جامعه-جنگ و زیرساختهای معنوی | دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی - موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی isr
جامعه-جنگ و زیرساختهای معنوی | دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی
12 04 2026 14:11
کد خبر : 223595602
تعداد بازدید : 799
دکتر سیدمحمود نجاتی حسینی | مدیر بخش جامعهشناسی دین، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران
جنگ و زیرساختها
مسئله-پرسمان [پروبلماتیک] این جستار این است: «در زمانه جنگ و بر یک زمینه جنگی، زیرساختهای یک جامعه–کشورِ درگیر شده در جنگ، با چه چالشها و مخاطراتی مواجه میشوند؟ این چالشها چه پیامدهای مخرب و خطرناکی برای ادامه حیات جامعه و زندگی اجتماعی دارد؟ چگونه میتوان از تبعات جنگی که منتج به تخریب زیرساختهای معنوی میشوند کاست؟».
این پروبلماتیک در ساحتِ کمتر بحث شدهی «زیرساختهای معنوی جامعه» با نگاهی جامعهشناختی، که ناظر به سه دیدگاه «سازهگرایی، ساختمانگرایی و ساختاریابیگرایی» است، وارسی میشود. بافتار انضمامی و اجتماعیِ بحث هم جامعه ایران کنونی و جامعه-کشور جمهوری اسلامی است که طی یک سال اخیر درگیر دو جنگ ناخواسته با آمریکا–اسرائیل (جنگ ۱۲ روزه خرداد-تیر ۱۴۰۴ / جنگ ۴۰ روزه ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵) شده است.
زیرساختهای مادی جامعه
با نگاه سازهگرایی (Constructivism)، ساختمانگرایی (Constructionism) و ساختاریابیگرایی (Structurationism) که در علوم اجتماعی امروزین کاربرد دارد، قطعیتِ ازپیشموجود بودنِ جامعه و مکانیکی بودنِ کنشگر زیر سؤال رفته و به چالش کشیده شده است. در عوض، نگاه ارگانیک و دینامیک به جامعه و کنشگر و تعامل و تقابل و نسبت سینرژیک این دو با اقبال اجتماع علمی مواجه شده است. بنابراین منطبق با نگاه مذکور، جامعه هم یک هستی اجتماعی است عینی و ازپیشموجود؛ هم یک هستی فرهنگی است ذهنی (تصور شده در ذهن کنشگران)؛ هم یک هستی اجتماعی است بیناذهنی که برساختهی کنش اجتماعی متقابل است؛ و هم نهایتاً یک هستی اجتماعی است بیناذهنی-عینی که از خلال تعامل یا تقابل میان ساختارِ ازپیشموجود و کنشگر اجتماعیِ اکنونموجود در جامعه برساخته میشود. با این تعبیر، ساختار-سازهمان-ساختمانِ جامعه وابسته به دو نوع زیرساخت اساسی و شالودهای است: «زیرساختهای مادی / زیرساختهای معنوی».
«زیرساختها» (Infrastructures) شالودههای علمی، بناهای فرهنگی، سازههای فنی-مهندسی، سازمانهای اجتماعی، ساختارهای دفاعی-امنیتی، نظامی-انتظامی و کارگزاران ماهر و کنشگران متخصصی هستند که ثروت فیزیکی، طبیعی و انسانی یک تمدن، فرهنگ، جامعه و کشور محسوب میشوند و ضامن بقا، دوام و حیات جامعه و شهروندان آن هستند. در این سویه، منظور از زیرساختهای مادی (Material infrastructures) تمامی ساختار-سازه-فضا-سازمانهایی است که کارکردشان منجر به بازتولید زندگی اقتصادی، رونق کسبوکار، توسعه تجارت، افزایش رفاه شهروندان و نهایتاً نیز تحقق توسعه اقتصادی جامعه و بهزیستی مادی کنشگران میشود. این زیرساختهای مادی عمدتاً در چهار عرصه مهم جایگیر شدهاند: «کار-صنعت-علم-تکنولوژی».
