گـزارش نشسـت «روایتگری و مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ» - موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی isr
گـزارش نشسـت «روایتگری و مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ»
07 05 2026 02:41
News Code : 220276107
View Count : 792
نشست علمی «روایتگری و مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ» در روز چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ به همت مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد؛ نشستی که در دل فضای ملتهب کنونی، دغدغهمندانه به پرسشی بنیادین پرداخت: نهاد دانشگاه در زمانه بحران و تهدید جنگی چه مسئولیتی بر دوش دارد و چگونه باید در برابر فروپاشیهای اجتماعی احتمالی، نقش فعال و آگاهانهای ایفا کند؟ این نشست با حضور چهار پژوهشگر و فعال دانشجویی حوزه علوم اجتماعی برگزار شد و هر یک از سخنرانان از منظری متفاوت، اما مکمل، به موضوع ورود کردند. ساختار نشست بر این مبنا بود که دانشگاه صرفاً یک نهاد آموزشی نیست؛ بلکه شبکهای پیچیده از روابط، زیرساختها، روایتها و کنشهای اجتماعی است که در لحظه بحران، باید بتواند نقش تاریخی خود را ایفا کند.
دبیری نشست را محمد اسکندرینسب، دانشجوی دکتری جامعهشناسی توسعه اجتماعی، بر عهده داشت. او در ابتدای جلسه با خوشآمدگویی به شرکتکنندگان، توضیح داد که این نشست دومین حلقه از سلسله مباحث «نهاد علم در زمان بحران» است؛ مباحثی که ضرورت آن از دل وضعیت کنونی جامعه برآمده است. او اشاره کرد که در نشست قبلی، بحثها عمدتاً حول مسائل رفاهی، خوابگاهی و آموزشی دانشجویان بوده است، اما این جلسه قصد دارد نقش «خود دانشجو» را در مقام کنشگری اجتماعی که در دل بحران زندگی میکند، مورد واکاوی قرار دهد. اسکندرینسب تأکید کرد: «هدف ما صرفاً تحلیل وضعیت نیست؛ ما بهدنبال رسیدن به یک دستور کار عملی هستیم، زیرا در زمانهای سرشار از عدمقطعیت، باید بدانیم اگر فردا وضعیت بحرانی شود، دانشگاه چه وظیفهای دارد و دانشجویان چگونه باید از خود و جامعه محافظت کنند.» طرح این مقدمه، مسیر نشست را روشن کرد: بحث صرفاً نظری نبود، بلکه به این سؤال میپرداخت که دانشگاه چگونه باید «در لحظه تصمیمگیری» عمل کند.
نخستین سخنران، نگار حیدری، دانشجوی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه تهران، سخنان خود را با تمرکز بر مسئولیتی آغاز کرد که غالباً در گفتمان رسمی درباره دانشگاه مغفول میماند: وجه مادی و اجتماعی دانشگاه. بهگفته او، گفتوگوها درباره دانشگاه معمولاً به سطح عملکرد آموزشی و پژوهشی محدود میشود، اما در واقع دانشگاه، پیش از هر چیز، یک نهاد اجتماعی زنده است؛ زیرساختی فیزیکی و انسانی که درون آن روابط، تعلقها و تجربههای مشترک شکل میگیرد. این نهاد، تنها محل انتقال دانش نیست، بلکه بافتی است که زندگی و معنا در آن تنیده میشود.
حیدری با نگاهی انتقادی، تأکید کرد که دانشگاه برای بسیاری از دانشجویان بهویژه دانشجویان شهرستانی یا کمبرخوردار، صرفاً محل تحصیل نیست؛ بلکه خانه دوم آنان است. دانشگاه برای این گروهها پناهگاهی است که در آن استقلال را تجربه میکنند، مهارتهای زندگی جمعی میآموزند، دوستیها و شبکههای حمایتی میسازند، و نوعی امنیت روانی و اجتماعی حاصل میکنند. او گفت این زیست جمعی، بخش جداییناپذیر فرآیند آموزش و رشد فکری دانشجویان است و در عمل، نوعی جامعه کوچک آموزشی ــ فرهنگی خلق میکند که خود مصداقی از «جامعه مدنی در مقیاس خرد» است.
