گزارش نشست معرفی کتاب «جامعهشناسی و استعاره» اثر دکتر علی یعقوبی - موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی isr
گزارش نشست معرفی کتاب «جامعهشناسی و استعاره» اثر دکتر علی یعقوبی
21 11 2025 18:16
News Code : 157919377
View Count : 320
این یادداشت، خلاصهای ارزشمند از مباحث و نکات اصلی ارائه شده توسط دکتر علی یعقوبی، مؤلف کتاب «جامعهشناسی و استعاره: واکاوی نقش استعارهها در پیدایش نظریههای جامعهشناسی» است که در نشست معرفی و بررسی این کتاب، برگزار شده توسط مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران با مشارکت انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی در تاریخ چهارشنبه ۲۸ آبان ۱۴۰۴، با تسهیلگری حسین حجتپناه ارائه گردید. این متن در واقع بسط و تکمیل مطالب مطرح شده در آن جلسه، در قالب پرسش و پاسخ از نویسنده محترم، تهیه و برای انتشار در وبسایت مؤسسه ویرایش شده است تا علاقهمندان بتوانند از محتوای عمیق و کاربردی این نشست بهرهمند شوند.
*********
دکتر علی یعقوبی، دانشیار جامعهشناسی دانشگاه گیلان و مؤلف کتاب:
سلام خدمت شرکتکنندگان عزیز،
جا دارد از زحمات دوستان بویژه آقای حجتپناه و نیز مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران و انجمن ترویج فرهنگ مسئولیت اجتماعی بابت برگزاری این برنامه تشکر کنم.
چرا استعاره اهمیت دارد؟
استعارهها، مفاهیم پیچیده و انتزاعی را قابل فهم و رؤیتپذیر میکنند، در نظریهسازی نقشی اساسی دارند، بر سیاست و رفتار اجتماعی اثر میگذارند و شیوه دیدن و ندیدن واقعیت اجتماعی را تعیین میکنند. علاوه بر این، در حوزه پژوهش، روش تشخیص استعاری به محققان کمک میکند چگونه مفاهیم و مقولات را استنباط و استخراج کنند. در پژوهش کیفی و تحلیل گفتمان، استعاره ابزاری کلیدی است و در پژوهش کمی میتوان با انواع مدلهای آماری، واقعیتهای انضمامی را به نمایش گذاشت. در روش تدریس نیز استعارهها و تمثیلها به معلمان و مربیان در عینی و ملموسکردن پدیدهها و مفاهیم یاری میرسانند. با وجود فرصتها و کارکردهای مثبت، استعارهها و تشبیهات از محدودیتها و کارکردهای منفی نیز برخوردارند؛ زیرا ممکن است گمراهکننده باشند و موضوعاتی را بیش از حد ساده کنند.
در دانشهای مختلف و رشتههای گوناگون، بدون استعاره نمیتوانیم تفکر کنیم. استعاره صرفاً یک بحث ادبی نیست. در فصل نخست کتاب به مبانی نظری استعاره در بین زبانشناسان حوزۀ شناختی، فیلسوفان، متفکران اجتماعی و جامعهشناسان پرداخته میشود. میلر نیز معتقد است که استعاره و مفهوم ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند؛ یعنی استعارهها میتوانند در ایجاد مفاهیم نقش داشته باشند، خلاقیت ایجاد کنند و شبکهای از مفاهیم را خلق کنند. همچنین مفاهیم نیز در تکوین استعارهها مؤثرند و هردو در تجسمبخشی و عینیتسازی واقعیتها نقش بسزایی دارند. یک استعاره در زبان میتواند در قالب چندین بیان استعاری تشکیل شود.