اینها نیز در تعدادی سازه-فضای حیاتی متجلی میشوند: «کارگاه–کارخانه-بازار-شرکت-دانشگاه-پژوهشگاه-آزمایشگاه». به عبارتی، اینها با نگاه سیستمی و نظریه سیستمها بهصورت چهار خردهسیستم قابل مشاهدهاند: یکم- وجه «نرمافزاری» (Software) [ایدهها، دانشها، پژوهشها، اطلاعات فنی و دادههای اینترنتی]؛ دوم- وجه «سختافزاری» (Hardware) [فضاها و سازههای فیزیکی]؛ سوم- وجه «انسانافزاری» (Homoware) [کارگزاران و کنشگران متخصص و ماهر]؛ چهارم- وجه «سازمانافزاری» (Org-ware) [بروکراسی و مدیریت علمیِ سامانمند].
زیرساختهای معنوی (غیرمادی) جامعه
در حالی که تعابیر فنی و فرهنگی از زیرساختهای مادی جامعه روشن و محل اجماع است، اما معنا و مفهوم زیرساختهای معنوی (غیرمادی) (Spiritual/non-material infrastructures) کمتر بحث شده است. منظور از «زیرساختهای معنوی»، تمامی ساختار-سازه-فضا-سازمانهایی است که کارکردشان منجر به بازتولید زندگی فرهنگی-اخلاقی، رونق عقلانیت، مدنیت، معنویت، اخلاقیت و افزایش بهزیستی معنوی-مدنی-اخلاقی کنشگران و نهایتاً نیز تحقق توسعه فرهنگی–اخلاقی-انسانی جامعه میشود.
این زیرساختهای معنوی عمدتاً در چهار ساحت مهم جایگیر شدهاند: «علم-دین-اخلاق-فرهنگ». اینها نیز بهنوبه خود در تعدادی سازه-فضای حیاتی جامعه متجلی میشوند: «مدرسه-مسجد-دانشگاه-رسانه-حوزه عمومی-افکار عمومی-وجدان جمعی». برونداد اینها نیز بهصورت «عقلانیت-مدنیت-معنویت-اخلاقیت» در سطح جامعه ظاهر میشود. بنابراین هرچه ساحتهای اجتماعی-فرهنگی مانند «علم-دین-اخلاق» درست شکل گرفته باشند، سازه-فضاهای اجتماعی-فرهنگی از قبیل «مدرسه-مسجد-دانشگاه-رسانه» نیز کارآمد، کارا، سازنده و مؤثر خواهند بود و بهتبع آن، حوزه عمومی، افکار عمومی و وجدان جمعی هم به سمتوسوی مناسب برای تولید «عقلانیت-مدنیت-معنویت-اخلاقیت» هدایت خواهند شد.
اینها را میتوان «وضعیتهای مرزی» [با وامگیری از تز کارل یاسپرس، فیلسوف اگزیستانسیالیست] محسوب نمود؛ یعنی ساحتهای شالودهای برای بقا و تعالی یک جامعه که در تکوین امنیت وجودی فرد، گروه، جامعه و تمدن، حساس و مؤثرند. «زیرساختهای معنوی (غیرمادی)» [علم-دین-اخلاق-فرهنگ] از مهمترین انواع وضعیتهای مرزی هستند که در سازه-فضاهای مرزی [مدرسه-مسجد-دانشگاه-رسانه-حوزه عمومی-افکار عمومی-وجدان جمعی] مستقر شدهاند و لذا میتوانند به هویت-کنشهای مرزی [عقلانیت-مدنیت-معنویت-اخلاقیت] منجر شوند. در زمانه جنگ، همه این ساحتها به چالش کشیده میشوند.
