با نگاهی به نشست نهاد دانشگاه و الزامات جامعه‌شناسی و روان‌شناختی در حکمرانی زمانه بحران در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران (21 تیرماه 1404)

دانشگاه لنگرگاهی؛ دانشگاهی که پیش از طوفان کنار جامعه می‌ایستد | دکتر فاطمه برغانی برزگری

15 07 2026 20:29

News Code : 239941961

View Count : 884

دکتر فاطمه برغانی برزگری، دانش‌آموخته دکتری جامعه شناسی توسعه اجتماعی دانشگاه تهران

بحران‌ها همیشه ناگهانی به نظر می‌رسند؛ اما در واقع، بسیاری از بحران‌ها پیش از آنکه در سطح حادثه دیده شوند، در لایه‌های پنهان جامعه شکل گرفته‌اند. جوامع نیز با یک نوع بحران روبه‌رو نیستند؛ بحران‌های معاصر معمولاً در یک حوزه باقی نمی‌مانند؛ آنها به هم متصل می‌شوند و یکدیگر را تشدید می‌کنند. جنگ، بحران اقتصادی، اختلال در زیرساخت‌های ارتباطی، بحران انرژی، مسائل زیست‌محیطی، آسیب‌های روانی و کاهش اعتماد اجتماعی، دیگر پدیده‌هایی جدا از هم نیستند؛ بلکه در کنار یکدیگر نوعی بحران مرکب می‌سازند. در بحران مرکب، مسئله فقط وقوع یک حادثه نیست؛ مسئله، درهم‌تنیدگی پیامدهاست.

قطع اینترنت قطع یک فناوری نیست؛ می‌تواند به قطع ارتباط دانشجو با دانشگاه، اختلال در کسب‌وکارهای کوچک، افزایش احساس تنهایی و کاهش دسترسی به خدمات تبدیل شود. بحران انرژی فقط مسئله کمبود آب و برق نیست؛ می‌تواند بر آموزش، سلامت، اقتصاد خانواده‌ها و کیفیت زندگی گروه‌های مختلف اثر بگذارد. جنگ فقط یک تهدید نظامی نیست؛ می‌تواند امنیت روانی، اعتماد اجتماعی، مهاجرت، معیشت و روابط انسانی و قدرت مشارکت شهروندی  را تحت تأثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، دیگر نمی‌توان انتظار داشت هر نهاد به تنهایی و پس از وقوع بحران وارد عمل شود.

جامعه برای مواجهه با بحران مرکب، نیازمند نهادهایی است که پیش از بحران، ظرفیت ارتباط، اعتماد، همکاری و یادگیری ایجاد کرده باشند. اگر بحران‌های امروز مرکب‌اند، پاسخ به آنها نیز نمی‌تواند تک‌نهادی و مقطعی باشد. هیچ سازمانی، حتی با بیشترین امکانات، نمی‌تواند به تنهایی با پیچیدگی‌های اجتماعی، روانی و نهادی بحران‌های جدید مواجه شود. بحران مرکب، نیازمند شبکه‌ای از نهادهای مرتبط، گفتگو، اعتماد و تقسیم مسئولیت است.

سوزان لی استار (1999) در مطالعات خود درباره زیرساخت‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از زیرساخت‌ها تا زمانی که درست کار می‌کنند، دیده نمی‌شوند. آب، برق، اینترنت و شبکه‌های ارتباطی در زندگی روزمره به اموری عادی و بدیهی تبدیل می‌شوند؛ اما لحظه‌ای که دچار اختلال می‌شوند، اهمیت آنها آشکار می‌شود. بحران، چیزهایی را که در حالت عادی پنهان‌اند، مرئی می‌کند. اما این پرسش مطرح می‌شود: آیا دانشگاه نیز نوعی زیرساخت اجتماعی نیست؟ آیا دانشگاه نباید پیش از آنکه جامعه در بحران قرار گیرد، ظرفیت‌های پنهان خود را ساخته باشد؟ اگر دانشگاه فقط در زمان بحران به یاد مسئولیت اجتماعی خود بیفتد، شبیه زیرساختی است که تازه پس از فروپاشی، اهمیت آن دیده می‌شود. در حالی که نقش واقعی یک نهاد لنگر، پیش از بحران آغاز می‌شود. لنگر کشتی را زمانی نمی‌سازند که موج‌ها بلند شده‌اند. لنگر در روزهای آرام ساخته می‌شود؛ زمانی که فرصت شناخت، همکاری و ساختن اعتماد وجود دارد.

در چنین بستری، نقش دانشگاه بیش از گذشته اهمیت پیدا می‌کند؛ نه فقط به عنوان تولیدکننده دانش، بلکه به عنوان یکی از نهادهای پیونددهنده جامعه مورد بررسی قرار می‌گیرد. دانشگاه می‌تواند محلی باشد که در آن تجربه زیسته مردم، دانش تخصصی، ظرفیت‌های محلی و تصمیم‌های اجرایی به یکدیگر نزدیک شوند. اما این نقش، چیزی نیست که بتوان آن را در لحظه بحران ایجاد کرد. دانشگاهی که در روزهای عادی با جامعه ارتباطی ندارد، نمی‌تواند انتظار داشته باشد در روزهای سخت ناگهان به یک نهاد لنگر تبدیل شود. اعتماد اجتماعی، مانند یک ذخیره پنهان است؛ در زمان آرامی ساخته می‌شود و در زمان بحران به کار می‌آید. از همین منظر، مفهوم دانشگاه لنگرگاهی اهمیت پیدا می‌کند؛ مفهومی که در دو دهه اخیر در ادبیات آموزش عالی و مسئولیت اجتماعی دانشگاه‌ها بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. این مفهوم بر این ایده تأکید دارد که دانشگاه باید فراتر از آموزش و پژوهش، در توسعه اجتماعی و حل مسائل عمومی نیز نقش داشته باشد.

نهاد دانشگاه و الزامات جامعه‌شناختی و روان‌شناختی حکمرانی در زمانه بحران: خوانشی از دانشگاه لنگرگاهی

در جهان معاصر، حکمرانی دیگر صرفاً به معنای اداره سازمان‌ها، تخصیص منابع یا اجرای سیاست‌های عمومی نیست؛ بلکه به توانایی یک جامعه برای حفظ اعتماد، انسجام و ظرفیت کنش جمعی در شرایط پیچیده و ناپایدار وابسته است. بحران‌های نوین، از تهدید زیرساخت‌های حیاتی گرفته تا ناامنی‌های اقتصادی، تغییرات اقلیمی و منازعات اجتماعی، نشان داده‌اند که قدرت یک جامعه تنها در ظرفیت‌های فنی و مادی آن خلاصه نمی‌شود، بلکه به سرمایه‌های نامرئی مانند اعتماد عمومی، احساس تعلق، مشارکت اجتماعی و امید به آینده نیز وابسته است.

در چنین شرایطی، دانشگاه به عنوان یکی از مهم‌ترین نهادهای تولیدکننده دانش و معنا، با بازتعریف نقش خود مواجه است. دانشگاه دیگر نمی‌تواند صرفاً نهادی برای آموزش متخصصان یا تولید مقالات علمی باشد، بلکه باید به عنوان یک نهاد اجتماعی در فرآیند ساختن ظرفیت‌های جامعه مشارکت کند. مفهوم «دانشگاه لنگرگاهی» (Anchor University ) دقیقاً در پاسخ به همین ضرورت شکل گرفته است؛ رویکردی که دانشگاه را نه یک جزیره جدا از جامعه، بلکه بخشی از زیرساخت اجتماعی، فرهنگی و توسعه‌ای جامعه می‌داند.

