گزارش نشست معرفی کتاب «تعامل علوم انسانی و جامعه: رویکردها و تجارب ملی و جهانی»، اثر دکتر غلامرضا ذاکرصالحی

30 12 2025 12:58

News Code : 176773500

View Count : 354

مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران، در ادامه سلسله نشست‌های علمی و فرهنگی خود، این مؤسسه با مشارکت انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی، در تاریخ هشتم دی ماه ۱۴۰۴، میزبان نشست معرفی و بررسی کتاب ارزشمند «تعامل علوم انسانی و جامعه: رویکردها و تجارب ملی و جهانی» بود. این اثر گرانسنگ، تألیف دکتر غلامرضا ذاکرصالحی، استاد محترم مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی، است که در سال ۱۴۰۴ توسط پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در ۵۱۴ صفحه منتشر شده است. این نشست فرصتی فراهم آورد تا دیدگاه‌های مؤلف درباره یکی از اساسی‌ترین مسائل علوم انسانی در عصر حاضر، یعنی چگونگی پیوند آن با جامعه، به بحث و تبادل نظر گذاشته شود.

در ابتدای این نشست علمی، حسین حجت‌پناه، دبیر نشست، ضمن معرفی مؤلف و اثر گرانبهای ایشان، مقدمه‌ای بر اهمیت موضوع تعامل علوم انسانی و جامعه در شرایط کنونی کشور و جهان ارائه داد. سپس، دکتر غلامرضا ذاکرصالحی، مؤلف کتاب، به مرور برخی از مباحث اصلی و نکات کلیدی اثر خود پرداخت و چشم‌اندازی عمیق از رویکردها و چالش‌های موجود را ترسیم کرد.

رویکردهای تعامل علوم انسانی و جامعه در ایران و الگوهای جهانی:

دکتر ذاکرصالحی در سخنان خود، شش رویکرد رایج برای تعامل علوم انسانی و جامعه در ایران را برشمرد:

  1. اسلامی‌سازی: رویکردی که تلاش دارد علوم انسانی را با مبانی و ارزش‌های اسلامی هماهنگ سازد.
  2. بومی‌سازی: با هدف انطباق علوم انسانی با بستر فرهنگی و اجتماعی خاص ایران.
  3. کاربردی‌سازی: تأکید بر حل مسائل عینی جامعه از طریق پژوهش‌های علوم انسانی.
  4. فناوری‌سازی و تجاری‌سازی: تلاش برای تبدیل دستاوردهای علوم انسانی به محصولات و خدمات فناورانه و اقتصادی.
  5. توانمندسازی: استفاده از علوم انسانی برای افزایش توانمندی‌های افراد و گروه‌های اجتماعی.
  6. دیجیتال‌سازی: بهره‌گیری از ابزارهای دیجیتال برای توسعه و انتشار علوم انسانی و تعامل با جامعه.


ایشان سپس چهار الگوی تعامل علوم انسانی و جامعه در سطح جهانی را معرفی کردند که می‌توانند الهام‌بخش رویکردهای داخلی باشند:

  1. الگوهای ترویج علم (Science Popularization) که هدف آن آگاه‌سازی عموم مردم درباره دستاوردهای علمی است.
  2. الگوهای ارتباطات علم (Science Communication) که بر ارتباط دوسویه بین جامعه علمی و عموم مردم تأکید دارد.
  3. الگوهای درگیرسازی مردم در علم (Public Engagement in Science) که به مشارکت فعال مردم در فرایندها و پروژه‌های علمی می‌پردازد.
  4. الگوهای مشاوره علم (Science Advice) که در آن دانشمندان به سیاست‌گذاران و سازمان‌ها مشاوره علمی ارائه می‌دهند.


نکات کلیدی و جمع‌بندی‌های راهبردی کتاب:

دکتر ذاکرصالحی در ادامه سخنان خود، دوازده نکته کلیدی و راهبردی را به عنوان جمع‌بندی مباحث مطرح نمود که هر یک از آن‌ها به مثابه چراغ راهی برای فعالان و سیاست‌گذاران حوزه علوم انسانی و جامعه است:

