روند تکوین گزارش تک‌نگاری رهبر شهید انقلاب، با عنوان «سابقه‌ تاریخی و اوضاع کنونی حوزه‌ علمیه‌ مشهد» (۱۳۴۶) در همکاری غیرمستقیم با موسسه مطالعات اجتماعی و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران

به مناسبت وداع با رهبر شهید انقلاب؛ بازخوانی گزارش تک‌نگاری علمی حوزه علمیه مشهد

11 07 2026 01:08

News Code : 239740909

View Count : 702

در روزهایی که جامعه‌ علمی و انقلابی ایران در سوگ وداع با پیکر رهبر مجاهد و شهید خود، حضرت آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، به سر می‌برد، بازخوانی ابعاد گوناگون حیات فکری، علمی و پژوهشی ایشان ضرورتی دوچندان یافته است. حیات پربار این شخصیت برجسته، فراتر از مجاهدت‌های سیاسی و رهبری نظام، مشحون از تکاپوهای علمی متبحرانه‌ای است که ریشه در دوران جوانی و زیست فکری ایشان در حوزه‌های علمیه دارد. یکی از فرازهای کمترشناخته‌شده و در عین حال بسیار ارزشمند در کارنامه‌ی پژوهشی ایشان، همکاری علمی غیرمستقیم با موسسه مطالعات اجتماعی و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی است. این تکاپوی پژوهشی که در شرایط امنیتی پیش از انقلاب اسلامی و با تمرکز بر جامعه‌شناسی نهاد مذهب تشیع شکل گرفت، به نگارش یکی از دقیق‌ترین تک‌نگاری‌های تاریخی و اجتماعی درباره‌ ساختار حوزه‌های علمیه انجامید. اثر گران‌سنگی که تحت عنوان «گزارشی از سابقه‌ تاریخی و اوضاع کنونی حوزه‌ علمیه‌ مشهد» تدوین شد، نمونه‌ای عالی از تلفیق نگاه اصیل حوزوی با روش‌شناسی توصیفی و تحلیلی در مطالعات اجتماعی است.  موسسه با تکیه بر اسناد تاریخی موجود در این گزارش تفصیلی به واکاوی ریشه‌ها، روند نگارش، ماجرای شگفت‌انگیز گم شدن و بازیابی این اثر، و محتوای علمی عمیق آن می‌پردازد تا ادای دینی به ساحت علمی آن رهبر اندیشمند فرزانه داشته باشد.

 

سیر تکوین این تک‌نگاری جامعه‌شناختی

اندیشه‌ی گردآوری یادداشت‌هایی که به نگارش این جزوه و تک‌نگاری ارزشمند انجامید، در سال ۱۳۴۶ هجری شمسی رقم خورد. در آن دوران، «شعبه تحقیقات مذهبی» در بخش جامعه‌شناسی ایران در موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران به دنبال تدوین گزارش‌هایی جامع از ساختار درونی، آموزشی و اداری نهادهای مذهبی ایران، به‌ویژه حوزه‌های علمیه بود. جرقه اولیه این کار با اصرار و پیگیری مداوم یکی از دانشجویان فعال این موسسه زده شد که به نظر می‌رسد آقای ابومحمد وکیلی قمی بوده باشد. (پژوهشی مشابه از سوی وکیلی قمی در همان سال 1348 درباره حوزه علمیه قم از سوی موسسه در اینجا منتشر شد؛ معرفی در انتهای همین گزارش) این دانشجو که خود به دنبال پژوهش در ساختارهای مذهبی بود، در حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد چشم به یکی از فضلای جوان، پرتحرک و آگاه دوخته بود و با سماجت علمی خود، سرانجام موافقت ایشان را برای هدایت این تحقیق میدانی جلب کرد. نویسنده در مقدمه اثر با بیانی صمیمی و در عین حال متواضعانه می‌نویسد که پذیرش این پیشنهاد با وجود نامأنوس بودن کار پژوهش‌های مدرن اجتماعی در فضای سنتی آن روزگار حوزه، به دلیل پافشاری آن دوست دانشجو صورت گرفته است. بدین ترتیب، این فرزانه‌ی جوان آستین همت بالا زد و با دقت علمی بالا و رویکردی عینی، یادداشت‌برداری‌های گسترده‌ای را درباره‌ی تمامی زوایای زیست طلاب، تاریخچه مدارس، نظام مالی و شیوه‌های تدریس در حوزه مشهد آغاز نمود. همچنان که ایشان در مقدمه‌ همان کتاب این‌گونه آورده‌اند که:

