به همت بخش مطالعات روستایی و عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد؛

گزارش نشست «روستا و آینده توسعه و پیشرفت در ایران»: بازخوانی انتقادی توسعه روستایی در ایران

20 10 2026 16:45

News Code : 280281139

View Count : 218

نشست تخصصی و علمی «روستا و آینده توسعه و پیشرفت در ایران: بازخوانی انتقادی، شواهد آماری و افق‌های پیش‌رو»، همزمان با گرامی‌داشت روز ملی روستا و عشایر، با حضور جمعی از استادان علوم اجتماعی، اقتصاددانان کشاورزی، مردم‌شناسان، مدیران حوزه برنامه‌ریزی و پژوهشگران توسعه در تالار گفت‌وگوی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. این رویداد علمی که به همت بخش مطالعات روستایی و عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران سامان یافت، افزون بر بازخوانی انتقادی پارادایم‌های حاکم بر سیاست‌گذاری توسعه در دهه‌های اخیر، تجدید حیاتی نمادین برای یکی از دیرپاترین کانون‌های مطالعات روستایی کشور به شمار می‌رود. در این هم‌اندیشی چندساعته، سخنرانان با ارائه شواهد تجربی و داده‌های آماری متقاطع، ضمن رد فرضیه انفعال یا مرگ بوم‌شناختی روستا، به تشریح لایه‌های گوناگون سوگیری شهری، پیامدهای بارگذاری نامتوازن بر منابع زیست‌محیطی و ضرورت بازتعریف جایگاه بنیادین جامعه روستایی و عشایری در امنیت ملی و غذایی کشور پرداختند.

احیای یک سنت دیرپای علمی؛ بازگشت به ریشه‌های جامعه‌شناسی بومی

نشست علمی «روستا و آینده توسعه و پیشرفت در ایران» در شرایطی برگزار شد که نظام برنامه‌ریزی کشور با تناقضی ساختاری و عمیق روبروست؛ از یک‌سو در طول دهه‌های گذشته هزاران میلیارد تومان صرف تزریق زیرساخت‌های فیزیکی نظیر جاده‌سازی، برق‌رسانی، گازرسانی و ایجاد شبکه‌های بهداشت و ارتباطات در دورافتاده‌ترین پهنه‌های سرزمینی شده است، اما از سوی دیگر، شاخص‌های حیاتی از تداوم تخلیه کانون‌های جمعیتی، تشدید مهاجرت به حاشیه شهرها، تضعیف توان تولید اصیل و بحران‌های حاد فرسایش خاک و آب حکایت دارند. برگزاری این نشست گامی جدی در راستای احیای سنت پژوهشی اصیلی قلمداد می‌شود که پایه‌گذاری اولیه آن در دهه‌های ۱۳۳۰ و ۱۳۴۰ خورشیدی در دانشکده ادبیات و علوم انسانی و سپس دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران شکل گرفت و نقش تعیین‌کننده‌ای در تکوین ادبیات علوم اجتماعی و مطالعات تجربی در ایران ایفا نمود.

این هم‌اندیشی با اهتمام دکتر موسی عنبری، مدیر بخش مطالعات روستایی مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، و با دبیری دکتر مرجان خاکساری برگزار شد. دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر، دکتر موسی عنبری، دکتر محسن ابراهیم‌پور، دکتر حبیب جباری و دکتر مهرابی نیز در این نشست سخنرانی کردند و دیدگاه‌های نظری و راهبردی خود را درباره ابعاد مسائل و افق‌های پیش‌روی جامعه روستایی تشریح کردند.