هاجز و داب ((Hodges , Dubb, 2012  معتقدند دانشگاه‌های لنگرگاهی همانند بیمارستانها، بنگاه‌های اقتصادی بزرگ و دیگر نهادهای ریشه‌دار محلی صرفا در یک جغرافیا استقرار ندارند بلکه به دلیل ثبات مکانی، منابع سازمانی، سرمایه انسانی و ارتباط پایدار با جامعه پیرامونی، مسئولیتی فراتر از مأموریت‌های سنتی دانشگاه دارند. این دانشگاه‌ها باید ظرفیت‌های خود را در جهت حل مسائل جامعه، تقویت اقتصاد محلی، کاهش نابرابری و افزایش توان اجتماعی به کار گیرند. بنابراین، دانشگاه لنگرگاهی تنها یک دانشگاه «درون جامعه» نیست، بلکه دانشگاهی «برای جامعه و با جامعه» است.

از منظر جامعه‌شناختی، مهم‌ترین کارکرد دانشگاه لنگرگاهی در حوزه حکمرانی، تولید و بازسازی سرمایه اجتماعی است. جوامعی که با بحران‌های مداوم مواجه‌اند، بیش از هر چیز با مسئله فرسایش اعتماد و کاهش مشارکت مواجه می‌شوند. هارکاوی ( (Harkavy, 2006 تأکید می‌کند که دانشگاه زمانی می‌تواند نقش عمومی خود را انجام دهد که از موقعیت ناظر بیرونی خارج شده و به شریک فعال جامعه تبدیل شود. دانشگاه لنگرگاهی از طریق ایجاد شبکه میان دولت، جامعه مدنی، گروه‌های محلی و شهروندان، می‌تواند زمینه شکل‌گیری حکمرانی مشارکتی را فراهم کند.

از منظر روان‌شناختی نیز، دانشگاه لنگرگاهی نقش مهمی در حفظ امنیت روانی جامعه خواهد داشت. در شرایط بحران، جوامع تنها با کمبود منابع مواجه نیستند؛ بلکه با ترس، عدم قطعیت، احساس بی‌قدرتی و اضطراب جمعی نیز روبه‌رو می‌شوند. دانشگاه می‌تواند به عنوان یک نهاد معتبر اجتماعی، فضایی برای تولید دانش قابل اعتماد، گفتگوی عمومی و بازسازی امید اجتماعی ایجاد کند. به بیان دیگر، دانشگاه در شرایط بحرانی فقط زیرساخت علمی نیست؛ بلکه بخشی از زیرساخت روانی جامعه است.

در این چارچوب، جفری (Jeffrey, 2025 ) دانشگاه‌های لنگرگاهی را در چهار نقش تحلیل می‌کند: سازنده، واسطه‌گر، چراغ راهنما و پایگاه؛ این چهار نقش نشان می‌دهد که دانشگاه چگونه می‌تواند در فرآیند حکمرانی اجتماعی مشارکت کند. دانشگاه به عنوان سازنده، ظرفیت‌های انسانی و دانشی جامعه را تقویت می‌کند؛ به عنوان واسطه‌گر، میان بازیگران مختلف اجتماعی پیوند ایجاد می‌کند؛ به عنوان چراغ راهنما، مسیرهای آینده توسعه را نشان می‌دهد و به عنوان پایگاه، در شرایط بحران به نقطه ثبات و اتکا تبدیل می‌شود. از این منظر، دانشگاه لنگرگاهی را می‌توان نهادی دانست که میان «دانش» و «حکمرانی» پل می‌زند. حکمرانی مؤثر در عصر حاضر نیازمند نهادهایی است که بتوانند میان تخصص علمی و تجربه زیسته مردم ارتباط برقرار کنند. دانشگاه لنگرگاهی با تبدیل شدن به فضای گفتگو، یادگیری اجتماعی و مشارکت عمومی، امکان عبور از حکمرانی صرفاً تکنوکراتیک به حکمرانی اجتماعی و مشارکتی را فراهم می‌سازد.

بنابراین، مسئله اصلی در عصر حاضر این نیست که دانشگاه چگونه می‌تواند صرفاً دانش بیشتری تولید کند، بلکه این است که چگونه می‌تواند به جامعه‌ای کمک کند که بهتر فکر کند، بهتر مشارکت کند و در برابر بحران‌ها مقاوم‌تر باشد. مساله اصلی در حکمرانی دانشگاهی امروز این نیست که دانشگاه چگونه خود را از جامعه جدا نگه دارد؛ بلکه این است که چگونه می‌تواند در متن جامعه حضور موثر داشته باشد. دانشگاه لنگرگاهی پاسخی است به همین ضرورت؛ پاسخی که دانشگاه را از یک نهاد تولید دانش به نهادی برای تولید اعتماد، ظرفیت اجتماعی و امکان آینده تبدیل می‌کند و بتوان همگان را بر سر یک میز جمع ‌کند و این همان حکمرانی اجتماعی است. در واقع زمانی که حکمرانی با بحران اعتماد، پیچیدگی اجتماعی، ناامنی، گسست ارتباطی و کاهش ظرفیت‌های جمعی مواجه است، نهاد دانشگاه باید بداند چگونه می‌تواند از یک نهاد آموزشی به یک نهاد پشتیبان جکمرانی اجتماعی تبدیل شود؟

 برآیند این ادبیات نشان می‌دهد که دانشگاه لنگرگاهی را نباید صرفاً مرحله‌ای پیشرفته‌تر از مسئولیت اجتماعی دانشگاه دانست؛ بلکه این مفهوم بیانگر دگرگونی در فهم مأموریت آموزش عالی است. اگر دانشگاه دیروز با میزان دانش، فناوری یا ثروت تولیدشده تعریف می‌شد، دانشگاه امروز با میزان ظرفیتی که برای زیستن بهتر جامعه خلق می‌کند شناخته می‌شود. ازاین‌رو، جوهره دانشگاه لنگرگاهی را باید در «ظرفیت‌سازی توسعه‌ای» جستجو کرد؛ فرایندی که طی آن دانشگاه با تقویت سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی، اعتماد عمومی، شبکه‌های همکاری، یادگیری جمعی و توان حل مسئله، نه‌تنها به توسعه پایدار یاری می‌رساند، بلکه جامعه را برای مواجهه با بحران‌های مرکب نیز آماده می‌سازد. در این معنا، دانشگاه صرفاً یکی از بازیگران توسعه نیست؛ بلکه خود یکی از مهم‌ترین نهادهای سازنده ظرفیت‌های توسعه و تاب‌آوری اجتماعی به شمار می‌آید.

البته این نگاه به رابطه دانشگاه و جامعه، برای برخی نهادهای دانشگاهی در ایران تجربه‌ای تازه نیست. مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، به عنوان نهادی با بیش از هفت دهه فعالیت، از جمله مجموعه‌هایی است که در امتداد مأموریت اجتماعی خود، تلاش کرده است میان دانشگاه و مسائل واقعی جامعه پیوند برقرار کند. این مؤسسه در طول دهه‌های فعالیت خود، از مطالعه مسائل اجتماعی شهرها و روستاها، مهاجرت، توسعه، نابرابری، مسائل محلی و تحولات اجتماعی گرفته تا برگزاری نشست‌های تخصصی درباره مسائل تاب‌آوری و توسعه محلی در نشستهایی با حضور خود مردم و دانشگاه، همواره کوشیده است جامعه را نه صرفاً به عنوان موضوع پژوهش، بلکه به عنوان عرصه‌ای برای گفتگو و فهم مشترک ببیند. شاید به همین دلیل، نشستی که با عنوان «نهاد دانشگاه و الزامات جامعه‌شناختی و روان‌شناختی حکمرانی در زمانه بحران» برگزار شد، صرفاً یک نشست درباره بحران نبود؛ بلکه دانشگاه را نیز به پرسش کشید و شاید مهم‌ترین پرسش، نه در سخنرانی‌ها، بلکه در فضای همان نشست شکل گرفت. سالنی به نام "گفتگو" و پرسشی که در سکوت آن شکل گرفت.

