وقتی مسائل هنوز بحران نشده بودند: تهران از نگاه علوم اجتماعی ۶۴ سال پیش | علی پیرحسین‌لو

10 10 2026 21:45

کد خبر : 277083339

تعداد بازدید : 94

علی پیرحسین‌لو، دانشجوی دکترای جامعه‌شناسی دانشگاه تهران 


شصت و چهار سال پیش، در اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۱، جمعی از اصحاب وقت علوم اجتماعی به دعوت مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران دور هم جمع شدند تا -شاید برای اولین بار پس از شکل‌گیری تهران مدرن- درباره‌ی «مسائل اجتماعی شهر تهران» گفت‌وگو کنند.
جمع به جامعه‌شناسان محدود نبود و عالمانی با گرایش جمعیت‌شناسی، اقتصاد، معماری و شهرسازی، و نیز افراد ذی‌مدخل در دولت و مدیریت شهری حضور داشتند. ماحصل آن نشست، دو سال بعد در مجموعه مفصلی با عنوان «سخنرانی‌ها و گزارش‌ها در نخستین سمینار بررسی مسائل اجتماعی شهر تهران» منتشر شد.
جذابیت ورق‌زدن این مجموعه در زمانه‌ی ما فقط از باب داشتن تصویری از تهران قدیم نیست؛ بلکه بیشتر در آن است که ببینیم پایه‌گذاران علوم اجتماعی در ایران در اوایل دهه‌ی ۱۳۴۰ تهران را چگونه می‌دیدند و با چه الگویی از مساله‌مندی سراغ مقوله‌هایی می‌رفتند که هنوز به بحران‌های مزمن شهر تبدیل نشده بودند، و بعدا شدند.
مؤسسه در مقدمه‌ی همین مجموعه توضیح می‌دهد که هدفش فقط برگزاری یک نشست نبوده و مأموریت‌های دیگری نیز برای آن تعریف شده بود؛ ازجمله گردآوری اطلاعات موجود درباره‌ی تهران، ارزیابی کیفیت آنها، جلوگیری از دوباره‌کاری، انجام تحقیقات تکمیلی و رساندن نتایج پژوهش به دستگاه‌هایی که درگیر برنامه‌های عمرانی و اصلاحی‌اند.
خواندن این مجموعه از ورای فاصله‌ای شصت‌ساله، البته یک فریب هم به دنبال دارد که باید مراقبش باشیم: اینکه تصور کنیم پژوهشگران در سال ۱۳۴۱ همه‌ی آینده‌ی تهران را «پیش‌بینی» کرده بودند. چنین چیزی در کتاب نیست. اما ادعای محتاطانه‌تر، و شاید مهم‌تری، می‌توان کرد: بخش قابل‌توجهی از سازوکارهایی که بعدا تهران معاصر را ساختند، آن زمان دیده شده بودند و بخش مهمی از مسائلی که بعدها تهران و پیرامونش با آن مواجه شد، در همان زمان به‌اجمال قابل پیش‌بینی (و پیش‌گیری؟) بود.

 