افتتاحیه و طرح مسئله: تناقض تزریق زیرساخت و فرسایش جمعیتی

در ابتدای این نشست، دکتر مرجان خاکساری، دبیر علمی برنامه، با طرح پرسش‌هایی درباره چرایی ناکامی برنامه‌های عمرانی در تثبیت جمعیت روستایی، به کالبدشکافی وضعیت موجود پرداخت. وی با استناد به آمارهای سرشماری‌های عمومی نفوس و مسکن و گزارش‌های نهادهای بین‌المللی از جمله بانک جهانی، تحول جمعیتی ایران در نیم‌قرن اخیر را پرشتاب و هشداردهنده توصیف کرد. بر اساس این داده‌ها، در حالی که در سال ۱۳۴۵ خورشیدی بیش از ۶۰ درصد از بافت جمعیتی ایران در مناطق روستایی اسکان و نبض تولید کشور را در دست داشتند، این رقم در شرایط فعلی به حدود 23 درصد تنزل یافته است.

دکتر خاکساری تصریح کرد که سرمایه‌گذاری‌های سنگین مالی در قالب بهسازی کالبدی و ارائه خدمات روبنایی، نتوانسته مانع از گسست جمعیتی شود، زیرا هسته سخت مسئله در «فقدان حکمرانی یکپارچه محلی» و «تکثر گیج‌کننده نهادهای تصمیم‌گیر» نهفته است. حضور موازی و ناهماهنگ دستگاه‌های متعددی نظیر بنیاد مسکن انقلاب اسلامی، وزارت جهاد کشاورزی، دهیاری‌های وابسته به وزارت کشور و سایر سازمان‌های حمایتی، ساختار مدیریت روستا را دچار بوروکراسی پیچیده و ناکارآمد کرده است؛ روندی که به جای تقویت خودگردانی، به تضعیف ظرفیت‌های تاریخی و مشارکت راستین روستاییان انجامیده است. وی در جمع‌بندی طرح مسئله خود خاطرنشان کرد که در شرایط تحریم‌های فزاینده و بروز تنش‌های شدید آبی و بوم‌شناختی، تعیین نقشه راه اقتصادی-اجتماعی روستا یک ضرورت حیاتی برای پایداری سرزمینی است.

فقدان افق زمان‌مند و سرریز بار توسعه بر منابع تجدیدناپذیر روستا

در ادامه برنامه، دکتر موسی عنبری، استاد تمام گروه توسعه اجتماعی دانشگاه تهران، با ورود به ریشه‌های معرفتی نظام برنامه‌ریزی کلان، به نقد رویکرد حاکم بر اسناد توسعه در مواجهه با جامعه روستایی پرداخت. وی محور نخست سخنان خود را بر مفهوم «بحران افق زمان‌مند» متمرکز ساخت و توضیح داد که افق در برنامه‌ریزی توسعه صرفاً به معنای ترسیم یک چشم‌انداز مبهم جغرافیایی نیست، بلکه به معنای تعیین دقیق جایگاه، کارکرد، سهم اقتصادی و نسبت واقعی روستا با بدنه متورم شهری در یک بازه زمانی مشخص است.

دکتر عنبری با مقایسه تجارب بین‌المللی اظهار داشت که کشورهای توسعه‌یافته و حتی همسایگان منطقه‌ای نظیر عربستان سعودی، اسناد بلندمدت بیست تا بیست‌وپنج‌ساله تدوین کرده‌اند که در آنها نقش شهرهای هوشمند، معیشت کشاورزی و اندازه جمعیت روستایی به روشنی تفکیک شده است؛ این در حالی است که برنامه‌ریزی در ایران علی‌رغم انبوهی از احکام و اسناد، فاقد چشم‌اندازی روشن برای ده تا بیست سال آینده روستاهاست و هنوز پاسخی به این پرسش داده نشده که آیا مدل پیشرفت باید بر پیوند متوازن شهری-روستایی استوار باشد یا بر جداسازی این دو فضا.

