مسئله-واقعیت اجتماعی جنگ و علوم اجتماعی: نقش علوم اجتماعی استراتژیک و علم اجتماعی جنگ در ایجاد صلح | دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی - موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی isr
مسئله-واقعیت اجتماعی جنگ و علوم اجتماعی: نقش علوم اجتماعی استراتژیک و علم اجتماعی جنگ در ایجاد صلح | دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی
12 04 2026 14:11
کد خبر : 210386861
تعداد بازدید : 765
دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی | مدیر بخش جامعهشناسی دین، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران
مسئله بحث
جنگ، به هر معنایی که فرض شود و به هر علت و دلیلی که رخ دهد، از منظر علوم اجتماعی یک «مسئله-واقعیت اجتماعی» انکارناپذیر است؛ واقعیت اجتماعیای که منجر به ایجاد مسئله، فاجعه، بحران و چالش برای انسان اجتماعی، زندگی اجتماعی، جهان اجتماعی و جامعه میشود. لذا جنگ، هم خاستگاه اجتماعی دارد، هم مکانیزمش اجتماعی است و هم نتایج و تبعاتش اجتماعی است. بهتبع این، توصیف، تحلیل، تبیین و تفسیر ماهیت و معنای جنگ و تکوین، توسعه و تبعات آن هم باید منطقاً اجتماعی انجام شود. اینجا نقش «علوم اجتماعی استراتژیک»، که هدف آن مسئلهیابی (Problem finding)، مسئلهشناسی (Problem knowing) و مسئلهگشایی (Problem solving) است، برجسته میشود؛ خصوصاً نقش و رسالت «علم اجتماعی جنگ» (Social science of war) که سوژهاش «جنگ و جامعه» و وظیفه و هدف اصلیاش نیز شناخت ماهیت، فرایند، روند، خاستگاهها، مکانیزم و تبعات جامعهایِ جنگ برای انسان-جامعه است.
در مجموع، علم اجتماعی جنگ بهعنوان یکی از ساحتهای مهم علوم اجتماعی استراتژیک، به واکاوی علمیِ نسبتِ میان «انسان-جنگ-جامعه» میپردازد. با توجه به اهمیت «مسئله اجتماعی جنگ» و بهویژه مناسبت اجتماعی آن با درگیری جامعه-کشور-دولت ایران در دو جنگ اخیر (جنگ ۱۲ روزه خرداد-تیر ۱۴۰۴ و جنگ ۴۰ روزه اسفند-فروردین ۱۴۰۴-۱۴۰۵ آمریکا-اسراییل با جمهوری اسلامی)، موضوع این نوشتار فشرده نیز در اصل معرفی مقدماتی مبانی تئوریک و آمپیریک علم اجتماعی جنگ در بافتار علوم اجتماعی استراتژیک است.
علوم اجتماعی استراتژیک و جنگ
علوم اجتماعی طیف گستردهای از علوم انسانی مهم و مؤثر در مدیریت علمی جامعه و زندگی اجتماعی را شامل میشوند: از دانشهای تاریخ و جغرافیا تا اقتصاد، سیاست، حقوق و نیز جمعیتشناسی، روانشناسی اجتماعی، انسانشناسی و اخیراً نیز مطالعات فرهنگی. دانش «جامعهشناسی» در معنای موسع و جامع آن [و به اصطلاح اگوست کنت، در معنای "ملکه علوم اجتماعی بودنِ" آن] چتری است که این علوم اجتماعی را از حیث تئوریک، آمپیریک و متدولوژیک پوشش، سامان و انسجام میدهد. اطلاق صفت و قید استراتژیک بودن به این علوم نیز بهخاطر تأکید مضاف و تمرکز مضاعف بر کاربردی-راهبردی بودن و راهگشابودن علوم اجتماعی در جامعه و برای جامعه است.
