الاهیات اجتماعی و جنگ و صلح سیاسی-اجتماعی | دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی

12 04 2026 14:11

کد خبر : 217660830

تعداد بازدید : 778

دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی | مدیر بخش جامعه‌شناسی دین، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران


- مسئله خوانش الاهیاتی از جنگ و صلح
چرا و چگونه برداشت‌ها و تعابیر فرهنگی [عمومی، پوپولار، مردمی و اتنومتدولوژیک] و خوانش‌های فنی [تخصصی، نخبگی، فنومنولوژیک و هرمنوتیک] از «امر الاهیاتی» [خداوند، دین، نبوت، امامت، معاد، عدل الاهی، قیامت، ملکوت، تقدیر الاهی، سنت‌های الاهی، مشیت الاهی] با شکل‌گیری زمینه‌های «جنگ و صلح» نسبت پیدا می‌کنند؟ با توجه به اهمیت این پرسش جامعه‌شناختی در بافتار اجتماعات دینی، خصوصاً جوامع جهان اسلام و به‌ویژه مقتضیات کنونی جامعه ایرانِ جمهوری اسلامی، در این نوشتار به این پرسش پاسخ‌هایی نظری و تاریخی، آن هم از منظر «الاهیات اجتماعی»، خواهیم داد.


- فضای مفهومی الاهیات و نسبت آن با علوم اجتماعی
الاهیات یا تئولوژی [در جهان اسلام = دانش دینی و سنتی "کلام"] به دو معنا مدنظر است: یک- هرگونه بحث منتظمِ روشمندِ عقلی یا اعتقادی با توجه به دیدگاه‌های فلسفی، علمی، ایدئولوژیک و دینی درباره ماهیت وجودی و صفات خداوند و مکانیزم خلقت انسان و جهان و رابطه انسان و خداوند و معاد و آخرت و جهان ملکوت؛ دوم- هرگونه دریافت حسی، شهودی و تجربی از حضور خداوند در زندگی فردی و شخصی. در هر دو معنای گفته شده [وفق دیدگاه گفتمانی] دال مرکزی الاهیات [در سنت ادیان ابراهیمی مشتمل بر: یهودیت-مسیحیت و اسلامیت] چیزی نیست جز: خداوند و نسبت وجودی او با خلقت و انسان و جهان و هستی و تأثیر این نسبت بر زندگی وجودی و اخلاقی فرد معتقد و بر زیست فردی و اجتماعیِ باورمندان به امر الاهیاتی در جامعه و بافتار تاریخ و فرهنگ.
از این منظر، در الاهیات فلسفی، تبیین عقلی و تفسیر فلسفی از الاهیات و امر الاهی صورت می‌گیرد و دیدگاهی است انتقادی، سنجشی، هنجاری و راهبردی؛ اما در الاهیات غیرفلسفی، از جمله الاهیات اعتقادی، هدف و مکانیزم بحث به سمت توضیح اعتقادیِ امر الاهی و دفاع عقیدتی از امر الاهی به‌همراه پاسخ به شبهات دینی و تلاش برای رد دیدگاه‌های مخالفان دینی، مشرکان و بی‌خدایان است. در جهان اسلام، دانش سنتی-مذهبیِ پُرسابقه "کلام"، چنین وظیفه‌ای را در توجیه، تشریح و دفاع از عقاید دینی-اسلامیِ مبتنی بر قرآن و معارف دینی عهده‌دار شده است.
اما تا جایی که به نسبت الاهیات با جامعه و فرهنگ و تاریخ برمی‌گردد، در بحث الاهیاتی از جامعه می‌توان به تأثیر جامعه بر نحوه فهم مفاهیم الاهیاتی [خداوند، خلقت الاهی، معاد، آخرت، توحید، نبوت، امامت، عدل الاهی و...] و نحوه تفاسیر مردم از خداوند و دین و آخرت و نیز برداشت‌های گروه‌های اجتماعیِ جامعه از خداوند و دین و توحید و همچنین تأثیر مفاهیم الاهیاتی بر نحوه زندگی گروه‌های اجتماعی پرداخت. دانش تخصصی که به این‌گونه بحث‌ها می‌پردازد، به‌لحاظ داشتن سویه‌های نظری و روشی خاصی که دارد، از برخی لحاظ دانش «الاهیات اجتماعی» (Social theology) است و از برخی جنبه‌ها نیز دانش «الاهیات جامعه‌ای» (Societal theology) است.