۱. کارکردها و خدمات چندگانه علوم انسانی-اجتماعی به جامعه:
ایشان بر این باورند که خدمات علوم انسانی-اجتماعی به جامعه می‌تواند در اشکال و کارکردهای متنوعی جلوه‌گر شود: پیش‌بینی و رصد تحولات اجتماعی، کنترل اجتماعی، انتظام‌بخشی به جامعه، کمک به رفع آسیب‌های اجتماعی، بهبود و ارتقاء و غنی‌سازی اکوسیستم جامعه از نظر رفاه و رضایت، و ارائه خدمات تخصصی رشته‌ای (مانند روان‌شناسی، مددکاری، مدیریت بهینه سازمان‌ها و...). مؤلف تأکید کرد که تحقق این کارکردها لازمه‌اش فهم صحیح و عمیق علوم انسانی مدرن است؛ در غیر این صورت، تلاش برای حرکت علوم مدرن در جامعه‌ای سنتی که خواهان تحول نیست، همچون "حمل کردن بار شیشه" است، باری که با هر ضربه و خرده‌سنگ فرو می‌ریزد. از این رو، پالایش و هماهنگ‌سازی این علوم با نیازهای جامعه در حال گذار ایران، نیازمند یک نقشه راه مدون و استراتژیک است.

۲. لزوم بازگشت مستمر علوم انسانی به دامان جامعه (پویایی در برابر فروبستگی):
دکتر ذاکرصالحی هشدار داد که برای آنکه علوم انسانی-اجتماعی دچار سندروم فروبستگی (Closure) نشود، می‌بایست مستمراً به دامان مادر خود (جامعه) بازگردد. این بازگشت به معنای ایده و انرژی گرفتن از جامعه، و حتی کمک گرفتن از مردم برای یافتن راه‌حل‌ها است. گاهی نیز برای شناخت آسیب‌ها، لازم است از افقی بالاتر از پدیده اجتماعی فاصله گرفت که البته این فاصله گرفتن به معنای بیگانگی و برج عاج‌نشینی نیست، بلکه به معنای تأمل، تعمق و ادغام نشدن در پدیده مورد مطالعه است. ایشان تاکید کردند که پویش مستمر با جامعه و در جامعه، عمل محصور را به عملی بالنده و زاینده تبدیل می‌کند.

۳. ضرورت دستور کار مدون برای ارتباط با جامعه و پرهیز از محافظه‌کاری آکادمیک:
برای ایجاد و حفظ ارتباط مستمر با جامعه، داشتن یک دستور کار (Agenda) مدون ضروری است. در غیر این صورت، نتیجه‌ای جز سردرگمی در سیل مشکلات جامعه عاید نخواهد شد. این دستور کار می‌تواند به صورت مشارکتی بین ذی‌نفعان اصلی (اصحاب علوم انسانی، کارفرمایان، خانواده‌ها، رسانه‌ها، جوانان و...) تهیه شود. مؤلف از دانشگاهیان خواست تا محافظه‌کاری آکادمیک را کنار بگذارند. البته این ورود به معنای زیر پا نهادن سنت‌های علم و عدول از هنجارهای شناخته‌شده اجتماع علمی نیست.

۴. خلق آرمان‌های جدید برای توسعه و پیشرفت:
علوم انسانی می‌تواند آرمان‌های جدیدی برای توسعه و پیشرفت خلق کند. از پیوند علوم انسانی با زمینه‌های اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی یک جامعه، الگوهای مشخصی از توسعه ممکن است ظهور و بروز نماید. پیاده‌سازی یک مدل یکسان و فراگیر از توسعه برای همه ملت‌ها عملاً ناممکن است و علوم انسانی می‌تواند به بومی‌سازی و تناسب‌سازی این الگوها کمک کند.

۵. رابطه هم‌تطوری و هم‌تحولی میان علوم انسانی و جامعه:
علوم انسانی و جامعه باید یک رابطه هم‌تطوری و هم‌تحولی با هم داشته باشند تا تحول و تکامل هر یک به تحول و تکامل دیگری منجر شود. این یک دیدگاه اکوسیستمی است که زیرساخت آن باید فراهم شود تا این دو حوزه به صورت متقابل و پویا یکدیگر را تغذیه و تقویت کنند.

۶. لزوم آزادسازی، جداسازی، استعمارزدایی و تمرکززدایی علوم اجتماعی پسااستعماری:
دکتر ذاکرصالحی با استناد به وینیتاسینا (۲۰۰۵)، علوم اجتماعی پسااستعماری را نیازمند آزادسازی (disengaging)، جداسازی (delinking)، استعمارزدایی و تمرکززدایی از جریان اصلی علوم اجتماعی می‌داند. وی با مبهم و پیچیده دانستن مفهوم "بومی‌شدن" به عنوان یکی از گفتمان‌های جایگزین در علوم اجتماعی، از کاربرد آن اجتناب می‌کند و به تبعیت از والرشتاین، "شکوفا کردن" (opening up) و بازسازی علوم اجتماعی در کشورهای غیرغربی را می‌پسندد. از نظر او، جای دادن تحلیل علوم اجتماعی در خصوصیات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی منطقه یا محل، شکلی مناسب از پیوند با جامعه است که باید از آن الهام گرفت.