وضعیت مرزی و سوژگی–ابژگی زیرساختهای معنوی در زمانه جنگ
طبق واقعیت اجتماعی جنگ، «زیرساختها» در زمانه جنگ دو وجه دارند: «وجه ابژگی» -وقتی زیرساختها توسط دشمن مورد حمله قرار میگیرند و تخریب میشوند و یا آسیب میبینند [مانند آنچه متأسفانه در جنگ ۴۰ روزه تحمیلی آمریکا-اسرائیل به جامعه–کشور ایران شاهد آن بودیم]- و «وجه سوژگی» -وقتی همه این زیرساختها بهنوعی به سهم و توان و استعداد و ماهیتشان در خدمت محافظت از امنیت و مرزها و حریم و کیان جامعه و کشور و وطن و سرزمیناند [درست مانند آنچه در دو جنگ ۱۲ روزه (۲۳ خرداد ۱۴۰۴ تا ۳ تیر ۱۴۰۴) و جنگ ۴۰ روزه (از ۹ اسفند ۱۴۰۴ تا ۱۹ فروردین ۱۴۰۵) مشاهده کردیم].
تا جایی که به وضعیت مرزیِ «زیرساختهای معنوی» در زمانه جنگ برمیگردد، باید به دو واقعیت اجتماعی مهم اشاره کرد: ۱- حفظ «سوژگی» زیرساختهای معنوی در زمانه جنگ، میتواند هم به بازتولید عقیده سیاسی-مذهبیِ دفاع از وطن و میهن و سرزمین منجر شود و ملیگراییِ میهنپرستانه را تقویت، ترویج و تبلیغ کند؛ و هم اینکه میتواند نوعی دکترین عقلانی-مدنی برای تقویت هویت ملی با هدف دفاع ملی، مقاومت مدنی، مشارکت مردمی و تابآوری اجتماعی فراهم کند. ۲- اما «ابژگی» زیرساختهای معنوی میتواند «زیرساختهای معنوی» [علم-دین-اخلاق-فرهنگ] و «سازه-فضاهای مرزی» [مدرسه-مسجد-دانشگاه-رسانه-حوزه عمومی-افکار عمومی-وجدان جمعی] و «هویت-کنشهای مرزی» [عقلانیت-مدنیت-معنویت-اخلاقیت] را با مخاطره روبرو کند. مکانیزم اجتماعی این مخاطره، محل تأمل جامعهشناختی است.
وضعیت مرزیِ بحرانیشده زیرساختهای معنوی در زمانه جنگ
آنچه گفتیم در حقیقت یک قاعده جامعهشناختی است. اما این قاعده جامعهشناختی، اگرچه حتی در زمانه «صلح» و نبود جنگ هم با چالشهایی جدی مواجه است؛ ولی در زمانه «جنگ» و نبود صلح، فراتر از چالش، کلیت وجودی این قاعده به مخاطره میافتد و بحرانی میشود و گاه حتی ممکن است تا مرز بروز یک فاجعه فرهنگی در حد یک «بحران اخلاقی و معنوی» هم پیش برود.
لذا وضعیت بحران، فاجعه و مخاطره به این معنا خواهد بود که:
آ) در زمانه جنگ، ساحتهای اجتماعی-فرهنگیِ «علم-دین-اخلاق» دستخوش تزلزل شناختی–عقیدتی و احتمالاً یک ناکارآمدی نسبی میشوند؛
ب) سازه-فضاهای اجتماعی-فرهنگیِ «مدرسه-مسجد-دانشگاه-رسانه» نیز ناگزیر در خدمت پروپاگاندای جنگ و تبلیغات ایدئولوژیکِ جنگ شده و مانند قبل، سازنده و مؤثر نخواهند بود؛
پ) «حوزه عمومی» [که وفق دیدگاه یورگن هابرماس، یک فضای فکریِ جمعی برای رایزنی دموکراتیک و مشارکتی درباره سرنوشت جمعی و تصمیمگیری عقلانی-توافقی-تفاهمیِ اکثریت شهروندان اعم از دینگرایان و سکولارگرایان است] تحت تأثیر فضای رسانهایِ جنگزده و واقعیت اجتماعی جنگ قرار میگیرد؛ دیگر دغدغه معنویتگرایی و اخلاقیتگرایی را که شالوده زندگی کردن است [یا به اصطلاح گئورگ زیمل: «بیشتر-زندگی» (Mehr-Leben)] بهصورت سابق نخواهد داشت و بیشتر به جنگ، خاتمه جنگ و پیامدهای اقتصادی آن، آن هم برای زنده ماندن [و باز به اصطلاح گئورگ زیمل: «بیش-از-زندگی» (Mehr-als-Leben)] و نه زندگی کردن مشغول میشود؛
