انتقال اعتماد رسانهای و مسئله امر ملی در ایران | دکتر پروین علیپور - موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی isr
انتقال اعتماد رسانهای و مسئله امر ملی در ایران | دکتر پروین علیپور
08 04 2026 23:29
کد خبر : 208576697
تعداد بازدید : 268
دکتر پروین علیپور، عضو هیات علمی و مدیر بخش مطالعات زنان و توسعه، موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران
بر اساس آخرین پیمایش «نگرشها و ارزشهای ایرانیان» (۱۴۰۲)، اعتماد عمومی به صدا و سیما بهعنوان مرجع رسمی خبر جمهوری اسلامی ایران در سطح پایینی قرار دارد. بر اساس دادهای این پیمایش 57.9 درصد پاسخگویان در پاسخ به پرسش «به نظر شما اخبار صدا و سیما چقدر قابل اعتماد است؟» گزینههای «کم» و «خیلی کم» را انتخاب کردهاند و تنها 26.9 درصد پاسخگویان میزان اعتماد خود را «زیاد» یا «خیلی زیاد» اعلام کردهاند. این دادهها نشان میدهد که اعتماد نهادی به صدا و سیما در میان بخش قابل توجهی از مخاطبان در یکی از پایینترین سطوح خود قرار گرفته است.
اندیشمندان حوزه نظریه اعتماد اجتماعی از انتقال و جابهجایی اعتماد سخن گفتهاند؛ به این معنا که در شرایط کاهش اعتماد به یک نهاد، اعتماد اجتماعی ممکن است به نهاد یا مرجع دیگری منتقل شود. در همین راستا، پپا نوریس (2000) در مطالعات خود درباره ارتباطات سیاسی و اعتماد رسانهای نشان میدهد که کاهش اعتماد به یک نهاد رسانهای میتواند مخاطبان را به سوی منابع خبری جایگزین سوق دهد. همچنین آنتونی گیدنز (1990) در کتاب «پیامدهای مدرنیته» و در بحث اعتماد به «نظامهای انتزاعی» توضیح میدهد که اعتماد در جوامع مدرن اغلب میان نهادها جابهجا میشود و افراد برای کاهش عدمقطعیت به نظامها و منابعی رجوع میکنند که از نظر آنان قابل اتکاتر به نظر میرسند. از سوی دیگر، پیوتر شتومپکا (1387) در کتاب پراستناد «اعتماد نظریه جامعهشناختی» بر نقش اعتبار، شهرت و سرمایه نمادین در شکلگیری اعتماد تأکید میکند و نشان میدهد که در صورت تضعیف اعتبار یک نهاد، مخاطبان ممکن است اعتماد خود را به بازیگران یا نهادهای دیگر منتقل کنند.
بر این اساس، میتوان استدلال کرد که هنگامی که بخشی از مخاطبان احساس کنند صدا و سیمای جمهوری اسلامی به عنوان رسانه ملی نتوانسته نیازهای آنان در حوزه اطلاعرسانی، شفافیت یا تنوع دیدگاهها را برآورده سازد، نوعی جابهجایی اعتماد نهادی رخ میدهد. در چنین بستری، اعتماد بخشی از مخاطبان از رسانه داخلی به رسانههای برونمرزی همزبان منتقل میشود. رسانههایی مانند بیبیسی فارسی یا ایراناینترنشنال در این وضعیت با ارائه روایتهای متفاوت یا بدیل، از نظر برخی مخاطبان بهعنوان منابع خبری جایگزین دیده میشوند و در نتیجه میتوانند در شرایط کاهش اعتماد به رسانه داخلی، جایگاه مرجعیت خبری برای بخشی از افکار عمومی پیدا کنند.
با این حال، مسئله در مورد برخی از این رسانهها صرفاً در حد ایفای نقش یک مرجع خبری جایگزین باقی نمیماند. منتقدان بر این باورند که این رسانهها، بهویژه ایران اینترنشنال، علاوه بر تولید خبر، در فرآیند شکلدهی به ادراکات و چارچوبهای تفسیری مخاطبان نیز نقش فعال دارند و گاه با برجستهسازی گزینشی رویدادها یا طرح روایتهای خاص، به تولید نوعی آگاهی جهتدار یا کاذب دامن میزنند. برای تبیین این وضعیت میتوان از چارچوب نظری «امپریالیسم فرهنگی» هربرت آی. شیلر (1976) استفاده کرد. گرچه شیلر این مفهوم را در چارچوب نظام نابرابر ارتباطات جهانی مطرح میکند، اما میتوان با اقتباس از این چارچوب نظری، پیامدهای آن را در سطح ادراک و ذهنیت مخاطبان نیز بررسی کرد. از این حیث، در شرایطی که بخشی از مخاطبان ایرانی به طور گسترده به رسانههای فارسیزبان برونمرزی رجوع میکنند، این رسانهها میتوانند در شکلدهی به چارچوبهای ادراکی و تفسیری مخاطبان نقش قابل توجهی ایفا کنند. در چنین وضعیتی، برخی از برداشتها و داوریهای مخاطبان درباره واقعیتهای داخلی ممکن است بیش از آنکه بر روایتهای برآمده از بستر داخلی استوار باشد، تحت تأثیر چارچوبهای معنایی تولیدشده در این رسانهها قرار گیرد؛ وضعیتی که در ادبیات انتقادی ارتباطات از آن به نوعی «ذهنیت استعمارزده» یا شکلگیری الگوهای ادراکی متأثر از جهتدهی رسانهای تعبیر میشود.