بخش دوم تحلیل دکتر عنبری به پدیده‌ای با عنوان «جابه‌جایی ناعادلانه بار توسعه» اختصاص داشت. وی با انتقاد از عملکرد نامتوازن در بخش اقتصاد سیاسی انرژی تشریح کرد که ایران در بهره‌برداری از میادین مشترک نفت و گاز با کشورهای همسایه حوزه خلیج‌فارس نظیر قطر، عربستان، کویت و عمان به سبب تحریم‌های ساختاری و چالش‌های مدیریتی دچار جاماندگی شدیدی است؛ به طوری که رقبای منطقه‌ای بین ۷۰ تا ۸۰ درصد این منابع زیرزمینی مشترک را استخراج می‌کنند، اما سهم برداشت کشور ما تنها به ۱۰ تا ۲۰ درصد محدود مانده است. پیامد محتوم این جاماندگی آن بوده است که دولت‌ها برای جبران هزینه‌های توسعه و تأمین نیازهای کوتاه‌مدت، بار سنگین پیشرفت را بر دوش منابع پایه و تجدیدناپذیر داخلی یعنی آب‌های زیرزمینی، جنگل‌ها، مراتع و خاک حاصلخیز روستاها منتقل کرده‌اند و این بسترها را به مرز فرسایش بحرانی رسانده‌اند.

وی همچنین به نقد تعدد مراجع اداری پرداخت و متذکر شد که یک روستایی برای ساخت یک دیوار ساده یا فنس‌کشی پیرامون باغ خود باید از ۱۰ تا ۲۰ مرجع گوناگون استعلام دریافت کند؛ ساختاری فرساینده که نه تنها مانع از قانون‌گرایی شده، بلکه موجبات رواج چانه‌زنی‌های شخصی، رانت‌های منطقه‌ای و تخلفات ناخواسته اداری را فراهم آورده است.

جامعه عشایری؛ ثروت زاینده، الگوی درون‌زا و مظلومیت فرهنگی

سخنرانی دوم توسط دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر، مردم‌شناس برجسته و مدیر بخش عشایری مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، ایراد شد. دکتر رفیع‌فر سخنان خود را با ترجیح واژه «الگو» بر «افق» آغاز کرد و استدلال نمود که ادبیات توسعه در ایران از پیش و پس از انقلاب همواره گرفتار خطای بنیادین تقلید بوده است؛ به گونه‌ای که عمده ثروت‌های ملی صرف فیزیک شهرها و انباشت ساخت‌وسازهای آپارتمانی و برج‌سازی‌های بی‌هویت شد و کلان‌شهرها همچون هیولاهایی غول‌پیکر، روستاها را بلعیده و جوامع مولد زراعی و دامی را به حاشیه‌نشینان مصرف‌کننده بدل ساختند. وی با لحنی قاطع تأکید کرد که توسعه واقعی سرزمینی نه با مصالح ساختمانی در شهرها، بلکه با پویایی معیشت روستایی و عشایری آغاز می‌شود.

این استاد دانشگاه در ادامه با استناد به داده‌های اقتصادی، پرده از ارزش‌های خلق‌شده توسط جامعه عشایری برداشت. بر اساس مستندات ارائه شده توسط وی، عشایر غیور کشور جمعیتی حدود ۱.۵ میلیون نفر (نزدیک به ۲ درصد کل جمعیت ایران) را تشکیل می‌دهند، اما همین اقلیت مولد، سالانه نزدیک به ۳۰ درصد گوشت قرمز و محصولات پروتئینی کشور را با پرورش بیش از ۲۸ تا ۳۰ میلیون رأس دام سبک (گوسفند و بز) تأمین می‌نمایند. نکته شگفت‌انگیز این فرآیند آن است که تولید این حجم هنگفت از پروتئین حیوانی با هزینه صفر ریالی برای بودجه عمومی دولت محقق می‌شود، چرا که چرخه تغذیه دام از علوفه طبیعی تجدیدپذیر مراتع و آب آن از چشمه‌سارها فراهم می‌گردد و نیاز به واردات نهاده‌های وابسته به ارز ندارد. این توان بازدهی سبب شده است تا ایران با مجموع ۵۵ میلیون رأس دام سبک، رتبه چهارم یا پنجم جهان را در این عرصه به خود اختصاص دهد.