حیدری سپس با تکیه بر تجربه بحرانها، به پیامدهای تعطیلی ناگهانی دانشگاهها در شرایط جنگی، سیاسی یا بهداشتی پرداخت. او توضیح داد که تعطیلی ناگهانی دانشگاه و تخلیه اجباری خوابگاهها در زمان بحران، صرفاً توقف آموزش نیست، بلکه به معنای فروپاشی یک شبکه اجتماعی گسترده است. روابط دوستی از هم گسسته میشوند، احساس تعلق فرو میپاشد، و بسیاری از دانشجویان بهویژه دختران یا افرادی از خانوادههای آسیبزا ناگزیر به بازگشت به فضاهایی میشوند که ممکن است برایشان امن نباشد. از دید او، تصمیمگیری دانشگاه در این لحظهها نباید فقط بر مبنای دغدغههای اداری یا ترس از مسئولیت حقوقی انجام گیرد؛ بلکه باید پیامدهای اجتماعی، عاطفی و روانی چنین تصمیماتی را نیز بسنجند.
او برای درک این مسئله، به تجربه جهانی دانشگاهها در جنگ اوکراین اشاره کرد و آن را نمونهای آموزنده دانست. بسیاری از دانشگاههای اوکراین، علیرغم خطرات مستقیم و بمبارانها، تلاش کردند شبکه ارتباطی خود را با دانشجویان زنده نگه دارند و از دو رویکرد عمده پیروی کردند:
- رویکرد ارتباطی: که بر حفظ تماس فعال میان اساتید و دانشجویان، راهاندازی خدمات مشاوره روانی آنلاین، کمکهای مالی اضطراری، و برقراری کانالهای رسمی برای اطلاعرسانی و حمایت تأکید داشت.
- رویکرد آکادمیک: که از بحران جنگ بهعنوان موضوعی پژوهشی استفاده کرد و دانشگاه را به مرکز تولید دانش میانرشتهای درباره پیامدهای اجتماعی و انسانی جنگ بدل ساخت، از جمله پژوهشهایی درباره مهاجرت اجباری، فروپاشی خانوادهها، تابآوری جوانان و نقش زنان در بازسازی اجتماعی.
حیدری با مقایسه این تجربه با وضعیت ایران، خاطرنشان کرد که در ایران، دانشگاه در زمان صلح نیز نقش حمایتی خود را بهدرستی ایفا نکرده است؛ نه خدمات روانی مستمر دارد، نه نظامی برای حمایت از دانشجویان آسیبپذیر. بنابراین در شرایط بحران، طبیعی است که توان ایفای نقش نجاتبخش یا حمایتی را نداشته باشد. او این وضعیت را «مسئولیتزدایی ساختاری» نامید؛ یعنی حذف آگاهانه جنبه انسانی و اجتماعی دانشگاه از وظایف رسمی آن.
از نگاه حیدری، مسئولیت اجتماعی دانشگاه تنها زمانی معنا پیدا میکند که دانشگاه بپذیرد «زیست دانشجو» بخشی از مأموریت ذاتیاش است، نه مسئلهای حاشیهای یا بیرونی. دانشگاه باید بداند که آموزش زمانی مؤثر است که بستر اجتماعی و روانی حیات دانشجویی نیز پایدار باشد. او در پایان تأکید کرد که اگر دانشگاه در دوران بحران بخواهد نقشی تاریخساز ایفا کند، باید پیش از هر چیز، زیرساخت انسانی و شبکه اجتماعی خود را حفظ و تقویت کند؛ وگرنه از درون تهی خواهد شد، حتی اگر ساختمانها و کلاسهایش سالم بمانند.
سخنران دوم، کوثر درزینژاد، دانشجوی دکتری جامعهشناسی دانشگاه علامه طباطبایی، بحث نشست را از سطح «زیرساختهای مادی» به سطح «روایت» و «تجربه زیسته» منتقل کرد. او توضیح داد که جنگ، بیش از آنکه مجموعهای از اعداد، تلفات، نقشهها یا شعارها باشد، یک پدیده عمیقاً انسانی است؛ اما در روایتهای مسلط، انسان معمولاً حذف میشود. بهگفته او، روایت جنگ در اغلب جوامع یا اسطورهای و تقدسگرایانه است یا ویرانشده و تراژیک؛ و همین دوگانه باعث میشود حیات روزمره انسانها، لحظات ریز ترس و امید، و تجربههای خام رنج نادیده بماند.