«اندیشه‌ی گردآوری یادداشت‌هایی که به نگارش این جزوه انجامید، در سال ۱۳۴۶ ه.ش و با اصرار و پیگیری دوستی از دانشجویان مؤسسه‌ی علوم اجتماعی (وابسته به دانشگاه تهران) پدید آمد. بخش تحقیقات دینی در آن مؤسسه به جستجوی چنین گزارشی برخاسته و چشم یکی از اعضا و دانشجویانش مرا در حوزه‌ی مشهد جسته و نشان کرده بود [...] و از طلب بازنمی‌نشست. سرانجام هر چند کاری ناکرده و نامأنوس بود، پذیرفتم و به مطالعه و کنجکاوی پرداختم و این جزوه فراهم آمد.»

اما این همکاری علمی، دیری نپایید که با مانعی بزرگ از جنس هشیاری سیاسی و غیرت دینی مواجه شد. در حالی که بخش نخست یادداشت‌ها تهیه و به تهران گسیل شده بود، آیت‌الله خامنه‌ای در خاطرات خود به صراحت تاکید دارند که  از طریق همفکران برجسته خود و به‌طور خاص با هشیاری فیلسوف گران‌قدر، شهید مرتضی مطهری، دریافت که تشکیلات مدیریتی بخش تحقیقات دینی موسسه در چنبره عده‌ای از وابستگان به رژیم پهلوی قرار دارد. مشخصاً شاپور راسخ که مدیریت این بخش را بر عهده داشت، از چهره‌های سرشناس تشکیلاتی آیین بهائیت و از ایادی نزدیک به دربار پهلوی بود. در چنین فضایی، ادامه کار و فرستادن اطلاعات دقیق درونی حوزه‌های علمیه به موسسه‌ای که تحت مدیریت شاپور راسخ که دارای مواضع فکری متفاوت و وابستگی‌های اداری به حاکمیت وقت بود، از منظر سیاسی و مذهبی بسیار مخاطره‌آمیز به نظر می‌رسید. در نتیجه، آیت‌الله خامنه‌ای به سرعت تصمیم گرفت که روند نگارش را متوقف سازد و به تمام مکاتبات و پیگیری‌های بعدی مسئولان موسسه بی‌اعتنایی کند تا اطلاعات ناب تشکیلات دینی مذهب تشیع در خدمت دستگاه‌های امنیتی و فکری رژیم سابق قرار نگیرد. (منبع: پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله‌العظمی سيدعلی خامنه‌ای)

تصویر 1: آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در دوران تحصیل و تدریس در حوزه علمیه مشهد

 

سرگذشت دست‌نویس گمشده

قطع همکاری با موسسه، با رویدادی شگرف‌تر همراه شد که در بادی امر، مایه شگفتی و سپس خرسندی نویسنده گردید. اندکی پس از توقف کار، از سوی فرستادگان و نمایندگان موسسه به ایشان اطلاع داده شد که دست‌نویس ارسال‌شده مفقود شده است. ادعا شده بود که رئیس بخش مورد اشاره (شاپور راسخ) این اثر دست‌نویس و منحصر‌به‌فرد را که فاقد نسخه‌ی کپی بود، در یکی از سفرهای خود به همراه داشته و آن را گم کرده است. نمایندگان موسسه مصرانه از نویسنده خواستند که در صورت امکان نسخه دیگری ارائه دهد یا کار را از ابتدا بازنویسی کند. نویسنده که این اتفاق غیرمنتظره را لطفی خفیه و کمکی از غیب برای رهایی از بند این همکاری ناخواسته می‌دانست، با ابراز این واقعیت که هیچ نسخه دومی از پاک‌نویس اثر در اختیار ندارد، از بازنویسی مجدد سر باز زد و بدین ترتیب، پرونده این تک‌نگاری به مدت هجده سال در محاق فراموشی فرو رفت.