۷. خدمت ایجابی (حفظ میراث فرهنگی) و انتقادی (نقد و اصلاح خطاها):
خدمت ایجابی علوم انسانی به جامعه، حفظ و انتقال میراث فرهنگی است و خدمت دیگر آن، نقد و اصلاح خطاها در مسیر حرکت عمومی جامعه. اما از سوی جامعه نیز می‌بایست یک فضای شهروندی دوستدار علم ایجاد شود تا این دو کارکرد به خوبی جامه عمل بپوشند و علوم انسانی بتواند نقش خود را به طور کامل ایفا کند.

۸. مدیریت مقاومت در برابر تغییر و ایجاد روح جمعی:
چه علوم انسانی خواهان تعامل و تغییر جامعه باشد و چه جامعه و گروه‌های اجتماعی تلاش کنند ارزش‌های خود را وارد فرآیند تکوین و توسعه علوم کنند، یک فرآیند تغییر شکل می‌گیرد که نیروهای مقاوم به تغییر در مقابل آن قد علم می‌کنند. موفقیت تغییر در گرو داشتن برنامه برای غلبه بر "مقاومت در برابر تغییر" است. باید به نیروهای محافظ وضع موجود فهماند که اگر در کوتاه‌مدت چیزهایی را از دست می‌دهند، در درازمدت دستاوردهای بزرگی نصیب آن‌ها خواهد شد. علوم انسانی و اصحاب آن باید آنقدر روی گشاده (Openness) داشته باشند تا همه گروه‌های اجتماعی با تنوع منافع، نیازهای خود را در آینه این دانش‌ها و مهارت‌ها ببینند و احساس کنند در فرایند تعامل حذف و نابود نمی‌شوند، بلکه ممکن است بر اساس اقتضائات دنیای مدرن، کارکرد یا شکل و ساختار خود را نوسازی کنند و در این مسیر از مشاوره سودمند دانش انسانی و دانشگاهیان بهره‌مند شوند. جامعه باید حوزه علوم انسانی را فهم کند و در کوران حوادث تغییر به آن پناه ببرد. اینجاست که یک روح جمعی شکل می‌گیرد. ما نیز نباید ابایی از این داشته باشیم که نیازهای سرازیر شده از عموم جامعه را وارد برنامه‌های درسی خود کنیم. دانشگاه حامی جامعه این چنین مسئولانه و منعطف عمل می‌کند.

۹. پژوهش‌های کاربردی و مسأله‌مند، بهترین راه ایجاد رابطه:
بهترین کار برای ایجاد رابطه بین علوم انسانی و جامعه، انجام پژوهش‌های کاربردی و مسأله‌مند در حجم زیاد و مستمر است. این راهبرد می‌تواند یک انباشت هدفمند از "مسائل – راه‌حل‌ها" را فراهم کند. به صورت تکوینی و غیرتصنعی، به تدریج این تعامل شکل می‌گیرد، حتی اگر یک سند یا مصوبه هم در دست نباشد.

۱۰. هم‌سرنوشتی علوم انسانی با سایر حوزه‌های علم (دیدگاه اکوسیستمی):
به نظر مؤلف، موفقیت یا ناکامی علوم انسانی-اجتماعی در تعامل مؤثر با جامعه، به موفقیت سایر حوزه‌های علوم (فنی و مهندسی، پزشکی، علوم پایه، کشاورزی، هنر و...) نیز به شدت وابسته و هم‌سرنوشت است. این نکته صرفاً ملهم از دیدگاه اکوسیستمی (رابطه هر اکوسیستم با اکوسیستم همجوار) نیست، بلکه روش‌ها و ابزارهای علم‌سنجی نیز آن را تأیید می‌کنند. در مطالعات علم‌سنجی دیده نشده است که یک کشور در یک رشته علمی سرآمد و در بقیه رشته‌ها بسیار ضعیف باشد. رشد و توسعه علمی معمولاً اثرات شکوفایی خود را در بیشتر رشته‌های علمی نشان می‌دهد. نمی‌توان تصور کرد که مثلاً یک کشور عقب‌افتاده آفریقایی بهترین هواپیما یا خودرو را تولید کند اما در علوم پایه و علوم انسانی عقب‌مانده باشد. توسعه علمی یک پویش همه‌جانبه، درون‌زا و چندبعدی است.