 گاهی یک صحنه ساده، بیش از صدها صفحه نظریه، انسان را به فکر فرو می‌برد. در یکی از سالن‌های دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، سالنی که نامش «گفتگو» است، نشستی برگزار شد با موضوعی که شاید از مهم‌ترین پرسش‌های امروز دانشگاه باشد: «نهاد دانشگاه و الزامات جامعه‌شناختی و روان‌شناختی حکمرانی در زمانه بحران». عنوان، خود دعوتی بود به اندیشیدن درباره رابطه دانشگاه و جامعه؛ درباره اینکه دانشگاه در روزهای دشوار چه جایگاهی دارد، چگونه می‌تواند کنار مردم بایستد و چگونه می‌تواند بخشی از ظرفیت اجتماعی جامعه برای عبور از بحران باشد. آیا دانشگاه می‌تواند "درباره جامعه "سخن بگوید، بدون آنکه همواره "با جامعه" سخن گفته باشد؟ آیا دانشگاهی که قرار است «برای جامعه» باشد، ابتدا نباید یاد بگیرد «با جامعه» باشد؟

شاید، مهم‌ترین موضوع نشست نه فقط بحران بود؛ بلکه یک پرسش بنیادی‌تر بود: چرا گاهی حتی بحران‌ها هم نمی‌توانند ما را به گفتگو وادار کنند؟ این همان نکته‌ای بود که در سخنان «رئیس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران» نیز به شکلی کوتاه اما مهم مورد توجه قرار گرفت؛ اینکه دانشگاه نمی‌تواند درباره مسائل جامعه سخن بگوید، اما خود را از مسئله کنار بکشد. دانشگاه فقط مشاهده‌گر جامعه نیست؛ بخشی از همان جامعه است. اگر دانشگاه درباره سرمایه اجتماعی، مشارکت، اعتماد و حکمرانی سخن می‌گوید، باید بتواند این مفاهیم را درون خود نیز تجربه کند. شاید همین‌جا بود که یک نکته نظری، معنای عینی پیدا می‌کرد.

دورین مَسی (2008)، در اندیشه خود درباره فضا و مکان، یادآوری می‌کند که فضا چیزی خنثی و صرفاً فیزیکی نیست؛ فضا از رابطه‌ها، حضورها، تجربه‌ها و ارتباط میان انسان‌ها ساخته می‌شود. یک مکان تنها به واسطه دیوارها، صندلی‌ها و نامی که بر آن گذاشته شده معنا پیدا نمی‌کند؛ آنچه یک فضا را زنده می‌کند، جریان زندگی اجتماعی درون آن است. از این منظر، سالن «گفتگو» تنها یک سالن نیست. معنای واقعی آن زمانی شکل می‌گرفت که گفتگو در آن جاری شود؛ زمانی که دانشگاهیان، دانشجویان، کارکنان و مردم در کنار هم قرار بگیرند و تجربه‌های خود را به اشتراک بگذارند. یک فضای دانشگاهی زمانی واقعاً عمومی می‌شود که جامعه در آن حضور داشته باشد. شاید مسئله دانشگاه نیز از همین جنس باشد. دانشگاه فقط مجموعه‌ای از ساختمان‌ها، دانشکده‌ها و کلاس‌ها نیست؛ دانشگاه یک فضای اجتماعی است. اگر ارتباط‌های انسانی، اعتماد و مشارکت در آن شکل نگیرد، حتی پیشرفته‌ترین ساختارهای علمی نیز نمی‌توانند تمام ظرفیت اجتماعی خود را آشکار کنند. در این معنا، دانشگاه پیش از آنکه یک نهاد بیرونی برای کمک به جامعه باشد، باید یک فضای زنده اجتماعی در درون خود بسازد.

دانشگاه، برخلاف یک خط انتقال برق یا شبکه اینترنت، فقط یک ساختار فنی نیست. دانشگاه مجموعه‌ای از انسان‌ها، اعتمادها، رابطه‌ها، تجربه‌ها و حافظه اجتماعی است. اگر این روابط پیش از بحران ساخته نشده باشند، در لحظه بحران چیزی وجود ندارد که فعال شود. لنگر را وسط طوفان نمی‌سازند، بنابراین وقتی کشتی وارد موج‌های سنگین شده است، زمان طراحی لنگر نیست. لنگر باید در روزهای آرام ساخته شده باشد و شاید همین‌جا مفهوم «دانشگاه لنگرگاهی» معنا پیدا می‌کند. دانشگاه لنگرگاهی یعنی دانشگاهی که منتظر بحران نمی‌ماند تا به جامعه فکر کند. دانشگاهی که قبل از قطع اینترنت، درباره ارتباط جایگزین فکر کرده است. قبل از بحران انرژی، درباره عدالت دسترسی اندیشیده است. قبل از بحران روانی جامعه، شبکه‌های حمایت اجتماعی ساخته است. قبل از جنگ، بیماری یا فروپاشی اقتصادی، گروه‌هایی را دیده است که در زمان بحران بیشتر آسیب می‌بینند. زیرا بحران، همه را به یک اندازه گرفتار نمی‌کند. کسی که امکان خرید تجهیزات جایگزین دارد، تجربه‌ای متفاوت از کسی دارد که همان امکان را ندارد. در بحران جنگ و ناامنی، کسی که خانه دوم یا امکان جابه‌جایی دارد، تجربه‌ای متفاوت از کسی دارد که مجبور است در همان شرایط بماند. کسی که شبکه ارتباطی، حمایت خانوادگی یا منابع اقتصادی دارد، تجربه‌ای متفاوت از کسی دارد که تنها مانده است و اینجاست که حکمرانی اجتماعی از دیدن تفاوت تجربه انسان‌ها در یک بحران مشترک آغاز می‌شود‌.

در همین چارچوب، سخنان رئیس مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران در آن نشست، اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند. تأکید بر اینکه بحران را نیز مانند ارزیابی اجتماعی باید در سه مرحله «پیش از بحران، هنگام بحران و پس از بحران» فهم کرد؛ ما را از نگاه صرفاً واکنشی به بحران دور می‌کند. بحران فقط لحظه وقوع حادثه نیست. بخش مهمی از مدیریت بحران، در روزهایی اتفاق می‌افتد که هنوز بحرانی رخ نداده است. بنابراین جامعه و نهادهای آن را نمی‌توان در لحظه طوفان آماده کرد. اعتماد اجتماعی، همکاری میان نهادها، شبکه‌های ارتباطی و ظرفیت‌های محلی، همانند تجهیزات اضطراری نیستند که در لحظه حادثه تهیه شوند. اینها سرمایه‌هایی هستند که در روزهای آرام ساخته می‌شوند.

