چرا اعتراضات فرانسه فراگیر و خشن می‌شوند؟ | دکتر محمدمهدی فتوره‌چی

20 10 2026 16:57

News Code : 280500774

View Count : 72

دکتر محمدمهدی فتوره‌چی، مدیر گروه رسانه‌های نوین و فرهنگ موسسه

در یادداشت پیشین پیرامون تحلیل‌های جامعه‌شناختی اعتراضات در فرانسه، متعاقب مطالعات اسنادی و تجربهٔ میدانی و همچنین مصاحبه‌های محدود انجام‌گرفته با دانشجویان ایرانی، فرانسوی و مغربی، علل خیزش‌های زیاد مردمی در فرانسه را اجمالاً بررسی کرده و عوامل مؤثر بر جنبش‌های اجتماعی در این کشور را برشمردم؛ از جمله میراث تاریخی انقلاب و جمهوری‌خواهی، تمرکز قدرت در ساختار سیاسی فرانسه، اهمیت حقوق اجتماعی و خدمات عمومی و بی‌اعتمادی میان دولت و گروه‌های اجتماعی.

در خاتمه هم به نقش سندیکاها و اتحادیه‌های کارگری و سازمان‌های مردم‌نهاد در راه‌اندازی، بسیج و حمایت از جنبش‌های اعتراضی اشاره‌ای کردم. در این گفتار تلاش خواهم کرد در حد بضاعت به این پرسش افکار عمومی پاسخ دهم که «چرا اعتراضات در فرانسه در اغلب اوقات به‌سرعت گسترش می‌یابد و به خشونت کشانده می‌شود؟»

از منظر جامعه‌شناسی جنبش‌های اجتماعی، می‌توان به چهار عامل اشاره کرد:

  1. وجود نارضایتی مشترک: گروه‌های مختلف جامعه ممکن است دربارهٔ موضوعاتی مانند هزینهٔ زندگی، حقوق و دستمزد، عدالت اجتماعی یا کیفیت خدمات عمومی نگرانی‌های مشابهی داشته باشند.
  2. وجود شبکه‌های بسیج: اتحادیه‌ها، سندیکاها، تشکل‌های دانشجویی و شبکه‌های اجتماعی می‌توانند افراد پراکنده را به مشارکت جمعی دعوت کنند.
  3. وجود فرصت سیاسی: اختلاف میان احزاب، کاهش اعتماد به دولت یا مناقشه دربارهٔ یک تصمیم عمومی ممکن است فضای بیشتری برای اعتراض اقشار مردم ایجاد کند.
  4. احساس امکان اثرگذاری: اگر مردم تصور کنند اعتراض می‌تواند تصمیم دولت را تغییر دهد، احتمال مشارکت آنان بیشتر می‌شود.

این عوامل در کنار یکدیگر توضیح می‌دهند که چرا یک مطالبهٔ محدود، همچون اعتراض روزهای اخیر دانش‌آموزان فرانسوی به نواقص و کاستی‌های فیزیکی، کمبود معلم و به بی‌عدالتی آموزشی در مدارس، به جنبشی گسترده و خشونت‌بار تبدیل می‌شود. لازم به ذکر است که گسترش اعتراضات اصناف و جمعیت‌های معترض همیشه به معنای موفقیت بسیج‌کنندگی اقشار مردم نیست؛ برخی جنبش‌ها به امتیازگیری‌هایی منجر می‌شوند و برخی دیگر بدون تحقق همهٔ خواسته‌هایشان، خیلی زود فروکش می‌کنند. همچنین، تصویر رسانه‌ای فرانسه به‌عنوان کشوری دائماً در حال اعتراض ممکن است باعث شود اهمیت اعتراضات اقشار مختلف بیش از برخی کشورهای دیگر به چشم بیاید. پژوهش‌های تاریخی نیز نشان می‌دهند که اعتصاب‌های فرانسه در طول زمان تغییر کرده‌اند و نباید از سابقهٔ تاریخی این کشور نتیجه گرفت که میزان اعتصابات یا مشارکت اعتراضی (که فرانسه را به همین دلیل در جهان ممتاز کرده است) همیشه در بالاترین سطح قرار داشته است. بنابراین، برای مقایسهٔ دقیق فرانسه به لحاظ گسترش اعتراضات خشونت‌بار با کشورهایی مانند آلمان، اسپانیا، ایتالیا یا بریتانیا باید داده‌های مربوط به تظاهرات، اعتصاب‌ها، تعداد شرکت‌کنندگان و روزهای کاری ازدست‌رفته را در یک دورهٔ زمانی یکسان بررسی کرد. بی‌تردید وجود قریب به یک‌ونیم میلیون سازمان مردم‌نهاد و سندیکاهای اصناف، کارگران و کشاورزان در سازمان‌دهی و هدایت اعضا و نیز طرح مطالباتشان از طریق گفت‌وگو با مقامات دولتی و اجرایی نقش مهمی ایفا می‌کند. حال این سؤال به ذهن متبادر می‌گردد که اعتراض در فرانسه محصول چه سازوکارهایی است؟