اما صورت پیشرفته‌تر و منسجم‌تر این بحث‌های الاهیاتی-اجتماعی را می‌توان در دانش «جامعه‌شناسی الاهیات» و «الاهیات جامعه‌شناختی» (Socio-theology) مشاهده کرد. این دانش جامع در فرهنگ آکادمیای غربی و جهان مسیحی پررونق است، اما در جهان اسلام کم‌رونق. لذا این نوشتار بنا دارد سهمی علمی در رونق بخشیدن به مبحث «الاهیات اجتماعی»، از حیث نسبت آن با یک مسئله-مضمون اجتماعی مهم [جنگ و صلح] که جامعه ایران و همه ما اکنون درگیر آن است، داشته باشد.


- امر اجتماعی و الاهیات اجتماعی
در پرتوی آنچه گفتیم، کارویژه الاهیات اجتماعی، پرسش و بحث از نسبت جامعه و امر اجتماعی با امر الاهی و الاهیات و تأثیر متقابل این دو هویت مهم است. وقتی از «امر اجتماعی و اجتماعیت» (The social/Sociality) صحبت می‌کنیم، در کلیت یک بحث جامعه‌شناختی، منظورمان دقیقاً اشاره به هستی‌های اجتماعی چون: جهان اجتماعی، انسان اجتماعی، زندگی اجتماعی، نهادها-ساختارها-سازه‌ها-فضاهای اجتماعی، سرنوست اجتماعی، وضعیت اجتماعی، آینده‌های اجتماعی، گروه‌بندی‌های اجتماعی، کنشگران اجتماعی، جریانات-پویش‌ها-جنبش‌های اجتماعی، همبستگی-وفاق-انسجام اجتماعی و تضاد-کشمکش-نزاع-خشونت اجتماعی است.
در راستای این تعابیر جامعه‌شناختی و در بافتار «الاهیات اجتماعی» نیز بحث اصلی این است که امر الاهیاتی [خداوند، توحید، دیانت، معاد، آخرت، عدل الهی، تقدیر الاهی، سنت‌های الاهی و...] چه نسبتی با «امر اجتماعی» به معنایی که گفتیم برقرار می‌کنند، چگونه در جامعه تفسیر می‌شوند، این تفسیر الاهیاتی چه تأثیراتی بر جامعه دارد و برداشت‌های الاهیاتیِ گروه‌های اجتماعی نیز چگونه زندگی اجتماعی این گروه‌ها و کنشگران اجتماعی را متأثر می‌سازد. به عبارت ساده‌تر شده، دانش الاهیات اجتماعی به علوم اجتماعی کمک می‌کند تا تأثیر باور یا عدم باور به خداوند در زندگی مادی و ساحت دنیا و نتایج و پیامدهای نحوه باورِ کنشگران اجتماعی و گروه‌های اجتماعی به امر الاهیاتی در زندگی اجتماعی، به‌طرز علمی فهم شود.
البته در این مسیر علمی، الاهیات اجتماعی می‌تواند همچنین از ایده‌ها و رویه‌ها و داده‌های دانش‌های فلسفی مرتبط با مطالعات دین [به‌ویژه فلسفه دین و فلسفه اجتماعی دین] و نیز دانش‌های اجتماعی-فرهنگی مرتبط با مطالعات دین [شامل جامعه‌شناسی دین، انسان‌شناسی دین، روان‌شناسی اجتماعی دین، مطالعات فرهنگیِ دینِ روزمره] نیز بهره‌مند شود. از همین منظر، نوشتار فشرده حاضر در پی آن است که مسئله-مضمون «جنگ و صلح» را از نگاه «الاهیات اجتماعی» مختصراً وارسی و طرح بحث کند.


