جنگ-جامعه، ترومای اجتماعی و پساترومای جمعی | دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی

12 04 2026 14:11

News Code : 226649167

View Count : 383

دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی | مدیر بخش جامعه‌شناسی دین، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران

 

روایت‌های اجتماعی-فرهنگی و زیستی-روانی از ماهیت تروما

چیست آنچه می‌نامندش تروما (trauma)؟ از لحاظ اتیمولوژی [ریشه‌شناسی] و سمانتیک [معناشناسی]، ریشه اصلی و خاستگاه زبان‌شناختی واژه‌ها، معنای فرهنگی آن‌ها را می‌رساند. از این منظر، «تروما» که از کلمه‌ای یونانی به معنای «زخم خطرناک و جراحت عمیقِ دردناک» گرفته شده است، می‌تواند به لحاظ جامعه‌شناختی نشان‌دهنده بروز یک عارضه، بلا، مصیبت و فاجعه باشد. در روان‌شناسی، واژه تروما برای اشاره به وقایع استرس‌زایی به‌کار می‌رود که می‌توانند زخم‌های روانی برای فرد ترومایی به همراه داشته باشند. لذا در چند دهه گذشته تاکنون، پزشکان، روان‌پزشکان، روان‌شناسان، روان‌کاوان و روان‌درمانگران در مطالعه تجربی و بالینی تروما، عمدتاً به پیامدهای فردی و شخصی‌شده تروما پرداخته‌اند و مسئله آنان، تجربه زیسته فرد ترومایی در پاسخ به واقعه استرس‌زایی است که ظرفیت زیستی-روانی فرد برای مقابله با تروما را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد.

از این منظر، تأمل جامعه‌شناختی در ترومایی که فراتر از ساحت وجودی و زیستی-روانیِ فردی، کلیت جامعه، گروه‌های اجتماعی، ساختارها، نهادها و کنشگران اجتماعی را درگیر می‌کند -و عنوان مناسبش «ترومای اجتماعی» (social trauma)، پدیده پیامدش «ترومای جمعی» (collective trauma) و نتیجه نهایی‌اش نیز «ترومای جامعه» (socio-trauma) است- فی‌نفسه امری است به‌لحاظ علمی ضروری و مهم. اما اهمیت و ضرورت استراتژیک این تأمل جامعه‌شناختی، به‌ویژه از لحاظ نسبتِ تروما با رخداد اجتماعی و جمعیِ «تجربه جنگ»، بیشتر است. نوشتار فشرده حاضر به این مسئله-مضمون می‌پردازد.

لذا به این پرسش پاسخ خواهیم داد: «ترومای اجتماعی و جمعی و جامعه چیست؛ چگونه در زمانه جنگ شکل می‌گیرد؛ چه مشخصات اجتماعی دارد و چگونه می‌توان با آن مواجهه علمی و سیاست‌پژوهانه داشت؟». در ضمنِ بحث، به این مسئله هم خواهیم پرداخت که چرا و چگونه شکل‌گیری «ترومای اجتماعیِ ناشی از تجربه جنگ» [از جمله دو جنگ اخیر آمریکا-اسراییل با جمهوری اسلامی در خرداد-تیر ۱۴۰۴ و اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵] در یک جامعه خاص [در اینجا جامعه ایران کنونی] می‌تواند یک وضعیت اجتماعی آنومیک تحت عنوان «پساترومای جمعی» [مانند وضعیت پساجنگ در جامعه-کشور ایران] را ایجاد کند.