از این منظر، تا جایی که به مسئله-واقعیت اجتماعی جنگ برمیگردد، جنگ همانگونه که بر تاریخ و جغرافیای جوامع درگیر جنگ و فرهنگ، اقتصاد، سیاست و حقوق این جوامع و دولتهای درگیر در جنگ تأثیر میگذارد؛ همانگونه نیز میتوان به مطالعه آثار، مقتضیات، شئونات و عوارض جنگ از حیث موارد مزبور بهصورت زیر پرداخت:
- اقتصاد جنگ: (بودجه و هزینههای جنگ، خسارات مالی و مادی جنگ، مجتمعهای صنعتی-نظامی، تجارت اسلحه، بازسازی اقتصادی پساجنگ، بازارهای محلی، ملی، منطقهای و بینالمللیِ جنگزده و متأثر از جنگ، بازار کار جنگزده، اقتصاد شرکتهای تولید کالا و خدمات جنگ، سبد مصرف کالای خانوار در طی جنگ، صنایع دفاعی-امنیتی، تکنولوژیهای جنگ، مدیریت دولتی-اقتصادی جامعه در طی جنگ، جبران خسارتهای اقتصادی جنگ و غرامت جنگی)؛
- سیاست جنگ: (سیاست زرادخانه هستهای، سیاست مسابقه تسلیحاتی، سیاستهای بازدارندگی دفاعی-امنیتی، سیاست پیشگیری و پیشدستی نظامی، تصمیمات سیاسی دولتهای درگیر در جنگ، بروکراسی و مدیریت جنگ، دیپلماسی ملی، منطقهای و بینالمللی جنگ، روابط بینالملل جنگزده، میانجیگری نهادهای بینالمللی رسمی برای خاتمه جنگ، تلاش سازمانهای بینالمللی غیردولتی مدافع صلح برای خاتمه دادن به جنگ)؛
- حقوق جنگ: (مسئله جنایتهای جنگی، مسئله نسلکشی و قومکشی در جنگ، ترتیبات حقوقی بینالمللی برای توافقات آتشبس موقتی و دائمی و معاهدات صلح، ترتیبات و تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل متحد برای خاتمه جنگ، مقررات دادگاه بینالمللی لاهه برای رسیدگی به جنایات جنگی)؛
- جغرافیای تاریخی و ژئوپلیتیک جنگ: (تغییرات محیطی و فضایی در شکل کالبدی سرزمینهای درگیر در جنگ، ژئوپلیتیک جنگ و تغییر نقشه و مرزهای سرزمینی، تصرف سرزمینها، جنگ و تخریب آثار باستانی-تاریخی)؛
- روانشناسی اجتماعی جنگ: (ترومای ملی حین جنگ و پساجنگ، ترومای کودکان در جنگ، افکار عمومی جنگ و جنگِ روایتها، تبلیغات جنگ، رسانه جنگ، جنگ رسانهها، جنگ رسانهای، روایتسازی از جنگ و جنگِ روایتهای جنگی)؛
- جمعیتشناسی جنگ: (جنگ و تغییرات جمعیتی، نرخ مرگومیر در جنگ، تلفات جمعیتی جنگ، مهاجرتهای ناشی از جنگ، تغییرات جمعیتی پساجنگ در آمار حیاتی)؛
- انسانشناسی جنگ: (هویت ملیگرایی-میهندوستانه دفاع سرزمینی، بحران هویت در جنگ، تخریب آثار میراث فرهنگی در جنگ، فرهنگ پیشبرنده صلح و ایدئولوژی جنگ، نقش جنسیت در جنگ، زنان و جنگ، جوانان و جنگ، قومیتهای محلی و جنگ، اقلیتهای مذهبی و جنگ، فرهنگ در پساجنگ)؛
- مطالعات فرهنگی جنگ: (فرهنگ جنگی، جنگ و زندگی روزمره مردم، توسعه ادبیات و هنر جنگ، رسانه و جنگ، جنگ پوپولار و مردمپسند، عوامفریبی و پوپولیسم جنگ، هراس اخلاقی-فرهنگی جنگ، فضاهای فرهنگی تخصیصیافته به جنگ، فضاهای فرهنگی جنگزده، فرهنگ مردمی جنگ و فرهنگ پوپولار و پوپولیستی پساجنگ، اینترنت و جنگ، شبکههای اجتماعی و تبلیغات و روایتهای جنگ، جنگ شناختی و عقیدتی در اینترنت جنگزده).
اینها نمونههایی از مؤلفههای «سازه-فضای جنگ» و «سازمان-ساختار جنگ» هستند که «علوم اجتماعیِ استراتژیک جنگ» میتواند ماهیت و آثار جنگ در/بر آنها را مطالعه کند. قطعاً موارد دیگری هم هستند که در این فهرستبندی نیامدهاند. برای نمونه، میتوان به مسائل و چالشهای اجتماعی مرتبط با «اخلاقیات جنگ» (رعایت مسائل اخلاقی و انساندوستانه در جنگ از سوی کشور-دولتهای درگیر در جنگ) اشاره نمود که هرچند برای افکار عمومی و جهانِ رسانههای مستقل و آزاد و نیز فضای دانشگاهی و روشنفکری مهم و حساسیتبرانگیز است؛ اما در جهان سیاست، بهویژه در دوران جنگ، این «اخلاقیات جنگ» نه به لحاظ تئوریک و نه بهصورت آمپیریک، مورد توجه دولتهای درگیر در جنگ و حتی نهادهای سیاسی-حقوقیِ بینالمللیِ ناظر قرار نمیگیرد. یک نمونه متأخر و بارز از عدم رعایت «اخلاقیات جنگ» را میتوان در عملیات ماشین جنگی پیشرفته اسرائیل در جنگ با حماس علیه مردم مظلوم، محروم و بیحامی غزه (اکتبر ۲۰۲۳-۲۰۲۵ م / ۱۴۰۲-۱۴۰۴ ش) مشاهده نمود.
