دیوارهای حافظۀ شهر | هانیه امیری - موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی isr
دیوارهای حافظۀ شهر | هانیه امیری
22 06 2026 11:32
News Code : 235811896
View Count : 322
هانیه امیری | دانشجوی کارشناسی برنامهریزی اجتماعی دانشگاه علامه طباطبائی؛ h_amiri40@atu.ac.ir
«وقتی به شهری که در آن به دنیا آمدهایم و زندگی میکنیم، میاندیشیم، آن را موجودی زنده مییابیم که بخشی از ما را تشکیل میدهد و درد زخمی را که برمیدارد در جانمان حس میکنیم. انگار ما، همان شهری هستیم که در آن زندگی میکنیم» (لارنس جی ویل، شهر از نو)
حافظه پدیدهای زنده، پویا، چندصدا و برآمده از تجربههای جمعی اکنون زنده است. حافظۀ جمعی، اصطلاحی است که نخستینبار توسط فیلسوف و جامعهشناس فرانسوی موریس هالبواکس ابداع شد. این مفهوم به مخزن مشترک تجربیات، رویدادها و دانشی اشاره دارد که جامعه یا گروهی، از طریق تعاملات اجتماعی ساخته و بین نسلها منتقل میکنند. حافظۀ جمعی مردمان یک شهر در تلاقی سه مفهوم مکان، زمان و رویداد جمعی شکل میگیرد، به طوری که فضاهای شهری بستری برای شکلگیری حافظۀ جمعی هستند. این موضوع بهعنوان یک مفهوم زنده در تاروپود شهرها تنیده شده است. اینهاست که اجازه میدهد حافظۀ مکانها همچنان نفس بکشد.
تئوریهای مختلف در حوزه حافظۀ جمعی و فضا وجود دارد که هر کدام تعاریف مختلفی از رابطۀ این دو مفهوم ارائه میکنند. گیدنز معتقد است که حافظۀ جمعی تأثیر دوطرفهای بر فضا دارد، هم آن را میسازد و هم از آن تأثیر میپذیرد. پیرنورا در نظریۀ مکانِ حافظه «Les Lieux de mémoire» به مکانها به عنوان نقاط کانونی حافظۀ جمعی و پیونددهندۀ گذشته و حال جامعه اشاره میکند.
به موازات شکلگیری شهرها، فضاهایی همراه با نمادها و نشانهها نیز بهوجودمیآیند که در این فرآیند تاریخی مجسم، از طریق ساختار کالبدیشان تکامل مییابند و حافظۀ جمعی را در خود جای میدهند. تجربههای جمعی یک شهر، وقتی بر بستر زمان جاری میشوند و در دل حافظۀ تاریخی ریشه میدوانند، در فضای شهر حرکت میکنند و با آن یکی میشوند، نتیجۀ آن به دگرگونی همان فضا منجر خواهد شد. در نهایت، فضای شهری به واسطۀ فضاهای تجربه و عمل، مکان حافظه، زمینۀ تقویت و تداوم هویت جمعی را فراهم میکند و از طریق مواردی همچون ادبیات، آیینها و سایر مناسبات اجتماعی تولید و بازتولید میشود.
جنگها ویرانگر شهرها هستند و حافظۀ جمعی هر شهر از آن مستثنی نیست. ثبت حافظۀ جمعی مردمان بعد از هر جنگی، به مثابۀ تلاشی جهت حفظ «روایت از پایین» شهر است. در واقع تلاشی است برای ترسیم چهرۀ جنگ، از دل زندگی روزمرۀ کسانی که عزیزانشان و خانههایشان را از دست دادهاند و ترس از دست دادن وطنشان هم به آن اضافه شده است، کودکانی که با چهرههایی بهتزده و گریان به خارج از خانه پناه میبرند، پدرانی که بهدنبال سرپناهی امن برای خانوادهشان هستند. جنگ در سفرۀ خالی خانهها یافت میشود، در شیشههای چسبزده، در جوکهای ساختهشده، در روایتهایی از پایین، تا جایی که صدای نفس شهر را بشنوی. هدفقراردادن و تخریب شهر، به معنای هدفقراردادن خاطرات ساکنان است. هویت هر شهر و ساکنان آن که به هویت جمعی، احساس تعلق و حافظۀ جمعی گره خوردهاست و در قامت احساس جداافتادگی از مکان، در میان ساکنان ظاهر میشود. زخمهایی از جنگ که التیام نیافتهاند، در سکوتی جهت حفظ بقای شهر در نسلها منتقل میشوند. نورا معتقد است که مکانهای حافظه در جوامع مدرن، جای محیطهای واقعی حافظه را به مکانهای رسمی و ماندگار در حافظۀ جمعی شهر داده است.