این نکته فنی را هم اضافه کنیم که مشکلِ برداشت‌های متنوع، متعدد و گاه مبهم، پیچیده، بعضاً گیج‌کننده و احیاناً گمراه‌کننده از «تروما» را باید در جایی تصحیح و تدقیق کرد؛ از جمله در این نوشتار جامعه‌شناختی. اصل مشکل این است که در تعریف «تروما»، گاه آن را واکنش دردناک زیستی-روانیِ فرد و اجتماع به یک استرس، نگرانی و یک وضعیت بحرانی، فاجعه‌آمیز و پرمخاطره تعبیر کرده‌اند؛ و گاه «تروما» را به‌عنوان پیامد زیستی-روانی و نتیجه اجتماعی-فرهنگیِ این وضعیت‌های بحرانی، ناگوار، نگران‌کننده، مخاطره‌آمیز، استرس‌زا و اضطراب‌آور تلقی کرده‌اند. به‌عبارتی، تعریف تروما میان چند برداشت نسبتاً رایج و تا اندازه‌ای مناسبِ امرِ واقع، به‌نوعی معلق مانده و اصطلاحاً دچار تعلیق مفهومی شده است. این تعابیرِ نسبتاً مناسب عبارتند از:

۱. تروما به‌عنوان یک کنش اضطراری فردی و یا جمعی در مواجهه با فاجعه و بحران؛

۲. تروما به‌مثابه واکنش استرسیِ فردی و یا گروهی به یک رخداد ناگوار و نگران‌کننده؛

۳. تروما به‌عنوان یک پیامد خطرناکِ خواسته یا ناخواسته؛

۴. تروما همچون یک تجربه زیسته فردی و اجتماعیِ پرتنش؛

۵. تروما به‌مانند یک موقعیت فردیِ مرزیِ خطرناک و یا وضعیت جمعیِ مرزیِ پرمخاطره؛

۶. تروما به‌عنوان یک آسیب جدیِ زیستی-روانی و لطمه شدید وجودی و خدشه مؤثر روحی در هویت فردی و جمعی.

در این نوشتار، در تعبیر از «تروما» و روایتگری اجتماعیِ آن، همه این شش تعبیر در وجه گروهی، اجتماعی و جمعی مورد توجه واقع شده است. لذا کشش معنایی «ترومای اجتماعی و جمعی» را می‌توان در حد یک «تجربه زیسته استرس‌زای ناگوار، نگران‌کننده و پرمخاطره» تلقی کرد که:

۱. زیست‌جهان، زندگی روزمره، هویت اجتماعی و نظام باورهای فرهنگی، دینی و ملی مردم و شهروندان را به چالش می‌کشد؛

۲. بینش، منش و کنش آنان را نسبت به زندگی در زمان حال و زیستن تا زمان آینده، دستخوش ناامیدی، بی‌اعتمادی و بی‌اطمینانی می‌کند؛

۳. نگاه مثبت مردم، اعضای جامعه، شهروندان و گروه‌های اجتماعی جامعه به سرنوشت اجتماعی‌شان را متزلزل می‌کند؛

۴. نوعی نگرش-گرایش-گروشِ بدبینیِ اجتماعی نسبت به اقتدار سیستم سیاسی حاکم بر جامعه برای مدیریت عقلانی، ایمن و امنِ جامعه-کشور ایجاد می‌کند؛

۵. موجب می‌شود نظام سیاسی با کسریِ مشروعیت و بحران مقبولیت مواجه شود؛

۶. این تصور ایجاد می‌شود که جامعه، امر اجتماعی و زندگی اجتماعی در معرض و در آستانه فروپاشی اجتماعی قرار گرفته است؛

۷. و لذا افراد به این نتیجه می‌رسند که نهادها، ساختارها، سازمان‌ها و نظامات جمعی قادر به نجات آنان از شرِ تروما نیستند و چاره‌ای جز تلاش برای رهایی فردی از مخمصه تروما نیست. با این نگاه جامعه‌شناختی، تروما قطعاً یک «مسئله اجتماعی حاد» است.