سال‌ها گذشت و طوفان سهمگین انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ ساختارهای پیشین را دگرگون ساخت. در سال‌های میانی دهه شصت و در زمان ریاست‌جمهوری ایشان، هنگامی که مقدمات برگزاری دومین کنگره بین‌المللی حضرت رضا (ع) به دبیری حجت‌الاسلام اسماعیل فردوسی‌پور فراهم می‌شد، ایده تدوین تاریخ جامعی از حوزه علمیه خراسان بار دیگر زنده شد. در همین ایام، حادثه‌ای حیرت‌انگیز رخ داد؛ جوانی فرهنگی و فاضل با مراجعه به دفتر ریاست‌جمهوری اعلام کرد که سندی خطی و بسیار ارزشمند متعلق به شخص رئیس‌جمهور در اختیار دارد که تنها مایل است آن را به خود ایشان تحویل دهد. پس از ارجاع برگه‌های کپی این سند، مشخص شد که این نوشته‌ها همان تک‌نگاری مفقودشده سال ۱۳۴۶ است. آن جوان فداکار تشریح کرد که دست‌نویس مذکور را در جریان پاک‌سازی و بررسی کتابخانه شخصی مصادره‌شده‌ی شاپور راسخ یافته است. این کشف تاریخی فاش ساخت که ادعای مفقود شدن کتاب در سفر، دروغی بیش نبوده و راسخ به دلیل ارزش علمی و اطلاعاتی کم‌نظیر این پژوهش، آن را در آرشیو شخصی خود پنهان کرده بود. با احیای این نسخه خطی ارزشمند، کتاب سرانجام در تیرماه ۱۳۶۵ به زیور طبع آراسته شد. ایشان در این باره چنین مرقوم کردند:

«کسی به دفتر کار من مراجعه و ادعا کرده بود که کتابی از من و به خطّ مرا در اختیار دارد و به کسی جز خود من تسلیم نخواهد کرد! نه من و نه آنها که از او شنیده بودند، جدی نگرفتیم و موضوع حمل بر این شد که بهانه‌ای برای دیدار بدون وقت قبلی است. اما او اصرار کرده و اوراقی چند را ارائه داده بود. اوراق را برای اطمینان از حقیقت حال نزد من آوردند. همان نوشته بود و همان خط که پس از هجده سال، به من برمی‌گشت... جوان فرهنگی و فاضلی که ساعتی بعد با اصل نوشته نزد من آمد، آن را در کتابخانه مصادره‌شده یکی از وابستگان رژیم گذشته یافته بود... اما این نوشته اگر باید مورد لطف و توجه قرار گیرد ــ لااقل به نظر شخص بنده ــ بدان جهت نیست که برای آن زحمتی کشیده شده است، بلکه بیشتر از آن روست که این اوراق، رنج‌نامه خاموش قشری مظلوم و مستضعف است [منظور طلاب حوزه‌های علمیه مشهد]؛ قشری و جامعه‌ای که آن روز، با همه تنگدستی و قناعت، یک لحظه از چشم انتقامجوی و بهانه‌طلب دستگاه جبار دور نبود...».

تصویر2: کنگره جهانی امام رضا(ع)؛ آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای در کنار آیت‌الله احمد جنتی و حجت‌الاسلام اسماعیل فردوسی‌پور (1365)

 

معرفی کتاب «گزارشی از سابقه تاریخی و اوضاع کنونی حوزه علمیه مشهد»

در مقدمه مؤلف می‌خوانیم که 

«اگر چه گردآوردن اطلاعاتی بکر و نامعهود دستِ تنها و بی هیچ همکاری و کمک، آن هم برای کسی که به این‌گونه تتبع‌ها و کنجکاوی‌ها ناآشناست و آن هم با وضع آن روز مشهد و من، زحمت طاقت‌فرسایی داشت. چه ساعت‌های کِسل‌کننده‌ای که به سر کشیدن به این و آن مدرسه و شمردن حجره‌ها و خواندن کتیبه‌ها و پُرس‌و‌جو از خادم و متصدی بی‌خیال و بی‌اعتنا گذشت و چه دردسرها و دلهره‌ها که از نگاه بدبین و تهدیدکننده مامور اوقاف آن روز مشهد که خویشاوندی نزدیکش با ساواک را می‌دانیم به طلبه زندان رفته و تحت تعقیبی چون من تحمیل شد.»(ص۳)