دکتر رفیع‌فر علاوه بر ابعاد مادی، به دارایی‌های تمدنی، هویتی و فرهنگی جوامع عشایری با پیشینه کهن دوازده هزار ساله اشاره نمود. وی صنایع‌دستی غنی از جمله قالی، گلیم، جاجیم و خورجین‌های بافته‌شده توسط زنان عشایر بدون تحصیلات آکادمیک را تجلی‌بخش مکاتب اصیل هنری، نمادشناسی بومی و رنگرزی پایدار دانست. همچنین معماری سازگار با اقلیم، موسیقی مقامیِ هویت‌بخش و سامانه‌های سنتی صلح و حل اختلاف بر پایه سنت ریش‌سفیدی، از نمونه‌های بارز خودکفایی اجتماعی و زیستی این جوامع ارزیابی شدند. با این حال، وی از اینکه چنین جامعه خوداتکایی برای انجام پروژه‌های محلی ناگزیر از عبور از گذرگاه پیچیده ۱۶ وزارتخانه و سازمان دولتی است، به شدت انتقاد کرد و تحمیل «شرم و خجالت فرهنگی کاذب» توسط رسانه‌ها و سیاست‌های شهرمحور به روستاییان را خطایی نابخشودنی در حق پاسداران تاریخ و امنیت کشور نامید.

شواهد پوزیتیویستی در رد فرضیه «مرگ روستا» و جایگاه استراتژیک غلات

در بخش سوم نشست، دکتر محسن ابراهیم‌پور، عضو هیئت علمی مؤسسه پژوهش‌های برنامه‌ریزی، اقتصاد کشاورزی و توسعه روستایی، با رویکردی متقاطع و داده‌محور به ارزیابی فرضیه‌های رایج درباره افول روستاها پرداخت. وی مباحث خود را بر پنج ستون نظری بنیادین استوار کرد: اصالت دادن به پهنه سرزمینی در برابر کارکردگرایی ابزاری، پذیرش تنوع و کثرت زیستی در برابر یکدست‌سازی نوسازی، ترجیح پایداری بوم‌شناختی بر آمارهای کوتاه‌مدت رشد اقتصادی، ایجاد نظام‌های نوین حمایت اجتماعی به‌جای رهاسازی، و بازآفرینی ساختارهای گفتگوپایه محلی بر مبنای مفاهیم کنش ارتباطی.

دکتر ابراهیم‌پور با صراحت فرضیه «مرگ یا پایان روستا در ایران» را باطل اعلام کرد. وی با استناد به پژوهشی جامع متکی بر استخراج و تحلیل بیش از ۸۰ میلیون داده ثبتی در پایگاه اطلاعاتی «فرهنگ دهی ایران» (شامل تمامی سرشماری‌های عمومی، کشاورزی و کارگاهی در فاصله سال‌های ۱۳۲۷ تا ۱۳۹۵ خورشیدی) اثبات کرد که در طول شش دهه پیاپی، حداقل در ۴۵ هزار روستای کشور جریان دائمی تولید زراعی، سکونت خانوارها و تکاپوی اجتماعی پایدار بوده و روستا به عنوان یک ارگانیسم زنده و منعطف همچنان پابرجا مانده است.

این صاحب‌نظر حوزه اقتصاد کشاورزی به ارائه اسنادی راهبردی درباره امنیت غذایی پرداخت و تأکید کرد که طبق داده‌های سامانه دولتی خرید تضمینی، بیش از ۲ میلیون بهره‌بردار و فروشنده روستایی گندم به ثبت رسیده‌اند. بیش از ۹۰ درصد غلات استراتژیک (گندم و جو) و برنج و ۲۱ محصول محوری سبد معیشت جامعه شامل سیفی‌جات، محصولات جالیزی، حبوبات، خشکبار، زعفران و گردو تماماً بر پایه زحمات شبانه‌روزی روستاییان حاصل می‌شود. وی تصریح نمود که اگرچه آمار کلی تولیدات کشاورزی کشور بالغ بر ۱۴۰ میلیون تن گزارش می‌شود، اما بخش اعظم موادی که قوت لایموت و حیات روزمره جامعه شهری را تضمین می‌کند، از دل خاک مزارع سنتی روستاها برمی‌خیزد و نان مملکت همچنان در دستان پینه‌بسته روستاییان قرار دارد.

دکتر ابراهیم‌پور سپس به بازخوانی تبارشناسی چهار دوره تاریخی توسعه در ایران پرداخت: دوران کهن دهقانی که در شاهنامه فردوسی و سفرنامه ابن‌بطوطه تجلی‌بخش مدارا، جوانمردی و پاسداری از مرزهای بوم بوده است؛ ادوار نوسازی مشروطه و الغای مناسبات ارباب-رعیتی؛ دوران درخشان جهاد سازندگی در دهه اول انقلاب (۱۳۵۷ تا ۱۳۶۵) که با اجرای بیش از ۱۵۳ هزار طرح زیرساختی در حوزه‌های راه، مدرسه و درمان، توسعه انسانی مناطق محروم را سه دهه نسبت به کشورهای منطقه شتاب بخشید؛ و دوره تعدیل ساختاری و نوسازی سوم پس از سال ۱۳۶۸ که متأثر از مکتب شیکاگو و آزادسازی بی‌قیدوشرط بازار، به سقوط حدود ۱۶ میلیون نفر از شهروندان به زیر خط فقر و تحمیل بیشترین فشارها بر طبقات زراعی و روستایی منتهی شد. وی در خاتمه با اشاره به مدل‌های موفق بین‌المللی چون الگوی OTOP (یک تامبون، یک محصول) در تایلند و گروه‌های خودیار (SHG) در هند، خواستار پیاده‌سازی حسابداری اجتماعی، تمرکز بر کشاورزی عمقی و احیای ردیف‌های مستقل قانونی بر پایه ماده ۵۱ قانون برنامه برای جهش معیشت روستایی شد.

خشونت معرفت‌شناختی، سوگیری شهری و کالایی‌سازی اراضی مولد

بخش چهارم نشست با سخنان دکتر حبیب جباری، مدیرکل دفتر آموزش، ترویج و پژوهش‌های توسعه و آینده‌نگری سازمان برنامه و بودجه کشور، حال‌وهوایی انتقادی و ساختارگشایانه یافت. دکتر جباری با بهره‌گیری از منظومه نظری میشل فوکو پیرامون بازتولید گفتمان و مناسبات قدرت، نظریه کنش ارتباطی و زیست‌جهان یورگن هابرماس، و مدل «سوگیری شهری» مایکل لیپتون، ادبیات رایج برنامه‌ریزی کشور را به چالش کشید و اعلام کرد که سازوکارهای بوروکراتیک حاکم، امکان تحقق بدیل‌های توسعه‌ای را نابود کرده و روستا را تنها به جایگاهی پسماندی، حاشیه‌ای و فضایی برای تنفس شهرنشینان فرومانده‌اند.

وی به تبیین چهار لایه خطرناک از «خشونت معرفت‌شناختی» علیه زیست‌بوم روستایی پرداخت:

۱. خشونت شمارش: بکارگیری منطق دستکاری‌شده آماری با انگیزه کوچک‌نمایی وزن روستاها؛ به طوری که اگر تبدیل‌های شتاب‌زده، دستوری و رانتی روستاها به شهر در دوره‌های مختلف مجلس رخ نمی‌داد، سهم جمعیتی زیستگاه‌های روستایی هم‌اکنون به جای ۲۲ درصد، به بالای ۵۰ درصد می‌رسید؛

۲. خشونت طبقه‌بندی: تنزل دادن آستانه جمعیتی سکونتگاه شهری به ۳۵۰۰ نفر و الصاق صفت شهر به روستاهایی بزرگ که در عمل به کانون‌هایی اخته، درمانده و فاقد خدمات زیربنایی بدل شده‌اند؛

۳. خشونت یکسان‌سازی: تحمیل نقشه‌های از پیش‌طراحی‌شده شهرسازی، سازمان‌های متنافر شهرداری و دهیاری، و نمادهای بتنی بر کالبد منعطف و خشت‌بنیاد متکثر روستاها؛

۴. خشونت پسماندی: نگاه ابزاری به روستا به عنوان ارتش ذخیره نیروی کار ارزان و حیاط‌خلوت ییلاقی و فراغتی طبقات مرفه شهری.

دکتر جباری در ادامه با لحنی نقادانه، سیاست‌های اخیر دولت در واگذاری اراضی زراعی را آماج نقد قرار داد. وی مصوباتی نظیر اعطای زمین‌های ۲۰۰ متری در طرح جوانی جمعیت یا واگذاری اراضی ۵۰۰ متری ۹۹ ساله زیر عنوان مسکن معیشت‌محور توسط وزارت راه و شهرسازی را «تیر خلاصی به آمایش سرزمین» دانست. وی هشدار داد که در غیاب سازوکارهای نظارتی، این بذل و بخشش اراضی به کالایی‌سازی بی‌رویه زمین، احداث مجموعه‌های ویلایی و خوش‌گذرانی آخر هفته منجر شده و تضادهای منافع هولناکی پدید آورده است؛ به گونه‌ای که روستایی زحمتکش برای آب و برق مورد نیاز کشت و دام خود با مضیقه روبروست، در حالی که در قطعه مجاور، آب زراعی صرف پر کردن استخرهای تفریحی و برپایی مهمانی‌های لوکس می‌شود.

این کارشناس ارشد برنامه‌ریزی با پیوند زدن این چالش‌ها به امنیت ملی و پدافند غیرعامل، به نظریه «کوچک زیباست» ارنست شوماخر اشاره کرد و اظهار داشت که مجموعه ۳۸ هزار روستای مسکونی کشور، در مجموع تجسم‌بخش یک «سیمرغ پهناور سرزمینی» هستند که حراست از سرحدات، منابع ژنتیکی و ذخایر طبیعی را بر عهده دارند. وی به عنوان شاهدی عینی و تکان‌دهنده به مشاهدات میدانی خود در خراسان جنوبی اشاره کرد که در آن مدیران وقت با رویکرد تمرکزگرایی و تجمیع، ۵۰ روستای زنده مرزی را تخلیه و سکنه را در سه نقطه کانونی ساکن کردند؛ غافل از اینکه نتیجه این سیاست رهاسازی نواری به عمق دو کیلومتر در نقطه صفر مرزی با افغانستان بود، در شرایطی که در آن سوی مرز، همسایه شرقی روستاهای پرجمعیت ۱۰ هزار نفری خود را با تمام قوا مستقر و فعال نگاه داشته بود.

خرافه‌زدایی از آمارها و وارونگی معیشت؛ واقعیت‌های عریان میدان

در بخش دیگری از این گردهمایی علمی، دکتر مهرابی، استاد باسابقه و پژوهشگر میدانی توسعه روستایی، در اظهاراتی کوتاه اما کلیدی، برخی از پندارهای غلط آماری را به چالش کشید. وی یادآور شد که بررسی داده‌های خام تاریخی نشان می‌دهد جمعیت مطلق روستاهای ایران از حدود ۱۴ میلیون نفر در سال ۱۳۱۴ خورشیدی، به ۲۱ تا ۲۳ میلیون نفر در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی رسید و امروزه نیز این رقم علی‌رغم تمامی بحران‌ها در محدوده ۱۹ تا ۲۰ میلیون نفر تثبیت شده است؛ بنابراین برخلاف تصور عامه، تخلیه جمعیتی مطلق رخ نداده، بلکه این نرخ زادولد سرسام‌آور و فربه شدن کالبد شهرها بوده که نسبت‌ها را جابه‌جا کرده است.

وی تحول خطرناک را در تغییر پارادایم زیست‌معیشتی دانست و یادآور شد که اگر در سال ۱۳۵۰ نیمی از تولیدات روستا صرف خودمصرفی خانوار و نیمی دیگر روانه بازار می‌شد، امروزه با حاکمیت بازارمحوری افراطی، روستایی گندم تولیدی خود را فوراً به دولت می‌فروشد و خود نیازمند خرید نان یارانه‌ای از نانوایی‌های دولتی مستقر در روستاست. دکتر مهرابی خطاهای برنامه‌ریزی کلان را به تمثیل شیرین «محاسبه بازده گاو نر» تشبیه کرد که در آن کارشناسان پشت درهای بسته برای گاوی بر روی کاغذ تولید ده من شیر و کره فرض می‌کنند، اما به هنگام آزمون در میدان واقعی درمی‌یابند که دام موردنظر اصولاً نر بوده و فاقد زایش و شیردهی است!

صدای ذینفعان و طنین نقد نسل نو؛ جلوه‌های متأثرکننده نشست

یکی از تأثیرگذارترین و کم‌نظیرترین صحنه‌های نشست زمانی رقم خورد که تریبون در اختیار یکی از دانشجویان دختر مقطع کارشناسی سیاست اجتماعی دانشکده قرار گرفت که خود از دل بافت روستایی و عشایری خراسان جنوبی برآمده بود. وی با صدایی آمیخته با بغض و بیانی رسا به فقدان ابعاد انسانی در اسناد توسعه اشاره کرد و گفت: «از دوازده سالگی به سبب نبود مدرسه راهنمایی و دبیرستان در منطقه، ناگزیر از ترک خانه و سکونت در مدارس شبانه‌روزی شهری شدم؛ جایی که به خاطر خاستگاه روستایی‌ام با انزوا و تبعیض روبرو شدم. برادران من در جستجوی لقمه‌ای نان در شهرهای بزرگ هویت تاریخی خود را گم کرده‌اند. شما اساتید گرامی از شاخص‌های اقتصادی و ارقام تولید گندم سخن می‌گویید، اما جایگاه خود "انسان روستایی" در کجای این جدول‌ها دیده شده است؟ مادربزرگ من دهه‌ها فرزندان شیرخواره‌اش را بر پشت خود می‌بست و پیاده صخره‌های صعب‌العبور را گز می‌کرد، اما رنج امروز او از سنگلاخ جاده‌ها نیست، بلکه از این است که نوادگانش پیوند هویتی با زن استوار کوهستان را از دست داده و دچار بیگانگی فرهنگی شده‌اند. هنگام تعیین خط‌مشی‌ها، تمنا دارم ما انسان‌های زنده روستایی را فراتر از آمار و ارقام ببینید.» این روایت عاطفی و مستند، با تحسین و همراهی عمیق اساتید و حاضران در سالن همراه شد.

در بخش اظهارنظرهای کارشناسی حضار، یکی از پژوهشگران زنجیره ارزش، انگیزه‌های هجوم شهرنشینان به خرید اراضی و ویلاسازی در روستاها را در قالب سه سنخ شناختی دسته‌بندی کرد: «فراغ‌جویی» برای فرار از دود و استرس مادرشهرها و عیش‌ونوش آخر هفته، «هویت‌جویی» در میان نسل‌های کهنسال برای یادآوری نوستالژی دوران کودکی در قالب خانه‌های دوران بازنشستگی، و «منزلت‌جویی» برای تفاخر و نمایش ثروت بادآورده شهری در زادگاه‌های نخستین. همچنین آقای احمدی، کارشناس مدیریت و توسعه پایدار، بر ضرورت گذار قطعی از مفهوم کمّی «پیشرفت» به پارادایم کیفی «توسعه پایدار روستایی»، احیای اسناد بنیادین آمایش سرزمین (نظیر مطالعات جامع شرکت ستیران پیش از انقلاب) و ضرورت شجاعت ساختاری دولت در تشکیل «وزارت توسعه روستایی و کشاورزی» به عنوان نهادی واحد، مقتدر و پاسخگو تأکید ورزید.