می‌توان به‌طور خلاصه به عوامل مختلف دخیل در پیدایش اعتراضات و سیر آن‌ها به این صورت اشاره کرد: وجود زمینه‌های تاریخی (از انقلاب ژوئیهٔ ۱۸۳۰ و سرنگونی بوربون‌ها) و فرهنگی (به‌ویژه از قرن ۱۹)، مشروعیت اجتماعی و پذیرفته‌شدن اعتراض و اعتصاب (و یا تظاهر دولتمردان به این مهم)، ساختار متمرکز قدرت، تمرکز مطالبات بر دولت مرکزی، نارضایتی‌های اقتصادی، فاصلهٔ طبقاتی و نابرابری‌های اجتماعی، شکل‌گیری مطالبات مشترک اتحادیه‌ها، انجمن‌ها، تشکل‌های دانشجویی و شبکه‌های اجتماعی، سازمان‌دهی و گسترش بسیج اجتماعی، کاهش یا افزایش اعتماد به دولت و امکان مذاکره، تعیین احتمال توافق و ادامهٔ اعتراض یا تشدید منازعه.

از این منظر، درحالی‌که هنوز بررسی‌های میدانی جامعه‌شناختی خاصی صورت نگرفته است، می‌توان با مروری بر جنبش‌های اعتراضی در فرانسه، اعتراضات این کشور را حاصل تعامل ساختارها، نهادها و کنشگران اجتماعی دانست و نه صرفاً نتیجهٔ فعالیت یک گروه سیاسی یا سازمان خاص. البته شواهد و قرائن گویای این واقعیت است که جنبش اعتراضی دانش‌آموزان فرانسوی، که حمایت جلیقه‌زردها را هم به دنبال داشته است، سازمان‌دهی‌شده نبوده است و همچنین نمی‌توان آن را به‌عنوان واکنشی به خشونت پلیس و حتی محرومیت اجتماعی قشر خاصی دانست. اگر بخواهیم این پدیده را در قالب نظریه‌های جامعه‌شناسی تحلیل کنیم، سه رویکرد ذیل بسیار مفیدند:

نظریهٔ بسیج منابع: برای بررسی اینکه اتحادیه‌ها، انجمن‌ها و شبکه‌های اجتماعی چگونه منابع لازم برای اعتراض را فراهم می‌کنند.

نظریهٔ فرصت‌های سیاسی: برای تحلیل اینکه ساختار قدرت، اختلافات سیاسی و میزان پاسخ‌گویی دولت چگونه بر شکل‌گیری جنبش‌ها اثر می‌گذارند.

نظریهٔ چارچوب‌بندی جنبش‌های اجتماعی: برای فهم اینکه چگونه مسائل متفاوت، مانند هزینهٔ زندگی، بازنشستگی و آموزش، در قالب مفاهیمی مشترک مانند عدالت اجتماعی و بی‌عدالتی بازتعریف می‌شوند.

بی‌تردید، همان‌طور که در یادداشت نخست اشاره شد، سندیکاها و احزاب مخالف می‌توانند اعتراضات را سازمان‌دهی یا تقویت کنند؛ اما برای فهم تداوم اعتراضاتی چون جنبش جلیقه‌زردها و دانش‌آموزان فرانسه در روزهای اخیر، باید به تاریخ سیاسی، تمرکز قدرت، تعارض‌های اجتماعی، اعتماد سیاسی و ظرفیت بسیج جمعی این کشور نیز توجه کرد و باید بین اعتراضات گاه‌وبی‌گاه اصناف و اقشار محروم و تحت تبعیض با اعتراضات دامنه‌دار و گستردهٔ ضدنظام با قابلیت ایجاد انقلاب (آن‌گونه که برخی کارشناسان سطحی‌نگر ایرانی اذعان می‌کنند) تفاوت قائل شد.

در گفتار بعدی به این پرسش خواهم پرداخت که چرا در برخی کشورها، اعتراضات گستردهٔ اجتماعی عمدتاً در چارچوب منازعهٔ سیاسی و برخوردهای محدود با پلیس باقی می‌مانند، اما در برخی دیگر، همچون ایران (در دی‌ماه سال گذشته)، به سرکوب خونین و کشتار معترضان منجر می‌شوند؟

Tags