۱۱. دانشگاه، ارگانیسمی زنده با داعیه رهبری، نه گاوی شیرده:
دکتر ذاکرصالحی تأکید کرد که نه علوم انسانی و نه دانشگاه یک گاو شیرده نیستند، بلکه یک ارگانیسم زنده هستند که داعیه رهبری دارند. بنابراین خدمت‌رسانی آن‌ها به جامعه، امری گنگ، غیرپویا و یک‌طرفه (سرویس‌دهی) نیست. جامعه نیز باید متقابلاً اهداف و هنجارهای بنیادین دانشگاه را به رسمیت بشناسد، آن‌ها را مشروع بداند و احترام قائل شود. قرار نیست در جریان خدمت‌رسانی، چوب حراج به دارایی‌ها و سرمایه‌های فرهنگی دانشگاه بزنیم. خدمت‌رسانی دانشگاه از جنس بالا کشیدن جامعه و افق‌گشایی و آگاهی‌بخشی است و با خدمت‌رسانی اداره آب و برق متفاوت است. جامعه نیز باید بکوشد بر دانشگاه تأثیر بگذارد.

۱۲. علوم انسانی؛ خادمی مسئول و نقادی فکور:
با الهام از هارولد شاپیرو (۲۰۰۵)، رئیس سابق دانشگاه میشیگان، دکتر ذاکرصالحی علوم انسانی را «یک خادم مسئول و یک نقاد فکور برای جامعه» (یا باید باشد) دانست. این نقش دوگانه، بیانگر تعهد و در عین حال استقلال و بینش انتقادی علوم انسانی است.

۱۳. ضرورت قدردانی از سرمایه اجتماعی و تبدیل آن به سرمایه‌های دیگر:
وثوق و اطمینان عمومی به علوم انسانی و دانشمندان آن در جامعه ایران و اکثر کشورهای جهان بالاست. اصحاب علوم انسانی باید این سرمایه اجتماعی را قدر بدانند و آن را وارد مبادله کنند؛ یعنی سرمایه اجتماعی خود را به انواع دیگر سرمایه (سرمایه‌های مادی، فرهنگی، سیاسی و...) تبدیل کنند. بلوغ و پویایی در جریان تبادل حاصل می‌شود.

۱۴. معضل شناسایی دقیق منافع ملی و عدم وجود سازوکار مشخص:
یکی از معضلات مهم، شناسایی دقیق منافع ملی (برای خدمت‌رسانی فراگیر) است. در کشورهای در حال توسعه به دلیل عدم بلوغ مردم‌سالاری و ضعف ساختارهای رسمی سیاسی، مکانیسم دستیابی به منافع ملی (به دور از هیجانات و مداخلات فردی، باندی و قبیله‌ای) بسیار دشوار شده است. این وضعیت سؤالاتی کلیدی را مطرح می‌کند: از کجا باید آغاز کرد؟ آیا شبکه‌ای تعریف شده از دولتمردان، نیازها را به محقق معرفی می‌کند یا پارلمان یا رسانه جمعی؟ هیچ سازوکار شناخته‌شده‌ای وجود ندارد. لذا دانشمند علوم انسانی ابتدا خودش باید یک سازوکار ابتکاری را پیشنهاد کند یا اینکه صرفاً با یک بخش از جامعه و حاکمیت در تماس باشد.

۱۵. شکستن هژمونی‌ها برای تعامل گسترده‌تر علوم انسانی:
در مورد بخش‌هایی از علوم انسانی-اجتماعی که بیش از حد نظری و غیرکاربردی باقی مانده‌اند، مسیر حرکتی را می‌توان پیش‌بینی کرد که شامل: ۱- مفهوم‌پردازی مجدد، ۲- بازاندیشی و ۳- بازسازی و ساختاردهی مجدد شرایط و فضاهای واقعی است که در آن علوم اجتماعی عمل می‌کند. این کار مستلزم شکستن سه هژمونی است:

  • هژمونی علوم انسانی اروپا محور.
  • هژمونی مقاومت سنتی دانشگاه (مدیران و استادان سنتی).
  • هژمونی بوروکراسی حاکم بر مراکز علمی.
    هنگامی که حوزه‌های سنتی و محافظه‌کار اقتدار علمی منعطف می‌شوند و مرکزبودگی (centeredness) درهم ریخته شود، زمینه برای تعاملات باز و گسترده دانشگاهیان با جامعه و گروه‌های اجتماعی بهتر مساعد می‌شود. اینجا میدان برای قدرت‌نمایی خلاقانه کنشگران فردی هم باز می‌شود.