نویسنده در جای دیگری از مقدمه کتاب، دلیل اهمیت کتاب را نه به جهت زحماتی که در این راه متحّمل شده بلکه

«بیشتر از آن روست که این اوراق، رنجنامه خاموش قشری مظلوم و مستضعف است. قشری و جامعه‌ای که آن روز با همه تنگدستی و قناعت یک لحظه از چشم انتقام‌جوی و بهانه‌طلب دستگاه جبار دور نبود. گوئی همه توان و قدرت بازوی سیاست‌های حاکم باید بر این موجود مستضعف و پاکدل و سرشار از صفا و ایمان آزموده می‌شد….بر حوزه علمیه» (ص۳)

​
تصویر 3: حوزه علمیه مشهد پیش از انقلاب اسلامی

بخش اول: کالبدشکافی ساختار تاریخی و هویت جغرافیایی حوزه مشهد

بخش اول این پژوهش گران‌سنگ، به بررسی موقعیت تاریخی و جغرافیایی حوزه علمیه مشهد اختصاص دارد و آیت‌الله خامنه‌ای در فصل نخست آن، با متدولوژی تاریخی به ریشه‌یابی علل شکل‌گیری این کانون علمی می‌پردازد. بر اساس یافته‌های این فصل، هسته اولیه کلان‌شهر مشهد امروزی، قریه‌ای کوچک به نام سناباد از توابع نوقان بوده است که پس از شهادت مظلومانه حضرت رضا (ع) در ابتدای قرن سوم هجری (سال‌های ۲۰۳ یا ۲۰۴ هجری قمری) و تدفین پیکر مطهر ایشان در این بقعه، به تدریج نام مشهد را به خود گرفت. نویسنده با استناد به منابع معتبری چون سفرنامه‌های تاریخی، اثبات می‌کند که بر خلاف تصور رایج، رونق علمی و مذهبی این کانون مقدس منحصر به دوران صفویه نبوده و حتی در عهد حاکمان سنی‌مذهب غزنوی و سلجوقی نیز مشهد به عنوان پناهگاهی امن برای شیعیان و دانشمندان به شمار می‌رفته است.

در فصل دوم این بخش، مسیر توسعه شتابان حوزه مشهد از عهد صفوی تا اوایل قرن چهاردهم هجری ترسیم شده است. عهد صفویه به عنوان دوران طلایی توسعه کالبدی حوزه مشهد معرفی می‌شود؛ عصری که در نیمه دوم قرن یازدهم هجری با احداث هشت مدرسه علمیه بزرگ شامل مدارس خیرات‌خان، عباسقلی‌خان، میرزاجعفر، نواب، حاج حسن، فاضلخان و پایین‌پا، و بازسازی اساسی سه مدرسه تاریخی پریزاد، دو در و بالاسر همراه بود. نویسنده با نگاهی منتقدانه، قرون دوازدهم و سیزدهم هجری را دوران رکود موقتی حوزه مشهد می‌داند؛ دورانی که در آن طلاب پس از اتمام دروس مقدماتی ناگزیر به مهاجرت به حوزه‌های علمیه اصفهان و نجف بودند. با این حال، در قرن چهاردهم هجری ورق برگشت و حوزه مشهد با تکیه بر سنت‌های قوی ادبی و عقلی خود، گام در مسیر شکوفایی نهاد. حضور شخصیت‌های بی‌بدیلی چون شیخ عبدالجواد ادیب نیشابوری، جایگاه حوزه مشهد را در علوم ادبی و بلاغت به مرتبه‌ای رساند که حتی بر حوزه‌های نوپای قم و اصفهان سایه افکند. ترویج پررونق دروس فلسفی و علوم عقلی توسط استادانی نام‌آور چون حاجی فاضل، میرزای عسکری و شیخ اسدالله یزدی از دیگر ویژگی‌های این دوره بود، هرچند که با ورود میرزا مهدی اصفهانی در سال ۱۳۴۰ هجری قمری و پایه‌گذاری مکتب معارف (که بعدها به مکتب تفکیک شهرت یافت)، تدریس علوم عقلی و عرفانی به مدت دو دهه در این حوزه به حاشیه رانده شد. این فصل همچنین با تحلیل آسیب‌های ناشی از سیاست‌های ضد مذهبی رضاخان نظیر متحدالشکل کردن البسه، کشف حجاب اجباری و واقعه خونین مسجد گوهرشاد، به بررسی روند احیای مجدد حوزه مشهد با هجرت مرجع عالی‌قدر حضرت آیت‌الله سیدمحمد هادی میلانی در سال ۱۳۷۳ هجری قمری می‌پردازد.