 

مسئله‌مندی اجتماعی تروما

تروما یک مسئله اجتماعی است؛ به چند دلیل: ۱- خاستگاه تروما جامعه است و نه فرد؛ ۲- ریشه تروما در عملکرد نامناسب سازه-فضاها و ساختار-سازمان‌های جامعه و کارکرد نامطلوب دولت و جامعه مدنی، کارایی نامناسب حوزه عمومی، نقص در سیاست‌گذاری عمومی و بهره‌وری پایین بروکراسی دولتی است؛ ۳- عوامل مؤثر بر شکل‌گیری تروما نیز فردی و شخصی و برگرفته از خصایص فرد نیستند، بلکه ناشی از مقتضیات اجتماعی، موقعیت تاریخی جامعه، وضعیت سیاسی-حقوقی جامعه، درجه رشد اقتصادی و میزان پیشرفت اجتماعی و سطح توسعه‌یافتگی فرهنگی جامعه است.

در مجموع، با نگاه جامعه‌شناختی، تروما در شرایط نابسامان جامعه از لحاظ وضعیت بحران اقتصادی [مانند دوره رکود یا ابرتورم و کمبود کالا یا گرانی فزاینده هزینه‌های زندگی، بی‌رونقی کسب‌وکارها، فقر فزاینده، نرخ بالای بیکاری، نابرابری در توزیع ثروت و درآمدها و شکاف طبقاتی]، موقعیت نابسامان اجتماعی-فرهنگی [بی‌عدالتی، تبعیض، حاشیه‌نشینی، توسعه‌نیافتگی، بحران هویت، آشوب‌ها و شورش‌های شهری، نرخ بالای جرم و جنایت و خشونت، مهاجرت بی‌رویه و سیستم رفاه اجتماعی نامناسب] و وضع نابسامان سیاسی-حقوقی [مدیریت غیردموکراتیک، عدم رعایت قواعد حقوق بشر و شهروندی، فساد سیاسی، سیستم رانتی، سلطه ایدئولوژی رادیکال و نظامی‌گرا، امنیتی‌سازی جامعه، نظارت توتالیتر بر حوزه خصوصی و عمومی و جامعه مدنی از سوی حاکمیت مستقر] شکل می‌گیرد.

همان‌گونه که خواهیم دید، «جنگ» هم در زمره این نابسامانی‌ها و به‌عنوان یکی از سویه‌های رادیکالیسم و میلیتاریسم در سیاست‌ورزی نامناسب و حکومت‌کردنِ بد و دیپلماسی ناقص و تعامل نادرست با جهان، نسبت نزدیکی با «ترومای اجتماعی-جمعی-جامعه» برقرار می‌کند. منظور از «ترومای جمعی» در اینجا، تجربه زیسته جمعیِ همراه با ترس، نگرانی، اضطراب، استرس، پریشانی، درماندگی، ناتوانی و تجربه تلخ، غم‌بار و دردناکی است که اکثریت جمعیت یک جامعه و یک گروه یا یک نسل و یا چندین نسل از رخدادهای فاجعه‌بارِ بحران‌زایی چون جنگ خارجی و جنگ داخلی، قتل و غارت دسته‌جمعی، نسل‌کشی و قوم‌کشی، استعمار و امپریالیسم، دیکتاتوری و سرکوب سیاسی-فرهنگی-مذهبی، کشتار دسته‌جمعی، قحطی، بیماری‌های مسری و فاجعه‌های طبیعیِ ویرانگر چون زلزله، سیل، آتشفشان و سونامی دارند.

البته نحوه بروز و بیان این ترومای جمعی تا اندازه‌ای فرهنگی است -به معناهایی که در ادامه خواهیم گفت- و در حقیقت یک تجربه زیسته فرهنگی و حتی چندفرهنگی و بینافرهنگی نیز هست؛ چون همه فرهنگ‌های غربی و شرقی، یهودی، مسیحی، اسلامی، هندو و بودیستی نیز به‌نوعی «ترومای جمعیِ تراژدیکِ» خاصی را طی این دهه‌ها تجربه کرده‌اند؛ خصوصاً به‌واسطه استعمار خارجی، استبداد داخلی و جنگ‌های خارجی و داخلی و مانند آن.