تمرکز؛ مساله‌ی کانونی
یکی از خطوط اصلی مشهود در مجموعه مباحث آن همایش، تمرکز روزافزون جمعیت، سرمایه، ادارات، صنعت و خدمات در تهران است. در جمع‌بندی مذاکرات روز ششم، دکتر پیرنیا تهران را محل تمرکز فعالیت‌های اقتصادی، فرهنگی و اداری و یکی از مهم‌ترین کانون‌های جذب مهاجرت و سرمایه می‌بیند و در نهایت به جمله‌ای می‌رسد که برای امروز و اکنون هم خواندنی است: «تهران از هر جهت قطب تمرکز شده است.» (ص ۵۳۱) کمی قبل‌تر، عنوان یکی از بخش‌های کتاب (در بحثی که رئيس اداره‌ی توسعه‌ی منطقه‌ای سازمان برنامه ارائه می‌کند) از این هم صریح‌تر است: «عدم توجه به شهرستان‌ها عامل اصلی مشکلات تهران است.» (ص ۵۱۲)
این دو عبارت را اگر کنار هم بگذاریم، معلوم می‌شود که بخشی از پژوهشگران آن دوره، مساله‌ی تهران را صرفا مساله‌ی «درون شهر تهران» نمی‌دیدند؛ بلکه تصورشان این بود که تا وقتی فرصت‌های شغلی، سرمایه، خدمات و اتوریته‌ی اداری در پایتخت متمرکز باشد، تهران همچنان جمعیت و فعالیت بیشتری جذب خواهد کرد.
این نگاه در مقاله‌ی جمشید بهنام درباره‌ی «مساله روابط تهران و شهرستان‌ها» نیز دیده می‌شود. او از نوعی عدم تعادل میان تهران و سایر نقاط کشور سخن می‌گوید؛ عدم تعادلی که خود به تمرکز بیشتر می‌انجامد. در ادامه‌ی همین محور، محمود حکمی در مقاله‌ی «تهران به‌منزله قطب اصلی مهاجرت در ایران» مستقیما سراغ مهاجرت و نیروهایی می‌رود که جمعیت را از نقاط دیگر کشور به تهران می‌کشانند. مهدی مؤتمنی نیز در بحث «کارمندان دولت»، تمرکز دستگاه اداری و فرصت‌های وابسته به دولت در پایتخت را یکی از اجزای این نظام تمرکز می‌بیند.
به بیان امروزی، تهران در آن زمان از نگاه اصحاب علوم اجتماعی، مرکزی بود که بر اثر تمرکز فرصت‌ها و منابع دولتی، جاذب جمعیت بود و این به نوبه‌ی خود باعث رشد تهران و لذا تقویت موقعیت مرکزی آن می‌شد. 
برای ما، اگر امروز بخواهیم درباره‌ی پیرامون تهران تحقیق کنیم، این نقطه شروع مهمی است. پیرامون تهران امروز را نمی‌توان فقط با رشد شهرهای اطراف توضیح داد؛ باید پرسید چه چیزی در مرکز متمرکز مانده که پیرامون را به آن وابسته نگه داشته است.

 

