌بام‌ها و دریافت صدها شبکه از طریق ارائه‌دهندگانی مانند یوتل‌ست و نیل‌ست برای ایرانیان امری رایج بوده است. اما برای سال‌ها، تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی، که در سال ۲۰۰۹ تأسیس شد، تنها منبع خبری معتبر در ماهواره‌های فارسی‌زبان بود؛ جایگاه آن در میان ایرانیان به دلیل سابقه مداخله انگلیس در امور ایران وضعیت بغرنجی داشت: برنامه‌های رادیو فارسی بی‌بی‌سی در تئوری‌های توطئه در مورد مهندسی انقلاب 1357 توسط انگلیسی‌ها جایگاه محوری دارد؛ انقلابی که پس از آن افراد زیادی راهی تبعید شدند. در دهه ۱۹۸۰، کسانی که معتقد بودند بریتانیا از این رادیو برای حمایت از انقلاب اسلامی استفاده کرده بود، آن را «آیت‌الله بی‌بی‌سی» می‌نامیدند.

این وضعیت افکارعمومی به ایران‌اینترنشنال کمک کرد تا مخاطبان کثیری را به دست آورد؛ از جمله نه تنها بیشترین بیننده در داخل کشور، بلکه بخشی قابل‌توجه، هرچند نامشخص، از میلیون‌ها ایرانی مقیم خارج از کشور. برای این قشر از ایرانیان مقیم خارج که بسیاری از آن‌ها به زبان مادری خود بسیار راحت‌تر از زبان کشور میزبانشان صحبت می‌کنند، اینترنشنال با فهرست رنگارنگی از اخبار، برنامه‌های گفتگومحور، گزارش‌های شاهدان عینی، پیام‌های صوتی از ایران و برنامه‌های فرهنگی-هنری، دریچه ارتباطی با سرزمین مادری است.

از زمان راه‌اندازی اینترنشنال در سال ۲۰۱۷، این شبکه در استخدام روزنامه‌نگاران و برنامه‌سازان ایرانی خارج از کشور هیچ مشکلی نداشته است. بسیاری از افراد استخدام‌شده پس از اعتراضاتی مانند جنبش سبز ۱۳۸۸ و یا با تعطیلی رسانه‌های خبری‌شان به خارج مهاجرت کرده بودند. مدت کوتاهی پس از تأسیس اینترنشنال، شایعاتی پخش شد مبنی بر اینکه این شبکه برای جذب خبرنگاران دیگر رسانه‌های مهم پیشنهاد حقوق دوبرابری داده بود؛ از جمله خبرنگاران بی‌بی‌سی فارسی یا شبکه خبری فارسی صدای آمریکا (VOA) که با بودجه دولت آمریکا اداره می‌شد و برنامه‌های آن پس از فرمان اجرایی ترامپ مبنی بر قطع بودجه در سال ۲۰۲۵ به شدت کاهش یافت. منابع مالی اینترنشنال همیشه مبهم بوده است، اما چنین اقداماتی نشان می‌دهد که این شبکه نه تنها از رسانه‌های دولتی، بلکه از دیگر شبکه‌های فارسی‌زبان با پشتوانه خصوصی بودجه و توان مالی بسیار بیشتری دارد؛ از جمله تلویزیون من‌وتو که توسط زوج بریتانیایی-ایرانی مرجان و کیوان عباسی اداره می‌شد و در ماه می ۲۰۲۶ به دلیل مشکلات مالی تعطیل شد.

با وجود بودجه کلان اولیه، به نظر می‌رسد اخیراً وضعیت مالی اینترنشنال با مشکلاتی روبرو شده است. بر اساس گزارش روزنامه فایننشال تایمز، در ماه دسامبر و درست پیش از آغاز اعتراضات گسترده در ایران، این شبکه از سوی سهامداران ناشناس خود، ۶۵۰ میلیون پوند معافیت از بدهی دریافت کرد.[19] پس از انتشار مقاله فایننشال تایمز، در گفتگوهایی که با روزنامه‌نگاران و پژوهشگران داشتم، بارها و بارها این نظریه را شنیدم که این تزریق هنگفتِ بودجه، با هدف تقویت حداکثری برنامه‌های حامی تغییر حکومت بوده است؛ خصوصاً در بحبوحه اعتراضات و در آستانه آنچه در آن زمان یک جنگ قریب‌الوقوع آمریکا و اسرائیل علیه ایران به نظر می‌رسید.