 

تجربه‌مندی فرهنگی و ترومای اجتماعی

فرهنگ [هم به معنای «شیوه زندگی یک گروه اجتماعی و سبک‌های زندگی رایج در جامعه و رویه تفکر و عمل یک گروه اجتماعی» (وفق تعبیر مطالعات فرهنگی)؛ و هم به مفهوم «منظومه‌ای از آداب و رسوم و ارزش‌ها و باورها و هنجارها و سنت‌های تاریخیِ تجربه‌شده‌ نسل‌های پیشین که ملاک و مسیر زندگی نسل‌های بعدی است» (وفق تعریف رایج در انسان‌شناسی مدرن)؛ هم به‌عنوان «دستاوردهای مادی و معنوی یک جامعه و قوم» (وفق نگاه مردم‌شناسی کلاسیک)؛ هم به‌عنوان «بافتاری اجتماعی برای هویت‌یابی و هویت‌سازی و معنادهی به زندگی فردی و اجتماعی» (وفق برداشت جامعه‌شناسی فرهنگی)؛ هم به‌مثابه «بهترین برساخته‌های مادی، معنوی، فکری، فلسفی، علمی، هنری و ادبی یک تمدن و قوم و گروه و جامعه» (وفق نظر منتقدان فرهنگ) و هم به‌عنوان «وجه تمایز متعالی انسان از سایر موجودات» (وفق رأی فیلسوفان فرهنگ)] نسبت تنگاتنگی با تجربه کردن «ترومای اجتماعی-جمعی-جامعه» و شیوه بروز و بیان آن دارد.

به این معنا، فرهنگ‌های سنتی، مدرن، نیمه‌مدرن، شبه‌مدرن، پست‌مدرن، لِیت‌مدرن [مدرن متأخر] و اولترامدرن، هرکدام بر شیوه تجربه کردن تروما و رویه بیان آن تأثیرگذارند. از این لحاظ، در فرهنگ‌های سنتی و یا نیمه‌سنتی-نیمه‌مدرن (مانند جوامع جهان اسلام و از جمله ایران که اعضای آن همچنان در مدار عاطفه‌گرایی همراه با شور، احساسات و رمانتیسم اجتماعی زیست می‌کنند)، تجربه زیسته تروما عمدتاً می‌تواند به‌صورت لطمات معنوی و ضربات روحیِ شدید همراه با درد، نگرانی، اضطراب، استرس، ترس و یاس باشد. در این فرهنگ‌ها، بیان ترومای تجربه‌شده هم می‌تواند بسیار عاطفی، هیجانی، شورانگیز، سوگوارانه، غمگینانه و عمدتاً فارغ از تأملات منطقی و رتوریکِ استدلالی و عقلانی باشد.

به‌عبارت دیگر، بیان تروما در جوامع سنتی و در حال گذار و در آستانه مدرنیته، عمدتاً مسئله‌مند شده است و بر «مسئله‌بودگی تروما» متمرکز است تا «راه‌حل‌گرایی برای تروما». بنابراین از این منظر، جامعه سنتی یا نیمه‌سنتی-نیمه‌مدرن و یا حتی جامعه نوسنتیِ دارای فرهنگ عاطفی-هیجانی که دستخوش چنین ترومای اجتماعی است، با معضلات مضاعفی در مقایسه با جوامع دارای فرهنگ‌های عقلانی-منطقیِ مدرن مواجه است؛ از جمله این معضل فرهنگی این است که: «همه از عوام تا خواص، با آب‌وتاب و با تمام احساسات، عواطف و هیجانات، دائم و بی‌وقفه در مورد ترومای اجتماعی حرف می‌زنند، بی آنکه لحظه‌ای به‌صورت عقلانی-منطقی-کارشناسی به راه‌حل‌های علمی-اجتماعی آن بیندیشند».