وی با اشاره به اینکه از همین نقطه است که می‌توان درباره دانشگاه به عنوان یک نهاد لنگرگاهی سخن گفت؛ دانشگاهی که نه فقط درباره جامعه، بلکه با جامعه می‌اندیشد. در همان روزهایی که باید شبکه‌های ارتباطی ساخته شوند، گروه‌های آسیب‌پذیر شناخته شوند، میان نهادها و همه دانشگاهها همکاری شکل بگیرد و جامعه احساس کند تنها نیست. زیرا در بحران‌های مرکب، مشکل فقط کمبود منابع نیست؛ گاهی مشکل اصلی، نبود پیوند میان منابع موجود است. دانشگاه، شهرداری، بیمارستان، رسانه، سازمان‌های مردم‌نهاد، گروه‌های محلی و خود مردم، هر کدام بخشی از ظرفیت جامعه‌اند؛ اما اگر این ظرفیت‌ها پیش از بحران به یکدیگر متصل نشده باشند، در زمان حادثه هر کدام جداگانه عمل خواهند کرد. اینجاست که مفهوم «نهادهای لنگر» معنا پیدا می‌کند. نهاد لنگر نهادی نیست که همه کارها را خودش انجام دهد؛ بلکه نهادی است که می‌تواند ارتباط ایجاد کند، اعتماد بسازد و بخش‌های مختلف جامعه را به همکاری دعوت کند. دانشگاه، به دلیل جایگاه علمی و اجتماعی خود، می‌تواند یکی از مهم‌ترین این نهادها باشد. اما به شرطی که از برج عاج فاصله بگیرد.

همچنین وی با اشاره به اینکه یکی از مشکلات ما این است که حکمرانی بحران را به مدیریت بحران تقلیل داده‌ایم؛ در حالی که حکمرانی بحران از سال‌ها قبل آغاز می‌شود؛ از آموزش، از پژوهش، از مشارکت اجتماعی و از ایجاد ظرفیت‌های نهادی. معتقد است: نهاد لنگرگاهی دقیقاً در همین مرحله معنا پیدا می‌کند. اگر یکی از این لنگرها نباشد، دانشگاه هنوز می‌تواند آموزش بدهد؛ اما دیگر یک دانشگاه لنگرگاهی نیست. دانشگاه لنگرگاهی زمانی شکل می‌گیرد که دانش را به سرمایه اجتماعی، سرمایه اجتماعی را به حکمرانی بهتر و حکمرانی بهتر را به توسعه پایدار پیوند بزند. نهاد لنگرگاهی و حکمرانی؛ یعنی چه؟ اول باید بگوییم حکمرانی با حکومت فرق دارد. حکومت یعنی دولت تصمیم می‌گیرد و اجرا می‌کند. اما حکمرانی یعنی دولت، دانشگاه، شهرداری، مدارس، بیمارستان‌ها، بخش خصوصی، سازمان‌های مردم‌نهاد و خود شهروندان، هر کدام بخشی از حل مسئله را بر عهده دارند. بنابراین دانشگاه لنگرگاهی قرار نیست جای دولت را بگیرد؛ بلکه یکی از بازیگران حکمرانی است. همچنین معتقد است: نبود مدیریت بحران در دانشگاهها یک مساله اساسی در حل بحرانهای مرکب می‌باشد. در ادامه با انتقاد از اشتباهاتی که دانشگاهها و نهادهای اجرایی درباره بحرانهای مرکب و درس نگرفتن از این تجربه‌ها، انجام داده‌اند به این نکات اشاره نمود:

1. قبل از بحران؛ دانشگاه نقش «پیش‌بینی و ظرفیت‌سازی» دارد.

در حکمرانی خوب، قبل از بحران فقط انبار کردن تجهیزات مهم نیست؛ آماده کردن جامعه هم مهم است. اینجا دانشگاه چه می‌کند؟ دانشگاه با پژوهش‌هایش می‌تواند بگوید: کدام محله‌ها آسیب‌پذیرترند؟ دانشگاه درباره محلات پیرامون خود چه نقشی دارد؟ در تعامل با شهرداری محله پیرامون خود و در رابطه با امنیت محله چه راهکارهایی ارائه داده است؟ کدام گروه‌های اجتماعی بیشتر آسیب می‌بینند؟ اگر اینترنت قطع شود، چه کسانی بیشترین مشکل را پیدا می‌کنند؟ ارتباط دانشگاه و دانشجویان و اساتید چگونه خواهد بود؟ اگر دارو کمیاب شود، چه بیمارانی بیشتر در معرض خطرند؟ اگر دانشگاه تعطیل شود، کدام دانشجویان شغل، درآمد یا شبکه حمایتی خود را از دست می‌دهند؟ یعنی دانشگاه قبل از بحران، چشم حکمرانی است. بعد از شناخت مسئله، دانشگاه باید جامعه را آماده کند. مثلاً دانشکده علوم اجتماعی می‌تواند:

  • آموزش تاب‌آوری
  • آموزش کمک‌های اولیه روان‌شناختی
  • آموزش سواد رسانه‌ای
  • آموزش مدیریت انرژی
  • آموزش داوطلبان محلی

در این مرحله دانشگاه، سرمایه اجتماعی تولید می‌کند. دانشکده های دیگر نیز هر یک بنا بر تخصص خود از حقوق تا پزشکی و پرستاری، مهندسی و معماری و ... هر یک می‌توانند سفیران دانشگاه خود در بطن جامعه باشند.

۲. هنگام بحران؛ دانشگاه نقش «واسطه و هماهنگ‌کننده» دارد.

در بحران معمولاً همه نهادها جداگانه کار می‌کنند. اما دانشگاه می‌تواند آنها را کنار هم بنشاند. مثلاً اگر کمبود دارو پیش بیاید: دانشگاه علوم اجتماعی می‌تواند با دانشگاههای مرتبط هماهنگی ایجاد کند:

  • پزشکان
  • روان‌شناسان
  • جامعه‌شناسان
  • داروسازان
  • مسئولان سلامت
  • سازمان‌های مردم‌نهاد

را دور یک میز جمع کند تا تصمیم‌ها فقط پزشکی نباشند، بلکه پیامدهای اجتماعی و روانی هم دیده شوند. یا اگر مدارس تعطیل شوند: دانشگاه می‌تواند بین آموزش‌وپرورش، خانواده‌ها و متخصصان علوم تربیتی پل بزند تا کودکان از نظر آموزشی و اجتماعی رها نشوند. امکانات تفریحی- آموزشی برای دانش‌آموزان فراهم کند. در این مرحله دانشگاه پل میان دانش و تصمیم‌گیری است. یا برگزاری بازارچه‌های محلی در نبود اینترنت به اشتغال گروههایی مانند زنان سرپرست خانوار که در زمان قطعی اینترنت، کسب و کارهایشان دچار مشکل می‌شود کمک نماید.

۳. بعد از بحران؛ دانشگاه نقش «یادگیری و اصلاح سیاست‌ها» دارد.

خیلی وقت‌ها بحران تمام می‌شود، اما کسی نمی‌پرسد: چه اشتباهاتی کردیم؟ چه سیاستی جواب داد؟ چه گروه‌هایی نادیده گرفته شدند؟ اینجا دانشگاه وارد می‌شود. دانشگاه: تجربه‌ها را مستندسازی می‌کند. آثار اجتماعی و روانی بحران را مطالعه می‌کند. سیاست‌ها را ارزیابی می‌کند. به دولت و جامعه پیشنهاد می‌دهد که دفعه بعد بهتر عمل کنند. در این مرحله دانشگاه حافظه نهادی جامعه را می‌سازد.