- الاهیات اجتماعی و جنگ سیاسی-اجتماعی
به یک تعبیرِ ساده‌تر شده، عام و رایج: جنگ، نبودِ صلح است و صلح هم، نبودِ جنگ؛ اما این تعبیر ساده مناسب یک بحث علمی نیست؛ لذا منطقاً و در بدو امر باید به تعریف ماهیت خودِ جنگ و صلح از منظر واقعیت اجتماعی پرداخت. «جنگ» را می‌توان حسب امر واقع اجتماعی، شامل هرگونه اعمال خشونت، زور، سلطه، سرکوب و ستم علیه اشخاص حقیقی و حقوقی [نهادها، سازمان‌ها، دولت‌ها و سرزمین‌ها] دانست که به شکل تضاد، کشمکش و نزاع بوده و به قصد حذف فیزیکی یا تسلیم نظامی-سیاسی و یا شکست اجتماعی و مطیع‌سازیِ فرهنگیِ دیگری [شخص حقیقی یا حقوقی] رخ می‌دهد.
از این منظر می‌توان از دو شکل مهم جنگ نام برد: «جنگ سیاسی» یا جنگ بین اشخاص حقوقی و به‌ویژه جنگ نظامی-امنیتی بین دولت‌ها در سطح منطقه و یا جهان؛ و «جنگ اجتماعی» یا تضاد، کشمکش، نزاع و تعارض منافع بین اشخاص حقیقی با یکدیگر در سطح گروه‌های اجتماعی و هویتی [تضادها، تخاصم‌ها و نزاع‌های خشن، خونین و مرگبار قومیتی، نژادی، زبانی، مذهبی، جنسیتی و سرزمینی -که گاه منجر به نسل‌کشی، قوم‌کشی، فرهنگ‌کشی، زبان‌کشی و مذهب‌کشی شده است] و یا بین اشخاص حقوقی با یکدیگر در سطح جامعه-کشور [بین دولت با ملت و حکومت با مردم].
شکل اجتماعی و فرم فرهنگیِ جنگِ سیاسی و اجتماعی بین دولت‌ها و یا جنگ دولت با ملت می‌تواند برگرفته از فرهنگ عرفی و زندگی اجتماعی، یعنی تضاد منافع، سلایق و علایق باشد. اما از منظر «الاهیات اجتماعی»، نوع برداشت سیاسیِ رادیکال و تفسیر مذهبیِ بنیادگرا از نحوه کاربرد احکام شرعی و فقهی و اجرای آموزه‌های دینی در سطح جوامع سنتی هم در ایجاد زمینه‌های جنگ سیاسی [بین دولت‌ها] و جنگ اجتماعی [بین دولت و ملت و حکومت و مردم] مؤثر است.
لذا در سطح جوامع و حکومت‌هایی که هنوز فرهنگ دینی و ایدئولوژی مذهبی‌شان قوی است، مانند جوامع جهان اسلام و از جمله ایرانِ جمهوری اسلامی و کشور-جامعه ایران کنونی، جهت‌گیری‌های مذهبیِ برخی گروه‌های سنت‌گرا مانند روحانیت و نیز سیاست‌های حقوقی-فقهی و سیاست‌های فرهنگی-اجتماعیِ مذهبیِ نظام سیاسی مستقر [حکومت-دولت و نهادهای قضاییه و مقننه و مجریه آن] و وجود یک دولت ایدئولوژیک، مذهبی‌گرا، رادیکال و بنیادگرا می‌تواند عامل شکل دادن به زمینه‌های جنگ سیاسی [در سطح بین دولت‌ها] و جنگ اجتماعی [در سطح بین دولت و ملت / حکومت و مردم] باشد.
در این زمینه می‌توان به زمینه‌های مذهبی اشاره کرد که باعث شکل‌گیری جنبش‌های اجتماعیِ مذهبی و نیز جریانات فرقه‌گرای مذهبیِ رادیکال و نظامی‌گرا در خاورمیانه [القاعده، طالبان، داعش] و محور مقاومت اسلامی [حماس، جهاد اسلامی، ساف، حوثی‌ها، حزب‌الله، حشدالشعبی و سپاه قدس] برای مبارزه مذهبی-سیاسی با فرهنگ غربی و دولت‌های غربی و به‌صورت خاص نبرد با اسرائیل، خصوصاً در موضوع حمایت از فلسطین، شده است.