هنگام تماشای ایران‌اینترنشنال در ماه فوریه، به راحتی می‌شد درک کرد که این شبکه چگونه چنین مخاطبان زیادی را به خود جذب کرده است. این شبکه اقتدار خود را با دکورهای شیک و روزنامه‌نگارانی به نمایش می‌گذارد که تجربه خود را در روزنامه‌های اصلاح‌طلبِ سابقاً ‌سخت‌گیر ایران کسب کرده‌ بودند. برای مثال، [مراد] ویسی، که اکنون یکی از پربیننده‌ترین مجریان این شبکه است، پیش از این عضو شورای سردبیری روزنامه سلام بود؛ یکی از اولین روزنامه‌های منتقد حاکمیت ایرانِ پس از انقلاب که تعطیلی آن در سال 1378 منجر به یک خیزش دانشجویی بزرگ شد. تابستان گذشته، او با پیش‌بینی حمله اسرائیل به ایران و کشتن فرماندهان نظامی ایرانی یک ساعت قبل از وقوع آن، اعتبار بیشتری نیز کسب کرد.

پس از جان‌باختن شماری از معترضان در دی‌ماه، ویسی با خواندن بیست نام در هر شب، به جان‌باختگان ادای احترام می‌کرد. او به جای استفاده از واژه عربی «شهید» که ج.ا.ا از آن برای حامیان خود استفاده می‌کند، از واژه فارسی «جان‌فدا» استفاده کرد. همین امر به تنهایی تبدیل به نمادی شد که ایرانیان را در برابر دولت اسلامی‌شان قرار داد. ویسی همچنان هر شب نام بیست جان‌فدا را می‌خواند؛ علاوه بر این، ماه‌هاست که این شبکه تصاویر کشته‌شدگان در اعتراضات را در طول هر برنامه، در ستونی در سمت چپ صفحه نمایش پخش می‌کند. هیچ‌گونه یادبود مشابهی برای گرامیداشت قربانیان جنگ آمریکا و اسرائیل وجود ندارد.

در شرایطی که اینترنشنال بر تغییر حکومت و بازگشت پادشاهی پهلوی پافشاری کرده و به وضعیت بحران دائمی دامن می‌زند، این شبکه نوعی پل ارتباط اضطراری نیز فراهم کرده که ایرانیان از طریق آن می‌توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کرده و ابراز همدردی کنند. در طول اعتراضات 1404، بخش محبوبِ تماس تلفنی، یکی از معدود بسترهایی را فراهم می‌کرد که ایرانیان داخل کشور می‌توانستند گزارش‌های عینی و دیدگاه‌های میدانی خود را به طیف وسیعی از مخاطبان داخل و خارج از ایران منتقل کنند. در همین حال، ایرانیان خارج از کشور پیام‌های صوتی سوزناکی برای دوستان و خانواده‌هایشان در داخل کشور ارسال می‌کردند و اینترنشنال امید و آرزوی آنان در مورد سلامتی عزیزانشان را پخش می‌کرد.