همچنین رئیس موسس در پایان بر این نکته تاکید کرد که در کشورهای اروپایی با وجود کمی بحران هر لحظه از بحران پیش آمده را گزارش می‌کنند و درسهایی که باید از آن گرفته شود را در برنامه‌ریزی و سیاستگذاری‌ها لحاظ می‌کنند؛ مشکلی که متاسفانه در ایران پیاده و عملی نمی‌شود و هربار تمام مشکلات و پیامدهای آن تجمیع شده و با شکلی فاجعه‌آمیز رخ می‌نماید.

دیگر سخنران نشست "رئیس دانشکده حکمرانی دانشگاه تهران" بود: وی با اشاره به تحول نسل‌های دانشگاه، این پرسش را مطرح می‌کند که دانشگاه  در مسیر تاریخی خود اکنون کجا ایستاده است. دانشگاه در ابتدا عمدتاً نهادی برای آموزش و انتقال دانش بود؛ سپس با شکل‌گیری دانشگاه پژوهشی، تولید دانش علمی به مأموریت اصلی آن تبدیل شد. در ادامه، دانشگاه‌های نسل‌های بعدی تلاش کردند از مرزهای آموزش و پژوهش عبور کنند و به سمت حل مسئله، ارتباط با صنعت، جامعه و ایفای نقش عمومی حرکت کنند. اما مسئله امروز این است: آیا دانشگاه ما توانسته است از دانشگاهی که «درباره جامعه» مطالعه می‌کند، به دانشگاهی تبدیل شود که «با جامعه» مسئله را می‌فهمد؟ نسل جدید دانشگاه فقط با افزایش تعداد مقالات یا تغییر ساختارهای سازمانی ساخته نمی‌شود. نسل جدید دانشگاه زمانی شکل می‌گیرد که رابطه آن با جامعه تغییر کند.

در کنار این بحث، توجه به ابعاد روان‌شناختی و رسانه‌ای بحران نیز توسط "رئیس دانشکده روانشناسی" یادآور شد که بحران فقط خرابی زیرساخت‌های فیزیکی نیست. بحران، تجربه انسانی است. تجربه ترس، نااطمینانی، بی‌خبری، تنهایی و گاهی احساس فراموش‌شدن. در زمان بحران، مردم فقط به اطلاعات نیاز ندارند؛ به معنا، اعتماد و احساس تعلق نیز نیاز دارند. قطع ارتباط میان دانشگاه و جامعه، فقط یک مسئله ارتباطی نیست؛ می‌تواند به کاهش سرمایه اجتماعی منجر شود.

با توجه به موضوعات مطرح شده  در این نشست می‌توان گفت: بحران‌های مرکب امروز، بیش از آنکه فقط نظم بیرونی جامعه را تهدید کنند، پیوندهای درونی آن را نیز به آزمون می‌گذارند. در چنین شرایطی، آنچه جامعه را حفظ می‌کند فقط منابع مادی، تجهیزات فنی یا دستورالعمل‌های رسمی نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از سرمایه‌های نامرئی است: اعتماد میان مردم، احساس تعلق، امید به آینده، شبکه‌های همکاری و این باور جمعی که در لحظه دشواری، انسان‌ها و نهادها یکدیگر را تنها نمی‌گذارند و شاید همین‌جا است که مفهوم دانشگاه لنگرگاهی اهمیت پیدا می‌کند. زیرا مسئله فقط این نیست که دانشگاه در زمان بحران چه کاری انجام دهد. مسئله اصلی این است: دانشگاه پیش از بحران چه ساخته است که در زمان بحران بتواند به آن تکیه کند؟ لنگر را وسط طوفان نمی‌سازند. لنگر در روزهای آرام ساخته می‌شود؛ در کلاس‌ها، در محله‌ها، در گفتگوها، در پژوهش‌هایی که از زندگی مردم فاصله نمی‌گیرند و در رابطه‌ای که دانشگاه با جامعه برقرار می‌کند. از همین نقطه است که می‌توان درباره دانشگاه لنگرگاهی سخن گفت؛ دانشگاهی که نه فقط درباره جامعه، بلکه با جامعه می‌اندیشد. این همان جایی است که مفهوم «دانشگاه  لنگرگاهی» اهمیت پیدا می‌کند.

دانشگاه لنگرگاهی؛ ساختن امید پیش از رسیدن طوفان

دانشگاه لنگرگاهی نهادی نیست که همه مشکلات را به تنهایی حل کند؛ بلکه نهادی است که در زمان بی‌ثباتی، نقطه اتکا ایجاد می‌کند. نهادی که اجازه نمی‌دهد جامعه در میان امواج بحران، ارتباط‌های خود را از دست بدهد. لنگر، کشتی را متوقف نمی‌کند؛ فقط کمک می‌کند در میان موج‌ها از مسیر خود جدا نشود. دانشگاه لنگرگاهی نیز قرار نیست جای همه نهادهای دیگر را بگیرد؛ قرار نیست دولت، جامعه مدنی، رسانه یا گروه‌های محلی را کنار بزند. نقش آن، ایجاد پیوند میان این ظرفیت‌هاست. دانشگاه می‌تواند جایی باشد که دانش تخصصی با تجربه زیسته مردم ملاقات کند؛ جایی که مسئله‌های خاموش جامعه شنیده شوند؛ جایی که گروه‌های مختلف بتوانند یکدیگر را ببینند و برای آینده گفتگو کنند. سرمایه اجتماعی چیزی نیست که در روز بحران تولید شود. جامعه‌ای که سال‌ها فرصت گفتگو، همکاری و اعتمادسازی نداشته است، در لحظه بحران با دشواری بیشتری مواجه می‌شود.

اعتماد مانند سرمایه‌ای است که آرام‌آرام در ارتباط‌های کوچک، در همکاری‌های روزمره، در تجربه‌های مشترک و در احساس دیده‌شدن ساخته می‌شود؛ اگر مردم احساس کنند نهادها صدای آنها را نمی‌شنوند، اگر گروه‌های آسیب‌پذیر همیشه در حاشیه باقی بمانند، اگر دانشگاه فقط درباره جامعه سخن بگوید اما کمتر با جامعه سخن بگوید، سرمایه اجتماعی به تدریج فرسوده می‌شود و جامعه‌ای که سرمایه اجتماعی آن فرسایش پیدا کرده باشد، حتی در برابر بحران‌های کوچک نیز آسیب‌پذیرتر خواهد بود. تاب‌آوری اجتماعی نیز دقیقاً از همین مسیر ساخته می‌شود. تاب‌آوری به معنای این نیست که جامعه هیچ آسیبی نبیند. هیچ جامعه‌ای در برابر بحران کاملاً مصون نیست. تاب‌آوری یعنی جامعه بتواند پس از ضربه، دوباره خود را بازسازی کند؛ بتواند از تجربه‌های دشوار یاد بگیرد؛ بتواند شبکه‌های حمایتی خود را فعال کند و امید به امکان تغییر را حفظ کند. اما تاب‌آوری نیز محصول لحظه حادثه نیست. تاب‌آوری، نتیجه سال‌ها ساختن رابطه، یادگیری، اعتماد و مشارکت است. جامعه‌ای تاب‌آورتر است که اعضایش احساس کنند تنها نیستند. در این میان، امید اجتماعی جایگاه مهمی دارد. امید فقط یک احساس فردی نیست؛ یک ظرفیت اجتماعی است. جامعه زمانی امیدوار می‌ماند که احساس کند آینده قابل ساختن است، صدایش شنیده می‌شود و نهادهایی وجود دارند که می‌توان به آنها تکیه کرد.