یک مطالعۀ قومنگارانه در تهران، نشان میدهد که چگونه فضاهای عادی مانند خانه، خیابان، مترو و یا پشتبام، بازتعریف میشوند. خانه از پناهگاهی امن برای اهل خانه، تبدیل به مکانی آسیبپذیر میشود. افراد با جابهجا کردن محل خواب خود در خانه به راهروها، دور شدن از پنجرهها هنگام حملههوایی و مواردی از این قبیل، تعاریف مختلفی از مکانهای آشنا در تجربۀ زیسته خود میسازند. تجربۀ جمعی پناهگرفتن در مترو هنگام جنگهای مختلف، مترو را از مکانی برای عبور، به یک مکان حافظه تبدیل میکند و مترو با افزایش ساعت فعالیت خود، به سرپناهی امن در زیر شهر تبدیل میشود. در واقع، متروها در جنگهای مختلف دنیا، به مثابۀ تداوم حیات شهری، اما با کارکردی متفاوت عمل کردهاند.
شهرها چه ردپایی از جنگ را در خود به نمایش میگذرانند؟ اپلیکیشن «نشان» که با هدف یافتن مسيرهای سریع، کوتاه و بدون ترافیک ساخته شده بود، در حافظۀ جمعی شهر چهره دیگری نیز پیدا کرد. تغييراتی مثل اضافه شدن حالت «رانندگی ایمن» در شرایط ناامن، دوری از مناطق پرخطر و دستورالعملهایی برای شرایط بحران. این موضوع دیوار حافظهای است که جنگ در سطح نقشههای شهر به وجود میآورد.
چگونه جنگها، تعاملات روزمره را بازتولید میکنند؟ جنگ، مکانهای حافظه را هدف قرار میدهد. بازسازی شهرها پس از جنگ تنها محدود به آجر و سیمان نیست، بلکه به بازسازی حافظه آسیبدیده جمعی باید منجر شود. بنابر اهداف بازسازی پساز سانحه در معماری، در عین حال که دیوارهای شهر و ساکنان آن، حافظه جمعی مشترکی از جنگ ساختهاند، بازماندگان، اغلب حس از دست دادن کنترل بر محیط خود را دارند. بازسازی پساز سانحه باید به گونهای باشد که فرآیند بازگشت زندگی را تسریع ببخشد و به افراد حس امنیت و ثبات شرایط را بازگرداند. در نهایت بازسازی شهرها اگر با بازگشت به زندگی روزمره از طریق ثبات اقتصادی، احساس امنیت در شهرها و حفظ هویت جمعی افراد همراه نباشد، تنها منجر به ساختوسازهای غریبی خواهد شد. روند بازسازی شهر، در واقع روند بازسازی «ما»ی جمعی است. یکی از مباحث مهم در حافظۀ جمعی شهر، بازآفرینی هویت (Reidentification) در شهر است. تحولاتی همچون حرکت از رویکردهای «بالا به پایین» به سوی رویکردهای «جماعتمحور» از مهمترین آنهاست. گزارشها نشان دادهاند که جماعتمحوری در بازسازی شهرها، احساس مالکیت را در میان شهروندان تقويت کرده است. به تدریج گروههای مختلفی که برای کمک به آسیبدیدگان شکل میگیرند و بستری برای گفتوگو و مسئولیتپذیری میسازند. بدينشکل، تعاملات روزمره شیوۀ دیگری پیدا میکنند و در لایههای جدیدی از جامعه آشکار میشوند.
در نهایت، مکانهای حافظه، در برابر تاریخ مقاومت میکنند و متبلور میشوند. این شهروندان هستند که این مکانها را به حاملهای معنا تبدیل میکنند. برای دیدن سیمای جنگ نباید به دنبال کلمات گشت، بلکه باید به دنبال نقاط خاموش در روایتهای شهر بود. حافظۀ جمعی بلوک یکپارچهای نیست که با آجرهایی همسان ساخته شود؛ بلکه مجموعهای از روایتهای متضاد و محلی است که معمولاً شنیده نمیشوند. هرصدایی در ساختن نوای نهایی سهیم است.