تا جایی که به تاریخ ایران معاصر برمی‌گردد، ریشه‌ها و خاستگاه‌های مذهبی‌گرای مؤثر در وقوع دو انقلاب مشروطه (۱۹۰۶ م – ۱۲۸۵ ش) و اسلامی (۱۹۷۹ م – ۱۳۵۷ ش) را می‌توان نمونه‌ای از برداشت‌های الاهیات اجتماعی دانست که کارگزاران و کنشگران دین‌گرای این دو انقلاب از رابطه سیاست و مذهب و تکلیف مذهبی و شرعیِ دین‌گرایان برای مبارزه با ستمِ سیستم سیاسی حاکم و بی‌دینیِ حاکمان داشتند. در عین حال نباید از یاد برد که در هر دو انقلاب مشروطه و اسلامی، با وجود محوریت داشتنِ گروه-صنف-طبقه روحانیت به‌عنوان راهبر انقلاب، اما گروه‌های اجتماعیِ غیردین‌گرا [اعم از روشنفکران، دانشگاهیان، دانش‌آموزان، سازمان‌های چریکی، احزاب کمونیستی، ناسیونالیستی، چپ‌گرایان، اتحادیه‌های کارگری و حتی ملی‌مذهبی‌ها و...] هم به سهم خود در این دو انقلاب با استفاده از ادبیات سیاسی و روشنفکریِ غیردینی [دموکراتیک، لیبرالیستی و سوسیالیستی] کنش‌گریِ فعال داشتند؛ هرچند محوریت فرهنگی در این دو انقلاب هم‌چنان با مذهب [اسلام شیعی انقلابی] و برداشت‌های الاهیات اجتماعی از انقلاب مذهبی در مبارزه با یک سیستم سیاسی [قاجاریه و پهلوی سده ۲۰ م] بود.
یک نمونه متأخر دیگر از جنگ سیاسی و اجتماعی را، که ناظر به برداشت‌های اسلامی و اسلام‌گرایان از «الاهیات اجتماعی» در مبارزه مذهبی و جهاد با ستمگری نظامی-سیاسی و تصرف سرزمینی است، می‌توان در قضیه تاریخی فلسطین-اسرائیل دید. منظور پدیده مقاومت فلسطینی و جهاد مذهبی علیه نیروی اشغالگرِ سرزمینی [اسرائیل] در باریکه غزه و کرانه باختری [بیت‌المقدس اسلامی / اورشلیم یهودی] است. جنگ سیاسی اکتبر ۲۰۲۳ م اسرائیل با حماس [از سازمان‌های موسوم به محور مقاومت اسلامیِ فلسطینی] علیه مردم مسلمانِ محروم، مظلوم و بی‌پناه غزه است که هرچند ریشه‌های سیاسی و ناسیونالیسم عربی و پان‌عربیسم هم در آن دیده می‌شود، اما خاستگاه اصلی‌اش به برداشت‌های الاهیات اجتماعی از دیدگاه‌های آپوکالیپتیک و آخرالزمانیِ اسلامی [اسلام و یهودیت] و یک نبرد آرماگدونیِ تاریخی-مذهبی [بین نیروهای خیر و شر] برمی‌گردد.
با این توضیح که همه آن به «الاهیات اجتماعیِ اسلامی-عربی» ناظر نیست، بلکه وجهی از آن نیز به‌ویژه از منظر فرهنگ دینیِ یهودیت-مسیحیت و سیاست مذهبی حکومت اسرائیل و سیاست ژئوپلیتیکیِ پان‌عبریسم [گسترش فضای حیاتی برای اسرائیل از طریق ضمیمه‌سازی و تصرف سرزمین‌های عربی از نیل تا فرات] به مفاد «الاهیات اجتماعیِ یهودی-عبری» و مندرجات ایدئولوژیکِ دینی و ژئوپلیتیکِ مذهبیِ عهد عتیق [تورات عبری-یهودی] هم برمی‌گردد. اینکه در بافتار یک «الاهیات اجتماعی ابراهیمی» [مؤلف از یهودیت-مسیحیت-اسلامیت] چندین قرائت سیاسی [یهودی / مسیحی / اسلامی] از یک الاهیات اجتماعی [ابراهیمی] قابل برداشت است، خود هم محل تأمل جامعه‌شناختی است و هم می‌تواند موضوع یک پژوهش جامعه‌شناختیِ مستقل باشد.