دانشگاه لنگرگاهی، در این معنا، نهادی تولیدکننده امید است؛ نه امیدی ساده‌انگارانه که مشکلات را انکار کند، بلکه امیدی مبتنی بر شناخت، گفتگو و توانایی جمعی برای حل مسئله است. دانشگاهی که به مردم نزدیک می‌شود، فقط دانش منتقل نمی‌کند؛ احساس توانستن ایجاد می‌کند. از همین منظر، بحران نباید لحظه‌ای باشد که تازه به فکر ساختن ارتباط بیفتیم. اگر امروز در شرایط آرام، میان دانشگاه و جامعه پل ساخته نشود، فردا در زمان بحران، پلی وجود نخواهد داشت که از آن عبور کنیم. دانشگاه لنگرگاهی پیش از بحران، سرمایه اجتماعی می‌سازد. در زمان بحران، شبکه‌های ارتباطی و ظرفیت‌های خود را فعال می‌کند و پس از بحران، تجربه‌ها را به دانش و یادگیری جمعی تبدیل می‌کند. به همین دلیل است که دانشگاه لنگرگاهی را نمی‌توان فقط یک مدل مدیریتی یا یک برنامه سازمانی دانست؛ این مفهوم در اصل درباره تغییر نگاه به جایگاه دانشگاه است. حرکت از دانشگاهی که جامعه را موضوع مطالعه خود می‌بیند، به دانشگاهی که خود را بخشی از زندگی اجتماعی جامعه می‌داند.

دانشگاه لنگرگاه: از دانشگاه «برای جامعه» به دانشگاه «با جامعه».

جامعه، چیزی بیرون از دانشگاه نیست. جامعه همان مردمی هستند که در کنار دانشگاه زندگی می‌کنند؛ همان دانشجویانی که آینده را خواهند ساخت، همان خانواده‌هایی که بحران را تجربه می‌کنند، همان گروه‌هایی که گاهی کمتر دیده می‌شوند و دانشگاه زمانی واقعاً لنگر می‌شود که این حقیقت ساده را به یاد بیاورد: جامعه، موضوع دانشگاه نیست؛ شریک دانشگاه است. از همین رو، دانشگاه لنگرگاهی باید علاوه بر تولید دانش، در حفظ امید اجتماعی، ارتباط انسانی و ظرفیت روانی جامعه نیز نقش داشته باشد و شاید از دل همین مجموعه پرسش‌هاست که می‌توان به تعریف دقیق‌تری از دانشگاه لنگرگاهی رسید: دانشگاهی که منتظر طوفان نمی‌ماند تا لنگر بیندازد. دانشگاهی که در روزهای آرام، رابطه می‌سازد؛ در روزهای دشوار، کنار جامعه می‌ایستد؛ و پس از بحران، از تجربه‌ها یاد می‌گیرد. دانشگاهی که نه فقط برای جامعه، بلکه با جامعه حرکت می‌کند. بنابراین اگر بپذیریم که دانشگاه نمی‌تواند در لحظه بحران تازه به فکر ساختن رابطه با جامعه بیفتد، پرسش بعدی این است: دانشگاه چگونه باید این لنگر اجتماعی را بسازد؟ دانشگاه لنگرگاهی یک عنوان زیبا نیست؛ یک تغییر در نگاه به مأموریت دانشگاه است. یعنی دانشگاه خود را فقط مرکز آموزش و پژوهش نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی از ظرفیت اجتماعی جامعه می‌داند. در این نگاه، دانشگاه پنج لنگر اصلی دارد؛ پنج نقطه اتکا که باعث می‌شوند دانشگاه بتواند در روزهای آرام، برای روزهای سخت آماده شود.

 لنگر اول: دانشگاه به مثابه حافظ و سازنده سرمایه اجتماعی

اولین لنگر دانشگاه، انسان‌ها هستند. دانشگاه پیش از آنکه ساختمان باشد، یک شبکه انسانی است: دانشجو، استاد، کارمند، خانواده‌ها، محله‌ها و گروه‌های اجتماعی. اما سرمایه اجتماعی چیزی نیست که در زمان بحران ناگهان ایجاد شود. نمی‌توان روزی که بحران رخ داده است، به مردم گفت با هم همکاری کنید، به یکدیگر اعتماد کنید و شبکه حمایتی بسازید. اعتماد، مانند یک ذخیره اجتماعی است که در روزهای آرام ساخته می‌شود. اگر دانشگاه در طول سال‌ها فقط رابطه‌ای اداری- اموزشی با دانشجویان داشته باشد، در زمان بحران نمی‌تواند انتظار همراهی اجتماعی داشته باشد. اما اگر دانشگاه پیش از بحران، فضاهای گفتگو، همکاری، فعالیت‌های داوطلبانه، کارگاه‌های اجتماعی و ارتباط با جامعه ایجاد کرده باشد، در زمان بحران به یک شبکه زنده تبدیل می‌شود. دانشگاه لنگرگاهی باید جایی باشد که دانشجو فقط برای گرفتن مدرک وارد آن نشود؛ بلکه احساس کند بخشی از یک اجتماع است.

لنگر دوم: دانشگاه به مثابه تولیدکننده دانش مسئله‌محور

دانشگاه بدون دانش، دانشگاه نیست؛ اما پرسش این است:چه دانشی؟دانشی که فقط در مجلات باقی بماند؟ یا دانشی که بتواند به جامعه کمک کند خودش را بهتر بفهمد؟ دانشگاه لنگرگاهی از تولید دانش فاصله نمی‌گیرد؛ بلکه معنای آن را تغییر می‌دهد. مسئله این نیست که نظریه‌های بزرگ جامعه‌شناسی را کنار بگذاریم. اتفاقاً بدون دورکیم، وبر، مارکس، هابرماس و دیگران فهم جامعه ممکن نیست. اما مسئله این است که این نظریه‌ها چگونه به مسائل امروز جامعه متصل شوند. وقتی دانشجوی جامعه‌شناسی درباره بحران انرژی مطالعه می‌کند، باید بتواند بپرسد:چه کسانی بیشتر آسیب می‌بینند؟ چرا دسترسی گروه‌ها به راه‌حل‌ها برابر نیست؟ وقتی درباره اینترنت مطالعه می‌کند، باید ببیند قطع ارتباط دیجیتال چگونه به قطع ارتباط اجتماعی تبدیل می‌شود. وقتی درباره بحران آب مطالعه می‌کند، باید فقط کمبود منابع را نبیند؛ بلکه نابرابری اجتماعی در دسترسی به منابع را نیز بررسی کند. دانشگاه لنگرگاهی، دانش را از قفسه‌ها به میدان زندگی می‌آورد.

لنگر سوم: دانشگاه به مثابه هماهنگ‌کننده شبکه‌های اجتماعی و نهادی

هیچ نهادی به تنهایی نمی‌تواند با بحران‌های امروز مقابله کند. نه دولت به تنهایی. نه بازار. نه جامعه مدنی. نه دانشگاه. بحران‌های مرکب نیازمند شبکه‌اند. دانشگاه لنگرگاهی باید بتواند میان نهادهای مختلف پل بزند: میان دانشگاه و شهرداری. میان دانشگاه و بیمارستان. میان دانشگاه و مدرسه. میان دانشگاه و سازمان‌های مردم‌نهاد. میان دانشگاه و محله. امروز بسیاری از آسیب‌ها به این دلیل شدیدتر می‌شوند که هر نهاد جدا از دیگری عمل می‌کند. در بحران اینترنت، اگر دانشگاه از قبل شبکه ارتباطی جایگزین طراحی نکرده باشد، ناگهان همه چیز به راه‌حل‌های اضطراری وابسته می‌شود. در بحران انرژی، اگر دانشگاه‌ها، مراکز درمانی، نهادهای شهری و گروه‌های اجتماعی از قبل گفتگو نکرده باشند، هرکس فقط مسئله خودش را خواهد دید. دانشگاه لنگرگاهی یعنی دانشگاهی که شبکه می‌سازد.