در زمانه جنگ و بروز «ترومای اجتماعی و جمعی و جامعه»، اما این وضعیت تجربه زیسته فرهنگیِ بیان‌شده به‌نوعی تشدید می‌شود و تا مرز بحران انسانی پیش می‌رود. در چنین زمانه‌ای، ضرورت تأمل و هم‌اندیشیِ عقلانی-منطقی-کارشناسی در مورد خاستگاه‌های جامعه‌ای [اقتصادی، سیاسی-حقوقی، فرهنگی-اجتماعی، اخلاقی، شخصیتی] ترومای اجتماعی و یافتن راه‌حل‌های علمی-اجتماعی برای کاستن از تبعات ناگوار ترومای جمعی، بیش از پیش احساس می‌شود.

 

جنگ، ترومای اجتماعی و بینش منطقی-عقلانیِ اجتماعی
در زمانه «جنگ»، که فرهنگ سنتی و جامعه‌ دارای انسجام مکانیکیِ برخوردار از وجدان جمعی متحد [به‌قول امیل دورکیم] منجر به فوران هیجانات جمعی و احساسات عاطفیِ جمعی و شورمندی رفتارهای اجتماعی می‌شود؛ تجربه فرهنگیِ ترومای اجتماعی و جمعی که ناشی از جنگ و تبعات انسانی و اقتصادی ناگوار آن است نیز مسیر اجتماعی خاصی را طی می‌کند و به شکل‌بندی‌های اجتماعی-فرهنگی خاصی هم منجر می‌شود که می‌توان آن‌ها را عمدتاً «وضعیت‌های اجتماعی مسئله‌مند» و «موقعیت‌های اجتماعی مسئله‌دار» محسوب کرد. از جمله این‌ها می‌توان به مواردی اشاره نمود که نه‌فقط از منظر روان‌شناسی اجتماعی و روان‌شناسی بینافرهنگی و روان‌شناسی جمعی، که به‌لحاظ جامعه‌شناختی نیز قابل بحث‌اند.

برخی از این‌ها که به‌لحاظ ماهیت و محتوا و تأثیرات و تبعات و مکانیزم عملکردی‌شان در فرمت آنومی اجتماعی [تضعیف تنظیم‌کننده‌های مذهبی و اخلاقی و حقوقی در جامعه]؛ آنتروپی اجتماعی [بی‌نظمی و رهاشدگی و نابسامانی امور جامعه] و اینرسی اجتماعی [ایستایی و کندی و سکون و سکوت و رکود فعالیت‌های اجتماعی] قرار می‌گیرند، عبارتند از:
«بحران هویت فرهنگی، بی‌نظمی اجتماعی، سکون اجتماعی، احساس ناامنی وجودی، به‌هم‌ریختگی زندگی اجتماعی، پیش‌بینی‌ناپذیر شدن روابط و تعاملات اجتماعی، انزوای اجتماعی، رکود اجتماعی، غم‌بار شدن زندگی اجتماعی، تراژدیک شدن رفتارهای اجتماعی، ایزوله شدن اجتماعی، ناامیدی اجتماعی، بی‌اطمینانی اجتماعی، بی‌اعتمادی اجتماعی، بی‌اعتباری سیاسی سیستم، فردگرایی افراطی فزاینده و منفعت‌طلبیِ فرصت‌طلبانه فردی».

بنابراین در مواجهه با این موقعیت‌ها-وضعیت‌های اجتماعیِ مسئله‌مند و مسئله‌دار، از چند لحاظ این بحث برای کاستن از تبعات ناگوار «ترومای جمعی» و مواجهه منطقی-علمی-عقلانیِ کنشگران جامعه، زیست‌جهان و کارگزاران و کارشناسان سیستم با مسئله اجتماعی تروما مهم است:

  • یکم- از لحاظ ضرورت «بازآفرینی فرهنگی جامعه» در زمانه جنگ، زمینه پساجنگ و وضعیت وقفه موقتی در جنگ [آتش‌بس و صلح سرد] برای بازیابی و ترمیم هویت فرهنگی اعضای جامعه و به‌ویژه هویت فرهنگی مخدوش‌شده گروه‌های اجتماعی آسیب‌پذیر از ترومای جمعی.