حومه در شهر
یکی از جالب‌ترین گزارش‌های مجموعه، از عنوانی برخوردار است که خود بخشی از داستان تهران را تعریف می‌کند: «علل پیدایش کوی‌های تازه یوسف‌آباد، نارمک، نازی‌آباد». در این گزارش، از «تصاحب زمین‌ها و رونق سوداگری زمین» سخن گفته می‌شود و بعد میان‌تیتر بسیار معناداری را می‌بینیم: «انتقال فعالیت‌های ساختمانی به حومه تهران» (ص ۲۱۳)
نارمک، نازی‌آباد و یوسف‌آباد در همین بستر گسترش تازه‌ی تهران و ساخت‌وساز در اراضی بیرونی‌تر بررسی می‌شوند؛ جاهایی که الان بخشی از شهر شده‌اند و امروز هیچ‌کس آنها را «پیرامون تهران» تلقی نمی‌کند. نارمک و نازی‌آباد که کاملا درون بافت شهرند و با حریم فاصله‌ای زیاد دارند؛ و یوسف‌آباد که عملا بخشی از تهران مرکزی محسوب می‌شود.
همین مثال به زیبایی یک نکته‌ی تاریخی مهم را روشن می‌کند: پیرامون یک مکان و موقعیت ثابت نیست. مرز شهر پیش می‌رود، زمین‌هایی که زمانی حاشیه بودند وارد شهر می‌شوند، قیمت و کاربری‌شان تغییر می‌کند و مرز حاشیه دوباره دورتر می‌رود.
از این منظر می‌توان بخشی از تاریخ تکوین تهران را تاریخ عقب‌رفتن دائمی مرزهای شهر-پیرامون دانست. در همین گزارش تفاوت میان محلاتی که از ابتدا تا حدی با شبکه‌ی معابر و خدمات برنامه‌ریزی شده‌اند و جاهایی که نخست قطعه‌بندی و ساخته شده‌اند و بعدا نظام برنامه‌ریزی به سراغشان رفته نیز دیده می‌شود. مساله‌ای که دهه‌ها بعد در بسیاری از نقاط پیرامونی تهران باز هم تکرار شد: شهر از برنامه جلو می‌زند و نظام برنامه‌ریزی ناچار می‌شود دنبال شهر بدود!
فقر جلوی چشم
یکی از ارزشمندترین بخش‌های این مجموعه برای فهم تاریخ اجتماعی تهران، گزارش «کوی‌های فقیرنشین جنوب شهر» است که از صفحه ۳۳۷ آغاز می‌شود. بانو فقیه، سرپرست اندرزگاه جنوب شهر، که این گزارش را ارائه می‌کند، ساکنان فقیر این محدوده را حتی در همان زمان یک گروه همگن فرض نمی‌کند. در این مطالعه، شکل‌های مختلف سکونت از هم تفکیک می‌شوند: سکونت در خانه‌های کوچه و خیابان، گودنشینی و کاروانسرانشینی.
تعریف «گودال» در گزارش بسیار عینی است: گودال‌ها زمین‌هایی چند متر پایین‌تر از سطح خیابان بودند که در بسیاری موارد بر اثر برداشت خاک برای آجرپزی ایجاد شده و بعدا قطعه‌قطعه و محل سکونت شده بودند. در بعضی خانه‌های این گودها، گزارش از سکونت ده تا دوازده خانوار خبر می‌دهد. اجاره‌ی یک اتاق در برخی موارد حدود ۳۰ تا ۴۰ تومان ذکر شده است. مساله‌ی آب سالم، فاضلاب، کار زنان، کار کودکان و رفت‌وآمد مردان برای یافتن کار نیز در همان صفحات آمده است. به‌خصوص یک رقم در این گزارش تکان‌دهنده به نظر می‌رسد: فقط حدود هشت درصد اطفال گودال‌نشینان به دبستان می‌روند (ص ۳۴۱). همین چند عدد، بیش از بسیاری از توصیف‌های کلی به ما می‌گویند که فرودستی شهری در تهران اوایل دهه‌ی ۱۳۴۰ چه شکلی داشته است.
اما نکته تاریخی مهم‌تر، جا و مکان این فقر است. امروز وقتی از حاشیه‌نشینی تهران حرف می‌زنیم، ذهن معمولا به سمت اسلامشهر، بهارستان، رباط‌کریم، شهریار، ملارد، پاکدشت، قرچک یا دیگر نقاط پیرامونی می‌رود. ولی این گزارش نشان می‌دهد که -دست‌کم در آن زمان- شدیدترین اشکال بدمسکنی و محرومیت می‌توانست درون یا درست در کنار خود تهران مستقر باشد.
و همین‌جا یکی از پرسش‌های اصلی تاریخ اجتماعی تهران شکل می‌گیرد: فقر چه زمانی و چگونه مکان عوض کرد؟ قاعدتا در این کتاب پاسخ کامل آن را نمی‌یابیم. برای پاسخ باید به دهه‌های بعدی برویم و بازار زمین و مسکن، مهاجرت، توسعه‌ی راه‌ها، سیاست‌های شهری و شکل‌گیری شهرهای پیرامونی را رصد کنیم. اما آنچه در سمینار ۱۳۴۱ گفت‌وگو شده، نقطه‌ی شروع این «جابه‌جایی فضایی فقر» را تا حد خوبی نشان می‌دهد.

 