لنگر چهارم: دانشگاه به مثابه حافظ عدالت اجتماعی

بحران برای همه یکسان اتفاق نمی‌افتد. این شاید مهم‌ترین درس جامعه‌شناسی بحران باشد. یک قطعی برق برای خانواده‌ای که امکان خرید تجهیزات جایگزین دارد، تجربه‌ای متفاوت از خانواده‌ای است که همان لحظه نگران دارو، بیماری یا آموزش فرزند خود است. قطع اینترنت برای کسی که چند ابزار ارتباطی دارد، با دانشجویی که تنها راه ارتباطش با دانشگاه همان اینترنت است، یکسان نیست. جنگ، بیماری، بحران اقتصادی یا مهاجرت اجباری همه را تحت تأثیر قرار می‌دهند؛ اما همه به یک اندازه توان مقابله ندارند. دانشگاه لنگرگاهی باید چشم جامعه باشد برای دیدن کسانی که کمتر دیده می‌شوند. زن سرپرست خانواری که درآمد کوچک اینترنتی خود را از دست می‌دهد. کارگری که با توقف فعالیت اقتصادی بیکار می‌شود. دانشجویی که به دلیل شرایط اقتصادی از ادامه تحصیل بازمی‌ماند. سالمندی که شبکه حمایتی ندارد. دانشگاه نباید فقط درباره فرودستان پژوهش کند؛ باید سازوکاری برای شنیدن و همراهی با آنان ایجاد کند.

لنگر پنجم: دانشگاه به مثابه حافظه و یادگیرنده بحران

جامعه‌ای که از بحران یاد نمی‌گیرد، هر بار بحران را از ابتدا تجربه می‌کند. یکی از وظایف مهم دانشگاه، تبدیل تجربه‌های پراکنده به دانش جمعی است. بعد از هر بحران باید پرسید: چه کسانی آسیب دیدند؟ چه سیاست‌هایی جواب نداد؟ چه گروه‌هایی دیده نشدند؟ چه شبکه‌هایی توانستند کمک کنند؟ چه چیزهایی باید تغییر کند؟ دانشگاه باید حافظه اجتماعی بحران باشد. زیرا بحران فقط یک حادثه نیست؛ یک تجربه تاریخی است. اگر تجربه‌ها ثبت نشوند، رنج‌ها تکرار می‌شوند.

در نهایت، دانشگاه لنگرگاهی یعنی دانشگاهی که سه زمان را همزمان می‌بیند:

-قبل از بحران: ساختن اعتماد، شبکه، دانش و آمادگی.

-در زمان بحران: حفظ ارتباط، حمایت و هماهنگی.

-بعد از بحران: یادگیری، اصلاح و بازسازی.

شاید بزرگ‌ترین تغییر در مفهوم دانشگاه همین باشد: دانشگاه دیگر فقط جایی نیست که جامعه را مطالعه کند؛ جایی است که جامعه در آن خود را بهتر می‌شناسد و برای آینده آماده می‌شود و شاید معنای واقعی لنگر همین باشد: لنگر کشتی را از حرکت بازنمی‌دارد؛ فقط کمک می‌کند در میان موج‌ها گم نشود. دانشگاه لنگرگاهی قرار است کمک کند جامعه در میان بحران‌های پی‌درپی، مسیر خود را پیدا کند.

در نهایت تاکید شد؛ این نشست آغاز یک گفتگو و نه به عنوان یک نسخه نهایی یا پاسخی کامل برای مسئله پیچیده نسبت دانشگاه و جامعه تلقی می‌شود. این تنها مقدمه‌ای است برای ادامه یک مسیر؛ مسیری که امیدوار است در گام‌های بعدی با مطالعه بیشتر، گفتگوهای گسترده‌تر و بررسی تجربه‌های داخلی و جهانی، مفهوم «دانشگاه لنگرگاهی» را دقیق‌تر و عمیق‌تر دنبال کند. گام نخست، ارائه همین برگزاری چنین نشستهایی است؛ تلاشی برای آشنا کردن کسانی که شاید حتی تنها اندکی احساس مسئولیت اجتماعی دارند، با پرسشی که به نظر می‌رسد بیش از همیشه به آن نیاز داریم: دانشگاه در برابر جامعه و بحران‌های آن چه مسئولیتی دارد؟ شاید ارزش چنین نهادهایی دقیقاً در همین باشد؛ اینکه اجازه نمی‌دهند جامعه فقط به یک «موضوع پژوهش» تبدیل شود. جامعه، مجموعه‌ای از عددها و نمودارها نیست. جامعه، انسان‌هایی هستند که در بحران آب و برق نگران آینده خود می‌شوند؛ زنانی که با یک اختلال اینترنت، درآمد کوچک خود را از دست می‌دهند؛ دانشجویانی که با تعطیلی دانشگاه، نه فقط کلاس، بلکه بخشی از شبکه اجتماعی زندگی خود را از دست می‌دهند؛ سالمندانی که در بحران، بیش از کمبود خدمات، از تنهایی رنج می‌برند. کارگران و کارمندانی که با تعطیلی ادارات و کارخانه ها چه بسا به طبقه بی‌ثبات تبدیل شوند و هزاران صدایی که در بحران شنیده نمی‌شود. وقتی دانشگاه این چهره‌ها را ببیند، دانش معنای دیگری پیدا می‌کند.

شاید یکی از سوءبرداشت‌ها درباره دانشگاه لنگرگاهی این است که تصور کنیم برای لنگر شدن، ابتدا به ساختمان‌های بزرگ، بودجه‌های سنگین و پروژه‌های عظیم نیاز داریم. البته هیچ نهادی بدون منابع نمی‌تواند پایدار بماند؛ اما تجربه دانشگاه‌های موفق نشان می‌دهد نقطه آغاز همیشه سرمایه مالی نبوده است. گاهی نقطه آغاز، یک تصمیم ساده بوده است: اینکه دانشگاه بخواهد در کنار مردم باشد. دانشگاه پنسیلوانیا، که امروز یکی از نمونه‌های شناخته‌شده در حوزه مشارکت اجتماعی دانشگاه‌هاست، مسیر خود را از همین ارتباط با جامعه پیرامونی آغاز کرد؛ از محله‌هایی که دانشگاه در آن قرار داشت، از گفتگو با مردم، از فهم مسائل واقعی و از پذیرفتن این واقعیت که دانشگاه نمی‌تواند در جزیره‌ای جدا از جامعه زندگی کند. گاهی چند صندلی در یک فضای محلی، یک گفتگوی ساده با مردم، یک پروژه کوچک دانشجویی یا یک همکاری محله‌ای، آغاز تغییر بزرگی می‌شود. لنگر همیشه با آهن و فولاد ساخته نمی‌شود؛ گاهی با اعتماد ساخته می‌شود.