ت) «افکار عمومی» [که برآیند نظرات، مواضع، جهتگیریها و عقاید غیرکارشناسی و غیرتخصصی اکثریت مردمان و کنشگران اجتماعیِ عادی و تیپیکال یک جامعه درباره مسائل اجتماعی جاریِ جامعه–کشور و دولت–ملت و حکومت است] نیز چون اصل جنگ و کارکردها و نتایج وحشتناک و مخرب و مهلک آن را مغایر با اخلاقیات صلحگرا و انسانگرایی و مخالف با آموزههای انسانی و صلحآمیزِ معنوی و دینی و مذهبی مییابد، مأیوسانه درگیر در مسائل زندگی سطحیِ روزمره و روزمرگی خواهد شد؛
ث) و نهایتاً اینکه «وجدان جمعی» [به اصطلاح امیل دورکیم: «میانگین احساسات، دغدغهها، مواضع، ایستارها و نگرش و گرایشهای اعضای جامعه درباره سرشت اجتماعی، سرنوشت اجتماعی، انسان اجتماعیِ ایدئال، زندگی اجتماعی نرمال و آینده اجتماعی جامعه»] چون تحتالشعاع قدرت، سلطه و هژمونی سیاست [حکومت–دولت-بروکراسی] واقع میشود و مقهور سیاستی میشود که بیشتر «اراده معطوف به جنگ» است تا «اراده معطوف به صلح»، لذا بهنوعی انفعال فرهنگی، بیتفاوتی اجتماعی و سرخوردگی و یأس عقیدتی دچار میشود و در نتیجه نمیتواند بهطرزی شایسته، بایسته و درست (مانند قبل از زمانه جنگ)، سوگیری مناسب برای بازتولید «عقلانیت-مدنیت-معنویت-اخلاقیت» داشته باشد.
چه باید کرد؟
بهنظر میرسد این دستورکارها میتوانند در کاستن از تبعات تخریب و بحرانی شدن «زیرساختهای معنوی» در زمانه جنگ سودمند باشند؛ مشروط به اینکه «جامعه-حکومت-دولت-رسانه» بتواند از توانش علمی-دانشگاهیِ «علوم اجتماعی» و ظرفیت فکری «اجتماع علمی علوم اجتماعی ایران» [کنشگران دانشورزِ صاحبایدهی صاحبنظر و اهل تأمل علوم اجتماعی / انجمنهای علمی دانشگاهی علوم اجتماعی / انجمنهای علمی دانشجویی علوم اجتماعی] استفاده بهینه کند:
- برنامهریزی علمی مسجد، مدرسه، دانشگاه و رسانه برای آموزش عقلانیت مدنی، اخلاقیت معنوی، انسانگراییِ جمعگرا و میهنپرستیِ واقعگرا.
- تلاش ملی برای حفظ همبستگی اجتماعی در سطح ملی و دولت-ملت.
- کوشش مدنی برای تقویت وفاق اجتماعی میان گروههای اجتماعی موافق/مخالف جنگ.
- ایجاد گفتگوی توافقی–تفاهمی میان دینگرایانِ امتگرا و سکولارگرایانِ ملتگرا.
- جدیت حکومت در اتخاذ سیاستهای سیاسی-حقوقی و اجتماعی-فرهنگی برای حفاظت از حقوق بشر و شهروندی، تولید رضایت سیاسی، اعتماد سیاسی و مشارکت سیاسی.
- پویش رسانهها برای نشان دادن روزنههای امید اجتماعی.
- همت دانشگاهیان برای روشنگری در خصوص اهمیت اجتماعی-سیاسیِ زیرساختهای معنوی برای بقای جامعه، فرهنگ و تمدن ایرانی-اسلامیِ کنونی.
- عزیمت دولت به سمت اتخاذ سیاستهای اقتصادی-رفاهیِ بیشتر و بهتر.