او با اشاره به آثار سوتلانا الکسیویچ، نویسنده بلاروسی و برنده نوبل ادبیات، تأکید کرد که «روایتگری» صرفاً یک فعالیت ادبی یا هنری نیست، بلکه کنشی اجتماعی و حتی سیاسی است. روایتهای ظاهراً کوچک، مثل حرفهای یک پرستار، یک مادر، یک سرباز وظیفه یا یک کودک، میتوانند بزرگترین روایتهای هژمونیک را به چالش بکشند؛ چون حقیقتِ زیسته، ساختارهای قدرت را دچار اختلال میکند. قدرت معمولاً روایت خود را کامل، بینقص و فراگیر معرفی میکند، اما روایتهای خرد این تمامیت را ترک میاندازند.
درزینژاد سپس بحث را به وضعیت ایران آورد و از فقر گسترده مطالعات کیفی، روایتپژوهی و تاریخ شفاهی درباره جنگ ایران و عراق سخن گفت. او یادآوری کرد که با وجود گذشت دههها، هنوز در دانشگاهها پژوهشهای کافی درباره تجربه زنان در مناطق جنگزده، احساسات سربازان وظیفه، زندگی روزمره خانوادههای آواره، یا کودکانِ درگیر با جنگ انجام نشده است. بهگفته او، این کمکاری تنها نتیجه بیتوجهی علمی نیست؛ بلکه یک «بایکوت نانوشته» است. نوعی امتناع ساختاری که باعث شده تجربه واقعی و انسانی جنگ از حافظه جمعی حذف شود و تنها روایت رسمی باقی بماند؛ روایتی که معمولاً یا حماسی است یا ایدئولوژیک.
در این زمینه، او مسئولیت دانشگاه را بسیار فراتر از آن دانست که در چارچوب رسمی و نهادی تعریف شود. دانشگاه، بهزعم او، باید فضایی مستقل برای روایتگری انسانی ایجاد کند؛ فضایی فراتر از روایت رسمی دولت و همچنین فراتر از روایت تراژیک مخالفان. او تأکید کرد که وظیفه دانشگاه این است که بستری پدید آورد برای شنیدن صداهای خاموششده: صدای زنانی که فرار کردند، مردانی که برگشتند اما هرگز همان آدم سابق نشدند، کودکانی که آوارگی را بهجای مدرسه تجربه کردند، کارگرانی که مجبور شدند در خط مقدم بینام و نشان کار کنند، و همه کسانی که روایتشان هیچگاه در رسانهها بازتاب نیافت.
او توضیح داد که خلق چنین بستری یعنی فراهم کردن یک میدان علمی و اخلاقی که در آن روایتها بدون سانسور، بیمیانجی و بیفیلترهای ایدئولوژیک ثبت شوند؛ جایی که پژوهشگر بتواند با روشهای انسانمحور، واقعیت جنگ را از دل زندگی مردم استخراج کند. این فضا نه جای شعار است و نه محل بازتولید روایتهای از پیش ساختهشده، بلکه بستری است برای بازنمایی تجربههای واقعی انسانهایی که معمولاً ناپدید میشوند.
به باور او، دانشگاه اگر چنین نقشی را ایفا نکند، در برابر تاریخ مسئول است؛ زیرا حذف روایتهای زیسته، به حذف انسانها از حافظه جمعی منجر میشود. و وقتی انسان حذف شود، آنچه میماند نه تاریخ، بلکه تنها ایدئولوژی است.
سخنران سوم، امیرمهدی جمشیدیها، دانشجوی کارشناسی جامعهشناسی دانشگاه تهران، بحث را به سطح نظریه اجتماعی کشاند و کوشید جایگاه دانشگاه را در شرایط بحران بازاندیشی کند. او سخنان خود را با نقد دو گفتمان مسلط درباره دانشگاه آغاز کرد. نخست، گفتمان «دانشگاه کارآفرین» که دانشگاه را به یک بنگاه حل مسئله فرو میکاهد و از آن انتظار دارد در هر بحرانی، از جنگ تا بحرانهای اقتصادی و اجتماعی، فوراً راهحلهای عملی و آماده ارائه دهد. به گفته جمشیدیها، این نگاه ابزاری نهتنها با ماهیت دانشگاه ناسازگار است، بلکه پیچیدگی بحرانهای اجتماعی را نیز نادیده میگیرد.
گفتمان دوم، از نظر او، گفتمان «مرگ دانشگاه» است؛ دیدگاهی که در زمان بحران مدعی میشود دانشگاه کارکرد خود را از دست داده و باید یا تعطیل شود یا به یک مرکز کنش سیاسی و بسیج اجتماعی تقلیل یابد. جمشیدیها تأکید کرد که هر دو گفتمان، با وجود تفاوت ظاهری، در یک نقطه مشترکاند: هر دو دانشگاه را تابع هیجانات و فشارهای بیرونی میکنند و آن را از نقش مستقل و انتقادیاش دور میسازند.
او با ارجاع به آرای ماکس وبر و نوشتههای او در دوران جنگ جهانی اول، مفهوم «عقلانیت سرد» را محور بحث خود قرار داد و توضیح داد که دانشگاه در لحظههای پرتنش باید نقش تحلیلگر را ایفا کند، نه تولیدکننده شور، ترس یا امیدهای سادهانگارانه. به باور او، دانشگاه نه کارخانه تولید نسخههای فوری است و نه باشگاه سیاسی، بلکه نهادی است که باید با حفظ فاصله انتقادی، روندها را رصد، ابهامها را روشن و روایتهای نادقیق یا ایدئولوژیک را به چالش بکشد.
جمشیدیها در ادامه تصریح کرد که دانشگاه نباید به بلندگوی هیچ جناحی تبدیل شود؛ نه درون قدرت و نه بیرون از آن. مسئولیت اجتماعی دانشجویان و اساتید، از نگاه او، این است که «دانشگاه را دانشگاه نگه دارند»؛ یعنی از استقلال فکری نهاد علم دفاع کنند و نگذارند دانشگاه در دل بحران به ابزاری برای پروپاگاندا، هیجانهای زودگذر یا سیاستزدگی افراطی بدل شود.
آخرین سخنران نشست، محمد محمدی، دانشجوی دکتری جامعهشناسی توسعه اجتماعی دانشگاه تهران، بحث خود را با تمرکز بر یکی از مخاطرات مهم فضای اجتماعی در شرایط بحران آغاز کرد: شکلگیری دوگانهسازیهای رادیکال درباره جنگ و آینده سیاسی کشور. او توضیح داد که در فضای عمومی، دو جریان افراطی در حال شکلدهی به روایتهای غالب هستند. از یک سو، برخی جریانهای رادیکال در داخل کشور با نگاهی تقدیسگرایانه به جنگ مینگرند و آن را فرصتی برای تثبیت قدرت یا بازتولید نوعی انسجام ایدئولوژیک میدانند. در سوی دیگر، بخشی از جریانهای افراطی خارج از کشور از جمله برخی گروههای سلطنتطلب ــ جنگ را بهمثابه فرصتی برای تغییر سیاسی میبینند و گاه آشکارا از وقوع آن استقبال میکنند. به باور او، اگرچه این دو جریان در ظاهر در نقطه مقابل یکدیگر قرار دارند، اما در یک نکته مشترکاند: هر دو در تحلیلهای خود بهطور خطرناکی از هزینههای انسانی و اجتماعی جنگ غفلت میکنند و زندگی مردم را به ابزاری برای تحقق اهداف سیاسی خود فرو میکاهند. او همچنین توهم برخی از کنشگران سیاسی مبنی بر «فردای پس از جنگ» را نقد کرد و توضیح داد که تصور بازسازی سریع ایران پس از یک بحران نظامی نوعی سادهانگاری تاریخی است. کشورهایی مانند آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم دههها رنج، فروپاشی زیرساختی و فقر مطلق را تحمل کردند و تنها پس از تحمل این دوره طولانی توانستند به توسعه برسند. از نگاه او، کسانی که تصور میکنند جنگ، جامعه را بهسرعت به آستانه «تولد دوباره» میرساند، عملاً با زندگی مردم قمار میکنند.