با افزایش مخاطبان اینترنشنال در سال‌های منتهی به دهه نود شمسی، شبکه‌ای از فعالان سیاسی، شروع به بدنام کردن تحلیلگرانِ ایرانی که از تأیید پروژه تغییر حکومت توسط ترامپ سر باز می‌زدند و آن‌ها را به هواداری و مماشات با جمهوری اسلامی متهم می‌کردند. در این راستا بی‌بی‌سی فارسی سیبل حملات تند بود و دوباره لقب «آیت‌الله بی‌بی‌سی» به سرعت بر سر زبان‌ها افتاد. این هجمه‌ها نه تنها توسط ربات‌های سازمان مجاهدین خلق، بلکه توسط اندیشکده‌های تندرو و غالباً حامی اسرائیل نظیر «بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها» (FDD) و فعالان ضد نظامِ خارج از کشور مانند مسیح علی‌نژاد هدایت می‌شد که تا همین اواخر اجرای برنامه‌ای در صدای آمریکا فارسی را بر عهده داشت. اینترنشنال به مرکزی برای این اتهامات تبدیل شد و برنامه‌هایی را برای بررسی آنچه که آن‌ها «شبکه نفوذ» (influence network) جمهوری اسلامی می‌نامیدند، پخش کرد که در آن ادعا می‌شد ایران مجموعه‌ای از تحلیلگران و کارشناسان حامی خود را پرورش داده تا در غرب برای آن‌ها لابی کنند.[20][21] (این اتهامات همچنان ادامه دارد: در ماه ژوئن، نشریه فری‌پرس (The Free Press) مقاله‌ای از جی سولومون (Jay Solomon) که قبلاً با اینترنشنال برای انتشار تحقیقی در مورد عملیات نفوذ، در رسانه سمافور (Semafor) همکاری کرده بود[22]، منتشر کرد و در آن پیشنهاد داد که آمریکا باید تریتا پارسی، تحلیلگر سیاسی، را اخراج کند. اینترنشنال نیز به سرعت این خبر را بازتاب داد).

برخی از این تخریب‌ها با بودجه‌های دولتی تغذیه می‌شد. از سال ۲۰۱۸ تا ۲۰۱۹، وزارت امور خارجه آمریکا، مبالغی را به برنامه‌ای به نام «پروژه اطلاعات نادرست ایران» معروف به «Iran Disinfo» اختصاص داد.[23] این پروژه که ظاهراً هدفش کشف پیام‌های نادرست در نطق‌های رسمی ایران بود، عمدتاً بر تهیه و انتشار فهرست‌ بلندبالایی از کارشناسان و روزنامه‌نگارانی متمرکز بود که فشارها برای جنگ با ایران را زیر سؤال می‌بردند و در این فهرست آن‌ها را عوامل نظام ایران معرفی می‌کرد. ایران دیس‌اینفو به طور ویژه، همکاران نهاد غیرانتفاعی «شورای ملی ایرانیان آمریکا» (نایاک) را هدف قرار داد که تریتا پارسی از بنیان‌گذاران آن بود و از تعامل دیپلماتیک با تهران حمایت می‌کرد. آن‌ها هشتگ‌هایی مانند #NIACLobbies4Mullahs ایجاد کردند و از کمپین‌های مجازی مبتنی بر ربات، برای برجسته کردن پست‌های خود استفاده کردند. میم‌های فراگیر مجازی، کسانی را که «پادوهای حکومت» تصور می‌شدند، به شکل سوسک و موش به تصویر می‌کشیدند. یکی از پست‌ها ادعا می‌کرد که پارسی از نوادگان نواب صفوی است؛ بنیان‌گذار یک گروه شبه‌نظامی اسلام‌گرای ایرانی (فدائیان اسلام) در دهه 30 شمسی، زنجیره‌ای از ترورهای سیاسی را انجام داد. (با وجود این واقعیت که پارسی در خانواده‌ای زرتشتی به دنیا آمده بود، نه یک خانواده مسلمان). نایاک چنان تخریب شد که صفت «نایاکی» در برخی از محافل دیاسپورا، مترادفی برای «همکار جمهوری اسلامی» تعبیر می‌شد. در میان این فشارها، برخی نویسندگان و تحلیلگران برجسته‌ از نایاک فاصله گرفتند؛ برخی به صورت علنی مانند رضا اصلان، و برخی دیگر بی‌سروصداتر. کسانی که ماندند، با انبوهی از حملات و تهدید به مرگ مواجه شدند؛ همان‌طور که ایتان مابوراخ (Etan Mabourakh)، مدیر سازماندهی نایاک، در مصاحبه‌ای به من همین را گفت.