- الاهیات اجتماعی و صلح سیاسی-اجتماعی
پیش‌تر گفته شد که به یک تعبیر ساده‌تر شده، عام و رایج: جنگ، نبودِ صلح است و صلح هم، نبودِ جنگ؛ اما چون این تعبیر ساده مناسب یک بحث علمی نیست، لذا منطقاً و در بدو امر باید به تعریف ماهیت خودِ جنگ و صلح از منظر واقعیت اجتماعی پرداخت. از این‌روی به تعریف جنگ پرداختیم و گفتیم: جنگ را می‌توان حسب امر واقع اجتماعی، شامل هرگونه اعمال خشونت، زور، سلطه، سرکوب و ستم علیه اشخاص حقیقی و حقوقی [نهادها، سازمان‌ها، دولت‌ها و سرزمین‌ها] دانست که به شکل تضاد، کشمکش و نزاع بوده و به قصد حذف فیزیکی یا تسلیم نظامی-سیاسی و یا شکست اجتماعی و مطیع‌سازیِ فرهنگیِ دیگری [شخص حقیقی یا حقوقی] رخ می‌دهد. اکنون می‌پرسیم چیست آنچه می‌نامندش «صلح» (Peace)؟ چون صلح «نبودِ جنگ» است، پس منطقاً می‌توان با لحاظ این تضاد مفهومی در واقعیت اجتماعی نیز، صلح را در نسبت با نبودِ جنگ تعبیر کرد.
به این قرار می‌توان حسب امر واقع اجتماعی، «صلح» را شامل فرایندهای اجتماعی دانست که ایجاباً مبتنی بر تفاهم، وفاق، گفتگو، انسجام، همبستگی، مشارکت و اعتماد اجتماعی است و سلباً نیز با نبودِ خشونت، زور، سلطه، سرکوب و ستم علیه اشخاص حقیقی و حقوقی [نهادها، سازمان‌ها، دولت‌ها و سرزمین‌ها] و نبود تضاد و کشمکش در مناسبات و تعاملات اجتماعیِ بینافردی، بیناگروهی، بینافرهنگی و بیناتمدنی و نبودِ نزاع برای حذف فیزیکی یا عدم درخواست و عدم اراده برای تسلیم نظامی-سیاسی و یا شکست اجتماعی و مطیع‌سازیِ فرهنگیِ دیگری [شخص حقیقی یا حقوقی] همراه است.
از این‌روی «صلح» به یک معنای جامعه‌شناختیِ مورد اجماع، یعنی وفاق-انسجام-همبستگی اجتماعی در بافتار واقعیت اجتماعی است؛ چه در سطح روابط سیاسیِ بین‌المللی به شکل توافق-تفاهمِ بینادولت‌ها که ماهیتاً یک «صلح سیاسی» است و زمینه را برای هرگونه جنگ بین دولت‌ها سخت و ناممکن می‌کند؛ و چه در سطح روابط اجتماعی به شکل توافق-تفاهمِ بیناکنشگران، بیناگروه‌ها، بیناهویت‌ها، بینافرهنگ‌ها و بیناتمدن‌ها که ماهیتاً «صلح اجتماعی» خواهد بود. صلح اجتماعی که راه را برای تأثیرگذاریِ تضاد، کشمکش و تخاصم در روابط اجتماعی و تعاملات اجتماعی کم می‌کند و در عوض مسیری پیش پای جامعه می‌گشاید برای تولید وفاق-انسجام-همبستگی اجتماعی و نیز تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد اجتماعی و همچنین افزایش امید اجتماعی و نهایتاً ارتقای توسعه اجتماعی و توسعه انسانیِ پایدار و بازتولیدِ نظم-پیشرفت-ثبات-امنیت-رفاه-آزادی-برابری-عدالت-انصاف.