فصل سوم این بخش به فرضیه‌سازی علمی در خصوص دلایل عدم رشد متناسب حوزه مشهد با حوزه‌های بزرگی چون نجف پرداخته است. نویسنده ناامنی‌های مداوم ناشی از حملات ویرانگر اقوام ازبک به خراسان، فاصله جغرافیایی زیاد از پایتخت‌های سیاسی، رونق بی‌بدیل حوزه‌های مرکزی مانند اصفهان و قم، و نیز غلبه بافت زواری بر بافت علمی شهر مشهد را از علل اصلی این امر برمی‌شمارد. وی توضیح می‌دهد که چگونه حضور مداوم زائران و تمرکز اقتصاد شهری بر مشاغل خدماتی و گردشگری مذهبی، بر توسعه خیابان‌ها، هتل‌ها و مغازه‌ها تأثیر مستقیم گذاشته و حوزه‌های علمیه را به جزایری در میان این بافت متراکم تجاری تبدیل کرده است. در این بخش از منابع مکتوب ارزشمندی نظیر تاریخ علمای خراسان اثر ملا عبدالرحمن مدرس شیرازی، مطلع‌الشمس صنیع‌الدوله و سفرنامه‌های جهانگردانی چون ابن بطوطه و جیمز فریزر استفاده شده است.

بخش دوم: تبارشناسی مالی، اداری و معیشتی مدارس علمیه

بخش دوم کتاب با تمرکز بر تشکیلات درونی و ساختار اداری حوزه علمیه مشهد نوشته شده است. نویسنده با توصیف عینی اوضاع حوزه در سال ۱۳۴۶، اشاره می‌کند که این نهاد فاقد هرگونه چارت اداری مدرن یا بروکراسی کلاسیک بوده و اداره امور آن بر عهده ارکان سنتی شامل متولی، متصدی، کتابدار و خادم بوده است. ساختار جمعیتی حوزه علمیه در این پژوهش به سه طبقه کاملاً متمایز تقسیم شده است که شامل طلاب علوم دینی به عنوان بدنه اصلی تحصیل‌کننده، مدرسین عهده‌دار تعلیم در سطوح مختلف، و در نهایت رؤسای حوزه به عنوان مراجع تراز اول تصمیم‌گیرنده مادی و معنوی می‌شود. نویسنده تفکیک دقیقی میان دو نوع مدیریت در حوزه قائل می‌شود؛ مدیریت مادی که شامل سرپرستی موقوفات مدارس و تعامل با مراجع حکومتی است و مدیریت معنوی و علمی که عهده‌دار برنامه‌ریزی درسی، برگزاری امتحانات و اعطای شهریه علمی به طلاب ممتاز است. در دوره پژوهش، شخصیت‌هایی نظیر آیات عظام میلانی، قمی و کفائی این مسئولیت‌های خطیر را در مشهد بر عهده داشتند.