چگونه استعاره به ذهنم خطور کرد و کِی به این مسئله پرداختم؟
در همان دوران دانشجویی، استفاده از مفاهیم سایر دانشها در علوم اجتماعی برای من سؤال جدی بود که چگونه جامعهشناسان از مفاهیم و مقولات حوزهها و دانشهای دیگر برای انتقال حرفهای خود استفاده میکنند. بعدها در کتابهای نظری و روشی به نقش استعارهها در ساخت تئوری برخورد کردم. در زمان تدریس در دانشگاه، در سال 1394 نخستین مقاله خودم را با عنوان «استعارههای زیستی و جامعهشناسان کلاسیک» در مجله روششناسی علوم انسانی به چاپ رساندم. سپس این کار را در سلسله مقالات مختلف با جامعهشناسان دیگر از قبیل دورکیم، گافمن، گیدنز، بوردیو و... پیش بردم. آنگاه در قالب سخنرانی در نشستها و همایشها پیگیری کردم و بهتدریج اشکالات، موانع و بازخورد آن تا حدودی دستم آمد. این کتاب نتیجه ده سال مطالعه من در این حوزه بوده است که به همت انتشارات لوگوس و شخصیت مؤثر آن، دکتر سلطانی، به چاپ رسید. با توجه به رویکرد بینارشتهای آن، به نظر میرسد برای دانشها و رشتههای مختلف از قبیل زبانشناسی شناختی، روانشناسی، جامعهشناسی، مدیریت، انسانشناسی، فلسفه، ادبیات و نقد ادبی و... مفید باشد.
این کتاب در شش فصل نگاشته شده است که شرح اجمالی آن در ادامه میآید:
فصل نخست: مبانی نظری استعاره؛ در این فصل ابتدا به بحث "چیستی استعاره" از دیدگاه زبانشناسان عمدتاً در حوزه شناختی (ایور ریچاردز و ماکس بلک، جورج لیکاف و مارک جانسون، زولتان کوچش، ژیل فوکونیه و مارک ترنر) پرداخته شده است. در ابتدا به دیدگاه افلاطون و ارسطو که عمدتاً بر بلاغت و زینت کلام و وجه رتوریک استعاره تأکید داشتند، اشاره شده است. آنگاه دیدگاه ماکس بلک که تأکید زیادی بر وجه تعامل استعاره دارد، آمده است. سپس دیدگاه لیکاف و جانسون که از دهه 1980 بر استعاره مفهومی تأکید داشتند و دارای سه نوع استعاره جهتی، هستیشناختی و ساختاری بودند و بر نگاشت استعاره از حوزه مبدأ بر حوزه مقصد میپرداختند، تشریح شده است. بدین معنا که سراسر زندگی بشر در حوزه اندیشه و عمل، استعاری است. نهایتاً در این بخش به بحث استعارههای تلفیقی فوکونیه و ترنر که بعدها در مبحث آنتونی گیدنز نیز آمده است، پرداخته شده است.
بخش دوم فصل اول: این بخش قدری فلسفیتر است که در آن آرای متفکرانی چون فریدریش نیچه، پل ریکور، هانس بلومنبرگ و راینهارت کوزلک آمده است. در این قسمت بر جمله معروف نیچه در خصوص «حقیقت، لشکر متحرک استعارهها و مجازهاست» اشاره شده که چگونه سکه در طی زمان فرسوده شده و به فلز تبدیل گشته و از خاستگاه اولیه خود دور شده و وجه استعاری بودن آن از یاد رفته است. همچنین به دیدگاه پل ریکور درباره «بافتزدایی مفاهیم و بارگذاری مجدد» و توصیف مجدد واقعیت در تعریف استعاره اشاره شده است. سپس به بحث سفر مفاهیم ادوارد سعید و سفر مفاهیم و رفع خفگی و عبارات تمثیلی ادگار مورن پرداخته شده است. در انتها نیز به بحث استعارههای مطلق هانس بلومنبرگ و بحران مفهومی راینهارت کوزلک اختصاص یافته است.
استعارهها چگونه در بین متفکران اجتماعی وجود داشتهاند؟
فصل دوم: بازتاب استعارههای زیستی در تطورگرایی اجتماعی؛ در این فصل علاوه بر دیدگاه متفکران اجتماعی، مبانی استعارهای ابنخلدون بر مبنای کتاب «مقدمه» وی مورد بررسی قرار گرفته است. در بحث ابنخلدون، استعارههای طبعگرایی و طبیعتگرایی و نیز استعارههای مفهومی وی درباره عمران حضری و بدوی و نظریه ادواری... پرداخته شده است. در بحث هابز نیز به تذکر و اخطار وی در باب استفاده محتاطانه از استعاره اشاره شده است، علیرغم آنکه خود او در بحثهایش جمله معروف «انسان گرگ انسان است» و شخصیت لویاتان را مطرح کرده است. آنگاه دیدگاه ویکو در باب عصر اسطوره، عصر قهرمانان و عصر مردم و به رابطه زبان و استعاره و دفاع ایشان از استعاره مبنی بر اینکه زبان استعاره غلط نیست همانطور که زبان کودکان غلط نیست، اشاره شده است.