  • دوم- از لحاظ «بازسازی اقتصادی جامعه» در وضعیت مرزیِ نه جنگ و نه صلح، برای بهبود بازار، معیشت، کسب‌وکار، بقای خانوارها و تقویت بنیه رفاهی جمعیت و تداوم توسعه اقتصادی جامعه، خصوصاً برای گروه‌های اجتماعی آسیب‌پذیر از لحاظ اقتصادی و مالی.

  • سوم- از لحاظ «بهسازی اجتماعی جامعه» در وضعیت‌های جنگ، بیناجنگ و پساجنگ؛ به‌صورت گسترده کردن فعالیت‌های سازمانی و داوطلبانه مددکاری اجتماعی، رفاه و بهزیستی، نیکوکاری و کار داوطلبانه اجتماعی، توانمندسازی اجتماعی زنان آسیب‌پذیر از تروما، آموزش عمومی برای مقاومت مدنی و تاب‌آوری اجتماعی؛ با هدف مقاوم‌سازی اجتماعیِ کنشگران اجتماعی، گروه‌های اجتماعی، نسل‌های اجتماعی، نهادهای اجتماعی، جنبش‌های اجتماعی و پویش‌های اجتماعی در برابر ترومای جمعی.

  • چهارم- از لحاظ «بهبود وضع اخلاقی-معنوی کنشگران» از طریق تقویت فرهنگ اخلاقی و آموزه‌های اخلاقی که در خدمت بقای جامعه و روحیه جمع‌گرایی و انسان‌دوستی است و همچنین توسعه باورهای معنوی-دینی که سویه اجتماعی-فرهنگی دارند و می‌توانند به تاب‌آوری اجتماعی کنشگران در زمانه جنگ، پساجنگ، بیناجنگ و فراجنگ کمک کنند و نیز بتوانند پایه‌های اخلاق دینیِ ایثارگرایانه گروهی را تقویت کنند.

  • پنجم- از لحاظ «توانمندسازی روابط و پیوندها و تعاملات اجتماعی» که به‌صورت تمهیدات اجتماعی برای برگزاری جلسات، میتینگ‌ها، تورها، پیک‌نیک‌ها و هم‌اندیشی‌های گروهی، خانوادگی، خویشاوندی، همسایگی، همکاران و جمع‌های دوستانه می‌تواند انجام شود تا هم از رنج مصایب ترومای جنگ، پساجنگ و نگرانی‌های بیناجنگ بکاهد و هم کنشگران را امیدوار به تداوم زندگی اجتماعی بسازد.

  • ششم- از لحاظ «ترمیم تفکر انتقادی-عقلانیِ اجتماعی با هدف راهبردی-کاربردی» در بین همه کنشگران اجتماعی و گروه‌های اجتماعی و مردم که دستخوش ترومای جنگ شده‌اند و به‌نحوی هم زندگی شخصی‌شان آسیب اقتصادی دیده است، هم زیست اجتماعی‌شان دچار به‌هم‌ریختگی، تزلزل، آشفتگی و بی‌نظمی شده است و هم روابط اجتماعی و فرهنگی‌شان با دیگران محدود شده است.