همچنین میتوان به مسئله «فرهنگ دینی جنگ و صلح» و نقش نهادها و کارگزاران اجتماعی-فرهنگی دین در پیشگیری از جنگ و حمایت از صلح اشاره کرد. هرچند واقعیت اجتماعی «جنگهای مذهبی» یا جنگ با انگیزههای مذهبی -مانند جنگهای مبتنی بر روایتهای آخرالزمانی و ایدئولوژی آرماگدونی- نشان میدهد خاستگاه برخی جنگها در اعتقادات مذهبی است. چند نمونه مورد مطالعه آن در جامعهشناسی جنگهای مذهبی، جنگهای صلیبیِ سدههای ۱۱ و ۱۲ م میان جهان مسیحیت و اسلامیت در فلسطین و بیتالمقدس، جنگهای مذهبی در قرونوسطای مسیحی میان پروتستانها و کاتولیکها و جنگهای مذهبی با عنوان «جهاد اسلامی» و «بنیادگرایی دینی» در خاورمیانه و شمال آفریقا (طالبان، داعش و القاعده) و «محور مقاومت شیعی» متشکل از حزبالله لبنان، انصارالله یمن و حشدالشعبی در ژئوپلیتیک هلال شیعی (سوریه-عراق-لبنان-یمن) با مدیریت ایدئولوژیک (فرهنگی) و لجستیک (فنی) جمهوری اسلامی است.
از لحاظ اجتماعی و ایدئولوژیکی نیز بهنظر برخی تحلیلگران سیاسی در جهان مدرن معاصر و در «اینجا و اکنونِ» جامعهشناختیِ ما، جنگ تاریخی ۸ دههای اسرائیل و اعراب و فلسطین و بهویژه جنگ اخیر اسرائیل با حماس در غزه (اکتبر ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ م / ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۴ ش) و نیز دو جنگ اخیر اسرائیل با جمهوری اسلامی (خرداد ۱۴۰۴ و اسفند ۱۴۰۴ تا فروردین ۱۴۰۵) میتواند ریشههای آرماگدونی (نزاع یهودیت و اسلامیت) نیز داشته باشد؛ موضوعی که البته از لحاظ دانش «جامعهشناسی دین و جنگ» و «جامعهشناسی تاریخی جنگهای مذهبی» و بهویژه دانش نوظهور «مطالعات جنگ آرماگدونی»، بهخاطر خاستگاههای ژئوپلیتیکی آن، همچنان قابل بحث است و لذا فعلاً و منطقاً میتوان موضوع جنگ آرماگدونی را در حد یک مفروض جامعهشناختیِ مهم و قابل مطالعه مطرح کرد.
واقعیت تاریخی-اجتماعی جنگ و ژئوپلیتیک
از منظر نظریههای روابط بینالملل و نظریههای سیاست جهانی، خصوصاً نظریههای رئالپولیتیک و رئالیسم سیاسی که مبتنی بر اعمال مؤلفههای سختافزاری و نرمافزاری چون قدرت، زور، سلطه، حاکمیت و هژمونی در روابط بینادولتها در سطح سیاست منطقهای، بینالمللی و جهانی است، تضاد ایدهها، رویهها، منافع، علایق و سیاستها در ساحت نظام بینالملل و منطقهای میتواند خاستگاه نزاع سیاسی و دیپلماتیک و نهایتاً جنگ بین دو یا چند کشور-دولت شود. در این زمینه، واقعیت اجتماعی جنگ با مؤلفه مهم ژئوپلیتیک یعنی نسبت «فضا-سیاست-قدرت-امنیت-حاکمیت-سرزمین-دولت» پیوند میخورد. وفق دیدگاههای غالب-قالب در جامعهشناسی سیاسی-حقوقی، جامعهشناسی روابط بینالملل و جامعهشناسی سیاست جهانی، خصلت ژئوپلیتیکی و خلقوخوی میلیتاریستی و میل سیاسی به اعمال قدرت فراتر از مقررات متعارف و استاندارد حقوق بینالملل و سیاست بینالملل از سوی قدرتهای منطقهای، قدرتهای جهانی و ابرقدرتها، میتواند بخشی از واقعیت اجتماعی جنگ در جهان مدرن در هزاره سوم و سده ۲۱ میلادی باشد.