بازتاب استعارهها در بین جامعهشناسان کلاسیک چگونه است؟
فصل سوم: در این فصل به نقش پارادایمها، ایدئولوژیها و گفتمانها که در قالب فرهنگ و زبان تبلور یافتهاند، در خلق استعارههای جامعهشناسان کلاسیک از قبیل کنت، اسپنسر، مارکس، دورکیم، وبلن، پارسونز و... تشریح شده است (البته استعارهها نیز در تکوین نظریهها و مکاتب علمی و جامعهشناختی مؤثرند). در این فصل انواع استعارههای رشد و پیشرفت که ملهم از تطورگرایی هستند، در آثار کلاسیکها آمده است که در مراحل سهگانه کنت، قیاسهای ارگانیک دورکیم و اسپنسر، وبلن، مورگان و... اشاره شده و انواع استعارهها در آثار مارکس از قبیل استعاره ساختمان (زیربنا/ روبنا)، استعارههای دینی (موعودگرایی) و استعارههای هگلی پرداخته شده است.
بازتاب استعارهها در بین جامعهشناسان تعاملگرایی نمادین چگونه است؟
فصل چهارم: بررسی استعاره در نظریههای کنش و تعاملگرایی نمادین
در این فصل استعارههای مفهومی جامعهشناسان کنش از قبیل زیمل، وبر، گافمن، کولی، مید، بلومر مورد واکاوی قرار میگیرد. استعاره پول، استعاره پل و در، استعارههای تحلیلی و ترکیبی جورج زیمل که ملهم از آثار کانت است، اشاره شده است. آنگاه نسبت استعاره و سنخ آرمانی وبر، استعارههای فرانکلین، استعاره قفس آهنین در آثار وبر آمده است. در بین تعاملگرایی نمادین نیز به استعاره خود آیینهسان، تکثر خویشتن، گفتگو، انواع بازی، مفاهیم قطعی و حساس اشاره شده است. همچنین به بحث استعاره نقش، مناطق جلوی صحنه، پشت صحنه، خارج صحنه، تأثیرگذار و هاله، داغ ننگ در آثار گافمن پرداخته شده است.
استعارهها چگونه در بین جامعهشناسان شناخت انعکاس یافته است؟
فصل پنجم: این فصل به استعاره و جامعهشناسی شناخت و به جامعهشناسانی از قبیل ماکس شلر، کارل مانهایم و برگر و لاکمن میپردازد. در این بخش، بسط استعاره غریزهباوری نیچه و رابطه زیربنا و روبنا از منظر مارکس در مفاهیم ماکس شلر اشاره شده است. این عوامل واقعی در قالب غریزه جنسی در عصر دینداری، به غریزه قدرت در عصر امپراتوریها در قالب معرفت فلسفی و آنگاه در شکل غریزه گرسنگی در عصر پیدایش نهاد اقتصادی و معرفت علمی رسیده است و چگونه کینتوزی نیچهای در قالب ارزشزدایی در آثار شلر بسط یافته است. و در آثار کارل مانهایم در قالب مفاهیم جهانبینی و چشمانداز، کلیت، ایدئولوژی و اتوپیا بسط یافته است.