هدف منطقی این است که این کنشگران، هم تصور عقلانی‌تر و منطقی‌تری از مقتضیات طبیعی زمانه جنگ و مسائل اقتصادی-اجتماعی زندگی در دوره جنگ، بیناجنگ و پساجنگ داشته باشند؛ هم به یک «تخیل جامعه‌شناختی» [به‌اصطلاح سی. رایت میلزیِ آن] از زندگی فردی که مقید شده به زندگی اجتماعی است دست یابند و هم اینکه در چارچوب یک محیط اجتماعی بزرگ، به مسائل و مصایب رخ‌داده بیندیشند و از ساده‌بینی، ساده‌سازی و باورهای خرافی، تئوری توطئه، شایعه‌گرایی و خبرهای فیک دور شوند.

لذا در اصل، هدف این تفکر انتقادی-عقلانیِ اجتماعی این است که به کنشگران عادی، تمام اعضای تیپیکال جامعه و حتی کارگزاران سیستم، نوعی تفکر اجتماعی را بیاموزاند تا آنان را قادر کند تصور اجتماعیِ منطقی از جنگ داشته باشند، با تفکر انتقادی بایدها و نبایدهای دوره جنگ را تحلیل کنند و برای مواجهه منطقی و مناسب با این شرایط، تلاش فردی و گروهی داشته و با نهادهای مدنی و دولتی همکاری کنند.

 

جامعه زمانه جنگ و پساترومای جمعی
در حالی که مسئله اجتماعی تروما و بینش اجتماعیِ انتقادی-راهبردی به ترومای جمعی، عمدتاً متوجه شناخت و تحلیل چرایی و چیستی شکل‌گیری «ترومای اجتماعی» است، این بینش جامعه‌شناختی می‌خواهد به یک راهبرد علمی-اجتماعی برای مواجهه عقلانی با تروما و تبعات آن نائل شود. در این مسیر است که می‌توان از پدیده «پساتروما» (post-trauma) هم نام برد؛ که منظور وضعیت بحرانیِ شکل‌گرفته پس از رخداد تروما است. به‌عبارتی، در حالی که مسئله تروما ناظر به بحران انسانی-اجتماعیِ ناشی از رخدادی چون «جنگ» است، اما پساتروما ناظر به وضعیت «بحرانِ پس از بحران» است.

بنابراین در مطالعه اجتماعیِ یک پسابحران از نوع «پسابحران جنگ»، که جامعه ایران کنونی ما نیز متأسفانه ناخواسته سه ورژن خطرناک و بحران‌ساز آن را به‌صورت جمعی تجربه کرده است [جنگ ۸ ساله (۱۳۵۹-۱۳۶۷) / دو جنگ اخیر در سال‌های ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵]؛ می‌توان بر چند نکته جامعه‌شناختی مهم تأکید کرد:

  • یکم- ضرورت مواجهه منطقی-عقلانیِ مناسب با پیامدهای به‌جامانده از وضعیت تروما در موقعیت پساتروما (شامل بی‌نظمی اجتماعی، احساس ناامنی وجودی، انزوای اجتماعی، ناامیدی و بی‌اعتمادی اجتماعی، بی‌اعتباری سیاسی سیستم و فردگرایی افراطی).

  • دوم- اندیشیدن به راهکارهای اجتماعی مناسب از جمله: بازآفرینی فرهنگی، بهسازی اجتماعی، بازسازی اقتصادی، بهبود وضع اخلاقی-معنوی، توانمندسازی روابط و ترمیم تفکر انتقادی-عقلانی.

  • سوم- به‌منظور تدبیر این راهکارهای شش‌گانه، نوعی هم‌افزایی اجتماعی میان نهادهای جامعه، سازمان‌های کشور و دولت-ملت یک ضرورتِ تاریخ اجتماعی است. به نمونه می‌توان به هم‌افزایی نهادهای جامعه مدنی (خانواده، مسجد، مدرسه، دانشگاه، رسانه) با سازمان‌های محلی (شهرداری‌ها و شوراها) و نهادهای مدنی مردمی (سمن‌ها، گروه‌های داوطلبانه، صنوف و خیریه‌ها) و نهایتاً حضور متعهدانه سازمان‌های بخش دولتی اشاره نمود.