به این معنا در عمل و در میدان واقعیت اجتماعی، در حالی که «جنگ سیاسی» [جنگ بینادولت‌ها] و «جنگ اجتماعی» [جنگ دولت و ملت و حکومت و مردم] فرساینده نظم، امنیت، رفاه، آزادی، توسعه و پیشرفت جامعه است و می‌تواند هم پایه‌های نظم سیاسی و دولت مستقر را لرزان کند و گسست سیاسی ایجاد کند و هم جامعه را در معرض فروپاشی اجتماعی و فرسایندگیِ سیاسی-حقوقی و بحران اقتصادی و فاجعه انسانی قرار دهد. لذا «جنگ سیاسی-اجتماعی» می‌تواند حتی یک دولت-ملت و جامعه-کشور را به آستانه زوال فرهنگی و تمدنی کشاند و اقتدار فرهنگی و اعتبار تاریخی جامعه را با چالش‌های جدی مواجه کند.
بنابراین در پرتوی آنچه گفته شد و تا جایی که به «الاهیات اجتماعی» ربط پیدا می‌کند و تأثیر و نقش امر الاهیاتی در مسئله «صلح سیاسی-اجتماعی» موضوعیت واقعی و انضمامی پیدا می‌کند، می‌توان به چند نکته مهم پی برد؛ از جمله به این نکات که مبتنی بر «واقعیت اجتماعی صلح» است:
یکم) آموزه‌های الاهیاتی که دائماً بر نیک‌فطرتیِ انسان از لحاظ برنامه خلقت خداوند [دیفالتِ خلقت الاهی] تمرکز دارند و لذا بر انسان‌گرایی، خیرخواهی، نیکوکاری، دوستی، شفقت و محبت در روابط اجتماعی بین انسان‌ها تأکید دارند، می‌تواند دستمایه‌ای اجتماعی برای صلح‌گرایی، صلح‌جویی، صلح‌خواهی و صلح‌سازی در جامعه بشری محسوب شود.
دوم) کنشگران اجتماعیِ دین‌باور، دین‌گرا و دین‌ورز، چه در سطح اجتماعات دینی و جماعت‌های دینی و نهادها-سازمان‌های دینی و چه در سطح گروه‌های اجتماعیِ داوطلب مدنی و چه در بافتار زندگی روزمره‌ای که دارند؛ با توجه به آموزه‌های الاهیاتی که مؤید رعایت اخلاق انسانی-دینی و حقوق انسان‌گرای دینی است، می‌توانند کنش‌های اجتماعی، سیاسی-حقوقی، فرهنگی، اخلاقی و حتی تعاملات اقتصادی روزمره‌شان را بر مبنای این ملاحظات صلح‌گرایانه تنظیم کنند.
سوم) از منظر نظاماتِ حقوق بشر و شهروندیِ جهانی نیز، برخلاف تبلیغات بنیادگرایان و اسلام‌گرایان رادیکال که معتقدند این نظامات مبتنی بر فلسفه اومانیستیِ غربی است و ریشه‌های سکولار و غیردینی دارد، خاستگاه‌های الاهیاتی وجود دارد که در آن بر برابری انسان‌ها در خلقت و لزوم رعایت حرمت انسان و کرامت ذاتی انسان‌ها فارغ از نژاد، زبان، مذهب و طبقه اجتماعی تأکید شده است. از این منظر نیز الاهیات اجتماعیِ ابراهیمی با تمرکز بر قرائت‌های دینی از مقوله اجتماعی-فرهنگیِ «حقوق بشر و شهروندیِ» جهانی می‌تواند به گسترش تفاهم، توافق و تعامل صلح‌آمیزِ فرهنگ‌های دینیِ یهودی، مسیحی و اسلامی از طریق برنامه گفتگوی فرهنگیِ بینادینی و بیناادیان در سطح جهانی و در سطح بیناقاره‌ای، بیناتمدنی و بیناجامعه‌ای کمک کند. این برنامه که نوعی «صلح سیاسی-اجتماعیِ دینی» هم محسوب می‌شود، می‌تواند به گسترش این صلح در سطح پیروان ادیان آسیایی [هندو-بودیسم در شبه‌قاره هند و چین، کنفوسیانیسم، تائوئیسم و شینتوئیسم در سطح قاره آسیا، و زرتشتی‌گری در سطح بینافرهنگیِ ایران و اسلام] منجر شود.
