گزارش نشست «پیوندهای شکننده، آسیب شناسی ازدواج سفید در بستر فرهنگی ایران» - موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی isr
گزارش نشست «پیوندهای شکننده، آسیب شناسی ازدواج سفید در بستر فرهنگی ایران»
22 02 2026 15:18
کد خبر : 196728611
تعداد بازدید : 1596
این نشست در تاریخ 16 دی ماه و با حضور سخنرانان خانم دکتر عالیه شکربیگی (استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه زنان و خانواده) و دکتر پوران امیدوار (پژوهشگر حوزه خانواده و نویسنده کتاب پیوندهای شکننده) و دبیر نشست خانم دکتر پروین علیپور (عضو هیات علمی و مدیر بخش پژوهشی مطالعات زنان و توسعه در موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی) به صورت حضوری و برخط برگزار شد.
در این نشست خانم دکتر علیپور ضمن خوشامدگویی به سخنرانان و حاضران در نشست و شرکتکنندگان در اتاق مجازی نشست؛ از اهمیت خانواده و توجه به مسئله ازدواج جوانان سخن گفتند و موضوع همباشی را پدیدهای نوظهور خوانندند که میتواند در چارچوبهای شرعی و عرف جامعه خود را بهعنوان سبک زندگی جدید بر جامعه عرضه کرده و مشروعیت کسب کند.
در ابتدای سخنرانی خانم دکتر امیدوار مطالبی را در خصوص خانواده و پدیده همباشی ارائه کردند ایشان بیان داشتند که خانواده به مثابه مهمترین نهاد اجتماعی، تامین کننده نیازهای اساسی انسان است. شکلگیری و تشکیل خانواده از ابتدای تاریخ با روشها و آداب و رسوم خاصی انجام میشده و به موازات تغییراتی که در هر مرحله در جوامع مختلف رخ داده، نهاد خانواده نیز دچار تحول شدهاست. از اینرو تغییرات نهاد خانواده همواره مورد توجه اندیشمندان و صاحبنظران علوم اجتماعی بودهاست.
پژوهشهای جامعهشناختی نشان میدهند که تغییر جوامع ماهیت خانواده را تغییر دادهاست. بنابراین نمیتوان از خانواده به عنوان یک امر ایستا و تغییرناپذیر صحبت کرد و همانطور که مورگان میگوید به جای صحبت کردن از خانواده باید از فرایندهای خانواده و جریانهای زندگی خانوادگی صحبت کرد. یعنی زندگی خانوادگی موضوعی است که تغییر میکنند و دارای تنوع است.
از نظر گیدنز نیز به موازات تغییرات خانواده، شکل ازدواج و با هم بودن دو جنس مقابل بعد از انقلاب جنسی 1960 تغییراتی به خود دیده تا جایی که ازدواج که یکی از ارزشها و الگوهای رفتاری زندگی اجتماعی است، در دهههای اخیر دگرگونی بسیاری را پذیرفته. تغییر و تنوع شکلهای ازدواج در جوامع غربی، تنزل چایگاه ازدواج سنتی و کاهش تاثیر ازدواج در فرایند هویتیابی.
یکی از تغییرات چمشگیری که در ترکیب روابط میان دو جنس در دهههای اخیر رخ دادهاست افرادی است که پیش از ازدواج اقدام به همخانگی میکنند. همباشی شیوه جدیدی از زندگی مشترک بین زن و مرد است که افراد برای مدتی غیرمعین و نامشخص، بدون عقد و ثبت رسمی و قانونی زیر یک سقف میروند. این موضوع نشان دهنده تغییر در ارزشها و نگرشها به ازدواج و تغییر الگوی سنتی و ظهور الگوی نوین است که به تعبیر گیدنز در حال گسترش و جهانی شدناست.
دامنه این تغییرات تحت تاثیر مدرنیته به جامعه ما هم کشیده شدهاست. خانواده در جامعه ما از ارزشهای دینی و سنتی در تمام ادوار تاریخ بودهاست و تا قبل از ورود مدرنیته خانواده کارکردهای خود را داشتهاست. در دو دهه اخیر خانواده در ایران تحت تاثیر عوامل درونی و بیرونی، به لحاظ ساختاری، کارکردی و جمعیتی دستخوش تغییر شده و نشانههایی از کاهش سرمایه اجتماعی در خانواده نمودار است (تفاوت در علایق و انتظارات دو نسل، افزایش طلاق، بالا رفتن سن ازدواج، شیوههای نوین همسرگزینی تغییر نقش و جایگاه زنان، تغییر اولویت افراد، تغییر در شیوه گذراندن اوقات فراغت و....).
در دورههای اولیه شکلگیری پدیده همباشی، غالبا افراد فقیر که توانایی ازدواج نداشتند، وارد اینگونه روابط شدند و در واقع مشکلات اقتصادی یکی از مهمترین علل شکلگیری آن بود. عدهای دیگر نیز به سبب مشکلات بعد از جدایی وارد این روابط میشدند. بعد از جنگ جهانی دوم در آلمان زنان میانسال بعد از طلاق یا مرگ شریک زندگی خود چون نمیخواستند حقوقی که از دولت میگرفتند قطع شود غالبا همخانگی را به ازدواج ترجیح میدادند. امروزه در 11 کشور اروپایی از همباشی به مثابه یک رابطه قانونی حمایت میشود و قانون حقوق افرادی که با هم زندگی میکنند را همانند حقوق زوجهای متاهل به رسمیت میشناسد.