ترکیب سخنگویان در فضای رسانه‌ای راست‌گرای ایرانی به شکل قابل‌توجهی بین‌المللی است و شامل صداهای برجسته اسرائیلی می‌شود. تا سال ۲۰۲۳، رابطه اسرائیل و سلطنت‌طلبان ایران نزدیک‌تر شد و ایران‌اینترنشنال این دوستیِ نوپا را به مخاطبان خود مخابره می‌کرد. در آوریل همان سال، پهلوی سفری به اسرائیل داشت که در آن با نتانیاهو و رئیس‌جمهور اسحاق هرتزوگ دیدار کرد؛ در چارچوب آنچه «تلاش برای بازسازی روابط تاریخی میان ایران و اسرائیل» توصیف شد. در سال ۲۰۲۴، نتانیاهو ویدیوهایی در رسانه‌های اجتماعی خود منتشر می‌کرد که در آن‌ها به ایرانیان می‌گفت: «من صدای شما را می‌شنوم. زن، زندگی، آزادی... امیدتان را از دست ندهید، با حکومت مبارزه کنید.» ایران‌اینترنشنال سخنرانی‌های او را پخش می‌کرد و مصاحبه‌های اختصاصی با وی انجام می‌داد که به زبان فارسی ترجمه می‌شدند. در یکی از پربازدیدترین مصاحبه‌های او، در بحبوحه جنگ 40 روزه، نتانیاهو به ایرانیان گفت: «چراغی روشن شده است، آن را به سوی آزادی حمل کنید. زمان آزادی شما نزدیک است».

همچنین سرویس‌ اطلاعاتی اسرائیل، کمپین‌های آنلاینی را تأمین مالی کرد تا وانمود کند که ایرانیان از رضا پهلوی حمایت واقعی می‌کنند. تحقیقات نشریات اسرائیلی هاآرتص و دِمارکر (TheMarker)[24] و همچنین آزمایشگاه سیتیزن (Citizen Lab) در دانشگاه تورنتو[25]، از کمپین‌های هماهنگی پرده برداشتند که از سال ۲۰۲۳ ایجاد شده بودند، اگرچه کار آنها به طور جدی در سال ۲۰۲۵ آغاز گردید؛ کمپین‌ها از حساب‌های کاربری جعلی، محتوای تولیدشده توسط هوش مصنوعی و ویدیوهای دیپ‌فیک استفاده می‌کردند تا این ایده ضعف جمهوری اسلامی، ترویج داده شود و ایرانیان را به شورش تحریک کنند. در قالب یک عملیات نفوذ در شبکه ایکس، فعالیت‌های خود را با حملات هوایی ارتش اسرائیل در جنگ 12روزه به زندان اوین همگام کرد و از ایرانیان خواست تا به این زندان هجوم برده و زندانیان را آزاد کنند.

در همان تابستان، اسرائیل کمپین دیگری را برای ترغیب به فرار مقامات ارشد نیروهای مسلح ایران اجرا کرد: همزمان با بمباران سایت‌های هسته‌ای ایران توسط اسرائیل، فایل‌ صوتی تماس‌های سرویس‌ اطلاعاتی اسرائیل با موبایل‌ فرماندهان سپاه پاسداران افشا شد که ابتدا توسط روزنامه واشنگتن‌پست منتشر شد؛ در یک مورد، آن‌ها یک افسر را تهدید می‌کردند که در ویدیویی جمهوری اسلامی را محکوم کرده و ظرف دوازده ساعت از کشور فرار کند، در غیر این صورت باید منتظر ترور شدن به همراه همسر و فرزندانش باشد. پیش از آنکه نقش سرویس‌های امنیتی در این کمپین علنی شود، پهلوی تلاش کرد از این فرارهای پیش‌بینی‌شده به نفع خود استفاده کند و در همان روز در یک کنفرانس مطبوعاتی در پاریس اعلام کرد که یک پلتفرم آنلاین امن برای پناهندگان ایجاد کرده است و تاکنون حدود ۵۰ هزار نفر از پرسنل نظامی و اطلاعاتی ایران اعلام کرده‌اند که قصد دارند از جمهوری اسلامی تمرد کنند. با وجود درخواست‌های مکرر روزنامه‌نگاران و تحلیلگران، کمپین پهلوی تا به امروز، هیچ مدرک معتبری از هر‌گونه فراری ارائه نکرده است.[26]

در سال‌های اخیر و حتی پیش از جنگ 40 روزه، تعداد بلندگوهای حامی تغییر حکومت از طریق مداخله خارجی، چندبرابر شده است. مهم‌ترینِ آنها همچنان پهلوی است. اما در کنار او، گروهی از زنان جذاب، انگلیسی‌زبان، دارای ملیت‌های دوگانه و گرایش‌های سیاسی راست‌گرا پیوسته‌اند که اعتبار آن‌ها عمدتاً منبعث از تبار ایرانی‌شان است. آن‌ها در مناظرات آنلاین و تلویزیون‌های کابلی مانند برنامه بدون سانسور (Uncensored) پیرس مورگان (Piers Morgan)، برنامه هنیتی (Hannity) در فاکس نیوز و برنامه‌های مشابه حضور می‌یابند و در پست‌های رسانه‌های اجتماعی خود صدها هزار بازدید کسب می‌کنند. ادبیات آن‌ها اغلب به وضوح اسلام‌هراسانه است، همانند مورد گلسا قمری (Goldie Ghamari)، فعال ایرانی-کانادایی، که در ماه مارس توییت کرد: «در ایران اشغالی، مساجد مراکز تروریسم هستند. آن‌ها را بسوزانید. آن‌ها را بمباران کنید». هنگامی که الیکا له‌بن (Elica Le Bon)، اینفلوئنسر ایرانی-آمریکایی شبکه‌های اجتماعی، در ماه آوریل در برنامه تریگرنومتری (TRIGGERnometry) حاضر شد؛ برنامه‌ای بریتانیایی که خود را «نمایش آزادی بیان» معرفی می‌کند و ۱.۸ میلیون مشترک جهانی دارد که یک سوم آن‌ها در آمریکا هستند؛ او در این برنامه با خونسردی آمار تأییدنشده‌ی پهلوی از نظامیان ریزشی نظام جمهوری اسلامی را سه‌برابر کرده و آنها را به ۱۵۰ هزار نفر رساند. مجری برنامه به وضوح خشکش زد و سپس از او خواست که منبعش را ذکر کند. او با لبخندی جذاب که شاید نشان از اندکی ناراحتی بود پاسخ داد: «تیم او [پهلوی] این را می‌گوید. از کجا بدانیم؟ من فقط می‌توانم آنچه تیم او می‌گوید را به شما بگویم».[27]

رویکرد تمامیت‌خواه این شخصیت‌ها که در آن هر چیزی، حتی مرگ، بهتر از جمهوری اسلامی است، در سراسر رسانه‌های فارسی‌زبان طنین‌انداز می‌شود. شبکه اینترنشنال به طور مکرر، تقابل‌های ستیزه‌جویانه آن‌ها با رقبای سیاسی در برنامه‌های انگلیسی‌زبان را پوشش می‌دهد و بدین ترتیب، دامنه اثرگذاری اظهارنظرهای آن‌ها را چند برابر می‌کند. برای مثال، بحث داغ میان گلسا قمری و مجری برنامه ترک‌های جوان (Young Turks)، سنک اویگور (Cenk Uygur) در برنامه پیرس مورگان در این دسته قرار دارد؛ رسانه‌های خارج از کشور، سریعاً صحنه‌ای را بازنشر دادند که در واکنش محکومیت مداخله نظامی آمریکا توسط اویگور، قمری به زبان فارسی به او پرخاش کرد و گفت «خفه شو» و هشدار داد که «پس از سقوط حکومت، به سراغ شما خواهیم آمد».

در ماه فوریه، یکی از مشهورترین مجریان اینترنشنال به نام پوریا زراعتی که در همین شبکه با نتانیاهو مصاحبه کرده بود، یک تصویر تولیدشده توسط هوش مصنوعی از زندگیِ پس از تغییر نظام جمهوری اسلامی را در اینستاگرام منتشر کرد؛ این پست به سرعت ۷۰۰ هزار لایک دریافت کرد. این ویدیو نشان می‌داد که آرامگاه [امام] خمینی در خارج از تهران به یک کازینو پر زرق و برق تبدیل شده است؛ جایی که مشتریان، دارت‌هایی همراه با پرچم اسرائیل را به سیبلی از چهره آیت‌الله [خمینی] پرتاب می‌کنند؛ ترامپ و نتانیاهو با رضایت در یک اتاق وی‌آی‌پی نشسته و مشغول بازی پوکر بودند. این ویدیو القا می‌کرد که این پیروزی، بیش از آنکه به آزادی ملت مربوط باشد، به سلطه آمریکا و اسرائیل ربط دارد.