استعارهها چگونه در بین جامعهشناسان و متفکران متأخر انعکاس یافته است؟
فصل ششم: این فصل به بحث استعاره در نظریههای جامعهشناسان متأخر از قبیل فوکو، دلوز، دریدا، بودریار، لیوتار، باومن، بوردیو، هابرماس، گیدنز و کالینز میپردازد. متفکران مزبور آگاهی بیشتری نسبت به جامعهشناسان کلاسیک و مدرن در خصوص مفاهیم استعاری داشتند. برای مثال، فوکو در کتاب «الفاظ و اشیاء» هم به بحث استعاره پرداخته و وی به انواع استعارههای فضایی از قبیل قدرت سراسربین، هتروتوپیا، جامعه مراقبتی اشاره کرده است. دریدا نیز در کتاب اسطورهشناسی سفید مفصلاً به بحث استعاره نور در عصر مدرن، و به انواع استعارههای پستی، بازی، واسازی، استعاره عاریتی و افشاندن و... اشاره کرده است. گیدنز نیز هرچند به استفاده مفرط از استعارههای ارگانیسم هشدار داده است ولی خود نیز انواع استعارههایی از قبیل ساختاربندی، مدرنیته، سبک زندگی، ساعت، مخاطرهآمیز، بیریشگی و از جا کندگی را استفاده کرده است. دلوز نیز کار فیلسوف و متفکر را خلق مفاهیم و استعارههای تازه دانسته و خود از استعاره ریزوم و درخت و انواع استعارههای ریاضی پرداخته که همانند بودریار و لیوتار مورد نقادی سوکال و بریکمون قرار گرفته است. بودریار در مبحث شبیهسازی و عصر فراواقعیت، «جامعه» را استعاره مرده و غیرفعال میداند که بهتر است مفهوم «توده» جایگزین آن شود. در این دوره چیزی با چیزی ارجاع داده نمیشود و ما با افول استعارهها مواجه شده و خواهیم شد. همچنین باومن که وی را شاعر جامعهشناس مینامند، سخت از استفاده از استعاره در جامعهشناسی دفاع کرده است و کار استعاره را «آشناسازی امر ناآشنا و آشنازدایی امر آشنا» دانسته است. استعاره کلان و مرکزی در اندیشه باومن سیّالیت یا مدرنیته سیال است و سایر استعارههای وی تابعی از این استعاره هستند. باومن از دو استعاره «خانهبهدوش» و «زائر» استفاده کرده است. برخلاف زائر، خانهبهدوش مقصد مشخصی ندارد. افقهای زندگی تکهتکه به یکدیگر پیوند خوردهاند؛ هر مکانی برای او ایستگاهی است که هیچ وقت نمیداند چه مدت در آن اقامت خواهد داشت. در این فصل استفاده از استعارههای تلفیقی در آثار گیدنز، بوردیو و هابرماس مورد تفسیر و بحث و بررسی قرار گرفته است.
بطورکلی، استعارهها در قالبهای مختلف در متون جامعهشناسی مشاهده میشوند. برخی موارد به تعبیر اسکیدمور در قالب اصطلاحات ثانویه ظاهر میشوند، در بعضی متون به صورت عبارات گزارهای مشاهده میشوند. گاه در شکل حوزه مبدأ و مقصد ظهور و بروز پیدا میکنند و جنبه تناظرهای مفهومی دارند که یک مفهوم بر مفهوم دیگر نگاشت میشود. در مواردی از ادغام و فشردگی چند مفهوم شکل پیدا میکنند و تلفیقیاند. در برخی موارد خصلت تبارشناختی و بسط مفهومی پیدا میکنند. برای مثال، تولید و مصرف استعارههای زیستی در بین جامعهشناسان متأخر تقلیل یافته، زیرا بخش عمدهای از واژگان، تعابیر و ترکیبات زیستی در بین جامعهشناسان در حکم استعارههای مردهاند، اما با تغییرات اجتماعی استعارات موجود سایش پیدا میکنند، سپس استعارات جدیدی تحت عنوان «استعارههای زنده» جایگزین «استعارههای مرده» قدیمی و غیرفعال میشوند. نظریهپردازان کلاسیک به گونهای خطی در مورد کل تاریخ نظریهپردازی میکردند، اما پس از عبور از آن دوره و ظهور و رشد نظریات پستمدرنیستی، تفکر اندیشمندان غیرخطی شده و امور را به صورت شبکهای و سیّال میبینند. چرخشی در استفاده از استعارههای زیستی به استعارهها و مدلهای صوری مشاهده میگردد. نکته مهم اینکه استفاده از استعارهها در بین همه رویکردهای نظری از جامعهشناسی پدیدارشناختی تا جامعهشناسی پوزیتیویستی مشاهده میشود.
این بحث را میتوان در بین سایر جامعهشناسان که مجال پرداختن به آنها در این کتاب نبود، بسط داد و سفر این استعارههای جامعهشناسی به ایران را نیز ردیابی و واکاوی کرد و نیز استفاده از آن را در حوزه تحقیق و تدریس گسترش داد و اطلاعات جدیدی ساخت