چهارم) در سطح تعاملات دولت-ملت و روابط مردم و حاکمیت نیز الاهیات اجتماعی و به‌ویژه نسخه الاهیات اسلامی-شیعی، تأکیدات آموزه‌های الاهیاتی در مورد رعایت حقوق مردم توسط حاکمیت و نیز انجام وظایف مردم در برابر حاکمیت می‌تواند الگویی مناسب برای تضمین برنامه حقوق بشر و شهروندی در سطح دولت-ملت و روابط صلح‌آمیز مردم با حکومت باشد. این نوع برنامه چنانچه توسط دولت‌ها و به‌ویژه حاکمیت‌های سیاسی که مبتنی بر سیاست دینی هستند، مانند حکومت‌های جوامع جهان اسلام و نیز جمهوری اسلامی، منجر به تنظیم و اجرای سیاست‌های اجتماعی-فرهنگی و سیاسی-حقوقی و اقتصادیِ «مردمی و مردم‌گرا» شود، می‌تواند پایه‌ای برای ایجاد «صلح اجتماعی» در جامعه و در سطح روابط دولت-ملت و مناسبات مردم و حکومت شود. در غیر این صورت، همان‌گونه که در برخی از جوامع جهان اسلام طی جریان اعتراضات مدنی-مردمی به نحوه عملکرد ضدشهروندی و ضدحقوق‌بشریِ حکومت [در بهار عربی یا بیداری اسلامی در سال ۲۰۱۰ م به بعد در تونس، مصر، سوریه، لیبی و عراق و یا در ایران جمهوری اسلامی در خرداد ۱۳۸۸، دی ۱۳۹۶، آبان ۱۳۹۸، شهریور ۱۴۰۱ و دی ۱۴۰۴] جهان شاهد آن بود، صلح می‌تواند حذف یا کم‌رنگ و کم‌اثر و یا بی‌اثر شود و جای خود را به جنگ سیاسی-اجتماعی [داخلی و حتی خارجی] بدهد.


- الاهیات اجتماعیِ قدرت-مقاومت
در مجموع، الاهیات اجتماعی به‌لحاظ جامعه‌شناختی، این پتانسیل فرهنگی را دارد که بتوان و بشود از بافتار متنیِ آن هم آموزه‌های صلح‌گرایی و هم آموزه‌های جنگ‌گرایی را استنباط و قرائت کرد. منتهی باید توجه داشت، دست‌کم تا جایی که به توانشِ عقیدتی، فرهنگی و ایدئولوژیکِ «الاهیات اسلامی» برمی‌گردد، جنگ‌گرایی در هر دو معنای سیاسی و اجتماعی آن، عمدتاً به معنای «مقاومت مشروع» در برابر «قدرت» است و نه تهاجم، سلطه، سرکوب، زور و ستمگری.
به این معنای اجتماعیِ مهم، مقوله دفاع مشروع و صلح سیاسی-اجتماعی می‌توانند نسبت داشته باشند؛ هم در سطح روابط بین دولت‌ها و هم در سطح روابط دولت-ملت و مردم و حکومت. اگر این مفروض پذیرفتنی باشد، آنگاه به جای «الاهیات اجتماعیِ جنگ/صلح» می‌توان از «الاهیات اجتماعیِ قدرت/مقاومت» نیز سخن به میان آورد که مقوله مفهومی و نظریِ نسبتاً نوپایی در عرصه مطالعات دین و الاهیات خواهد بود. تفصیل این موضوع به یک پژوهش جامعه‌شناختیِ مستقل نیازمند است.