در میانه جنگ؛ روایت رنج کودکان و مسئولیت ما | محمد محمدی - موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی isr
در میانه جنگ؛ روایت رنج کودکان و مسئولیت ما | محمد محمدی
23 03 2026 15:02
News Code : 205620929
View Count : 850
محمد محمدی | دانشجوی دکتری جامعهشناسی
«نادیـده گرفتـن رنج کـودکـان، نه تنها به آنها، بـلکه به کـل جامعه آسیب میزند. زخمهای کودکی، تا ابد با ما میمانند.» - آلیس میلر
این یادداشت را از دل جنگ مینویسم؛ جنگی که جامعهی ما را در برگرفته و زخمهایش بر جان و روان مردمان، بهویژه کودکان و سالمندان قرار گرفته است. همین جنگ اخیر، بازگشت مرا پس از سالها دوری از دیار مادریم، به گردهمایی خانوادگی همزمان کرد. در میانِ هیاهویِ دورهمیِ اقوام، که خود تلنگری بر خاطراتِ گذشته بود، ناگهان صدایِ مهیبِ انفجاری، ما را به خود آورد. ترس، واقعی بود. اما در آن لحظات، بیش از هر چیز، نگاهِ کودکان بود که مرا به خود خیره کرد؛ کودکانی که ترسشان نه تنها از صدایِ بلند، بلکه از اضطرابِ پنهان در چشمانِ والدینشان، از ناامنیِ حاصل از آیندهای مبهم، سرچشمه میگرفت. در کنارِ آنها، سالمندانی را دیدم که شکنندگیشان در برابرِ این امواجِ جنگ، دوچندان شده بود. این تجربه، مرا به تأمل واداشت تا به تاریخ بنگرم؛ ببینم در گذرگاههایِ سختِ تاریخ، در جوامعِ مختلف و دورههایِ گوناگون، چگونه کودکان، بیش از هر گروهِ دیگری، بارِ این جنگها را بر دوش کشیدهاند.
بشر، همواره در معرضِ امواجِ جنگهایِ گوناگون بوده است؛ از جنگهایِ تمامعیار و انقلابهایِ خونین گرفته تا قحطیهایِ فراگیر و بلایایِ طبیعی. در هر یک از این رویدادها، کودکان، کمترین نقش را در ایجادِ جنگ داشتهاند، اما بیشترین آسیب را پذیرفتهاند. آنها اغلب، ناظرانِ خاموشِ گسلهایِ تاریخی هستند؛ کسانی که صدایشان شنیده نمیشود، اما رنجشان، سنگینترین بارِ تاریخ را بر دوش میکشد. کودکان، گلهایِ نازکِ باغِ هستیاند که در طوفانِ جنگها، اولین و بیشترین ضربه را میخورند. دنیایِ رنگارنگِ بازی و خیالشان، با صدایِ انفجار و بویِ باروت، به سیاهیِ وحشت و اضطراب آلوده میشود.
تجربهیِ کودکانِ فلسطینی، گواهیِ زندهای است بر این مدعا. سالهاست که صدایِ بمبها و آژیرهایِ خطر، لالاییِ شبانهیِ آنها شده است. زیرساختهایِ زندگیِشان، از مدارس و بیمارستانها گرفته تا خانههایشان، بارها و بارها هدف قرار گرفته است. من با چشمِ خود دیدم، چگونه کودکی فلسطینی، در میانِ آوارِ خانهاش، عروسکِ پارهپارهاش را در آغوش گرفته بود؛ عروسکی که شاید تنها یادگارِ خانوادهیِ از دست رفتهاش بود. این کودکان، نه تنها شاهدِ ویرانیِ خانههایشان، که شاهدِ ویرانیِ کودکیِ خویشاند.
اضطرابِ مزمن، کابوسهایِ شبانه، شبادراری، و ترسِ فلجکنندهای که کودکانِ فلسطینی را فرا گرفته، تنها بخشی از زخمهایِ روانیِ این جنگِ نابرابر است. آنها از صداهایِ بلند، از نورهایِ ناگهانی، و حتی از حضورِ غریبهها وحشتزده میشوند. بسیاری از آنها، نشانگانِ اختلالِ استرسِ پس از سانحه (PTSD) را از خود بروز میدهند. دستانِ کوچکی که باید قلمِ آموختن را در دست بگیرند، ناخواسته به نمادِ مقاومت و بقا بدل شدهاند.
لذا بمبارانها، کمبودِ شدیدِ موادِ غذایی و دارو، و شرایطِ بهداشتیِ نامناسب، کودکانِ فلسطینی را در معرضِ انواعِ بیماریها و سوءتغذیه قرار داده است. دسترسیِ محدود به خدماتِ درمانی، بسیاری از جراحاتِ ساده را به زخمی عمیق و گاهی مرگبار بدل میکند. رشدِ جسمیِ بسیاری از آنها به دلیلِ سوءتغذیه و استرسِ مداوم، دچارِ اختلال میشود. آنها در حالی که باید در جستجویِ رویاهایِ بزرگ باشند، درگیرِ مبارزه برایِ بقا و تأمینِ ابتداییترین نیازهایِ زندگیِ خود هستند. این کودکان، بارِ سنگینِ تاریخی را بر دوشِ کوچکِ خود حمل میکنند، در حالی که هنوز الفبایِ زندگی را میآموزند.