ایرانیان در تلاش بوده‌اند تا واژگانی برای توصیف وضعیت بغرنج کشور بیابند. واژه‌ای که در این میان بر سر زبان‌ها افتاده و ماندگار شده، «استیصال» است؛ واژه‌ای فارسی با ریشه عربی که معادل دقیق انگلیسی ندارد و معنای آن چیزی شبیه به «نداشتن هیچ گزینه‌ای پیش‌رو» یا ناتوان شدن توسط نیروهای غالب یا توسط خود زندگی.

از سر همین استیصال بود که برخی از ایرانیان جنگ را انتخاب کردند. حتی پیش از این زمستان نیز، شرایط زندگی در ایران زیر بار ملغمه‌ای از تحریم‌های ترامپ با عنوان «فشار حداکثری» و سوءمدیریت داخلی، با دشواری‌های بی‌سابقه‌ای روبه‌رو شده بود. مهاجرت که زمانی سوپاپ اطمینانِ قابل‌اتکایی برای تخلیه نارضایتی‌ها بود، با کاهش ارزش پول ملی و ممنوعیت‌ صدور روادید و محدودیت‌ سفر برای شهروندان ایرانی توسط سایر کشورها، به جریانی قطره‌چکانی تقلیل یافته است. این وضعیت در شرایط افزایش تورم‌ها، تخلفات و خویشاوندسالاری (پارتی‌بازی) در توزیع‌ مشاغل، مجوزها و فرصت‌های تجاری، به مراتب ویرانگرتر نیز می‌شود نسل جوان و تحصیل‌کرده، نگاهی بدبینانه به چشم‌انداز آینده کشور پیدا کرده‌اند؛ همان‌طور که برخی نظرسنجی‌ها نشان می‌دهند، با اکثریتی قاطع به حمایت از یک دولت سکولار روی آورده‌اند.[28] ایرانیان با پافشاری و مقاومتی شگفت‌انگیز تلاش کرده‌اند تا شرایط را از درون تغییر دهند. هیچ کشوری در خاورمیانه طی دهه‌های اخیر شاهد این حجم از خیزش‌های بنیادین نبوده است. اما نتایج تاکنون صرفاً ظاهری (روبنایی) بوده‌اند: بزرگترین دستاورد چند سال اخیر این است که زنان در بسیاری از نقاط تهران، دیگر نیازی ندارند در صورت نداشتن حجاب، از برخوردهای احتمالی بترسند.

«استیصال» همچنین ایرانیان را در برابر رسانه‌هایی که اندوه و ترس آن‌ها را به ابزار تفرقه تبدیل می‌کنند، آسیب‌پذیر کرده است. همان‌طور که شادی صدر، وکیل حقوق بشر، در ماه آوریل در شبکه ایکس (توییتر) بیان کرد، تنها زمانی می‌توانیم ادعا کنیم که به یک ملت تعلق داریم که بتوانیم هم برای جان‌باختگان اعتراضات دیماه و هم برای دانش‌آموزان شهید‌شده در میناب، خشمگین باشیم و سوگواری کنیم؛ بدون اینکه اجازه دهیم پهلوی‌ها گروه اول را و جمهوری اسلامی گروه دوم را مصادره کنند. او گفت، تا آن زمان، صرفاً ما بر حسب تصادف در کشوری واحد متولد شده‌ایم.