شهر فقط ساختمان نیست
ارزش آنچه در این سمینار بحث شده، فقط در آمارها و گزارش‌های فنی آن نیست. جالب‌تر آن است که برخی اصحاب علوم اجتماعی ایران در این گردهمایی -لابد برای اولین بار- تلاش کرده‌اند خود «مساله شهری» را صورت‌بندی کنند.
غلامحسین صدیقی در سخنرانی «عوامل پیدایش ناهنجاری‌ها و بیماری‌های شهرها» مساله شهر را از منظر جامعه‌شناختی دیده و کوشیده تا پیوند میان تحول سریع شهری و مسائل اجتماعی ناشی از آن را توضیح دهد. زبان بخشی از این متن طبیعتا زبان علوم اجتماعی شصت سال پیش است و امروز نمی‌توان با همه‌ی مفاهیم آن همدل بود و تکرارش کرد؛ اما اهمیت نظری-تاریخی‌اش در این است که شهر را صرفا مجموعه‌ای از خیابان‌ها و ساختمان‌ها نمی‌بیند.
یا شاپور راسخ -از دکتر صدیقی هم صریح‌تر- در «مقدمه‌ای درباره تحول تهران و مسائل آن» می‌گوید شهرنشینی فقط یک وضعیت جمعیتی یا جغرافیایی نیست؛ ما با یک «طرز زندگی اجتماعی» سروکار داریم.
این نکته شاید امروز برای ما بدیهی به نظر برسد، اما برای فهم جایگاه مؤسسه به عنوان بانی و پیشتاز رسوخ نگاه اجتماعی به مدیریت شهری و پایه‌گذار سنت فهم اجتماعی شهر، مهم است. در این سنت، مساله‌ی شهر فقط کار معمار و مهندس نبود. زمین، مسکن، حمل‌ونقل و آب و برق، هم‌زمان با مهاجرت، خانواده، فقر، سبک زندگی و سازمان اجتماعی باید موضوع مطالعه قرار می‌گرفتند.
به همین دلیل است که -برخلاف توقع و انتظار- می‌بینیم گستره‌ی تعریف «مسائل اجتماعی شهر تهران» در آن کتاب بسیار گسترده‌تر از چیزی است که امروز از «آسیب اجتماعی» فهمیده می‌شود.
مسکن؛ مساله‌ای اجتماعی
در این کتاب یک مجموعه ادبیات قابل توجه درباره‌ی مسکن می‌بینیم. ایرج اعتصام درباره «مسکن در گذشته، حال، آینده» سخن می‌گوید. مهدی مؤتمنی «انواع مسکن و چگونگی اشغال و توزیع آنها» را بررسی می‌کند. گزارشی از دکتر طاهری از بانک مرکزی به «کرایه مسکن در تهران» اختصاص دارد و بخش‌های دیگری نیز درباره‌ی فعالیت ساختمانی، اعتبارات مسکن و در نهایت خود «مشکل مسکن» وجود دارد.
اهمیت این مجموعه در آن است که مسکن فقط به‌عنوان بنا و ساختمان دیده نمی‌شود. قیمت زمین، اجاره، درآمد خانوار، نحوه‌ی اشغال واحد، دسترسی به اعتبار و محل قرارگیری مسکن نیز همگی جزو مسائل مورد توجه‌اند. اگر این مطالعات را کنار پژوهش‌های چند سال بعد مؤسسه درباره‌ی اجاره‌نشینی در تهران بگذاریم، گویی شاهد شکل‌گیری یک سنت نسبتا پیوسته‌ی پژوهشی هستیم که خیلی زود متوجه شده بود مسکن در تهران و پیرامون آن دارد محل تلاقی نابرابری درآمدی و نابرابری فضایی می‌شود.
این همان زنجیره‌ی نظری-تبیینی است که در ورای چند دهه تغییر و تحول، ما را به مساله‌ی امروز می‌رساند: خانواری که برای یافتن مسکن استطاعت‌پذیر مجبور می‌شود از محل کار و مرکز خدمات دورتر شود، ممکن است بخشی از ارزانی مسکن را با هزینه‌ی رفت‌وآمد و زمان زندگی پس بدهد. خانواده‌ای که گرفتار «فقر زمانی» شده و کسری سبد هزینه‌ی خود را -به تعبیر من- با «مالیات عمر» جبران می‌کند.

 

مساله، راه‌حل، مجری
احسان نراقی از چهره‌های اصلی مؤسسه و این مجموعه است. در نوشته‌ها و سخنرانی‌های او هم درباره‌ی نقش تحقیقات اجتماعی بحث می‌شود و هم درباره‌ی سازمان اداره‌ی شهر. در مقاله‌ی «درباره سازمان و شیوه کار در شهرداری»، نراقی به مسائلی مثل رابطه‌ی قانون و اجرا، ساختار سازمانی شهرداری، اعتماد مردم به دستگاه اداری، نظارت و دشواری اداره‌ی یک شهر بزرگ می‌پردازد.
این بخش‌ها برای خواننده‌ی امروز یک معنای خاص دارند. چیزی که امروز ممکن است با واژه‌هایی مثل ظرفیت نهادی، هماهنگی بین‌سازمانی یا حکمرانی شهری توضیح دهیم، آن زمان با زبان دیگری دیده و فهمیده می‌شد: مشکل فقط این نیست که مساله را بشناسیم یا راه‌حل درست را بدانیم؛ دستگاهی هم لازم است که بتواند آن را اجرا کند.
این تم در بخش‌های مختلف سمینار تکرار می‌شود. همه -به زبان‌های مختلف- می‌گویند تعدد دستگاه‌هایی که در تهران درباره‌ی زمین، مسکن، آب، برق، خیابان، حمل‌ونقل و خدمات تصمیم می‌گیرند، خود به مساله تبدیل شده است. عجیب آنکه این نکته شاید از همه‌ی نکات ظاهری کتاب برای امروز ما آشناتر است!

 

سوال از ترافیک یا جابه‌جایی
حمل‌ونقل نیز یکی از موضوعات پررنگ سمینار است. از مشکلات شرکت واحد اتوبوسرانی تا ساخت شبکه معابر و حتی «طرح یک پیشنهاد برای حل مشکل رفت‌وآمد و ترافیک تهران» در کتاب آمده است.
یکی از دغدغه‌هایی که در گزارش‌ها دیده می‌شود، گسترش سریع محدوده‌ی سکونت در مقایسه با توان شبکه‌ی حمل‌ونقل و پراکندگی کارکردهای شهری است. یک نمونه، طرح پیشنهاد ایجاد یک «هسته‌ی مرکزی» برای محلات جدید در غرب تهران است، به نیت اینکه تأمین نیازهای ساکنان الزاما آنها را به محدوده‌ی مرکزی (قدیمی) شهر نکشاند.
از منظر امروز که نگاه می‌کنیم، اهمیت این نگاه در تغییر سؤال است: مساله فقط این نیست که «چگونه مردم را سریع‌تر جابه‌جا کنیم». پرسش این است که چرا مردم باید مجبور باشند برای زندگی روزمره‌ی خود «جابه‌جا» شوند؟
حالا، پس از شصت سال، حالا که محل سکونت بخش قابل توجهی از نیروی کار تهران به ده‌ها کیلومتر دورتر از محل اشتغال ایشان منتقل شده است، این پرسش اهمیت بسیار بیشتری پیدا کرده است و بلکه باید آن را به‌روز کرد.
مسائل شناخته شد؛ چرا حل نشد؟
در بخش‌های پایانی مجموعه، توجه جالبی درباره‌ی وظیفه‌ی علوم اجتماعی در این بین، دیده می‌شود. در جمع‌بندی نهایی، نراقی تأکید می‌کند که وظیفه‌ی سمینار بررسی مسائل شهری، جست‌وجوی راه‌حل منطقی و ارائه‌ی طریق است، نه اجرای آن؛ و مسئولیت اجرا بر عهده‌ی دستگاه‌های اجرایی است. به زعم او، آرزوی مؤسسه این بوده است که هنگام تصمیم‌گیری، نتایج تحقیقات علمی نیز وارد محاسبات سیاست‌گذار شود.
این توجه و تمایز، انگار بعد از ۶۴ سال هنوز مساله‌ساز است. خواندن کتاب این تصور ساده را زیر سؤال می‌برد که بحران‌های تهران فقط به دلیل «ندانستن» یا «دیر فهمیدن» پدید آمده‌اند. اتفاقا بازخوانی گفته‌ها و نوشته‌های همین سمینار مشخص می‌کند که بسیاری از موضوعات از همان زمان دیده شده بودند: رشد سریع جمعیت، تمرکز فرصت، مهاجرت، سوداگری زمین، توسعه‌ی ساختمانی در حومه، فشار اجاره، فقر جنوب شهر، ضعف خدمات، ترافیک، تعدد سازمان‌های مسئول و عدم تعادل تهران و شهرستان‌ها.
البته این بموقع دیدن و فهمیدن، به معنای آن نیست که پاسخ‌های آن زمان لزوما و برای همیشه درست بوده یا سیاست‌گذار می‌توانسته آینده را به‌طور کامل مدیریت و آسیب‌ها و چالش‌ها را مهار کند. اما پرسش تاریخی مهم‌تری را پیش می‌کشد: چرا میان شناخت مساله و توان مداخله و اثرگذاری بر آن، فاصله‌ای بود که باقی ماند و مسائل حل شد؟ این همان نقطه‌ای است که از بازخوانی تاریخ علوم اجتماعی تهران برای امروز می‌توانیم درس بگیریم. آن روز کمتر کسی به ظرفیت‌های نهادی، به شبکه‌ای و جریانی بودن موقعیت، به بازتولید اجتماعی پیراشهر و به پیوستار و درهم‌تنیدگی مسائل می‌توانست حتی بیندیشد. امروز تصویر پیش روی ما از مساله شفاف‌تر، و در عین حال فهم آن پیچیده‌تر و حل آن سخت‌تر است.

 

مرزهای ناپایدار شهر و فقر
اگر بخواهیم بر حیات اجتماعی فرودستان در پیرامون تهران تمرکز کنیم، این کتاب بیش از هر چیز یک خط تاریخی را روشن می‌کند: در سال ۱۳۴۱ بخشی از فقر شدید تهران هنوز در گودها و کاروانسراهای جنوب شهر مستقر بود، و همزمان ساخت‌وساز به «حومه» کشیده می‌شد؛ حومه‌ای که نارمک و نازی‌آباد هم در نقشه‌ی آن روز بخشی از این دنیای تازه‌در‌حال‌گسترش تهران بودند. در دهه‌های بعد، تهران نه تنها آن حومه‌ها را در خود جذب کرد؛ بلکه مدام و مستمر مرزهای خود و پیرامون را عقب‌تر و عقب‌تر برد.
امروز بخشی از فرودستان و حتی طبقات متوسط تضعیف‌شده در فاصله‌هایی بسیار دورتر از مرکز سکونت دارند، در حالی که اشتغال، خدمات تخصصی و بسیاری از فرصت‌ها همچنان در مدار تهران متمرکز مانده‌اند. به این معنا، شاید بتوان یکی از خطوط تاریخ تکوین تهران و پیرامون آن را این‌گونه خلاصه کرد: مرکز بزرگ‌تر شد و پیرامون دورتر رفت.
قاعدتا این تصویر را پدران بنیان‌گذار جامعه‌شناسی ایرانی در ۱۳۴۱ نداشتند؛ این نتیجه‌ای است که ما از قرار دادن آن سند تاریخی در کنار تحولات شش‌دهه‌ی بعد به دست می‌آوریم. اما بازخوانی آنچه در سمینار گفته شده، کمک می‌کند که بفهمیم داستان از کجا آغاز شده است.
از گذشته تا آینده
علوم اجتماعی قرار نیست پیشگوی آینده باشد. اما می‌تواند روندهایی را ببیند که -دست‌کم هنوز و در همه‌جا- تبدیل به «بحران» نشده‌اند. می‌تواند رابطه‌ی موجود یا در حال ایجاد بین زمین و مهاجرت، مسکن و زمان، تمرکز و پیرامون، یا اداره‌ی شهر و ظرفیت‌های نهادی را زودتر از لحظه‌ای که پیامدهایشان غیرقابل چشم‌پوشی و جبران شوند، صورت‌بندی کند.
نخستین سمینار بررسی مسائل اجتماعی شهر تهران یک نمونه‌ی تاریخی جالب از همین امکان است. از این رو، شاید سؤال بهتر برای ما این نباشد که پژوهشگران در سال ۱۳۴۱ چه چیزهایی را می‌دیدند. سؤال مهم‌تر -به همین سیاق- این است که: ما امروز چه چیزی را درباره‌ی مسائل بیست سال بعد تهران و پیرامون آن می‌توانیم ببینیم؟

منبع اصلی: سخنرانی‌ها و گزارش‌ها در نخستین سمینار بررسی مسائل اجتماعی شهر تهران، انتشارات مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران؛ برگزاری سمینار در اردیبهشت‌ماه ۱۳۴۱، انتشار در شهریورماه ۱۳۴۳.
مطالعه گزارش مرتبط با عنوان «۶۳ سال گفت‌وگو برای شهری بهتر: گزارشی از اولین سمینار بررسی مسائل اجتماعی شهر تهران»

برچسب