بخش مهمی از این فصل به کالبدشکافی نظام مالی حوزه اختصاص دارد که از دو مجرای موقوفات مدارس و سهم امام تأمین می‌گردیده است. اطلاعات ارائه‌شده درباره میزان شهریه‌های پرداختی مدارس در آن زمان بسیار دقیق و شایان توجه است؛ به گونه‌ای که مدرسه نواب به عنوان ثروتمندترین مدرسه مشهد، ماهیانه مبلغ چهارصد ریال به طلاب واجد شرایط پرداخت می‌کرد و مدرسه سلیمان‌خان مبلغ دویست ریال شهریه می‌پرداخت، در حالی که مدارس بزرگی چون خیراتخان و میرزاجعفر به دلیل مشکلات موقوفاتی، مبالغی ناچیز در حدود پنجاه ریال یا حتی کمتر به صورت نامنظم پرداخت می‌کردند. دریافت این وجوه مشروط به سکونت مستمر در حجره‌های مدارس و قبولی در امتحانات سخت‌گیرانه سالیانه بود. در بخش سهم امام نیز وجوه ارسالی از سوی مراجع تقلید بزرگ آن دوران توزیع می‌شد؛ به عنوان نمونه شهریه عمومی آیت‌الله سیدمحمود شاهرودی از مراجع نجف معادل صد و پنجاه ریال برای مجردین و دویست ریال برای متاهلین بود و آیت‌الله حسن قمی شهریه‌ای معادل ارزش ریالی نان مصرفی به میزان صد و شصت ریال برای طلاب مجرد و دویست ریال برای متاهلین پرداخت می‌کرد. آیت‌الله میلانی نیز شهریه ثابتی به میزان صد و پنجاه ریال برای عموم طلاب در نظر گرفته بود، هرچند که ایشان به طلاب تحت برنامه‌ریزی مدارس نوین خود یا شاگردان ممتاز دروس خارج خویش، شهریه‌های ویژه‌ای از دویست و پنجاه تا هزار ریال اعطا می‌نمود. جزئیات کتابخانه‌های حوزه و برنامه‌های آموزشی سه دوره مقدمات، سطح و خارج نیز از دیگر بخش‌های تفصیلی این فصل است.

بخش سوم: سیمای رنج‌دیدگان؛ خاستگاه اجتماعی و وضعیت زیستی طلاب

بخش سوم کتاب که می‌توان آن را جامعه‌شناختی‌ترین بخش این اثر نامید، به واکاوی جمعیت‌شناختی و زیست‌محیطی طلاب حوزه مشهد پرداخته است. بر اساس آمارهای ثبت‌شده در دفاتر مراجع و اداره اوقاف وقت، خاستگاه جغرافیایی طلاب حوزه مشهد به این ترتیب گزارش شده است: هفتاد درصد از روستاها و شهرهای کوچک استان خراسان، هفده درصد از استان مازندران، تنها هفت درصد از ساکنان بومی شهر مشهد و شش درصد از سایر نقاط دور و نزدیک ایران. نویسنده با تحلیلی دقیق تبیین می‌کند که علت اندک بودن طلاب بومی در مشهد، تمایل سنتی خانواده‌های مذهبی این شهر به اعزام فرزندانشان به حوزه‌های علمیه قم و نجف بوده است تا آنان با دوری از دغدغه‌های خانوادگی و بومی، تمرکز بیشتری بر تحصیل علوم دینی داشته باشند. این آمارها همچنین اثبات می‌کنند که اکثریت قاطع جامعه طلاب را فرزندان طبقات محروم کشاورز و روستایی تشکیل می‌دادند و حضور فرزندان طبقات مرفه یا بیوت مشهور روحانیت در صفوف طلاب مبتدی بسیار اندک بوده است.

نویسنده با لحنی رسا و دردمندانه، به تحلیل و واکاوی دقیق چالش‌های معیشتی، رفاهی و زیستی طلاب در آن دوره می‌پردازد. ایشان در توصیف این وضعیت می‌نویسند که این اوراق در واقع رنجنامه‌ی خاموش قشری مظلوم و مستضعف است؛ قشری که در آن روزگار با وجود نهایت تنگدستی و قناعت، همواره در کانون نگاه بدبینانه و انتقام‌جویانه دستگاه جبار حاکم قرار داشت. طلاب در حجره‌های نمور، تاریک و نیمه‌ویرانی زندگی می‌کردند که از کمترین امکانات اولیه بهداشتی محروم بودند. عدم پیش‌بینی هزینه‌های درمانی در موقوفات مدارس و نبود هیچ‌گونه درمانگاه یا پوشش بیمه‌ای برای این قشر رنج‌دیده، آنان را در مواجهه با بیماری‌های واگیردار و عصبی ناشی از سوءتغذیه کاملاً بی‌دفاع ساخته بود. نویسنده با شجاعت علمی خاطرنشان می‌کند که هیچ‌کس از ظاهر آراسته حوزه پی به عمق فقر مادی، سختی تحصیل و در عین حال مناعت طبع بی‌نظیر این طلاب جوان و پرانگیزه نمی‌برد. برای تأمین مخارج حداقلی زندگی، طلاب ناگزیر به کارهای طاقت‌فرسا نظیر پیاده‌روی‌های طولانی در روستاهای دوردست جهت تبلیغ فصلی، قرائت قرآن بر قبور یا منبرهای فرعی بودند تا بتوانند هزینه‌های تحصیلی خود را پوشش دهند. این بخش همچنین به بیداری سیاسی طلاب جوان مشهد در پی حوادث ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و همراهی آنان با نهضت امام خمینی پرداخته و فشارهای موذیانه ساواک را در قالب بازداشت‌ها و تبعیدها توصیف کرده است.