از این منظر، پدیدههای تاریخی-اجتماعی مهم سدههای ۱۹ و ۲۰ م یعنی امپریالیسم، کشورگشایی، جهانگستری و استعمارگرایی که اروپاییها و آمریکا در شرق جهان (از آفریقا و آسیا تا آمریکاهای لاتین، جنوبی و مرکزی) اعمال کردهاند، یک نمونه معرف از واقعیت تاریخی-اجتماعی جنگ است. این نوع جنگها عمدتاً به بهانه تمدنسازی، غربیسازی، مدرنسازی، توسعه و عمران جهانِ سنتی و توسعهنیافته شرق صورت گرفته است. بهطور خلاصه، اهمیت حیاتی مؤلفه جغرافیای سیاسی-حقوقی مانند توسعه فضای حیاتیِ سرزمینی از طریق جنگ و تغییر نقشههای رسمی کشور-دولتها و برهم زدن نظمهای مرزی و رژیمهای مرزیِ تعیینشده رسمی و همچنین تلاش برای کوچکسازی جغرافیایی و سرزمینی کشور از طریق جنگ و اعمال قدرت، زور و سلطه، بخشی مهم از واقعیت اجتماعی جنگ است. یک نمونه معرف از این پدیده، تغییرات ژئوپلیتیکی ناشی از جنگها در جغرافیای تاریخی-سیاسی جهان اسلامِ معاصر (خاورمیانه و شمال آفریقا) است.
علم اجتماعی جنگ
در پرتوِ آنچه گفته شد، اکنون وقت طرح این پرسش است: «چیست آنچه مینامندش، علم اجتماعی جنگ؟». به سه معنا -دستکم در محدوده تئوریک این نوشتار- میتوان تعبیری از ماهیت، موضوع، هدف، کارویژه و مسائل محوری «علم اجتماعی جنگ» بهدست داد:
۱. علم اجتماعی جنگ در مقام «ابژگی»: برساختن علم اجتماعی جنگ بهعنوان ابزاری علمی در خدمت سیاستگذاری جنگ و مهندسی اجتماعی جنگ و دیدگاهی علمی-فنی برای پیشبرد فرهنگی جنگ و توجیه ایدئولوژیک آن برای افکار عمومی و رسانهها در شبکههای اجتماعی، فضاهای دیجیتال، محافل سیاستگذاری و شبکههای لابیگری جنگ.
2. علم اجتماعی جنگ در مقام «سوژگی»: برساختن علم اجتماعی جنگ بهعنوان دیدگاهی علمی و روشنگرانه در جهت توصیف ماهیت جامعهشناختی جنگ، تحلیل مکانیزم جامعهشناختیِ بروز جنگ، کاوش جامعهشناختی در تبعات جنگ برای جامعه جهانی، کشور-جامعه و دولت-ملت و تفسیر جامعهشناختی از چالشهای اخلاقی-حقوقی که جنگ برای تمدن، فرهنگ، معنویت، اخلاقیت، مدنیت و عقلانیت دارد؛ تبیین آثار و عوارض جنگ از حیث ایجاد «آنومی اجتماعی» (تضعیف تنظیمکنندههای هنجاری-اخلاقی-حقوقی رفتار اجتماعی)، «اینرسی اجتماعی» (کاسته شدن از نظم اجتماعی و ایجاد لختی، سستی و بیتحرکی در جامعه و ایجاد وقفه در فعالیتهای اجتماعی-فرهنگی)، «آنتروپی اجتماعی» (از بین رفتن تدریجی و فرسایش مرحلهای سرمایه اجتماعی، اعتماد اجتماعی و امید اجتماعی) و «هراس اخلاقی» (ایجاد نگرانی فرهنگی از وضع موجود اجتماعی و آیندههای اجتماعی-سیاسی پیش رو).
۳. علم اجتماعی جنگ در مقام «پراکسیس»: بهرهمندی از پتانسیلهای «روشنگری هنجاری-انتقادی-راهبردیِ» علم اجتماعی و توانش ارتباطی-گفتگویی و توان گفتگوی تفاهمی–توافقیِ علم اجتماعی برای صلحگرایی، صلحسازی و صلحخواهی در سطح نهادهای حاکمیتی، افکار عمومی، رسانهها و شبکههای اجتماعی.
راهبرد اجتماعی صلح
با توجه به موارد گفته شده، نیاز اجتماعی جامعه-کشور و دولت-ملت ایرانِ کنونی در «اینجا و اکنونِ» تاریخی-اجتماعی که در آن قرار گرفتهایم و یا قرار داده شدهایم؛ هم در زمانه جنگ، هم در زمانه پساجنگ و هم در زمانه وقفه در جنگ، بهرهمندیِ علمی-فرهنگی از دو سنخ از علم اجتماعی جنگ برای رسیدن به یک «صلح پایدار معنوی-مدنی و اخلاقی-عقلانی» است: «علم اجتماعی جنگ در مقام سوژگی» و «علم اجتماعی جنگ در مقام پراکسیس».