اولین قدم در جهت چنین سوگواری مشترکی، شاید ایجاد یک مطبوعات آزاد و باز باشد. ایرانیان که به تازگی از طولانی‌ترین قطعی سراسری اینترنت در تاریخ بیرون آمده‌اند، در حال ایجاد فضاهای کوچک و متزلزلی برای گفتگوهای واقعی در برنامه‌های جدیدِ گفتگو و مناظره اینترنتی هستند. برنامه‌هایی مانند آزاد، استودیو پات و پانوراما، بحث‌های بی‌سابقه‌ای میان سیاستمداران، دانشگاهیان، روزنامه‌نگاران و تحلیلگران را در مورد موضوعات حساسی همچون مشروعیت دولت حاکم، درخواست‌ جنگ از داخل کشور، و روابط آمریکا و ایران به نمایش گذاشته‌اند. اما این تلاش‌ها برد محدودی دارند؛ با ده‌ها یا صدها هزار بازدید در پلتفرم‌های رسانه‌های اجتماعی و خطر تعطیل در هر لحظه، در مقایسه با افراد بسیار زیادی که شبکه‌های ماهواره‌ای را تماشا می‌کنند. در این میان، با وجود پخش پارازیت توسط حاکمیت، اینترنشنال همچنان با صدایی رسا و تصویری واضح، در خانه‌های بی‌شماری پخش خواهد شد.

پانوشت‌:


[1]- ناهید صیام‌دوست استادیار مطالعات رسانه و خاورمیانه در دانشگاه تگزاس در آستین و نویسنده‌ی کتاب «موسیقی متن انقلاب: سیاست موسیقی در ایران» (استنفورد، ۲۰۱۷) و یکی از ویراستاران کتاب «ایران تقویت‌شده: صد سال موسیقی و جامعه» (هاروارد، ۲۰۲۶) است. او در حال حاضر با بورسیه‌ی تحصیلی هومبولت در برلین اقامت دارد و در حال نوشتن کتاب جدیدی درباره‌ی رسانه‌ها و مردم ایران است.

[2]- لینک دسترسی به اصل مقاله:

 https://www.nybooks.com/online/2026/07/11/spreading-static-iranian-media/

برای دسترسی بدون اشتراک به کل مقاله از این لینک استفاده کنید:

https://archive.is/2026.07.11-124226/https://www.nybooks.com/online/2026/07/11/spreading-static-iranian-media/

[3]- نویسنده در اینجا به نظرسنجی مؤسسه گمان ارجاع می دهد که به لحاظ علمی بسیار نامعتبر است و به دلیل منطق نمونه‌گیری دردسترس و پاسخگویی طیف خاص از جامعه (مخالفان نظام)، قابلیت تعمیم‌پذیری به کل جامعه ایران را ندارد. نویسنده می‌نویسد که «در نظرسنجی سال ۲۰۲۳ مؤسسه غیرانتفاعی «گمان» (مستقر در هلند)، از میان حدود ۴۰ هزار ایرانی، بیش از نیمی از آن‌ها گفتند که گاهی یا اغلب این شبکه را تماشا می‌کنند».

[4]- Regim Change

[9]- منظور علی‌حسین قاضی‌زاده است. مترجم

[10]- مسعود خدابنده (متولد ۱۳۳۵ در تهران) یکی از اعضای ارشد و سرتیم حفاظت سابق مسعود رجوی در سازمان مجاهدین خلق است. وی پس از جدایی از این سازمان در سال ۱۳۷۵ (۱۹۹۶ میلادی)، به یکی از منتقدان و پژوهشگران برجسته در افشای ساختار داخلی و فعالیت‌های این گروه تبدیل شد.

[17]- نظرسنجی گمان، به لحاظ علمی قابل اعتنا نیست چون با استفاده از نمونه‌گیری در دسترس انجام شده و نتایج آن به کل جامعه  ایران قابل تعمیم نیست. مترجم

[28]- نویسنده در اینجا به نظرسنجی سال ۲۰۲۰ مؤسسه گمان ارجاع می دهد که به لحاظ علمی بسیار نامعتبر است و به دلیل منطق نمونه‌گیری دردسترس و پاسخگویی طیف خاص از جامعه (مخالفان نظام)، قابلیت تعمیم‌پذیری به کل جامعه ایران را ندارد. لینک این نظرسنجی مورد استناد نویسنده: https://gamaan.org/2020/08/25/iranians-attitudes-toward-religion-a-2020-survey-report/

Tags