از همین زاویه، شاید بتوان پرسید: چه چیزی مانع می‌شود که دانشگاه‌های ما بیشتر چنین نقشی بر عهده بگیرند؟ آیا واقعاً ایجاد یک درس «جامعه‌شناسی زیرساخت» یا «جامعه‌شناسی بحران» نیازمند بودجه‌های سنگین است؟ آیا طراحی کارگاه‌هایی که دانشجو را با مسئله‌های واقعی جامعه مواجه کند، نیازمند امکانات غیرممکن است؟ آیا دانشجوی کارشناسی، ارشد و دکتری نباید بخشی از مسیر آموزشی خود را در کنار یک محله، یک مدرسه، یک بیمارستان، یک سازمان مردم‌نهاد یا یک نهاد شهری تجربه کند؟ دانشگاهی که فقط به دانشجو یاد می‌دهد درباره جامعه بنویسد، ممکن است پژوهشگر تربیت کند؛ اما دانشگاهی که دانشجو را در کنار جامعه قرار می‌دهد، شهروند و کنشگر اجتماعی تربیت می‌کند.  این نشست نه به عنوان پاسخ نهایی به مسئله دانشگاه و بحران، بلکه به عنوان یک تلنگر. تلنگری که شاید از یک نشست علمی آغاز شد؛ از یک سالن که می‌توانست پرتر باشد، از پرسشی که می‌توانست جمعی‌تر دنبال شود و از این دغدغه که چرا نهادی مانند دانشگاه، با همه ظرفیت‌های علمی و انسانی خود، هنوز آن‌گونه که باید در متن زندگی اجتماعی حضور ندارد. شاید مفهوم «دانشگاه لنگرگاهی» دقیقاً از همین جا اهمیت پیدا می‌کند.

شاید امروز برای ساختن چنین دانشگاهی دیر به نظر برسد؛ اما برای جامعه همیشه زمانی وجود دارد. زیرا جامعه منتظر پایان بحران نمی‌ماند. جامعه در هر لحظه حضور دارد؛ پیش از بحران، هنگام بحران و پس از بحران. کودکی که از آموزش عقب می‌ماند، دانشجویی که ارتباط خود را با دانشگاه از دست می‌دهد، خانواده‌ای که زیر فشار اقتصادی و روانی بحران قرار می‌گیرد، زنی که درآمد کوچک خود را از دست می‌دهد، کارگری که شغلش ناپایدار می‌شود، سالمندی که در تنهایی بحران را تجربه می‌کند؛ همه اینها جامعه‌اند و دانشگاه اگر می‌خواهد معنای عمیق‌تری از «دانشگاه بودن» پیدا کند، باید این زندگی‌های واقعی را در مرکز توجه خود قرار دهد. شاید اکنون زمان آن رسیده است که دانشگاه‌ها، دانشکده‌ها، استادان، دانشجویان، کارکنان، نهادهای مدنی و اجرایی، شهرداری‌ها، بیمارستان‌ها و همه نهادهای اجتماعی، خود را نه جزیره‌های جدا از هم، بلکه حلقه‌های یک زنجیره بدانند. زنجیره‌ای که در آن هر بخش می‌تواند یک لنگر باشد. این نشست تلاشی برای باز کردن همین گفتگوست.

شاید لنگرگاه شدن یک دانشگاه با یک برنامه بزرگ آغاز نشود؛ شاید با یک کلاس متفاوت آغاز شود، با یک کارگاه اجتماعی، با یک گفتگوی واقعی با مردم، با یک دانشجویی که یاد می‌گیرد مسئله جامعه فقط موضوع پایان‌نامه نیست، بلکه بخشی از مسئولیت انسانی اوست. زیرا در نهایت، دانشگاهی که فقط درباره جامعه سخن می‌گوید، ممکن است دانش تولید کند؛ اما دانشگاهی که کنار جامعه می‌ایستد، می‌تواند امید تولید کند و شاید در زمانه بحران، مهم‌ترین وظیفه یک نهاد علمی همین باشد: کمک کند جامعه، حتی در میان طوفان‌ها، لنگرهای خود را از دست ندهد.

در نهایت این نشست در روزهایی شکل گرفت که جامعه با تجربه‌ای دشوار از بحران و نااطمینانی روبه‌رو است؛ روزهایی که جنگ، تهدید زیرساخت‌ها، نگرانی‌های اقتصادی و روانی و تجربه‌های متفاوت مردم از ناامنی، بار دیگر این پرسش را برجسته می‌کند که نهادهای اجتماعی چگونه باید در کنار مردم حضور داشته باشند. از همین رو، این گزارش فقط یک بحث نظری درباره دانشگاه لنگرگاهی نیست؛ بخشی از تجربه زیسته انسان‌هایی است که در دل همین جامعه زندگی می‌کنند، بحران‌ها را لمس کرده‌اند و دیده‌اند که چگونه برخی گروه‌ها در زمان‌های دشوار بیشتر آسیب می‌بینند و کمتر دیده می‌شوند و  تلاشی برای باز کردن راهی به سوی گفتگو. گفتگویی میان دانشگاهیان و مردم. میان دانش و تجربه زیسته. میان نظریه و زندگی روزمره است. زیرا شاید مهم‌ترین تغییر در نگاه دانشگاهی همین باشد که جامعه را نه صرفاً موضوع مطالعه، بلکه شریک شناخت بداند.

دانشگاه نباید فقط برای جامعه سخن بگوید؛ باید با جامعه سخن بگوید. نباید فقط درباره مردم پژوهش کند؛ باید همراه مردم مسئله‌ها را بفهمد. نباید فقط راه‌حل را از بالا پیشنهاد دهد؛ باید در کنار جامعه، مسیرهای ممکن را جستجو کند. «با جامعه، نه برای جامعه» شاید کوتاه‌ترین بیان همین تغییر پارادایم باشد. دانشگاه لنگرگاهی یعنی بازگشت دانشگاه به این رابطه انسانی؛ رابطه‌ای که در آن مردم فقط دریافت‌کننده دانش نیستند، بلکه حامل تجربه، شناخت و خرد اجتماعی‌اند. شاید راه طولانی باشد. شاید بسیاری بگویند دیر شده است. اما جامعه همیشه حاضر است. پیش از بحران، هنگام بحران و پس از بحران و هر نسلی از دانشگاهیان، دانشجویان، کارکنان و شهروندان  در کنار دیگر نهادهای مدنی و اجرائی می‌تواند بخشی از این لنگر را بسازد. این نشست تنها یک دعوت است؛ دعوتی برای اینکه دوباره درباره جایگاه دانشگاه فکر کنیم، پیش از آنکه طوفان بعدی برسد. زیرا لنگر را وقتی موج‌ها بلند شده‌اند نمی‌سازند. لنگر را در روزهایی می‌سازند که هنوز فرصت گفتگو، یادگیری و همراهی و درس گرفتن از تجربه‌های پیشین و انجام سیاستگذاری‌های اصولی وجود دارد.

منابع استفاده‌شده:

Hodges, R. A., Dubb, S. (2012). The Road Half Traveled: University Engagement at a

Crossroads. East Lansing: Michigan State University Press.

Jeffrey, C. (2025). “Builder, Broker, Beacon and Base: Universities as Anchor Institutions.” Progress in Human Geography, 49(6).

 https://doi.org/10.1177/03091325251350307.

Harkavy, I. (2006). “The Role of Universities as Anchor Institutions in Revitalizing Democracy and Local Development.” Journal of Higher Education Outreach and Engagement.

Star, S. L. (1999). The Ethnography of Infrastructure. American Behavioral Scientist, 43(3), 377–391.

پوستر نشست مورد اشاره در این یادداشت:


 

Tags