اما در جامعه ما همباشی الگویی فراگیر و ریشهدار نیست و در واقع پدیدهای نوظهور است که بر حسب گزارشهای رسانهای و گفتو گوی انجام شده در محافل گوناگون به عنوان یک پدیدهی مطرح و تا حدودی رو به گسترش به ویژه در کلانشهرها و مناطق مهاجرپذیر و احتمالا در میان نسل جوان، طبقات نوخاسته و مناطق برخوردار شهری شیوع پیدا کرده است. علاوه بر این از پژوهشهای انجام شده در سالهای اخیر نیز میتوان به وجود این سبک از زندگی پی برد. که البته با توجه به حساسیت موضوع آمار قابل اتکایی در دسترس نیست. با این وجود، قانون و عرف در اجتماع ایرانی به دلیل قالب زندگی سنتی و مذهبی این پدیده را برنمیتابد؛ بنابراین رواج آن در جامعه ایرانی را میتوان یک مساله اجتماعی تلقی کرد.
در ادامه خانم دکتر شکربیگی ضمن معرفی کتاب پیوندهای شکننده به ارائه مطالبی در خصوص ازدواج سفید پرداختند ایشان بیان داشتند که دکتر امیدوار در کتاب پیوندهای شکننده که در شش فصل تنظیم شدهاست به بررسی و تحلیل زمینهها و پیامدهای شکلگیری پدیده همباشی در ایران پرداخته است. در بخشی از کتاب که مطالعه نگاه همباشها است علل گرایش به این سبک از زندگی در جامعه ما عبارتند از: فاصله بین بلوغ جنسی و عاطفی، رشد فردگرایی، رشد عقلانیت تفاوت نسلی، بازاندیشی، تغییر سبک زندگی، تقدس زدایی از ازدواح، عدم آموزش، مهاجرت شغلی تحصیلی، تجربه دوستی دختر و پسر، شکلگیری رابطه سیال عاطفی، بیثباتی اقتصادی، مصرفگرایی، بازاندیشی، ضرورت اجتماعی، سنتشکنی،گمنامی، رشد مدرنیته، افزایش هزینههای زندگی و...
در واقع پیامدهای گسترش پدیده همباشی در جامعه سنتی و مذهبی ما را می توان به دو دسته فردی ( برای پسران و دخترا) و اجتماعی تقسیم کرد. پیامدهای فردی برای دختران عبارتند از آسیبپذیری، بیثباتی در زندگی و داغ ننگ؛ و برای پسران، بالا رفتن سن ازدواج، محدود شدن ارتباطات و نگرانی از تبعات قانونی همباشی؛ و پیامدهای اجتماعی عبارتند از کاهش تعاملات اجتماعی و رشدکارکرد منفی خانواده. در مورد آسیب پذیری زنان در این رابطه باید بگوییم که در جامعه سنتی ما که هنجارشکنی دخترها تاوان بیشتری دارد، رابطه جنسی قبل از ازدواج برای دختران نیز پیامد بیشتری دارد، بنابراین داغ ننگ و احتمال بی اعتبار شدن برای دختران بیشتر است. این عدم ثبات و سیالیتی که در زندگی همباشها وجود دارد بیشتر برای پسرها خوشایند است و تجربه یک زندگی موقت تاثیر کمتری در زندگی آیندهشان دارد در حالی که برای دختران تجربه این زندگی سیال به معنای از دست دادن شانس ازدواح موفق است.
همانطور که میبینیم در جامعه کنونی ما از طرفی شرایط برای تشکیل خانواده و ازدواج رسمی فراهم نیست( بیشتر شرایط اقتصادی و آداب و رسوم سنتی مانع ایجاد میکند) و هیچ نوع تغییری در نهاد خانواده و شکل ازدواج، متناسب با ورود مدرنیته به جامعه ایجاد نشدهاست و از طرف دیگر، سایر شکلهای زندگی دختر و پسر که همباشی یکی از آنهاست، مورد پذیرش و عرف و حمایت قانون نیست. یعنی ساختار جامعه ما میخواهد به هر طریقی که شده دین و سنتها حفظ شود و به تغییرات صورت گرفته در ارزشهای افرد و جامعه( مثل فردگرایی، عقلانیت، افزایش سن ازدواح، افزایش زندگی مجردی و ...) بی اعتنا بماند و بنابراین برای حل مسائل خانواده هیچ برنامهای که خارج از دین و سنت باشد اعمال نمیشود.
با توجه به وضعیت جامعه و نفوذ مدرنیته و تقدسزدایی از دین و ازدواج در نسل جدید، ضرورت دارد که سبکهای جدید زندگی در پی پاسخ به نیازهای ایجاد شده، که نهاد خانواده با شکل فعلی خود قادر به پاسخگویی به آن نیست، شکل بگیرد یا نهاد خانواده متناسب با تغییرات رخ داده تغییر کند، به نوعی که برای نسل جدید پذیرفتنی باشد.
از آنجا که اساس زندگی به سبک همباشی بر سیالیت و ناپایداری مبتنی است و عدم مسئولیت پذیری، فردگرایی و خودخواهی، حسابگری، نبود امکان تصمیمگیری و برنامهریزی درازمدن از تبعات آن محسوب میشود، ما در صورت گسترش این سبک از زندگی به جای نهاد خانواده دارای سبکی از زندگی میشویم که جای تمامی معناها و کنشهای زیبا را خالی میکند. بنابراین بهتر است با برنامهریزی و سیاستگذاری صحیح در نهاد خانواده، کارکردهای منفی را حذف و به نوعی نهاد خانواده را متناسب با الزامات مدرنیته به روز رسانی کنیم. زیرا جامعه در سالهای آینده تابآوری خود را در مقابل سنتهای خانواده از دست خواهد داد و مقبولیت آن در بین افراد کمتر خواهد شد.
در نهایت این نشست با جمعبندی خانم دکتر پروین علیپور دبیر نشست و با پرسش و پاسخ به اتمام رسید.