جمع‌بندی راهبردی و میثاق آینده؛ سه‌گانه نجات بوم‌زیست روستایی

نشست جامع علمی «روستا و آینده توسعه و پیشرفت در ایران» پس از بیش از دو ساعت مباحث فشرده، صریح و داده‌بنیاد، با جمع‌بندی دستاوردها و ارائه بسته‌ای از راهکارهای سیاستی به کار خود پایان داد. اساتید و پژوهشگران حاضر به اتفاق آرا تصریح نمودند که خروج از چرخه‌های بحرانی موجود نیازمند بازنگری ساختاری در سه ساحت پیوسته است:

۱. گذار بنیادین از کالبدگرایی و عمرانی‌سازی فیزیکی به سمت توانمندسازی نهادی و هویت بومی: تزریق بتن، آسفالت و سازه‌های شهری بدون توجه به اشتغال پایدار و شأن اجتماعی روستاییان، صرفاً شیب مهاجرت به کلان‌شهرها را تندتر کرده است؛ بنابراین باید الگوهای جامعه‌محور و درون‌زا مبتنی بر تجارب بومی و نمونه‌های جهانی موفقی چون شبکه‌های خودیار جایگزین بخشنامه‌های مرکزگرا شوند.

۲. مهار فوری دست‌اندازی‌های شهری و پایان دادن به کالایی‌سازی اراضی کشاورزی: روستا نباید تاوان ناکارآمدی ساختارهای مسکن‌سازی شهری یا کسری‌های مالی دولت را بپردازد. توقف طرح‌های بذل زمین و مسدودسازی منافذ حقوقی تبدیل پهنه‌های بارور به مجتمع‌های تفریحی مصرف‌گرا، شرط بقای منابع پایه آب و خاک است.

۳. تأسیس نهاد عالی، یکپارچه و فرابخشی بر پایه آمایش سرزمینی: نجات از سردرگمی نیازمند خلع‌ید از نهادهای موازی و ادغام ساختارهای اجرایی پراکنده در قالب یک مرجع واحد نظیر «وزارت توسعه روستایی و کشاورزی» است تا تمامی منابع و اعتبارات بر مبنای سند آمایش سرزمینی و با هدف حفظ کیان سیمرغ روستایی کشور هدایت شوند.

این رویداد علمی در حالی به کار خود پایان داد که یک پرسش بنیادین را پیش روی تمامی ارکان حاکمیتی و نخبگان علمی کشور قرار داد: آیا نظام تدبیر در ایران اراده و جسارت آن را خواهد داشت که با وداع همیشگی با سوگیری‌های طبقاتی شهری و خشونت‌های آماری، روستا را نه در حاشیه پسماندی سیاست‌گذاری، بلکه به عنوان «سوژه‌ای خودبنیاد، زاینده و سنگر بی‌بدیل هویت و توسعه ملی» به رسمیت بشناسد؟ رویدادی که بار دیگر جایگاه والای مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران را در پیوند دادن نظریه‌های دانشگاهی با حیاتی‌ترین مسائل جامعه ایرانی به تصویر کشید.


* دانلود صوت‌های نشست (کلیک کنید):
👤 مقدمه دکتر مرجان خاکساری و سخنرانی دکتر موسی عنبری
👤 سخنرانی دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر
👤 سخنرانی دکتر محسن ابراهیم‌پور
👤 سخنرانی دکتر حبیب جباری
👤 پرسش و پاسخ حضار

Tags