محمدی همچنین بر اهمیت «روایتگری» در زمان جنگ تأکید کرد. به باور او، ثبت و روایت تجربههای زیسته مردم صرفاً یک فعالیت پژوهشی نیست، بلکه میتواند به شکلگیری همدلی و درک مشترک در جامعه کمک کند. شنیدن داستانهای رنج، ترس و زیستن در لحظه جنگ، احساس همبستگی اجتماعی را تقویت میکند و حتی میتواند به تسکین و شفای روانی افراد کمک کند. علاوه بر این، مستندسازی خردهروایتها زمینهساز شکلگیری گفتمان انتقادی و بازاندیشی در ساختار قدرت و نهادهای موجود نیز میشود.
او در ادامه تأکید کرد که رسالت دانشگاه صرفاً تولید مدرک یا فراهمکردن یک بستر آموزشی نیست؛ بهویژه در زمان بحران و جنگ، این مسئولیت گستردهتر و سنگینتر میشود. تجربههای جهانی نشان میدهد که دانشگاهها در چنین شرایطی میتوانند نقشهایی فراتر از آموزش ایفا کنند. برای نمونه، دانشگاه «شام» در دوره فروپاشی ساختار حکمرانی در سوریه برای مدتی بخشی از اداره امور اجتماعی را بر عهده گرفت، و در اوکراین نیز دانشگاهها علاوه بر ادامه فعالیتهای علمی، به پناهگاهی برای آوارگان و مرکزی برای برنامهریزی کمکهای انسانی تبدیل شدند.
محمدی در بخش دیگری از سخنان خود به پیامدهای اقتصادی بحران اشاره کرد و گفت طبق اعلام معاون وزارت کار و تأمین اجتماعی، نزدیک به دو میلیون نفر بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر اثر جنگ و بحران اقتصادی شغل خود را از دست دادهاند و بخش قابل توجهی از آنان دانشجویان هستند؛ از تعلیق فعالیت استارتاپها گرفته تا بیکار شدن دانشجویانی که در روزنامهها، صنایع، هتلها یا بهصورت ساعتی در پژوهشگاهها و مراکز علمی کار میکردند. از نظر او، دانشگاه باید برای این وضعیت چارهاندیشی کند؛ از تسهیل حمایتهای معیشتی و شغلی گرفته تا پیگیری نیازهای پژوهشی دانشجویان، بهویژه دسترسی به اینترنت بینالملل برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی. او همچنین تأکید کرد که دانشگاه میتواند با ایجاد فضاهای گفتوگو و تقویت ارتباط میان دولت، نهادهای امنیتی و جامعه دانشگاهی، به حفظ همبستگی اجتماعی در شرایط بحران کمک کند.
در پایان نشست، محمد اسکندرینسب با یک جمعبندی جامع توضیح داد که مباحث مطرحشده نشان میدهد دانشگاه ایران برای ایفای نقش تاریخی خود در زمان بحرانهای ملی نیازمند تحول جدی است. او تأکید کرد که این تحول باید از دو مسیر همزمان انجام شود: نخست نقد سیاستهای انفعالی و مسئولیتگریز نهاد دانشگاه و اجبار آن به پذیرش نقش حمایتی، روانی و اجتماعی در قبال دانشجویان؛ و دوم تجهیز دانشجویان و اساتید به عقلانیت سرد، روایتگری انتقادی و مستندسازی مستقل. بهزعم او، تنها از طریق این دو مسیر است که دانشگاه میتواند از حقیقت، دانش و جان انسانها در برابر ویرانگری جنگ محافظت کند.
این نشست نشان داد که فهم مسئولیت اجتماعی دانشگاه در زمان جنگ، یک ضرورت فوری است. دانشگاه باید در لحظههای بحرانی، نه تنها از آموزش و پژوهش محافظت کند، بلکه از زیست اجتماعی دانشجویان، از حافظه جمعی جامعه و از حقیقت تاریخی نیز مراقبت کند. دانشگاه باید خانهای باشد برای بدنها، ذهنها و روایتها؛ پناهگاهی که در آن انسان بتواند در برابر هیاهوی جنگ، معنا، امنیت و صدا پیدا کند.