بررسی تطبیقی و پیوندهای نهادی

نگاهی به اسناد هم‌زمان نشان می‌دهد که پژوهش انجام‌شده توسط این نویسنده فرزانه، جزئی از یک کل منسجم‌تر بوده است که موسسه مطالعات اجتماعی دانشگاه تهران در آن سال‌ها دنبال می‌کرده است. پروژه مشابهی که با حمایت مستقیم بخش تحقیقات دینی موسسه و تحت نظارت دکتر شاپور راسخ انجام شد، پژوهش‌های ابومحمد وکیلی قمی درباره حوزه علمیه قم و تشکیلات اداری مذهب شیعه بود که در قالب کتاب‌های مستقل در سال ۱۳۴۸ منتشر گردید. بررسی سوابق اداری و فکری دکتر راسخ به عنوان معاون سازمان برنامه و بودجه رژیم پهلوی و از فعالان برجسته بهائیت که بعدها به خارج از کشور گریخت، نشان‌دهنده ابعاد پنهان و اهداف تحلیل‌گرانه رژیم سابق از شناخت دقیق پتانسیل‌های حوزه‌های علمیه بوده است. این واقعیت تاریخی، هشیاری سیاسی و دینی نویسنده‌ی جوان حوزه مشهد را در توقف فوری همکاری و پنهان کردن یادداشت‌ها بیش از پیش عیان می‌سازد؛ تصمیمی که مایه حفظ این اثر ناب از دست‌اندازی دستگاه‌های امنیتی گردید.

 

پانوشت‌: توضیحات موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی درباره این پژوهش

امروز، با گذشت دهه‌ها از نگارش آن جزوه غریبانه در حجره‌های نمور مشهد و در شرایطی که ایران اسلامی در تب و تاب وداع با پیکر مطهر رهبر شهید خود به سوگ نشسته است، کتاب «گزارشی از سابقه‌ی تاریخی و اوضاع کنونی حوزه‌ی علمیه‌ی مشهد» بیش از پیش اهمیت خود را به عنوان یک سند تاریخی و علمی بی‌نظیر نشان می‌دهد. این اثر که برآمده از تجربه زیسته، نگاه منصفانه علمی و دغدغه‌مندی عمیق اجتماعی نویسنده آن است، نه‌تنها منبعی دست اول برای مورخان و جامعه‌شناسان دین به شمار می‌رود، بلکه گواهی روشن بر نبوغ علمی، هشیاری سیاسی و تعهد عمیق اجتماعی آن شهید والامقام در عنفوان جوانی است. موسسه مطالعات اجتماعی و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، با ادای احترام به پیشگاه علمی این رهبر فقید و مجاهد راه حق، یاد و خاطره همکاری علمی ایشان با این نهاد دانشگاهی را گرامی داشته و تداوم مسیر پژوهش‌های اصیل مذهبی و اجتماعی را وظیفه همیشگی جامعه دانشگاهی کشور می‌داند.

ابومحمد وکیلی قمی

از سویی لازم به ذکر است که در خاطرات ایشان آمد که «دوستى از دانشجويان مؤسسه علوم اجتماعى (وابسته به دانشگاه تهران)» به احتمال زیاد اشاره به ابومحمد وکیلی قمی دارد. پژوهشی مشابه از سوی وکیلی قمی در همان سال 1348 درباره حوزه علمیه قم از سوی موسسه منتشر شد. او متولد یک اردیبهشت 1308 در قم. دریافت لیسانس از دانشکده الهیات دانشگاه تهران در سال 1335 و گذران دوره فوق لیسانس علوم اجتماعی در سال 1341 در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی. او در دوران دانشجویی فوق لیسانس همکاری پژوهشی خود را با موسسه آغاز کرد و بطور مشخص درباره مذهب تشیع تحقیقاتی را در موسسه انجام داد. حاصل این همکاری دو اثر پژوهشی بود؛ اثر اول:  «تشکیلات مذهب شیعه» (1345)