۱۶. جذب شرکای جدید و ایجاد تعهد متقابل برای خدمت اجتماعی:
علوم انسانی از طریق سه نقش و کارکرد سنتی خود یعنی آموزش، پژوهش کاربردی و خدمات اجتماعی (ارتباط با صنعت، مشاوره و...) می‌تواند به جامعه خدمت کند؛ مشروط به آنکه مستمراً شرکای جدیدی را جذب کند. حوزه ذی‌نفعان خود را گسترش دهد و حتی حامیان مالی جدیدی دست و پا کند. حامیان مدنی و مالی کانالی مؤثر برای نفوذ در بدنه اجتماعی هستند و شکلی از تعهد متقابل (co-commitment) را ایجاد کرده و عمق می‌دهند. پیوند فعالان بخش خصوصی و واقفین و خانواده‌ها و نهادهای مدنی چون شهرداری‌ها و انجمن‌های محلی با دپارتمان‌ها و دانشکده‌های علوم انسانی در یک بستر غیرانتفاعی (نه انتفاعی و سودجویانه) می‌تواند سکوی پرتاب برای اجتماعی‌شدن علوم انسانی در یک بستر محلی و عینی باشد.

مؤلف در این بخش تأکید کرد که اگر کانون‌های علمی علوم انسانی قوی حاضر شوند و نقش رهبری خود را حفظ کنند، این مشارکت‌ها هیچ خدشه‌ای به آزادی علمی و استقلال دانشگاهی وارد نخواهد ساخت، بلکه موجب کشف نظام‌مند مسائل و راه‌حل‌ها و در نتیجه رشد علوم انسانی خواهد شد. در مورد تدریس و آموزش نیز نباید فراموش کرد که جوانی که در کلاس درس حاضر شده است، ساعاتی بعد در کانون یک خانواده است و او رابط ما با یک یا چند خانواده است. در مورد پژوهش نیز در انتخاب موضوع باید دقت و مراقبت شود تا حتی‌الامکان مشکلی از جامعه محلی را حل کند. کارکرد سوم یعنی خدمات اجتماعی نیز چشمه جوشانی با تنوع ابتکارات است. مراکز علمی علوم انسانی از طریق برگزاری نشست‌ها با عموم مردم، مسابقات ورزشی و فرهنگی و هنری، برگزاری جشن، بازدید مردم از دانشگاه‌ها، دادن مشاوره، تدوین سیاست عمومی، همکاری با تلویزیون و سایر رسانه‌ها و بسیاری مصادیق و ابتکارات دیگر می‌توانند با جامعه پل بزنند و یک فضای یادگیری جمعی ایجاد کنند.


لازم به ذکر است ساختار کلی این کتاب جامع، شامل سیزده فصل اصلی است که نگاهی همه‌جانبه به موضوع تعامل علوم انسانی و جامعه در ابعاد نظری، تجربی و سیاستی دارد. این فصول عبارتند از:

فصل اول: مقدمه و کلیات

فصل دوم: پیشینه مطالعات ایرانی

فصل سوم: پیشینه مطالعات خارجی

فصل چهارم: جمع‌بندی و نقد دیدگاه‌ها

فصل پنجم: بررسی اسناد یونسکو

فصل ششم: علوم انسانی و جامعه در ایالات متحده امریکا

فصل هفتم: علوم انسانی و جامعه در اروپا

فصل هشتم: علوم انسانی و جامعه در ژاپن

فصل نهم: علوم انسانی و جامعه در ایران

فصل دهم: جمع‌بندی تجارب و سیاست‌ها و برنامه‌های کشورهای منتخب

فصل یازدهم: نظرات خبرگان ایرانی

فصل دوازدهم: مروری بر وضعیت علوم انسانی ایران و اقدامات تحولی، کاربردی‌سازی و جامعه‌محور

فصل سیزدهم: جمع‌بندی و پیشنهادات سیاستی



[دانلود صوت جلسه]

 

[مشاهده ویدئو در آپارات موسسه]


* شنیدن آنلاین صوت جلسه: