سیر تکوین، ادوار تحول و وضعیت آموزش مردم‌شناسی در ایران | دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر

13 10 2026 17:09

کد خبر : 278881305

تعداد بازدید : 35

دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر، مدیر بخش مطالعات عشایری موسسه و عضو بازنشسته هیئت علمی دانشگاه تهران

1- مقدمات

تدوین دقیق و روش‌مند ترمینولوژی علمی، نخستین گام در تثبیت، استقلال مفهومی و اعتباربخشی به هر شاخه از دانش بشری است. در عرصه علوم انسانی و اجتماعی، واژه‌شناسی نه یک بحث صرفاً لغوی یا تفنن ادبی، بلکه نشان‌دهنده مرزبندی‌های مفهومی و پارادایم‌های نظری حاکم بر یک رشته علمی است. در این میان، مردم‌شناسی به‌عنوان یکی از دیرپاترین و بنیادین‌ترین شاخه‌های معرفت بشری، به‌واسطه مواجهه مستقیم با عنصر «فرهنگ»، در ساختار علمی ایران جایگاهی منحصربه‌فرد و مادرگونه دارد؛ دانشی که فهم نظام‌مند دیگر ابعاد جامعه بدون اتکا به دستاوردهای ژرفانگرانه آن ناممکن خواهد بود.

تحلیل واژه‌شناختی: مردم‌شناسی در برابر انسان‌شناسی

واژه بین‌المللی Anthropology از ریشه یونانی مشتق شده است. در فرایند معادل‌یابی این اصطلاح تخصصی در زبان فارسی، واژه «مردم» دقیقاً معادل «انسان» تلقی شده است؛ با این تمایز ساختاری و زبان‌شناختی که در زبان فارسی، «مردم» اسم جنس و واژه‌ای مفرد است که جمع آن «مردمان» می‌شود. مرحوم محمدعلی فروغی با درک عمیق از زیرساخت‌های واژگان فارسی و اصالت زبان مادری، اصطلاح «مردم‌شناسی» را بر واژه عربی «انسان‌شناسی» ترجیح داد و آن را در بدو تاسیس دانشگاه تهران به تصویب رساند. اگرچه امروزه برخی افراد و دپارتمان‌ها بر به‌کارگیری اصطلاح «انسان‌شناسی» اصرار می‌ورزند، اما بررسی‌های متقن علمی نشان می‌دهد که دلایل اقامه‌شده توسط اصرارکنندگان، از استحکام و اثبات‌پذیری کامل علمی برخوردار نیست. از منظر زبان‌شناختی و محتوایی، هر دو واژه بیانگر یک حوزه علمی واحد هستند، اما «مردم‌شناسی» واژه‌ای اصیل و برآمده از ظرفیت‌های زبانی خودمان است. از این‌رو، بی‌طرفی علمی حکم می‌کند که فارغ از سلیقه‌های شخصی، صبغه متقن تاریخی و ادله زبان‌شناختی تصویب این واژه در نظر گرفته شود.

تبیین جایگاه مردم‌شناسی به‌عنوان علم مادر

مردم‌شناسی را باید علم مادر و شالوده اصلی در حوزه علوم انسانی و علوم اجتماعی دانست؛ زیرا هسته مرکزی و موضوع محوری مطالعات این رشته، «فرهنگ» است. علوم اجتماعی و انسانی اساساً با فرهنگ‌شناسی و مردم‌شناسی آغاز می‌شوند و در صورتی که مفاهیم و یافته‌های مردم‌شناختی را از پیکره علوم اجتماعی خارج کنیم، مستندات و پایه‌های متقن چندانی برای تحلیل‌های کلان باقی نمی‌ماند. جامعیت این رشته به حدی است که اندیشمندان و جامعه‌شناسان متقدم، پیش از ورود به تحلیل‌های ساختاری، کار خود را از پژوهش‌های میدانی و عمیق مردم‌شناختی آغاز کرده‌اند.

پیشینه اندیشه مردم‌شناختی در ایران، به سده‌ها پیش از تأسیس نهادهای دانشگاهی مدرن بازمی‌گردد. اگرچه اصطلاح آکادمیک «مردم‌شناسی» در سده‌های گذشته وجود نداشت، اما متفکران و مشاهیر کلاسیک ایران در آثار ماندگار خود کاملاً رویکردی مردم‌شناختی داشته‌اند:

  • ابوریحان بیرونی: با نگارش آثار شاهکاری چون التفهیم و به‌ویژه تحقیق ماللهند، یکی از منسجم‌ترین و دقیق‌ترین مطالعات مردم‌شناختی و فرهنگ‌شناسی تاریخ را ارائه داد.
  • حکیم ابوالقاسم فردوسی، سعدی شیرازی و خواجه نصیرالدین طوسی: با تحلیل عمیق باورها، آیین‌ها، هنر و رفتارشناسی فرهنگی، آثاری خلق کردند که جوهره اصلی آن‌ها شناخت فرهنگ و زیست‌جهان ایرانی است.

فهم دقیق این ریشه‌های واژه‌شناختی و تاریخی، بستری تحلیلی فراهم می‌سازد تا بتوان نقش استراتژیک فرهنگ را در بازخوانی آسیب‌های ساختاری آموزش علوم اجتماعی امروز ارزیابی کرد.

 

۲. جایگاه استراتژیک فرهنگ و آسیب‌شناسی ساختاری آموزش علوم اجتماعی

مطالعه بی‌طرفانه، روش‌مند و ریشه‌ای فرهنگ، حیاتی‌ترین نیاز هر جامعه در حال تحول است. فرهنگ نه یک متغیر فرعی یا تبعی، بلکه تعیین‌کننده‌ترین رکن زیست جمعی است که تمامی مناسبات اقتصادی، سیاسی، هنری و دینی بر روی ستون‌های محکم آن استوار شده‌اند.

ارزیابی نقش فرهنگ و وظایف مردم‌شناس

در کشورهایی نظیر ایران و سایر جوامع در حال توسعه، مسائل فرهنگی بر سایر ابعاد غیرفرهنگی غلبه داشته و نقشی تعیین‌کننده و تسلط‌یابنده دارند. وظیفه حیاتی مردم‌شناس در چنین جوامعی، مطالعه عمیق و تاریخی شیرازه فرهنگ بدون تعصب، غرض‌ورزی و اعمال سلیقه‌های شخصی است. ویژگی منحصربه‌فرد دانش مردم‌شناسی در این است که «زمان» و «مکان» برای آن محدودیتی ایجاد نمی‌کند؛ مردم‌شناس موظف است تحولات فرهنگی را در ابعاد تاریخی و جغرافیایی گوناگون، با صداقت کامل علمی ریشه‌یابی کند و از توصیف‌های سطحی و مقطعی بپرهیزد.

استعاره «دو بال پرنده علوم اجتماعی» و آسیب‌شناسی وضعیت موجود

علوم اجتماعی در مجامع آکادمیک به‌مثابه پرنده‌ای با دو بال شناخته می‌شود: جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی. پرواز و حرکت متوازن دانش علوم اجتماعی تنها در صورتی امکان‌پذیر است که هر دو بال به‌طور هم‌زمان و متناسب تقویت شوند؛ تضعیف یا حذف هر یک از این دو بال، موجب خروج پرنده علوم اجتماعی از مسیر تعادل و عجز آن در ایفا و تحقق وظایفش خواهد شد. متأسفانه در دانشکده‌های علوم اجتماعی ایران، این توازن ساختاری دچار اختلال شدید شده است. تولید انبوه مدرک و تربیت دانش‌آموختگان کم‌تخصص در رشته جامعه‌شناسی، به بهای انزوا و تضعیف مردم‌شناسی تمام شده است. پیامد مستقیم این نادیده‌انگاری، نوعی «نابینایی علمی نسبت به زیرساخت‌های عشایری و روستایی» است؛ زیرا فارغ‌التحصیلانی وارد عرصه تصمیم‌گیری می‌شوند که بالاترین مدارک علمی علوم اجتماعی را دارا هستند اما از درک ساختارهای ایلی، قبیله‌ای و روستایی جامعه خود عاجزند.

مهم‌ترین آسیب‌های ساختاری آموزش علوم اجتماعی در دانشگاه‌های کشور را می‌توان به شرح زیر دسته‌بندی کرد:

  • کمی‌گرایی و تسلط یک‌جانبه جامعه‌شناسی: دانشکده‌های علوم اجتماعی به سمت کمی‌گرایی شدید و توسعه بی‌رویه جامعه‌شناسی سوق یافته‌اند که منجر به تولید فارغ‌التحصیلان انبوه ولی کم‌تخصص شده و عرصه دانشگاهی و اجرایی را بدون اتکا به عمق مردم‌شناختی قبضه کرده‌اند.
  • حاشیه‌ای شدن و اختیاری شدن دروس عشایری و روستایی: در حالی که ساختار تاریخی و زیستی ایران وابستگی عمیقی به جوامع روستایی و عشایری دارد، دروس تخصصی مربوط به جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی عشایری و روستایی در دانشگاه‌ها تضعیف شده و در برخی دانشگاه‌های بزرگ حتی از وضعیت دروس الزام‌آور به دروس اختیاری و انتخابی تقلیل یافته‌اند.
  • انقطاع دانش‌آموختگان از واقعیت‌های ساختاری کشور: تربیت فارغ‌التحصیلان مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری که از شناخت دقیق، میدانی و ژرفانگر درباره ساختار ایلی، عشایری و روستایی جامعه خود محروم هستند.

این آسیب‌های ساختاری و غفلت از بال مردم‌شناسی، ضرورت بازخوانی تاریخی ادوار هشت‌گانه تکوین این رشته در دانشگاه‌های ایران را دوبار دوچندان می‌سازد.

۳. ادوار هشت‌گانه سیر تکوین و توسعه دانشگاهی مردم‌شناسی در ایران (از ۱۳۱۳ تا کنون)

بازخوانی تاریخچه نهادی و آکادمیک مردم‌شناسی در ایران، فراز و فرودهای دانش علوم اجتماعی را در یک سده اخیر روشن می‌سازد. سیر تکوین این رشته از بدو تأسیس دانشگاه تهران تا به‌امروز، شامل هشت دوره گسسته اما تحول‌آفرین است که هر یک واجد ویژگی‌ها، چالش‌ها و چهره‌های شاخص خود بوده‌اند.

مراحل هشت‌گانه

  1. مرحله اول (۱۳۱۳–۱۳۱۴): هم‌زمان با تأسیس دانشگاه تهران، نخستین درس مردم‌شناسی در دپارتمان فلسفه توسط استادی آلمانی به نام «آقای هاس» تدریس شد. عنوان این درس با هوشمندی مرحوم محمدعلی فروغی به تصویب رسید تا قدمت آموزش مردم‌شناسی با قدمت خود دانشگاه تهران برابر شود؛ در زمانی که هنوز نامی از علوم اجتماعی و جامعه‌شناسی در میان نبود.
  2. مرحله دوم (۱۳۳۶): با همت استاد دکتر غلامحسین صدیقی، «مؤسسه مطالعات و تحقیقات علوم اجتماعی» تأسیس شد. در این مرحله، مردم‌شناسی به‌عنوان بال مکمل و هم‌پای جامعه‌شناسی رسمیت یافت و گروه‌های پژوهشی تخصصی برای مطالعه جوامع روستایی و عشایری شکل گرفت.
  3. مرحله سوم (۱۳۵۱): دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به ابتکار دکتر صدیقی تأسیس گردید و چهار گروه علمی (مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، جمعیت‌شناسی و تعاون) در آن ایجاد شد. در این دوره، دکتر نادر افشار نادری با تحول در روش‌های میدانی و ژرفانگر، نقش بنیان‌گذارانه در مردم‌شناسی نوین ایفا کرد (وی پس از انقلاب ۱۳۵۷ پاکسازی و در ۵۳ سالگی بر اثر سکته قلبی درگذشت). اساتید برجسته‌ای چون محمود محمد امینی، محمدعلی یوسفی‌زاده، جواد صفی‌نژاد و حشمت‌الله طبیبی در این برهه ستون‌های رشته را استوار ساختند.
  4. مرحله چهارم (۱۳۵۷ تا ۱۳۶۷): با وقوع انقلاب فرهنگی، رشته مردم‌شناسی دچار پاکسازی اساتید، تعلیق، حذف دروس تخصصی و رکودی غم‌انگیز شد و حضور آن در دانشگاه‌ها به شدتی چشمگیر تضعیف گردید.
  5. مرحله پنجم (۱۳۶۷): احیای مجدد رشته با راه‌اندازی مقطع کارشناسی ارشد مردم‌شناسی در دانشگاه تهران (با پذیرش سالانه ۵ دانشجو) آغاز شد. این دوره، نقطه عطفی برای آغاز موج جدید ترجمه و تولید متون تخصصی بود.
  6. مرحله ششم (۱۳۷۵): مقطع کارشناسی مردم‌شناسی با ۱۴۰ واحد درسی (شامل ۶۰ واحد تخصصی) به کوشش و زحمات فراوان دکتر حشمت‌الله طبیبی تأسیس شد و سپس به دانشگاه‌های یزد، بابلسر و واحدهای دانشگاه آزاد اسلامی (شمال، جنوب، مرکز، غرب تهران) گسترش یافت.
  7. مرحله هفتم (۱۳۸۵): بازبینی جامع و عمیق برنامه‌های درسی مقطع کارشناسی منطبق با استانداردهای دانشگاه‌های تراز اول جهان انجام شد؛ اما کمبود شدید هیئت علمی متخصص مانع از اجرای کامل برخی دروس جدید گردید.
  8. مرحله هشتم (دهه ۱۳۹۰): راه‌اندازی دوره دکتری تخصصی مردم‌شناسی با اهداف کاربردی صورت گرفت، اما دستکاری‌های اداری در مصوبات (اختیاری کردن یا حذف برخی دروس) و موانع جذب هیئت علمی متخصص (به‌طوری که از مجموع ۷۰ تا ۸۰ عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، تنها حدود ۱۰ نفر متخصص مردم‌شناسی هستند)، چالش‌های جدیدی ایجاد کرد.

بررسی این ادوار هشت‌گانه نشان می‌دهد که پویایی علمی مردم‌شناسی در تمام مراحل تحول خود، پیوندی ناگسستنی با نهادینه‌شدن جنبش‌های ترجمه و تألیف متون تخصصی داشته است.

 

۴. نقش نهادین ترجمه و تألیف در باروری علمی و توسعه ادبیات مردم‌شناسی

در غیاب ادبیات بومی کافی در مراحل نخستین توسعه علوم اجتماعی، ترجمه متون کلاسیک و مدرن بین‌المللی نقش حیاتی در شالوده‌ریزی و باروری علمی مردم‌شناسی در ایران ایفا کرده است. مترجمان بزرگ با انتقال روش‌ها و نظریه‌های روز، بستر مناسب را برای پژوهش‌های بومی فراهم ساختند.

سهم مترجمان برجسته و متون پایه

مترجمان شاخصی همچون عباسی گوهر، بوکر صبوری کاشانی و به‌ویژه محسن ثلاثی، سهم غیرقابل‌انکاری در انتقال دانش مردم‌شناسی به فارسی داشته‌اند. آثار کلیدی ترجمه‌شده توسط محسن ثلاثی که به متون پایه و دکترین دانشگاهی بدل شدند عبارت‌اند از:

  • جامعه پاس کار (از متون تخصصی جامعه‌شناسی/انسان‌شناسی)
  • نظریه فرهنگی (اثر ریک اسمیت)
  • فرهنگ و هویت (اثر چارلز لیندهولم)
  • روش تحقیق در انسان‌شناسی (اثر پرتی پلتر / پلتا)
  • انسان‌شناسی فرهنگی (اثر کنراد فیلیپ کوتاک)

سهم تألیفات بومی و آثار ویژه

در عرصه تألیف و ترجمه‌های متأخر تخصصی، تلاش‌های ارزشمندی توسط استادان برجسته انجام گرفته است:

  • استاد جواد صفی‌نژاد: نگارش دقیق‌ترین، عمیق‌ترین و روش‌مندترین تک‌نگاری‌ها و پژوهش‌های مردم‌شناختی درباره ایران با شهرت و اعتبار جهانی.
  • دکتر سید مهدی ثریا: از مدیران دلسوز و استادان برجسته گروه مردم‌شناسی دانشگاه تهران که تا زمان فوت در سال ۱۳۹۶ (در ۸۴ سالگی)، آثار تألیفی و ترجمه‌ای ارزشمندی برجای گذاشت.
  • دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر: ارائه ترجمه‌های تخصصی و گره‌گشا در حوزه‌های نظری و مغفول‌مانده، شامل:
  1. انسان‌شناسی (ژان فرانسوا دورتیه): با تمرکز بر تحولات جسمانی، فرهنگی و روان‌شناختی در حوزه روان‌شناسی تحولی.

  2. مردم‌شناسی هنر (فرانتس بوآس): اثر متقدم و کلاسیک ترجمه‌شده به ۱۴ زبان دنیا.

  3. مبانی نظری مردم‌شناسی (ژاک لومبار): از متون منسجم و روز تدریس‌شده در دانشگاه‌های فرانسه.

فهرست متون و آثار شاخص مردم‌شناسی در ایران:

  1. التفهیم و تحقیق ماللهند – تألیف ابوریحان بیرونی
  2. جامعه پاس کار – ترجمه محسن ثلاثی
  3. نظریه فرهنگی (فیلیپ اسمیت) – ترجمه محسن ثلاثی
  4. فرهنگ و هویت (چارلز لیندولم) – ترجمه محسن ثلاثی
  5. روش تحقیق در انسان‌شناسی (پرتی پلتو) – ترجمه محسن ثلاثی
  6. انسان‌شناسی فرهنگی (کنراد فیلیپ کتاک) – ترجمه محسن ثلاثی
  7. انسان‌شناسی (ژان فرانسوا دورتیه) – ترجمه دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر
  8. مردم‌شناسی هنر (فرانتس بوآس) – ترجمه دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر
  9. مبانی نظری مردم‌شناسی (ژاک لومبار) – ترجمه دکتر جلال‌الدین رفیع‌فر
  10. مجموعه آثار و پژوهش‌های مردم‌شناسی ایران – تألیف استاد جواد صفی‌نژاد
  11. مجموعه آثار تألیفی و ترجمه‌ای در حوزه مردم‌شناسی و فرهنگ – تألیف و ترجمه مرحوم دکتر سید مهدی ثریا (مدیر متقدم گروه مردم‌شناسی دانشگاه تهران؛ متوفی ۱۳۹۶ در ۸۴ سالگی)

ارتباط میان این ادبیات نظری و واقعیت‌های عینی، ضرورت تطبیق مفاهیم مردم‌شناسی بر ساختار سه‌گانه و واقعی جامعه ایران را آشکار می‌سازد.

 

۵. تحلیل ساختاری جامعه ایران: چالش‌های زیست شهری، روستایی و عشایری

تطبیق نظریه‌های مردم‌شناسی بر واقعیت‌های میدانی ایران، مستلزم شناخت ساختار سه‌گانه و ترکیبی جامعه (عشایری، روستایی و شهری) است. نادیده گرفتن هر یک از این ابعاد، هرگونه برنامه‌ریزی آموزشی و اجتماعی را با شکست مواجه می‌سازد.

تحلیل وضعیت جوامع سه‌گانه

جوامع عشایری و روستایی، شالوده تاریخی و مدیریت‌کننده اقتصاد واقعی و تولیدی کشور بوده‌اند. با این حال، در شیوه‌های برنامه‌ریزی آموزشی دانشگاه‌ها، این دو جامعه به حاشیه رانده شده‌اند. تقلیل دروس جامعه‌شناسی و مردم‌شناسی روستایی و عشایری به دروس اختیاری، نوعی بی‌توجهی علمی نسبت به زیرساخت‌های اصلی جامعه ایجاد کرده است.

آسیب‌شناسی ساختار شهرهای جدید و هویت شهری

با وجود اینکه حدود ۸۰ درصد از جمعیت کشور در شهرها ساکن شده‌اند، زیست شهری در ایران پدیده‌ای بسیار نوپا است و نتوانسته به یک هویت و جایگاه فرهنگی منسجم و تعریف‌شده دست یابد.

کانون چالش هویتی در شهرهای معاصر ایراناین است که شهرهای امروز ایران، به‌ویژه شهرهای کوچک، غالباً نه شهر به معنای واقعی کلمه، بلکه «روستاهای بزرگ» هستند. این مناطق مجموعه‌ای ناهمگون از افراد، طوایف، ایلات و اقوام مختلفند که از روستاها و ایلاتی با فرهنگ‌های متفاوت مهاجرت کرده و در بخشی از شهر مستقر شده‌اند، بدون آنکه فرهنگ جامع و پذیرفته‌شده شهری را درونی ساخته باشند.

این چالش‌های عمیق هویتی و ساختاری، اتخاذ راهکارهای اساسی در بازنگری نظام آموزش مردم‌شناسی را اجتناب‌ناپذیر می‌سازد.

 

* این یادداشت برگرفته از سخنرانی دکتر رفیع‌فر در «پیش‌نشست اول از هفتمین همایش ملی دانش‌ آموزش محتوا در آموزش علوم اجتماعی» (چهارشنبه ۱۵ مهرماه ۱۴۰۵) است. 

[دانلود فایل صوتی سخنرانی]

برچسب