تصویر 4: گزارش «تشکیلات مذهب شیعه» که در سایت موسسه (اینجا) قابل دستیابی است

اثر دوم: «حوزه علمیه قم» (1348)؛ در این مونوگرافی تشکیلات و سازمان و نحوه اداره حوزه و تأسیسات وابسته برنامه‌های درسی طلاب و نحوه تدریس و چگونگی احراز درجه اجتهاد وضع اساتید و مدرسان و نیز وضع طلاب حوزه مورد مطالعه قرار گرفته و سپس فعالیت‌های حوزه علمیه و اثر رویدادهای جدید در آن حوزه بررسی شده است»؛ پژوهشی در ۸۴ صفحه که به صورت پلی کپی در تیراژ بسیار محدود منتشر شد.

تصویر 5: گزارش «حوزه علمیه قم» این پژوهش که در سایت موسسه (اینجا) قابل دسترس است

در نهایت وکیلی قمی در سال ۱۳۴۵ رهسپار مأموریت مصر شد و به عنوان نماینده و حافظ منافع ایران در آن کشور، آن هم در وضعیت قطع روابط ایران و مصر تعیین گردید. وی شش سال در مصر ماند و درس خود را در مقطع دکتری در دانشگاه عین‌الشمس دنبال کرد اما موفق به ارائه رساله و دریافت مدرک نشد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتقل شد و در ۱۳۵۹ بازنشسته گردید. ایشان با مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی همکاری می‌کرد. (منبع: تبرائیان، صفاءالدین. (1392). چون اسفنج، نرم، بازشناسی نقش دکتر احسان نراقی در حاکمیت پهلوی دوم. تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر. ص 245)

شاپور راسخ

همچنین ایشان ذکر کردند که «...مطلع شدم که رئيس و عنصر اصلی در آن بخش (تحقيقات دينى) يكى از ايادى دستگاه و متهم به وابستگي‌هاى سياسى و اعتقادى پست و زشت و منحرف است». در اینجا رئیس بخش مورد اشاره، دکتر شاپور راسخ است. راسخ فرزند احمد (متولد سال ۱۳۰۳.ش، تهران) دکترای جامعه‌شناسی از سوئیس در رژیم گذشته معاون سازمان برنامه و بودجه و دارای مناصب مهم دیگر بود. او با آن که هرگز به استخدام رسمی دانشگاه تهران در نیامد اما در کلاس‌های موسسه تدریس و در مدیریت و انجام برخی طرح‌های تحقیقاتی در موسسه مشارکت داشت. بر اساس گزارش‌های موجود دکتر راسخ از جمله بهائیانی بود که به همراه همسرش (مهری راسخ) از مبلغین این تشکیلات به شمار می‌رفت و همین مساله موجب حساسیت و نگرانی شده بود.

جالب آنکه در همان سال‌ها جلال آل‌احمد به تبلیغ ضمنی بهائیت توسط شاپور راسخ در قالب مقاله‌ای در مجله راهنمای (شهریور سال 1345)، خصوصاً این گزاره «اخیرا نیز دو جنبش مهم مذهبی ایرانی، جهانگیر شده...» واکنش نشان داده و به مدیر مسئول آن مجله چنین نوشته بود.

​
تصویر 6: واکنش جلال آل‌احمد به تبلیغ ضمنی بهائیت توسط شاپور راسخ (منبع: آل احمد، جلال، (1357)، کارنامه سه ساله، تهران: انتشارات رواق. صص ۲۱۳ –۲۱۲)

در نهایت باید گفت که شاپور راسخ مقدمه‌ای بر پژوهش وکیلی قمی نوشته است و اهداف بخش تحت ریاست خود در موسسه را از انجام چنین پژوهش‌هایی به شرح تصویر زیر توضیح داده است:

​تصویر 7: مقدمه شاپور راسخ بر پژوهش وکیلی قمی با نام حوزه علمیه قم (1348)