جنگِ داخلیِ سوریه، یکی از تلخترین فصلهایِ تاریخِ معاصر را رقم زد؛ فصلی که کودکان، بیشترین قربانیانِ آن بودند. میلیونها کودک، مجبور به ترکِ خانهها و کاشانههایِ خود شدند، تحصیل را رها کردند و طعمِ تلخِ آوارگی و گرسنگی را چشیدند. در سوریه، کودکان شاهدِ خشونتهایِ عریان، مرگِ عزیزان، و ویرانیِ شهرها بودند. بسیاری از آنها، از سنینِ پایین، مجبور به حملِ سلاح یا انجامِ کارهایِ شاق شدند. آموزش، در بسیاری از مناطق، به کلی متوقف شد و آیندهیِ تحصیلیِ این نسل، در هالهای از ابهام فرو رفت. تصاویرِ منتشر شده از کودکانِ سوری، که در میانِ خرابهها بازی میکنند یا با چشمانیِ خالی از شوق، به دوربینها خیره شدهاند، گویایِ عمقِ فاجعه است. آنها نسلی هستند که کودکیِ خود را در میانِ دود و خاکسترِ جنگ گذراندند و ترس، اولین و آخرین درسِ زندگیشان بود.
در قرن نوزدهم، قحطیِ ویرانگرِ ایرلند، اگرچه ناشی از یک بیماریِ گیاهی بود، اما غفلتِ دولتها و ساختارهایِ اجتماعی، آن را به فاجعهای انسانی بدل کرد. در این میان، کودکانِ ایرلندی، بیشترین بهایِ این غفلت را پرداختند. گرسنگیِ شدید، سوءتغذیه، و بیماریهایِ واگیردار، جانِ هزاران کودکِ ایرلندی را گرفت. آنها شاهدِ مرگِ تدریجیِ خانوادههایِ خود بودند و بسیاری، از گرسنگیِ مفرط، توانِ ایستادن نداشتند. مهاجرتهایِ اجباری، کودکانِ بسیاری را از سرزمینِ مادریشان دور کرد و آنها را در مواجهه با دنیایی ناآشنا و بیگانه قرار داد. این کودکان، داغِ از دست دادنِ خانواده، خانه، و هرآنچه را که کودکی را معنا میبخشد، بر دل داشتند و میراثِ آنها، قصهیِ اندوهِ بزرگِ قحطی بود.
کودکان، که نیازمندِ توجه، بازی، و تعاملِ سالم با همسالان و بزرگترها هستند، در شرایطِ جنگ، ممکن است دچارِ انزوا شوند. کاهشِ دسترسی به فضاهایِ بازیِ امن، محدودیتِ فعالیتهایِ فوق برنامه، و اضطرابِ حاکم بر محیطِ خانه، رشدِ اجتماعی و عاطفیِ آنها را تحتِ تأثیر قرار میدهد. جنگها، چه نظامی و چه اقتصادی-اجتماعی، اثراتِ ماندگاری بر ساختارِ روانی و اجتماعیِ جامعه میگذارند. کودکانی که در چنین شرایطی رشد میکنند، ممکن است با مشکلاتی چون اضطرابِ مزمن، عدمِ اعتماد به نفس، و دشواری در برقراریِ روابطِ سالم در آینده مواجه شوند. آنها نسلی خواهند بود که زخمهایِ عمیقی از دورانِ کودکی با خود به همراه دارند.
بنابراین، پس از گذر از فازِ حادِ جنگ، نیاز به یک “بازسازیِ روانی” جامعه، بهویژه برایِ کودکان، احساس میشود. این بازسازی نیازمندِ توجهِ ویژه به نیازهایِ عاطفی، روانی و اجتماعیِ آنهاست. ایجادِ فضاهایِ امن برایِ بازی و ابرازِ وجود، فراهم کردنِ خدماتِ مشاورهیِ روانشناختیِ در دسترس، و بازگرداندنِ امید به آینده، گامهایِ اساسی در این مسیر خواهند بود.
تجربهیِ شخصیِ ما، آینهای شد تا به عمقِ زخمهایی بنگریم که جنگها، حتی بدونِ شلیکِ یک گلوله، بر پیکرِ جامعه، بهویژه بر کودکان، وارد میکنند. تاریخ، پر است از روایتهایی که نشان میدهد چگونه کودکان، ناخواسته در صفِ اولِ تحملِ رنجِ گسلهایِ تاریخی قرار گرفتهاند. از کودکانِ فلسطینی که هر روز با کابوسِ مرگ و ویرانی دست و پنجه نرم میکنند، تا کودکانِ سوری که کودکیِ خود را در میانِ دودِ جنگ گم کردند، و کودکانِ ایرلندی که قربانیِ غفلتِ زمانه شدند؛ درسِ مشترک این است که هر جامعهای، در هر دوره و مکانی، اگر نتواند از آسیبپذیرترین اعضایِ خود، یعنی کودکان، محافظت کند، بنیانهایِ اخلاقی و انسانیاش فرو خواهد ریخت.
در این جنگ در ایران، وظیفهیِ ما سنگینتر از همیشه است. باید چراغِ امید را در دلِ این تاریکی روشن نگه داریم. این چراغ، با توجهِ ویژه به نیازهایِ روانی و جسمیِ کودکان، با تلاش برایِ ایجادِ محیطی امن و پرامید برایِ رشدِ آنها، و با تأکید بر حفظِ کرامتِ انسانیِ همگان، روشن میماند. چرا که این کودکان، نه تنها قربانیانِ امروز، بلکه معمارانِ فردایِ جامعهیِ ما هستند. حمایت از آنها، صرفاً یک اقدامِ خیرخواهانه نیست، بلکه سرمایهگذاریِ حیاتی برایِ آیندهای است که در آن، انسانیت و شفقت، بر رنج و اضطراب غالب آید.