در این چارچوب میتوان استدلال کرد که بخشی از مخاطبان ایرانی که در نتیجه تضعیف اعتماد نهادی به رسانه داخلی به رسانههای فراملی روی آوردهاند، در معرض روایتهایی قرار میگیرند که گاه «امر ملی» و منافع جمعی را نه در قالب یک ارزش مشترک، بلکه در قالب مفهومی تقلیلیافته و حتی مبتذل بازنمایی میکنند. در چنین فضایی، مسائل مرتبط با حاکمیت ملی، امنیت و تمامیت ارضی که در ادبیات سیاسی و اجتماعی هر کشوری در زمره حساسترین موضوعات قرار میگیرد، ممکن است در قالب گفتارهای رسانهای به سطحی از ابتذال گفتمانی فروکاسته شود. نمونهای از این وضعیت را میتوان در برخی اظهارنظرهای مطرحشده در برنامهها یا شبکههای اجتماعی مرتبط با دستاندرکاران رسانه ایران اینترنشنال مشاهده کرد که حتی در میانه جنگ تحمیلی اخیر علیه ایران، پیشنهادهایی افراطی همچون طرح ایده بمباران اتمی علیه ایران برای تغییر سیستم سیاسی مطرح شده است؛ اظهاراتی که نشان میدهد در برخی از این گفتمانهای رسانهای، امر ملی نهتنها موضوعی برای دفاع و همبستگی جمعی تلقی نمیشود، بلکه گاه به سطحی از تقلیل و ابتذال میرسد که حتی طرح خشونتهای ویرانگر علیه یک ملت نیز در قالب گفتار رسانهای عادیسازی میشود.
در این فرایند؛ مخاطبان این رسانهها با «ذهنیت استعمارزده» خود؛ چارچوبهای تفسیری ارائه شده را بهتدریج جایگزین معیارهای بومی و حتی جهانی در داوری درباره منافع ملی میکنند. در این وضعیت، فرد نه از منظر منافع و امنیت جامعه خود، بلکه از دریچه روایتها و اولویتهای رسانههای ضدملی به واقعیت مینگرد. پیامد چنین فرایندی آن است که حساسیت نسبت به امر ملی تضعیف میشود و حتی گزارههایی که در هر جامعهای بهطور طبیعی با واکنش منفی و دفاع از تمامیت سرزمینی مواجه میشوند، ممکن است در ذهن بخشی از مخاطبان عادی یا قابل توجیه جلوه کنند. در نتیجه، برخی از مخاطبان ممکن است در کنشگری اجتماعی خود ـ آگاهانه یا ناآگاهانه ـ در چارچوب روایتهایی عمل کنند که با منافع ملی و مصالح جمعی جامعه همسو نیست.
در پرتو این ملاحظات، بازسازی اعتماد نهادی به رسانههای داخلی، بهویژه صدا و سیما، اهمیت راهبردی پیدا میکند. تجربه مطالعات اعتماد رسانهای نشان میدهد که اعتماد زمانی شکل میگیرد که مخاطب شفافیت خبری، صداقت، تنوع دیدگاهها و حرفهایگری رسانه را تجربه کند. افزایش شفافیت و صداقت خبری، تقویت تکثر دیدگاهها، ارتقای استانداردهای حرفهای تولید محتوا، توجه به مسائل واقعی جامعه، ایجاد سازوکارهای پاسخگویی عمومی و بازسازی سرمایه نمادین رسانه ملی از جمله اقداماتی است که میتواند به تقویت اعتماد نهادی کمک کند.
بازسازی اعتماد رسانهای تنها به افزایش مخاطب محدود نمیشود، بلکه پیامد مهمتر آن تقویت مرجعیت رسانه ملی در شکلدهی به گفتمان عمومی است. در شرایطی که رسانه ملی از اعتماد مردمی بالاتری برخوردار باشد، امکان بازنمایی دقیقتر و معتبرتر امر ملی نیز افزایش مییابد. در چنین وضعیتی، مسائل مرتبط با منافع جمعی، امنیت ملی و هویت مشترک نه در قالب گفتارهای تبلیغاتی، بلکه در چارچوب روایتهای قابل اعتماد و مبتنی بر گفتوگوی عمومی بازنمایی میشوند. بدین ترتیب، تقویت اعتماد نهادی به رسانه ملی میتواند به برجستهتر شدن امر ملی، شکلگیری فهم دقیقتر از آن در میان شهروندان و کاهش اثرگذاری روایتهای بیرونی در جهتدهی به افکار عمومی بیانجامد.
منابع
شتومپکا، پیوتر (1387). اعتماد نظریه جامعهشناختی، ترجمه غلامرضا غفاری، تهران: نشر و پژوهش شیرازه
گزارش کشوری موج چهارم پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان (1402). تهران: پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات
Sztompka, Piotr. 1999. Trust: A Sociological Theory. Cambridge: Cambridge University Press.
Norris, P. (2000). A Virtuous Circle: Political Communications in Postindustrial Societies. Cambridge University Press.
Giddens, A. (1990). The Consequences of Modernity. Stanford University Press
Schiller, Herbert I. (1976). Communication and Cultural Domination. New York: International Arts and Sciences Press.
